مبلغ – سرویس سبک زندگی: درآمدش بیشتر است، خانه اش بزرگ تر است، بیشتر سفر می رود، ظاهر بهتری دارد، فرزندش در دانشگاه بهتری پذیرفته شده، شغل موفق تری دارد و ظاهرا از زندگی بیشتر لذت می برد. فهرست مقایسه های روزمره انسان معاصر پایانی ندارد. کافی است چند دقیقه در شبکه های اجتماعی بگذرد تا زندگی شخصی به جدولی از شاخص های قابل مقایسه تبدیل شود؛ درآمد، خانه، خودرو، بدن، رابطه، شغل، سفر، فرزند و حتی میزان شادی.
مسئله فقط این نیست که انسان ها یکدیگر را با هم مقایسه می کنند. مقایسه اجتماعی بخشی طبیعی از فرایند شناخت خود است. انسان برای ارزیابی توانایی ها و موقعیتش ناگزیر گاهی به دیگران نگاه می کند. مسئله از جایی آغاز می شود که دیگری دیگر صرفا «معیار مقایسه» نیست، بلکه به «معیار ارزشمندی خود» تبدیل می شود. در این وضعیت، موفقیت دیگری به طور غیرمستقیم به شکست من تعبیر می شود و دیده شدن دیگران، نادیده گرفته شدن خودم.
پرسش مهم تر این است؛ چرا در برخی دوره ها و شرایط، این میل به مقایسه شدت می گیرد؟ و چرا انسان گاهی حتی وقتی زندگی قابل قبولی دارد، با دیدن زندگی دیگری احساس می کند چیزی کم دارد؟
مقایسه از کجا می آید؟
روان شناسی اجتماعی مدت هاست مقایسه با دیگران را یکی از راه های ارزیابی خود می داند. انسان درباره توانایی، جایگاه و حتی ظاهر خود همیشه معیار عینی در اختیار ندارد؛ بنابراین به اطراف نگاه می کند. دیگران تبدیل به آینه ای می شوند که فرد از طریق آن تصویری از خود می سازد. اما این آینه الزاما تصویر دقیقی نشان نمی دهد.
در مقایسه صعودی، فرد خود را با کسی مقایسه می کند که از او موفق تر، ثروتمندتر، زیباتر یا برخوردارتر به نظر می رسد. چنین مقایسه ای می تواند در شرایطی انگیزه ایجاد کند. دیدن فردی که به هدفی مشابه دست یافته، ممکن است هدف را دست یافتنی تر کند و مسیر پیشرفت را نشان دهد. اما همین فرایند زمانی مخرب می شود که فاصله میان «خود واقعی» و «خود مطلوب» دائما به فرد یادآوری شود، بدون آنکه امکان روشن و واقعی برای جبران این فاصله وجود داشته باشد. در این حالت، مقایسه به جای آنکه اطلاعاتی درباره مسیر پیشرفت بدهد، به دستگاه تولید احساس کمبود تبدیل می شود.
پژوهش ها نیز رابطه میان مقایسه اجتماعی در شبکه های اجتماعی و عزت نفس را نشان داده اند، هرچند این رابطه ساده و یک علتی نیست. یک فراتحلیل بر پایه ۱۲۱ نمونه و بیش از ۹۱ هزار نفر، رابطه ای منفی اما کوچک میان استفاده از شبکه های اجتماعی و عزت نفس پیدا کرد و نشان داد این رابطه در استفاده مسئله ساز از شبکه های اجتماعی قوی تر است. مرورهای جدیدتر نیز بر نقش مقایسه اجتماعی، ترس از عقب ماندن و نحوه استفاده از شبکه های اجتماعی در این فرایند تاکید کرده اند. بنابراین مشکل را نمی توان صرفا به «زیاد بودن استفاده از اینستاگرام» تقلیل داد. مسئله عمیق تر است؛ انسان چگونه ارزش خود را اندازه گیری می کند؟
مسئله فقط موفقیت نیست؛ دیده شدن است
بخش مهمی از مقایسه های امروز در واقع درباره «داشتن» نیست، درباره «دیده شدن» است. ممکن است فرد درآمد خوبی داشته باشد، اما وقتی درآمد دیگری را می بیند احساس عقب ماندگی کند. ممکن است از خانه خود راضی باشد، اما پس از دیدن خانه دیگری احساس کند خانه اش کوچک است. ممکن است سفر خوبی داشته باشد، اما وقتی سفرهای دیگران را در شبکه های اجتماعی می بیند، سفر خودش برایش عادی و کم اهمیت جلوه کند.
