مبلغ – سرویس هنر و فرهنگ: صبح زود در حرم امام رضا در مشهد، صحنها آرام آرام پر از زائر میشود. در میان جمعیت میتوان چهرههایی را دید که فارسی را با لهجههای متفاوت صحبت میکنند. گروهی از زائران از افغانستان آمدهاند، چند نفر از تاجیکستان، و گاهی هم مسافرانی از ازبکستان یا قزاقستان دیده میشوند. برای بسیاری از آنها، زیارت این حرم فقط یک سفر مذهبی نیست؛ نوعی بازگشت به یک حوزه فرهنگی مشترک است که قرنها شکل گرفته و هنوز زنده است.
اگر مسیر این زائران را دنبال کنیم، به جغرافیایی میرسیم که پژوهشگران از آن با عنوان ایران فرهنگی یاد میکنند. منطقهای که مرزهای سیاسی امروز آن را از هم جدا کرده، اما زبان، دین، ادبیات و سنتهای مشترک همچنان میان مردم آن جریان دارد. از خراسان و هرات گرفته تا سمرقند و بخارا، ردپای این پیوندها دیده میشود.
نمونه روشن این پیوند را میتوان در شهر بخارا در ازبکستان دید. شهری که در تاریخ اسلامی و ایرانی جایگاه مهمی داشته است. در کوچههای قدیمی بخارا، زیارتگاههایی وجود دارد که مردم محلی و حتی گردشگران مسلمان به آن سر میزنند. یکی از مشهورترین آنها مجموعه آرامگاه بهاءالدین نقشبند است. هر روز گروههایی از زائران از شهرهای مختلف آسیای مرکزی به اینجا میآیند، فاتحه میخوانند و در فضای آرام مجموعه قدم میزنند. برای بسیاری از آنها، این مکان فقط یک بنای تاریخی نیست بلکه بخشی از هویت دینی و فرهنگی منطقه است.
در ایران نیز چنین پیوندی دیده میشود. شهر مشهد قرنهاست که فقط مقصد زائران ایرانی نبوده است. در دورههای مختلف تاریخی، کاروانهایی از شهرهای آسیای مرکزی، افغانستان و حتی مناطق دورتر برای زیارت به این شهر میآمدند. در سفرنامههای قدیمی میتوان روایتهایی از این سفرها پیدا کرد. مسافرانی که هفتهها در راه بودند تا به زیارت برسند و در مسیر خود در شهرهای مختلف توقف میکردند.
این رفت و آمدها تنها یک سفر مذهبی ساده نبود. در طول همین مسیرها، زبان فارسی، ادبیات و سنتهای فرهنگی میان مردم منطقه گسترش یافت. بسیاری از شهرهای آسیای مرکزی قرنها مرکز تولید آثار علمی و ادبی به زبان فارسی بودند. بخارا و سمرقند در دورههایی از مهمترین مراکز فرهنگی جهان اسلام به شمار میرفتند.
برای مثال، رودکی که از او به عنوان پدر شعر فارسی یاد میشود در منطقهای نزدیک سمرقند زندگی میکرد. آثار او قرنها در سراسر این منطقه خوانده شده است. بعدها شاعرانی مثل جامی در هرات و خراسان فعالیت کردند و آثارشان در سراسر ایران فرهنگی انتشار یافت. این شبکه فرهنگی باعث شد زبان فارسی به یک زبان مشترک در بخش بزرگی از منطقه تبدیل شود.
پیوند میان دین و فرهنگ در این جغرافیا فقط به متون ادبی محدود نیست. در آیینها و مناسبتهای مذهبی نیز میتوان این شباهتها را دید. در بسیاری از شهرهای تاجیکستان و افغانستان، مراسمهایی که برای مناسبتهای مذهبی برگزار میشود شباهت زیادی با سنتهای ایرانی دارد. مثلا در ماه محرم در برخی مناطق تاجیکستان مراسم عزاداری با شعرخوانی و ذکر مصیبت برگزار میشود که ریشههای مشترکی با سنتهای ایرانی دارد.
حتی در شهرهایی که امروز فاصله سیاسی زیادی با ایران دارند، ردپای فرهنگ مشترک دیده میشود. گردشگران ایرانی که به سمرقند یا بخارا سفر میکنند، اغلب از دیدن شباهتهای فرهنگی شگفتزده میشوند. معماری مدرسهها و مساجد، کتیبههای فارسی، یا حتی برخی ضربالمثلها و واژههای رایج در زبان مردم، یادآور پیوندهای قدیمی این منطقه است.
