مبلغ – سرویس سبک زندگی: در یک سوی ماجرا، خانوادهای قرار دارد که سالهاست به زوجین میگوید برای حفظ زندگی باید صبر کرد، گذشت کرد و اختلافها را به هر قیمت پشت سر گذاشت. در سوی دیگر، تصویری از خانواده مدرن قرار دارد که در آن ماندن در یک رابطه ناموفق الزاماً فضیلت نیست و فرد میتواند برای حفظ آرامش، سلامت روان و کیفیت زندگی خود از ازدواج خارج شود.
این دو تصویر در جامعه ایران نیز به شکلی روزمره با یکدیگر برخورد میکنند. نسلهای قدیمیتر غالباً تحمل اختلاف را بخشی از مسئولیت ازدواج میدانند و نسلهای جدیدتر بیش از گذشته درباره کیفیت رابطه، رضایت شخصی، سلامت روان و حق خروج از یک رابطه آسیبزا سخن میگویند.
اما مسئله به این سادگی نیست. نه سنت اسلامی طلاق را ممنوع کرده و نه روانشناسی معاصر میگوید هر رابطه ناخوشایندی باید به طلاق ختم شود. پرسش اصلی جای دیگری است: مدارا در خانواده تا کجا فضیلت است و از کجا به انکار رنج، تحمل خشونت و فرسایش انسان تبدیل میشود؟
برای پاسخ به این پرسش، باید دو سنت فکری را نه در قالب یک دوگانه تبلیغاتی، بلکه در منطق درونی خودشان مقایسه کرد.
در منطق قرآن، حفظ خانواده ارزش است؛ اما به هر قیمت نه
در قرآن، رابطه زناشویی صرفاً یک قرارداد حقوقی نیست. توصیه به معاشرت به معروف در آیه ۱۹ سوره نساء، یکی از مهمترین پایههای اخلاق خانوادگی است: «وَعَاشِرُوهُنَّ بِالْمَعْرُوفِ». آیه حتی در شرایطی که مرد از همسر خود ناخشنود است، او را به امکان وجود خیر در چیزی که نمیپسندد متوجه میکند.
این آیه مبنای مهمی برای مفهوم مدارا است. ازدواج قرار نیست فقط در روزهایی ادامه پیدا کند که دو نفر دقیقاً مطابق میل یکدیگر رفتار میکنند. بخشی از اخلاق زندگی مشترک، تحمل تفاوت، چشمپوشی از برخی کاستیها و تلاش برای اصلاح رابطه است.
اما اگر قرآن فقط بر حفظ ازدواج تأکید داشت، اساساً نیازی به تنظیم مسئله طلاق نبود.
در سوره بقره، طلاق به رسمیت شناخته میشود و حتی برای پایان دادن به رابطه نیز قاعده اخلاقی تعیین میشود: «فَإِمْسَاکٌ بِمَعْرُوفٍ أَوْ تَسْرِیحٌ بِإِحْسَانٍ»؛ یا نگهداشتن به شیوهای شایسته یا رها کردن با نیکی.
این تعبیر اهمیت زیادی دارد. قرآن فقط درباره «ماندن» اخلاق وضع نمیکند؛ برای «رفتن» نیز اخلاق تعیین میکند.
طلاق در این دستگاه فکری، شکست مطلق و ممنوعیت اخلاقی نیست. آنچه ممنوع است، تبدیل رابطه به میدان آسیب و انتقام است. آیه ۲۳۱ سوره بقره صریحتر از این هم میگوید که پس از طلاق نباید زن را برای زیان رساندن و تعدی نگاه داشت.
بنابراین، در منطق قرآنی، حفظ خانواده ارزشمند است، اما حفظ صوری رابطه به قیمت ظلم، هدف نهایی نیست.
«صلح بهتر است» به معنای «ماندن به هر قیمت» نیست
یکی از روشنترین آیات در این زمینه، آیه ۱۲۸ سوره نساء است. قرآن در شرایطی که زن از رویگردانی یا ناسازگاری شوهر بیم دارد، امکان مصالحه را مطرح میکند و میگوید: «وَالصُّلْحُ خَیْرٌ»؛ صلح بهتر است. اما بلافاصله در آیه ۱۳۰ میگوید اگر زن و شوهر از یکدیگر جدا شوند، خداوند میتواند هر دو را از فضل خود بینیاز کند.