در اینجا پای نیاز روان شناختی دیگری به میان می آید؛ نیاز به تایید. انسان فقط می خواهد زندگی خوبی داشته باشد؛ می خواهد این زندگی برای دیگران نیز قابل مشاهده و قابل تایید باشد. موفقیت زمانی برای او کامل می شود که مخاطبی داشته باشد. به همین دلیل است که شبکه های اجتماعی صرفا محل نمایش زندگی نیستند؛ به محیطی برای سنجش ارزش اجتماعی تبدیل شده اند. تعداد دنبال کنندگان، پسندیدن ها، بازدیدها و واکنش ها، بخشی از این فرایند را عددی کرده اند. چیزی که پیش تر در روابط اجتماعی به شکل مبهم احساس می شد، اکنون با اعداد نمایش داده می شود. فرد فقط نمی بیند دیگری محبوب است؛ تعداد پسندیدن ها را نیز می بیند.
این وضعیت می تواند فاصله میان «خود» و «تصویری که از خود ارائه می کنم» را بیشتر کند. یک مرور پژوهشی درباره دانشجویان نشان داده است که امکان کنترل و تنظیم تصویر آنلاین از خود، در کنار مقایسه اجتماعی، می تواند به فاصله میان خود واقعی و خود ارائه شده دامن بزند. در نتیجه، انسان معاصر با دو مسئله هم زمان مواجه است؛ باید احساس کند ارزشمند است و باید این ارزشمندی را برای دیگران نیز اثبات کند. هرچه ارزشمندی بیشتر به تایید بیرونی وابسته شود، مقایسه نیز بیشتر می شود.
چه زمانی میل به مقایسه شدیدتر می شود؟
مقایسه در خلا اتفاق نمی افتد. شرایط فردی و اجتماعی می توانند آن را تشدید کنند. در سطح فردی، عزت نفس شکننده، احساس ناامنی درباره جایگاه خود، نارضایتی از مسیر زندگی و وابستگی شدید به تایید دیگران، فرد را حساس تر می کند. کسی که ارزش خود را عمدتا از موفقیت تحصیلی، درآمد، ظاهر یا تایید اجتماعی دریافت می کند، با هر نشانه ای از موفقیت دیگری، معیار تازه ای برای ارزیابی خودش پیدا می کند. در مقابل، فردی که ارزش خود را فقط از رتبه، درآمد یا نظر دیگران نمی گیرد، می تواند موفقیت دیگری را ببیند بدون اینکه آن را تهدیدی برای هویت خودش تلقی کند.
اما همه چیز را هم نمی توان به روان فرد حواله داد. جامعه ای که در آن رقابت شدید، ناامنی اقتصادی و آینده نامطمئن وجود دارد، زمینه مقایسه را تغییر می دهد. وقتی منابع محدود و مسیرهای پیشرفت نامطمئن اند، موقعیت دیگران اهمیت بیشتری پیدا می کند. انسان فقط نمی پرسد «او چه دارد؟»؛ می پرسد «چرا او توانست و من نتوانستم؟» در چنین شرایطی، مقایسه می تواند به احساس محرومیت نسبی منجر شود؛ فرد ممکن است در مقایسه با گذشته خودش وضعیت بدی نداشته باشد، اما در مقایسه با گروه مرجعش احساس بازنده بودن کند.
شبکه های اجتماعی این مسئله را تشدید کرده اند، چون گروه مرجع دیگر محدود به خانواده، همسایه، همکار یا دوستان نیست. اکنون فرد می تواند خود را هم زمان با صدها نفر مقایسه کند که هرکدام بهترین بخش های زندگی خود را نمایش می دهند.
