مبلغ – سرویس جامعه: جامعه معاصر در گردابی از تحولات پرشتاب فناوری، اضطرابهای معیشتی و بمباران بیپایان اطلاعاتی نفس میکشد. در این میان، نهاد مدرسه بیش از هر زمان دیگری در کانون پرسشهای بنیادین درباره هویت، اخلاق و سرنوشت جمعی ما قرار گرفته است. آیا فضایی که کودکان و نوجوانان ما بهترین سالهای عمر، پرانرژیترین ساعات روز و حساسترین مقاطع رشد شخصیتی خود را در آن سپری میکنند، به راستی سلول بنیادی تولید امید، معنویت و پیوند اجتماعی است یا صرفاً به کارخانهای فرسوده برای صدور کارنامهها، مدرکگرایی مفرط و استمرار ماراتنهای اضطرابآور تستزنی تبدیل شده است؟ پاسخ به این پرسش حیاتی، مسیر تمدنی و سرنوشت اجتماعی ایران را در دهههای آینده تعیین خواهد کرد، زیرا هیچ ملتی فراتر از افق فکری و روحی معلمان و دانشآموزان کلاسهای درس خود قد نخواهد کشید.
در سنتهای ریشهدار تربیتی مشرقزمین و به ویژه در جهانبینی الهی و تمدنی مکتب اهل بیت، مفهوم تعلیم هرگز از گوهر تربیت، تزکیه و رشد همهجانبه نفس جدا نبوده است. مدرسه در اصل تاریخی خود، مکانی برای ادراک حقیقت، چشیدن طعم مروت، فهم مسئولیت فردی در برابر خدا و مردم، و صیقل دادن روح آدمی به شمار میرفت. با این حال، با ورود الگوهای اداری و آموزشی وارداتی در سده اخیر، نوعی نگاه صنعتی و کمی بر مدارس سایه افکند. در این الگوی ماشینی، دانشآموز به مثابه یک ورودی خام تلقی میشود که باید در خط تولید کتابهای درسی فشرده به جلو حرکت کند، فرمولها و گزارههای حفظی را بدون درک کاربرد انباشته سازد و در نهایت، با سنجشهای صوری و عددی چون معدل کتبی یا رتبههای کاذب کنکور برچسب موفقیت یا عدم موفقیت دریافت کند. این تقلیلگرایی فاجعهبار، روح انسانی، قوه خلاقیت، حس همدلی و تعلق به جامعه را در روان دانشآموز میخشکاند و او را به فردی منزوی، نگران آینده و فاقد مهارتهای اساسی زندگی تبدیل میسازد.
برای فهم این بحران، میتوان به جامعه امروز نگریست؛ نسلی که در محاصره بیرحمانه شبکههای اجتماعی، دادههای الگوریتمی، بازیهای ویدئویی مهیج و تصاویر فیلترشده از زندگیهای دستنیافتنی در فضای مجازی به سر میبرد. نوجوانی که با هجمه پنهان و آشکار فردگرایی افراطی، نسبیگرایی اخلاقی و اضطرابهای شدید شناختی روبهرو است، وقتی وارد مدرسه میشود با زنگهای خاکستری، دیوارهای بلند و برنامههایی خشک و نامرتبط با زیست واقعی خویش مواجه میگردد. در مدارس امروز، چقدر به پرسشهای وجودی این دانشآموز درباره چرایی آفرینش، راز رنجها، امید به آینده و نسبت با تاریخ و دین پاسخ داده میشود؟ اگر آموزشهای رسمی نتواند خلأ هویتی نسل نو را پر کند، اینترنت و اینفلوئنسرهای بیپشتوانه فکری جای خالی هدایتگران را خواهند گرفت. در این تقابل نابرابر، نسلی رشد میکند که زبان متولیان فرهنگی را درک نمیکند و با کوچکترین تلنگرهای رسانهای، احساس بیپناهی، سرخوردگی و پوچی مینماید.
