انسان معاصر، علیرغم برخورداری از رفاه تکنولوژیک و امکانات بیسابقه، بیش از هر زمان دیگری در تاریخ با پدیدهای به نام «بحران معنا» دستبهگریبان است. خستگی مزمن، احساس پوچی و دلزدگی از روزمرگی، تنها یک عارضه جسمی نیست، بلکه نشانی از رنجی عمیق در لایههای وجودی انسان است. در حالی که دنیای مدرن تلاش میکند این خلاء را با مصرفگرایی و سرعت پر کند، روانشناسی دینی با بازگشت به ریشههای «فطرت»، نگاهی متفاوت به چرایی این خستگی و چگونگی بازیابی معنا در زندگی ارائه میدهد.