مدیریت اضطراب معیشتی در سایه اهلبیت؛ از شعب ابیطالب تا چالشهای سفره امروز
این روزها وقتی در بازارهای شلوغ شهر قدم میزنید یا قیمتها را در اپلیکیشنهای فروشگاهی چک میکنید، چیزی فراتر از اعداد و ارقام به چشم میآید و آن سایهی سنگین اضطراب است. اضطرابی که ریشه در نگرانی برای آینده، تامین اجارهخانه و شرمندگی احتمالی مقابل فرزندان دارد. این فشارهای اقتصادی که به شکل گرانیهای لحظهای و تورمِ افسارگسیخته خود را نشان میدهند، تنها به جیب مردم آسیب نمیزنند، بلکه سلامت روان و آرامشِ معنوی جامعه را هم هدف گرفتهاند. در چنین شرایطی، انسان به دنبال یک پناهگاه میگردد؛ چیزی که به او بگوید در میان این چرخدندههای بیرحمِ اقتصاد، او تنها نیست و راهی برای حفظِ کرامت و آرامش وجود دارد. برای ما که در فرهنگِ غنیِ تشیع نفس میکشیم، این پناهگاه، سیره و نگاهِ اهلبیت به زندگی و سختیهاست.
اگر بخواهیم به یکی از سختترین دورانهای اقتصادی تاریخ اسلام نگاه کنیم، باید به شعب ابیطالب بازگردیم. جایی که پیامبر و یارانش در محاصرهی کاملِ اقتصادی بودند. آنها نه تنها با گرانی، بلکه با قحطیِ مطلق روبرو بودند. اما چه چیزی باعث شد آن جمعِ کوچک فرو نپاشد؟ پاسخ در یک کلمه است: ایمان به رزاقیتِ خدا و پیوندِ عاطفیِ عمیق میانِ جامعه. در آن روزهای سخت، خدیجه کبری سلاماللهعلیها که ثروتمندترین زن حجاز بود، تمامِ داراییاش را نه برای تجمل، بلکه برای بقایِ جریانِ حق هزینه کرد. این یک الگویِ بزرگ برای امروزِ ماست؛ اینکه در زمانِ بحران، ثروت نباید مایهی فخرفروشی یا احتکار باشد، بلکه باید به ابزاری برای کاهشِ رنجِ عمومی تبدیل شود. مدیریتِ اضطراب در شعب ابیطالب، از طریقِ همبستگیِ اجتماعی و توکلِ فعال اتفاق افتاد.
امروز شاید ما در شعب ابیطالب نباشیم، اما حسِ محاصره شدن توسطِ قیمتها برای بسیاری از مردم همانقدر واقعی و گزنده است. وقتی قیمتِ گوشت یا برنج به ناگاه جهش میکند، اولین چیزی که در وجودِ انسان فرو میریزد، احساسِ امنیت است. اهلبیت علیهمالسلام به ما آموختهاند که رزق، یک حقیقتِ فرامادی است. امام صادق علیهالسلام در دورانی که بازار مدینه دچار التهاب و گرانی شده بود، رفتارِ عجیبی از خود نشان دادند. ایشان به پیشکارِ خود دستور دادند که تمامِ گندمهای ذخیره شده در خانه را به بازار ببرد و بفروشد و فرمودند ما هم مانندِ مردم، نانِ روزانه را به صورتِ خرد از بازار تهیه میکنیم. این یعنی همدردیِ پیشوا با مردم و نفیِ روحیهی انبار کردن و حرص. امام با این کار، اضطرابِ ناشی از فقدان را با شریک شدن در وضعیتِ عمومیِ جامعه مدیریت کردند.