یکی از راهنمایان گردشگری در سمرقند تعریف میکرد که وقتی گردشگران ایرانی وارد شهر میشوند، خیلی زود احساس آشنایی میکنند. آنها وقتی نام شاعرانی مثل فردوسی، سعدی یا حافظ را در کتابفروشیها یا موزهها میبینند، متوجه میشوند که این میراث فقط متعلق به یک کشور نیست بلکه بخشی از یک حوزه فرهنگی بزرگتر است.
در همین سالها، ارتباط فرهنگی میان این کشورها دوباره مورد توجه قرار گرفته است. جشن نوروز یکی از نمونههای روشن این پیوند است. نوروز امروز در کشورهای مختلف منطقه از ایران و افغانستان گرفته تا تاجیکستان و ازبکستان جشن گرفته میشود. در بسیاری از شهرهای آسیای مرکزی، مردم در آغاز بهار سفره نوروزی میچینند، موسیقی محلی اجرا میکنند و جشنهای عمومی برگزار میشود. این سنت مشترک نشان میدهد که فرهنگ منطقه فراتر از مرزهای سیاسی امروز شکل گرفته است.
در کنار نوروز، زیارتگاهها نیز بخشی از همین شبکه فرهنگی هستند. همانطور که بسیاری از زائران از کشورهای همسایه به مشهد میآیند، در مقابل ایرانیانی هم هستند که در سفر به آسیای مرکزی از زیارتگاهها و مراکز تاریخی آن مناطق بازدید میکنند. این رفت و آمدها نوعی گفتوگوی فرهنگی میان مردم منطقه ایجاد کرده است.
یکی از پژوهشگران تاریخ منطقه در یک نشست علمی در تهران میگفت اگر بخواهیم ایران فرهنگی را بفهمیم، باید به سه عنصر اصلی توجه کنیم: زبان فارسی، سنتهای دینی مشترک و میراث ادبی. این سه عنصر در طول قرنها شبکهای از ارتباط میان مردم منطقه ایجاد کردهاند که هنوز هم قابل مشاهده است.
در چنین نگاهی، زیارتگاهها فقط مکانهای مذهبی نیستند بلکه نقاط اتصال فرهنگی هم به شمار میآیند. وقتی زائری از هرات یا دوشنبه به مشهد میآید، در واقع به شهری وارد میشود که بخشی از حافظه تاریخی مشترک منطقه است. همانطور که وقتی یک گردشگر ایرانی در کوچههای بخارا قدم میزند، با نشانههایی روبهرو میشود که او را به تاریخ و فرهنگ مشترک این جغرافیا پیوند میدهد.
در سالهای اخیر با افزایش سفرهای فرهنگی و گردشگری، بسیاری از جوانان منطقه دوباره با این میراث مشترک آشنا شدهاند. دانشجویان تاجیکستانی که برای تحصیل به ایران میآیند، یا گردشگران ایرانی که به شهرهای تاریخی آسیای مرکزی سفر میکنند، اغلب از شباهتهای فرهنگی میان جوامع شگفتزده میشوند. این تجربهها نشان میدهد که مفهوم ایران فرهنگی هنوز هم در زندگی واقعی مردم حضور دارد.
در این میان، نقش زبان فارسی همچنان بسیار مهم است. بسیاری از متون کلاسیک دینی، عرفانی و ادبی در این منطقه به فارسی نوشته شدهاند و هنوز هم خوانده میشوند. همین زبان مشترک باعث شده که ارتباط فرهنگی میان مردم این جغرافیا ادامه پیدا کند.
وقتی از صحنهای شلوغ حرم امام رضا تا کوچههای تاریخی بخارا نگاه میکنیم، تصویری از یک حوزه فرهنگی گسترده دیده میشود. حوزهای که در آن دین، زبان و سنتهای مشترک در کنار هم قرار گرفتهاند و نوعی پیوند تاریخی میان مردم منطقه ساختهاند. پیوندی که قرنها شکل گرفته و هنوز در زندگی روزمره، آیینها و سفرهای مردم دیده میشود.