این کنار هم قرار گرفتن دو آیه، تصویری دقیقتر از نگاه قرآن ارائه میدهد.
اول، اصلاح رابطه و مصالحه ارزشمند است.
دوم، اگر رابطه به جایی برسد که ادامه آن ممکن نباشد، جدایی نیز در چارچوب دینی به رسمیت شناخته شده است.
پس «مدارا» در قرآن مترادف «ادامه دادن ازدواج تحت هر شرایطی» نیست.
آیه ۳۵ سوره نساء نیز هنگام بروز شکاف جدی میان زوجین، از دخالت دو داور از خانوادههای دو طرف برای اصلاح سخن میگوید. ساختار آیه نشان میدهد که پیش از رسیدن به پایان رابطه، تلاش برای اصلاح و میانجیگری اهمیت دارد.
اما همین فرایند نیز یک نکته مهم دارد: هدف میانجیگری، بازگرداندن رابطه به وضعیت قابل زیست است، نه صرفاً جلوگیری آماری از ثبت طلاق.
این تفاوتی است که در بحث امروز خانواده اهمیت زیادی دارد.
سنت اسلامی با طلاق مخالف است یا با طلاق شتابزده؟
تصویری که گاهی از سنت اسلامی ارائه میشود، گویی در آن طلاق ذاتاً مذموم و ادامه ازدواج ذاتاً فضیلت است. این تصویر بیش از اندازه سادهشده است.
در منابع اخلاقی اسلامی، «رفق» جایگاه برجستهای دارد. در کافی از امام کاظم(ع) نقل شده است: «الرِّفقُ نِصفُ العَیش»؛ رفق نیمی از زندگی است. همین مضمون در مجموعههای اخلاقی شیعه نیز در کنار روایات متعددی درباره رفق و مدارا آمده است.
اما رفق به معنای حذف تعارض نیست. زندگی مشترک، رابطه دو انسان متفاوت است و اختلاف نظر در آن اجتنابناپذیر است. مدارا قرار نیست اختلاف را انکار کند؛ قرار است شیوه مواجهه با اختلاف را انسانی نگه دارد.
در همین معنا، اخلاقی که بر صبر و مدارا تأکید میکند، در برابر طلاق شتابزده ایستادگی میکند، نه لزوماً در برابر هر طلاقی.
این تفاوت بسیار مهم است.
نهجالبلاغه؛ اخلاق قدرت در خانواده
نهجالبلاغه متن مستقیمی درباره «روانشناسی ازدواج» به معنای امروز نیست و نباید از آن چنین چیزی ساخت. با این حال، برخی آموزههای آن درباره رابطه قدرت، خشم، عدالت و رفتار با دیگری برای اخلاق خانواده قابل توجه است.
در نامه ۵۳، امام علی(ع) به مالک اشتر میگوید قلب خود را نسبت به مردم سرشار از رحمت کند و با آنان مانند درندهای رفتار نکند که فرصت را برای خوردن آنان غنیمت میشمارد. این سخن مستقیماً درباره حکومت است، اما یک اصل اخلاقی عام را روشن میکند: قدرت، مجوز بیرحمی نیست.
این اصل در خانواده اهمیت بیشتری پیدا میکند، زیرا رابطه زن و شوهر، برخلاف تصویر سادهای که گاهی از «دو طرف برابر» ارائه میشود، در عمل میتواند با نابرابری اقتصادی، عاطفی یا اجتماعی همراه باشد.
از سوی دیگر، نامه ۳۱ نهجالبلاغه در بخشی از توصیه به فرزند، درباره زنان با ادبیاتی سخن میگوید که آشکارا متعلق به ساختار اجتماعی و جنسیتی جهان تاریخی خود است؛ از جمله تعبیر «فَإِنَّ الْمَرْأَةَ رَيْحَانَةٌ وَلَيْسَتْ بِقَهْرَمَانَةٍ»
این بخش را نمیتوان بیتأمل به عنوان الگوی کامل خانواده معاصر عرضه کرد. ارزش استفاده از نهجالبلاغه در این بحث، بیشتر در استخراج اصول اخلاقی مانند پرهیز از سوءظن، رعایت کرامت و مهار قدرت است، نه در تبدیل تمام جزئیات ساختار خانواده تاریخی به نسخهای برای خانواده امروز.