تجربه تاریخی ملتها و همچنین سنت اصیل دینی ما ثابت کرده است که پایدارترین سرمایههای انسانی در مدارسی شکل گرفتند که شخصیت، اخلاق، ایثار و عزت نفس را محور عمل قرار دادند. در سالهای آغازین انقلاب و دوران دفاع مقدس، مدارس کشور کانون اصلی جوشش حیات، امید و رشد معنوی بودند. نوجوانان سیزده تا هفدهسالهای که در آن روزها شگفتیهای عظیم خلق کردند، محصول مدارسی بودند که معلم در آنها صرفاً ارائهدهنده مطالب کتاب نبود، بلکه الگویی مجسم از اخلاص، راستی، تواضع و ایثار به شمار میرفت. معلم شهید محمدعلی رجایی همواره تأکید میکرد که معلمی شغل نیست، بلکه هنر نجات انسانها از تاریکی جهل و خودخواهی است. در آن ایام، کلاس درس پیوندی عمیق با نبض تپنده جامعه داشت؛ دانشآموز یاد میگرفت که سرنوشت او از سرنوشت هممحلی، همسایه و مردم وطنش جدا نیست. اگر کمبودی بود، مواسات در حیاط همان مدارس تمرین میشد و اگر خطری کشور را تهدید میکرد، همان کلاسهای درس به سرچشمه دفاع شجاعانه و مردمی تبدیل میگشت. سی و شش هزار دانشآموز شهید گواهی روشن بر این مدعا هستند که مدرسه در آن روزگار کارخانهای برای تولید خودخواهی نبود، بلکه کانون پرورش انسانهای مسئول و فداکار بود.
در نقطه مقابل، ساختار آزمونزده امروز، سرمایه اجتماعی را از ریشه میسوزاند زیرا همبستگی را به رقابتی تلخ، فرساینده و تکنفره فرومیکاهد. وقتی ارزش و شأن یک نوجوان صرفاً در کارنامههای ادواری، ترازهای آزمونهای آزمایشی و توانایی در حل شتابزده تستها خلاصه میشود، او هرگز فرصتی برای اندیشیدن به همنوعان پیدا نمیکند. در چنین میدانی، دوست صمیمی کلاس درس ناخودآگاه رقیبی تلقی میشود که باید از او پیشی گرفت. او نمیآموزد که چگونه در مواجهه با شکستهای ناگزیر زندگی صبر پیشه کند، چگونه در کانون خانواده زبانی سرشار از حیا، ادب و محبت داشته باشد، و چگونه در مواجهه با اخبار جعلی و تلههای تبلیغاتی فضای مجازی به تفکر نقاد مجهز گردد. پیامد قهری چنین روندی، تربیت نسلی است که شاید انبوهی از محفوظات علمی و تعاریف انتزاعی را در ذهن داشته باشد، اما در سادهترین مناسبات اجتماعی دچار شکنندگی عاطفی و درماندگی است. اگر این نسل در ورود به اجتماع احساس تنهایی کند و هویت خود را نامرتبط با سرنوشت جامعه ببیند، انباشت دانش ریاضی یا تجربی چه گرهی از مسائل تمدنی ما خواهد گشود؟
از سوی دیگر، تجاریسازی بیرحمانه آموزش و شکاف طبقاتی حاکم بر فضاهای آموزشی، ضربهای مهلک بر پیکره اعتماد عمومی وارد آورده است. هنگامی که دسترسی به آموزش باکیفیت و معلمان مجرب منوط به پرداخت هزینههای گزاف در مدارس خاص میشود، دانشآموزان مدارس عادی دولتی از همان دوران نوجوانی احساس تبعیض و طردشدگی را با تمام وجود لمس میکنند. این احساس محرومیت، بذرهای بیاعتمادی به سازوکارهای اجتماعی را در ذهن آنان میکارد و امید به پیشرفت عادلانه را کمفروغ میسازد. از طرف مقابل، دانشآموزانی که در حبابهای بسته و پرامکانات پرورش مییابند نیز به دلیل جدایی از متن واقعی جامعه و درد و رنج تودههای مردم، از درک همدلانه پیرامون خود بازمیمانند و به راحتی گرفتار فردگرایی مطلق و میل به مهاجرت بدون بازگشت میشوند. مدرسه عادلانه آن مدرسهای است که فارغ از پایگاه اقتصادی خانواده، کرامت، استعداد و امید هر کودک را به رسمیت بشناسد و مجالی برابر برای شکوفایی فطرت الهی او فراهم آورد.
