چرا کوزت همچنان در خانههای ما حضور دارد؟
به گزارش پایگاه فکر و فرهنگ مبلغ، هنوز هم وقتی خانه را تمیز میکنیم، حس میکنیم که کوزت هستیم. اما شاید خیلیها اصلاً ندانند که کوزت که بود، چرا باید یادش بیفتیم و چرا این احساس عمیق همچنان در دل ما زنده است. کوزت یادگار ویکتور هوگو و رمان «بینوایان» است.
بنابر روایت فارس، همان رمانی که رهبر معظم انقلاب آن را یک «معجزه در عالم رماننویسی» میداند و گفتهاند که «این بینوایان کتاب جامعهشناسی است، کتاب تاریخی است، کتاب انتقادی است، کتاب الهی است، کتاب محبت و عاطفه و عشق است…» و نویسنده این رمان مردی است که یک عمر مبارزه کرده، تبعید شده، شعر سروده و رمان نوشته است.
هوگو: شاعر یا نویسنده؟
ممکن است بپرسید، ویکتور هوگو را باید شاعر بدانیم یا نویسنده؟ در واقع، این سوال اهمیتی ندارد. چرا که در هر دو نقش، هوگو چنان پیوندی میان ادبیات و سیاست برقرار کرد که آثارش نه فقط در قالب کلمات، بلکه در صفحات تاریخ نیز نوشته شدند. هوگو با اشعار رمانتیک خود فضای ادبی فرانسه را متحول کرد و با رمانهایش، در کنار آن، به پردهبرداری از مسائل اجتماعی و انسانی پرداخت.
وقتی نویسندهای مانند هوگو، نهادهایی همچون کلیسا و سلطنت را نقد میکند، در حقیقت به جنگ با ریشههای نابرابری و فقر میرود. آثار او، از جمله «گوژپشت نوتردام» و «کارگران دریا»، در کنار «بینوایان»، نشاندهنده این هستند که هوگو در هیچ لحظهای از عمرش، حتی در اوج شهرتش، از پرداختن به مفاهیم انسانی، عشق و عدالت دست نکشید.

«بینوایان» رمانی از تحولات اجتماعی
همه ما صحنههای کانونی بینوایان، مانند کوزت در حال شستن پلهها را به خاطر داریم. اما آیا تا به حال به این فکر کردهایم که این تصویر ساده، چگونه در ذهن میلیونها انسان در سرتاسر جهان شکل گرفته است؟ در فرانسه، هوگو توانست صدای فقرا و طبقات ضعیف جامعه را به گوش همگان برساند، به طوری که رمانهای او به یک سند اجتماعی تبدیل شد. از یک سو، هوگو فقر و بیعدالتی را در بهترین شکل ممکن به تصویر کشید، و از سوی دیگر، انقلابهایی که خود در آنها نقش داشت، مانند انقلاب ۱۸۴۸ فرانسه، تبدیل به بخشی از «کتابهای تاریخ» او شدند.
در واقع، بینوایان برای هوگو تنها یک رمان نبود؛ بلکه اعلامیهای برای تغییر جهان بود. وقتی رهبر انقلاب میگوید «این کتاب یک معجزه است»، دقیقا اشاره به این دارد که رمانهای هوگو همیشه در قلب مسائل اجتماعی و انسانی قرار داشتهاند و برای هر انسانی که به عدالت اجتماعی و برابری اعتقاد دارد، کتابی فراتر از یک اثر ادبی است.

شکوهِ رنج در زیستِ شخصی نویسنده
جهانِ داستانی هوگو، بازتابی از تراژدیهای شخصی اوست. زندگی او در تلاقی عشق و سوگ معنا یافت؛ از ماجرای پیچیده عاطفیاش با آدل فوشر که به زخمی عمیق بدل شد، تا بزرگترین سوگ زندگیاش، مرگ دخترش لئوپولدین. در سال ۱۸۴۴، لئوپولدینِ ۱۹ ساله که باردار بود، در حادثه واژگونی قایق در رودخانه سِن غرق شد. گویی تمام بینوایانی که او بعدها خلق کرد، پارههایی از همین رنجهای شخصی بودند که در کوره حوادث اجتماعی صیقل خوردند.ویکتور هوگو در هیچ کجایِ تاریکِ زندگیاش متوقف نشد؛ او از میان آوارِ خیانتها، تلخیِ تبعید و داغِ سنگینِ فرزند، مسیری به سوی نور گشود. هنر بزرگ او این نبود که رنج را ندیده بگیرد، بلکه این بود که از ویرانههای یک زندگی پردرد، بنایی از امید بسازد که سقفش به آسمانِ عدالت برسد.
این امید جانسخت، نه یک شعار، که نبضِ تپندهی تمامِ کتابهای اوست. هوگو نشان داد که ادبیات، مرهمی است بر زخمهای تاریخ؛ و کتابهای او، مانیفست نوری هستند که از قلب فاجعه طلوع میکند تا به بینوایانِ جهان بگوید: شب، هرگز ابدی نیست.


ارسال دیدگاه
مجموع دیدگاهها : 0در انتظار بررسی : 0انتشار یافته : ۰