یکی از ریشههای اصلی اضطرابِ معیشتی، ترس از فقر در آینده است. ما معمولاً نه برای امروز، بلکه برای ده سالِ بعد نگرانیم. فیلمِ مشهور دزد دوچرخه ساختهی ویتوریو دسیکا، به خوبی این استیصالِ انسانی را در برابرِ فقر نشان میدهد؛ جایی که تمامِ هستی و هویتِ یک مرد به یک ابزارِ کار وابسته است و با گم شدنِ آن، جهانش به آخر میرسد. اهلبیت به ما یاد میدهند که جهانِ مؤمن نباید با نوسانِ قیمتها به آخر برسد. امیرالمؤمنین علی علیهالسلام میفرمایند که غصه فردا را امروز نخورید، چرا که اگر فردا جزو عمرتان باشد، روزیاش هم میآید. این به معنایِ تنبلی و کار نکردن نیست، بلکه به معنایِ رها کردنِ ذهن از زنجیرهایِ اوهامی است که فقط قدرتِ حرکت را از انسان میگیرد. کسی که مدام در استرسِ قیمتِ دلار و طلاست، فرصتِ چشیدنِ لذتهایِ سادهی زندگی و عبادت را از دست میدهد.
در ادبیاتِ ما، مفاهیمی مثل قناعت و رضا، گاهی به اشتباه به معنایِ پذیرشِ ظلم یا تن دادن به فقرِ تحمیلی تفسیر شدهاند. اما در منطقِ اهلبیت، قناعت یک تکنیکِ روانشناختی برایِ حفظِ عزتنفس است. وقتی انسان نیازهایِ کاذبِ خود را که توسطِ دنیایِ مدرن و تبلیغاتِ پرزرق و برقِ اینستاگرامی القا میشود، کنترل کند، اضطرابش کاهش مییابد. امروزِ بسیاری از استرسهای ما ناشی از ناتوانی در خریدِ کالاهایی است که در واقع نیازی به آنها نداریم، اما چون دیگران دارند، ما هم حسِ عقبماندگی میکنیم. سیره حضرت زهرا سلاماللهعلیها در سادهزیستی، یک انتخابِ آگاهانه برایِ آزاد کردنِ روح از بندِ اشیا بود. ایشان در شبِ عروسیِ خود، لباسِ نوی خود را به سائل میدهند تا به ما بیاموزند که ارزشِ انسان به داشتههایش نیست، بلکه به قدرتِ بخششِ اوست، حتی در زمانِ ناداری.
گرانیهای امروز، خانوادهها را با چالشی به نامِ مقایسهی اجتماعی روبرو کرده است. دیدنِ زندگیِ تجملیِ سلبریتیها یا افرادی که از راههایِ نامعلوم ثروتهایِ کلان به دست آوردهاند، نمک بر زخمِ زحمتکشان میپاشد. در اینجا، نگاهِ معنویِ اهلبیت به ما میگوید که برتریِ انسان در تقوا و اخلاق است، نه در متراژِ خانه یا مدلِ ماشین. امام سجاد علیهالسلام که خود شاهدِ بزرگترین تراژدیهایِ بشری بودند، در دعاهایِ صحیفه سجادیه به ما میآموزند که چگونه در میانِ فقر و فشار، با خدا نجوا کنیم و از او طلبِ آرامش داشته باشیم. ایشان فقر را نه یک ننگ، بلکه یک بستر برایِ رشدِ صبر و استقامت معرفی میکنند. البته این وظیفهی حاکمان است که عدالت را برقرار کنند، اما در لایهی فردی، زبورِ آل محمد به ما یاد میدهد که چگونه بندهایِ روحمان را از زمین باز کنیم تا گرانیها نتوانند ما را به قعرِ ناامیدی بکشند.
یکی دیگر از راههایِ مدیریتِ اضطراب در سیره اهلبیت، موضوعِ مواسات یا همان یاریگریِ مومنانه است. در شرایطِ سختِ اقتصادی، هر کس تمایل دارد که کلاهِ خود را سفت بچسبد. اما فرهنگِ عاشورایی به ما میگوید که در اوجِ تشنگی، باید به فکرِ تشنگیِ دیگری بود. وقتی ما به دیگران کمک میکنیم، به صورتِ ناخودآگاه حسِ توانمندی در ما تقویت میشود و اضطرابِ خودمان کاهش مییابد. این یک پارادوکسِ معنوی است؛ بخشیدن در زمانِ سختی، بیشتر از آنکه به گیرنده کمک کند، به بخشنده آرامشِ روانی میدهد. در روایت است که امام حسن مجتبی علیهالسلام چندین بار تمامِ اموالِ خود را با فقرا تقسیم کردند. این حجم از دلکندگی از مادیات، بزرگترین درمان برایِ بیماریِ اضطرابِ معیشتی است.