این تمایز ضروری است. وفاداری به متن، گاهی به معنای پذیرفتن تاریخیبودن بخشی از متن نیز هست.
در فرهنگ غربی، طلاق لزوماً «نسخه سلامت روان» نیست
در برابر این سنت، گاهی تصویری بسیار ساده از فرهنگ غربی ساخته میشود: فردگرایی به نقطهای رسیده که اگر کسی از ازدواج خود ناراضی باشد، برای «آرامش شخصی» از آن خارج میشود و جامعه نیز این تصمیم را تأیید میکند.
پژوهشهای روانشناسی خانواده چنین تصویر سادهای را تأیید نمیکنند.
پژوهش کلاسیک پل آماتو درباره پیامدهای طلاق برای بزرگسالان و کودکان نشان میدهد که انحلال ازدواج میتواند آشفتگی قابل توجهی در زندگی افراد ایجاد کند، اما واکنش افراد یکسان نیست و عوامل مختلفی بر سازگاری پس از طلاق اثر میگذارند.
پژوهش آماتو و همکارانش درباره ازدواجهایی که به طلاق منتهی شدهاند نیز نکتهای بسیار مهم دارد: همه طلاقها از یک نوع ازدواج ناشی نمیشوند. در مطالعهای روی ۵۰۹ زوج، تقریباً نیمی از زوجهایی که طلاق گرفتند در روابطی با سطح بالای پریشانی زناشویی بودند و نیم دیگر در روابطی با سطح پایینتر پریشانی قرار داشتند. برای گروه نخست، پس از طلاق افزایش رضایت از زندگی گزارش شد؛ در گروه دوم، طلاق با کاهش رضایت همراه بود.
یعنی روانشناسی نمیگوید «طلاق خوب است» یا «ماندن خوب است»
پرسش علمی دقیقتر این است: این ازدواج چگونه رابطهای است و طلاق قرار است چه مسئلهای را حل کند؟
روانشناسی به کیفیت رابطه نگاه میکند، نه صرفاً وضعیت تأهل
پژوهشهای جان گاتمن نیز اهمیت کیفیت تعاملات زوجین را برجسته کردهاند. در مطالعات طولی او و رابرت لوونسن، الگوهای عاطفی و نحوه مواجهه زوجین با تعارض با احتمال طلاق ارتباط داشته است. یکی از یافتههای مهم این خط پژوهشی، اهمیت توانایی زوجین برای بازگشت از تعارض و برقراری دوباره تعامل مثبت است.
از این منظر، مسئله خانواده فقط «دعوا کردن» نیست. مسئله این است که آیا پس از دعوا امکان بازسازی رابطه وجود دارد یا نه.
اگر دو نفر اختلاف دارند اما میتوانند گفتوگو کنند، عذرخواهی کنند، رفتار خود را اصلاح کنند و دوباره رابطه را بسازند، وضعیت با رابطهای که در آن تحقیر، خصومت دائمی و ناتوانی از ترمیم وجود دارد، یکسان نیست.
این یافتهها به شکل جالبی با مفهوم رفق در سنت اسلامی قابل مقایسهاند. البته نباید از این شباهت نتیجه گرفت که قرآن یا نهجالبلاغه نظریه گاتمن را پیشبینی کردهاند. دو دستگاه فکری متفاوتاند. اما هر دو، از مسیرهای متفاوت، اهمیت نحوه رفتار با دیگری در دل تعارض را جدی میگیرند.
مرز مدارا کجاست؟
اینجا به مهمترین پرسش مقاله میرسیم.
اگر مدارا فضیلت است، آیا زن یا مرد باید خشونت را نیز تحمل کند؟ آیا خیانت، تحقیر مداوم، کنترل افراطی، سوءاستفاده اقتصادی یا آسیب به کودک باید به نام حفظ خانواده تحمل شود؟
پاسخ مثبت به این پرسش، مفهوم مدارا را از معنای اخلاقی خود تهی میکند.
مدارا یعنی تحمل تفاوت و کنترل واکنش خود در برابر دیگری. اما تحمل خشونت الزاماً مدارا نیست. گاهی نام دقیق آن، بیدفاع گذاشتن قربانی است.