مدرسه اگر بخواهد رسالت تمدنی خود را بازیابد و به سلول بنیادی امید و بازتولید حیات طیبه تبدیل شود، ناگزیر است پیوند گسسته خود را با دو نهاد حیاتی دیگر یعنی خانواده و مسجد ترمیم کند. تربیت فرایندی یکسویه، جزیرهای و مکانیکی نیست. خانواده نباید مدرسه را یک انبارداری موقت بداند که وظیفهاش صرفاً نگهداری چندساعته فرزندان است. از سوی دیگر، مدرسه نیز نمیتواند دیواری بلند میان خود و دغدغههای والدین بکشد. این دو نهاد باید زبانی مشترک در پرورش حیا، صداقت، احترام به بزرگترها، لقمه حلال و مناعت طبع پیدا کنند. افزون بر این، اتصال هوشمندانه مدرسه به نهاد اصیل مسجد، روح آموزش را از حصار تختهسیاه و میزهای فلزی به متن حیات اجتماعی میکشاند. مسجدی که پذیرای صمیمی، گشادهرو و پرنشاط نوجوانان باشد، بستری عملی برای یادگیری کار خیر، شرکت در هیئتهای مذهبی بدون غلو و ریا، دستگیری از نیازمندان محله و برقراری رفاقتهای پاک و پایدار فراهم میآورد. نوجوانی که ریشه در خاکی معنوی و گرم بدواند، در طوفان شبهات فضای مجازی و امواج یأسآفرین رسانههای بیگانه هرگز دچار تزلزل نخواهد شد.
در این میان، نقش معلم به عنوان رکن بنیادین و قلب تپنده تعلیم و تربیت، انکارناپذیر است. هیچ تغییر نرمافزاری یا سند تحولی بدون انگیزه، آرامش روانی و کرامت معلم به بار نخواهد نشست. معلم در سنت اسلامی صرفاً یک کارمند آموزشی نیست؛ او هادی، راهبلد و سنگ صبوری است که حرکات، سکنات، لحن کلام و عدالتورزی او در برخورد با شاگردان، عمیقترین درسهای اخلاقی را رقم میزند. امیرالمومنین علی علیه السلام در کلامی حکیمانه و راهگشا میفرمایند کسی که خود را در مقام پیشوایی و آموزش مردم قرار میدهد، باید پیش از تعلیم دیگران، به تربیت و تهذیب نفس خویش همت گمارد. اگر دغدغههای معیشتی و بار سنگین تورم و فشارهای اقتصادی، ذهن معلم را فرسوده سازد، یا ساختار بوروکراتیک او را وادار کند که تنها مجری بیچونوچرای آییننامهها باشد، شور و اشتیاق انسانسازی در کلاس درس خاموش میشود. پاسداشت حقیقی شأن معلم و سپردن اختیارات تربیتی به او، اولین گام شجاعانه برای زنده کردن امید در مدارس کشور است.
سرفصلها و متون درسی نیز محتاج تحولی ژرف، ملموس و شجاعانهاند. نظام آموزشی ما باید شجاعت حذف حجم انبوهی از محفوظات فراموششدنی را پیدا کند و به جای آن، آموزش سواد رسانهای، مهارتهای گفتگو، حل تعارض، سبک زندگی مومنانه در عصر دیجیتال، و اخلاق کاربردی را قرار دهد. دانشآموز باید در کلاس درس یاد بگیرد که چگونه در برابر اخبار غیرواقعی دچار زودباوری نشود، چگونه چشم و دل خود را از پلیدیها در فضای وب حفظ کند، و چگونه در بستر معارف اهل بیت، زندگی خود را بر پایه خیرخواهی، تلاش و عزت نفس بنا نهد. او باید با مفاخر علمی، فرهنگی و شهدای بزرگ این سرزمین نه در قالب نامهای خشک امتحانی، بلکه به عنوان الگوهای زنده و حیاتبخش امید و استقامت آشنا شود.
خروج از بحران هویت و بازسازی سرمایه اجتماعی ایران، بدون بازنگری اساسی در هویت مدرسه ناممکن است. مدرسه نباید خط تولیدی باشد که دانشآموزان را به ابزارهایی برای مدرکخواهی و منفعتطلبی فردی بدل میکند؛ بلکه باید بوستانی پر از عاطفه، تفکر، خلاقیت و ایمان باشد که در آن خشتهای روح انسانی با ظرافت شکل میگیرد. در چنین مدرسهای، درس ایثار بر مشق نمره مقدم است و پیوند انسانها بر مبنای توحید و برادری استوار میشود. تنها در این صورت است که مدارس ما به کانونهای جوشان امید ملی تبدیل خواهند شد و از دل همین نیمکتها، نسلی آگاه، شجاع، دیندار و عدالتخواه برای آبادانی دنیا و آخرت این سرزمین برخواهد خواست.
این مطلب بدون برچسب می باشد.