مقایسه چه زمانی به کارخانه نارضایتی تبدیل می شود؟
مقایسه زمانی مفید است که اطلاعات تولید کند؛ چه چیزی را نمی دانم؟ چه مهارتی ندارم؟ چه مسیری را می توانم طی کنم؟ اما وقتی تنها خروجی آن این باشد که «من کافی نیستم»، دیگر ابزار شناخت نیست؛ سازوکار فرسایش خودارزشمندی است. تفاوت مهمی میان این دو جمله وجود دارد:
«او در این زمینه از من جلوتر است؛ چه چیزی می توانم از مسیرش یاد بگیرم؟»
و:
«او از من جلوتر است؛ پس من آدم موفقی نیستم»
در جمله نخست، دیگری اطلاعات می دهد. در جمله دوم، دیگری حکم صادر می کند. به همین دلیل، مسئله اصلی مقایسه نیست؛ مسئله معیار ارزش گذاری است. اگر ارزش انسان دائما با درآمد، ظاهر، تعداد سفرها، موقعیت شغلی یا میزان توجه دیگران سنجیده شود، هیچ نقطه پایانی برای نارضایتی وجود نخواهد داشت.
قرآن با مقایسه چه می کند؟
در این نقطه، یک لایه متفاوت از بحث وارد می شود. قرآن نمی گوید انسان نباید هیچ تفاوتی میان خود و دیگران ببیند، بلکه نسبت او با برخورداری دیگران را به مسئله ای اخلاقی تبدیل می کند. در آیه ۳۲ سوره نساء آمده است:
«وَلا تَتَمَنَّوا ما فَضَّلَ اللَّهُ بِهِ بَعضَكُم عَلىٰ بَعضٍ… وَاسأَلُوا اللَّهَ مِن فَضلِهِ»
آیه پس از اشاره به تفاوت های میان انسان ها، فرد را از آرزوی آنچه دیگری از آن برخوردار شده بازمی دارد و به جای آن، درخواست فضل الهی را مطرح می کند. در آیه ۱۳۱ سوره طه نیز تعبیری قابل توجه وجود دارد: «وَلا تَمُدَّنَّ عَينَيكَ»؛ چشمانت را به آنچه گروه هایی از مردم از آن بهره مند شده اند مدوز. در ادامه، از «رِزقُ رَبِّكَ» سخن گفته می شود.
این نگاه را نباید به معنای توصیه به بی عملی یا انکار تفاوت های واقعی زندگی فهمید. قرآن نمی گوید تلاش نکن؛ بلکه مسئله آن است که برخورداری دیگری نباید به معیار سنجش ارزش و رضایت تو تبدیل شود. سخن منسوب به امیرالمؤمنین علی (ع) نیز همین جهت را برجسته می کند:
«وَمَن رَضِيَ بِرِزقِ اللهِ لَم يَحزَن عَلى ما فاتَهُ»
رضایت از روزی الهی در این معنا، صرفا رضایت منفعلانه از وضعیت موجود نیست؛ مسئله این است که انسان همه ارزش زندگی خود را در آنچه دیگری دارد خلاصه نکند.
البته اگر این بحث به توصیه ای ساده مانند «خودت را با دیگران مقایسه نکن و به داشته هایت راضی باش» تقلیل پیدا کند، بخش مهمی از مسئله حذف شده است. انسان حق دارد از فقر ناراضی باشد، برای شغل بهتر تلاش کند، خانه مناسب تری بخواهد یا از بی عدالتی انتقاد کند. رضایت نباید به ابزاری برای عادی سازی محرومیت تبدیل شود. مسئله دینی در سطح عمیق تر، تغییر منشا ارزش گذاری است؛ آیا من برای رشد می خواهم بهتر شوم یا برای اینکه از دیگری عقب نمانم؟ آیا هدف من دستیابی به یک زندگی مطلوب است یا اثبات اینکه از دیگران کمتر نیستم؟
این دو مسیر ظاهرا شبیه اند، اما از نظر روانی تفاوت بزرگی دارند. در اولی، معیار اصلی خود فرد و اهداف واقعی اوست. در دومی، دیگری همیشه حاضر است؛ حتی وقتی حضور ندارد. شاید مسئله انسان معاصر دقیقاً همین باشد؛ ما بیش از گذشته فرصت دیدن زندگی دیگران را داریم، اما لزوماً بیش از گذشته خودمان را نمی شناسیم.
در نهایت، مسئله این نیست که چرا زندگی دیگران را می بینیم؛ مسئله این است که چرا برای فهمیدن ارزش زندگی خود، ناچاریم دائماً به زندگی دیگران نگاه کنیم.