حتی ساختار قرآنی طلاق نیز نشان میدهد که «ادامه رابطه» ارزش مطلق نیست. قرآن از اصلاح سخن میگوید، اما برای زمانی که رابطه دیگر قابل ادامه نیست نیز مسیر جدایی را باز میگذارد.
بنابراین، نمیتوان از مفهوم «وَالصُّلْحُ خَیْرٌ» این نتیجه را گرفت که هر نوع ماندن از هر نوع جدایی اخلاقیتر است.
صلح زمانی خیر است که واقعاً صلح باشد.
یک دادگاه، دو مسئله متفاوت
در ایران، این بحث فقط نظری نیست. پروندههای طلاق پیش از رسیدن به پایان حقوقی، در بسیاری موارد از مسیر مشاوره و تلاش برای سازش عبور میکنند.
رئیس مرکز وکلا، کارشناسان رسمی و مشاوران خانواده قوه قضائیه در سال ۱۴۰۳ اعلام کرد که ۴۵۰ مرکز مشاوره خانواده در سراسر کشور فعال بودهاند و ۳۱ درصد پروندههای ارجاعشده به این مراکز به صلح و سازش منجر شده است. همچنین گفته شد حدود ۶ هزار خانواده در معرض طلاق از طریق این فرایند به سازش رسیدهاند.
این آمار، فارغ از ارزیابی کیفیت این سازشها، یک واقعیت مهم را نشان میدهد: در نظام ایرانی، «حفظ خانواده» همچنان یک هدف نهادی مهم است.
اما یک سؤال مهمتر باقی میماند: سازش با چه معیاری پایدار و سالم تلقی میشود؟
اگر زوجی شش ماه بعد دوباره به دادگاه بازگردند، صرف اینکه در مرحله نخست از طلاق منصرف شدهاند، نمیتوان آن را موفقیت خانوادگی دانست. حتی سازشی که دوام پیدا میکند نیز لزوماً به معنای حل ریشهای تعارض نیست.
در مقابل، پژوهشهای خانواده نشان میدهند که ماندن در ازدواج نیز به خودی خود تضمینکننده سلامت روان نیست. مطالعات آماتو نشان دادهاند که تعارض مزمن میان والدین میتواند برای فرزندان پیامدهای منفی داشته باشد و در برخی شرایط، کودکانی که در خانوادههای بهشدت پرتنش زندگی میکنند، الزاماً از خانوادهای که با طلاق کمتنش پایان یافته، وضعیت بهتری ندارند.
اما پژوهشهای روانشناسی نشان میدهند که خود طلاق و نیز تعارض مزمن والدین هر دو میتوانند بر سلامت روانی فرزندان اثر بگذارند. یک فراتحلیل در سال ۲۰۱۹ که ۵۴ مطالعه و بیش از ۵۰۶ هزار نفر را دربر گرفت، ارتباط معناداری میان طلاق والدین و برخی پیامدهای سلامت روان در فرزندان در بزرگسالی گزارش کرد.
این یافته را نیز نمیتوان به این معنا تفسیر کرد که «پس برای کودکان همیشه بهتر است والدین بمانند». پژوهشها پیچیدهتر از این دوگانهاند. در مطالعهای دیگر، آثار منفی بر کودکان با کیفیت رابطه والدین و شدت تعارض ارتباط داشت و طلاقهای کمتنش لزوماً همان پیامدهای طلاقهای پرتنش را نشان نمیدادند.
بنابراین، حضور کودک یک دلیل جدی برای تلاش جهت اصلاح رابطه است، اما نمیتواند به مجوزی برای ادامه یک محیط دائماً خصمانه تبدیل شود.
کودک بیش از آنکه به «ازدواج ثبتشده والدین» نیاز داشته باشد، به رابطهای امن، قابل پیشبینی و غیرخشونتآمیز با والدین خود نیاز دارد.
سنت و مدرنیته، هر دو میتوانند به افراط برسند
در این مقایسه، هیچکدام از دو سنت را نمیتوان بدون نقد پذیرفت.
سنتی که حفظ خانواده را به ارزش مطلق تبدیل کند، ممکن است در برابر خشونت و تحقیر سکوت کند. در این حالت، «مدارا» به پوششی برای بیعدالتی تبدیل میشود.