باید بپذیریم که زندگیِ مادی، همواره با فراز و نشیب همراه بوده است. حتی ائمه ما هم در دورههایی از زندگیشان با تنگیِ معیشت روبرو بودهاند. امام جواد علیهالسلام میفرمایند که صبر بر فقر، جهاد است. این یعنی وقتی یک پدرِ خانواده با تمامِ توان کار میکند و با وجودِ گرانیها، تلاش میکند رزقِ حلالی به خانه ببرد، هر لحظهی او عبادت و جهاد محسوب میشود. نگاهِ قدسی به شغل و کسبِ روزی، باعث میشود که رنجِ کارِ سخت، به یک لذتِ معنوی تبدیل شود. وقتی بدانیم که چشمِ امامِ زمان به تلاشِ مخلصانهی ماست، تحملِ سختیها آسانتر میشود.
علاوه بر این، باید به نقشِ رسانهها در تشدیدِ این اضطراب هم اشاره کرد. اخبارِ منفیِ مداوم و پیشبینیهایِ سیاه از آیندهی اقتصاد، مانندِ سم در رگهایِ جامعه تزریق میشود. سوادِ رسانهای در اینجا یعنی اینکه بدانیم چقدر و از چه منبعی خبر بگیریم. اهلبیت همواره ما را به امیدواری دعوت کردهاند. یأس از رحمتِ خدا، گناهِ کبیره است. امید، همان چیزی است که انسان را در سختترین شرایط نگه میدارد. همانطور که در فیلمِ مشهور رستگاری در شاوشنک گفته میشود، امید چیزِ خوبی است، شاید بهترینِ چیزها. در نگاهِ ما، امید به فرج و گشایشِ الهی، یک استراتژیِ روانی برایِ بقاست. انتظارِ فرج، فقط نشستن و دعا کردن نیست، بلکه یعنی باور به اینکه این وضعیتِ سخت، ماندگار نخواهد بود و خورشیدِ عدالت و رفاه طلوع خواهد کرد.
مدیریتِ اضطرابِ معیشتی همچنین نیازمندِ بازگشت به الگوهایِ تربیتیِ اصیل است. ما باید به فرزندانمان بیاموزیم که خوشبختی در مصرفگراییِ مفرط نیست. اگر معیارِ شادیِ یک کودک را به خریدهایِ گرانقیمت گره بزنیم، در آینده او را به یک انسانِ مضطرب و طلبکار تبدیل کردهایم. اما اگر او را با داستانهایِ مقاومتِ اهلبیت و لذتِ داشتههایِ معنوی آشنا کنیم، او را در برابرِ نوساناتِ بازار بیمه کردهایم. مثالهایِ روزمره مثلِ لذتِ یک افطارِ ساده در کنارِ خانواده یا پیادهرویِ اربعین که در آن میلیونها نفر با کمترین امکانات، بالاترین سطحِ رضایت را تجربه میکنند، نشاندهندهی این است که میتوان در اوجِ سادگی، غنی بود.
در پایان باید گفت که توسل به اهلبیت، صرفاً یک عملِ آیینی برایِ گرفتنِ حاجتِ مادی نیست. توسل واقعی یعنی گره زدنِ اراده و نگاهِ خود به نگاهِ آنها. وقتی ما از پنجرهی اتاقِ امام رضا علیهالسلام به دنیا نگاه میکنیم، میبینیم که این دنیا با تمامِ بزرگیاش، بسیار کوچکتر از آن است که بتواند آرامشِ ابدیِ ما را به هم بزند. گرانیها میآیند و میروند، دولتها عوض میشوند و قیمتها جابهجا میگردند، اما آن چیزی که باقی میماند، کرامتِ انسانی و پیوندِ ما با آسمان است. با مدیریتِ مصرف، تقویتِ روحیه همبستگی، توکلِ عمیق و پرهیز از افتادن در دامِ مسابقهی پوچِ تجملگرایی، میتوانیم از این گردنهی سختِ تاریخی عبور کنیم و اجازه ندهیم اضطراب، ایمانِ ما را به یغما ببرد.


ارسال دیدگاه
مجموع دیدگاهها : 0در انتظار بررسی : 0انتشار یافته : 0