در سوی دیگر، فرهنگی که رضایت فردی را تنها معیار تصمیم درباره ازدواج قرار دهد، ممکن است تحمل طبیعی اختلاف و مسئولیت ناشی از تعهد را دستکم بگیرد. هر رابطهای دورههایی از نارضایتی، اختلاف و فرسایش دارد و خروج از رابطه در هر مرحلهای الزاماً به معنای رسیدن به زندگی بهتر نیست. پژوهشهای مربوط به طلاق نیز دقیقاً به همین دلیل بر تفاوت میان ازدواجهای بسیار پرتنش و ازدواجهای کمتنش تأکید میکنند.
از این منظر، دو افراط در برابر یکدیگر قرار میگیرند:
در افراط سنتی: «هر طور شده بمان.»
در افراط فردگرایانه: «اگر رابطه دیگر رضایتبخش نیست، برو.»
اما خانواده نه با «هر طور شده ماندن» حفظ میشود و نه با «هر وقت سخت شد رفتن»
مدارا باید امکان جدایی محترمانه را هم در خود داشته باشد
شاید مهمترین نکته در مقایسه دو سنت همین باشد.
اگر مدارا را صرفاً به معنای حفظ رابطه بدانیم، در نهایت به محافظت از «نهاد خانواده» حتی به قیمت آسیب دیدن اعضای آن میرسیم.
اما اگر مدارا را بخشی از اخلاق رابطه بدانیم، نتیجه متفاوت خواهد بود: تا زمانی که امکان اصلاح، گفتوگو و بازسازی وجود دارد، باید برای آن تلاش کرد؛ و اگر رابطه به نقطهای رسید که ادامه آن با کرامت، امنیت و حقوق طرفین ناسازگار شد، جدایی نیز باید بدون تحقیر، انتقام و تخریب صورت گیرد.
این دقیقاً با ساختار آیات طلاق نیز سازگارتر است: قرآن هم از اصلاح سخن میگوید، هم از جدایی؛ اما برای هر دو یک معیار اخلاقی قرار میدهد: معروف و احسان.
در این نگاه، طلاق نقطه مقابل اخلاق نیست. طلاق غیراخلاقی است که میتواند نقطه مقابل اخلاق باشد؛ همانطور که ماندن غیراخلاقی نیز ممکن است.
مسئله خانواده ایرانی، انتخاب میان سنت و غرب نیست
خانواده ایرانی امروز در موقعیتی قرار گرفته که نمیتواند صرفاً با نسخههای بهجامانده از گذشته یا شعارهای وارداتی درباره «آزادی فردی» با مسئله خود مواجه شود.
از سنت اسلامی میتوان جدی گرفتن تعهد، صبر، رفق، تلاش برای اصلاح و پرهیز از تصمیمهای شتابزده را آموخت. از روانشناسی معاصر نیز میتوان آموخت که کیفیت رابطه، تعارض مزمن، سلامت روان، وضعیت کودکان و شرایط پس از طلاق باید در ارزیابی یک زندگی مشترک دیده شوند. پژوهشهای موجود حتی نشان میدهند که پیامدهای طلاق یکدست نیست و وضعیت اقتصادی، روابط والدین با فرزندان و کیفیت ازدواج پیش از طلاق در نتیجه نهایی نقش دارند.
در نتیجه، پرسش درست این نیست که «مدارا یا طلاق؟»
پرسش درست این است: برای حفظ چه چیزی باید مدارا کرد؟
اگر موضوع، تفاوت سلیقه، اختلاف نسل، ضعفهای شخصیتی قابل اصلاح، اختلاف در شیوه تربیت فرزند یا بحرانهایی باشد که با گفتوگو و درمان و میانجیگری امکان اصلاح دارند، مدارا میتواند بخشی از اخلاق ازدواج باشد.
اما اگر «مدارا» به معنای تحمل خشونت، تحقیر، خیانت، کنترل و نابودی تدریجی کرامت انسان باشد، دیگر نمیتوان آن را فضیلت نامید.
و اگر «آزادی فردی» نیز به این معنا باشد که هر ناخشنودی موقتی مجوز پایان یک تعهد باشد، آن هم تصویر کاملی از اخلاق خانواده نیست.
میان این دو، یک اصل مشترک قابل دفاع وجود دارد: ازدواج نه زندان است و نه قرارداد مصرفی.
در سنت اسلامی، حتی جدایی باید با احسان انجام شود. در روانشناسی خانواده نیز ارزش ماندن یا رفتن، جدا از کیفیت رابطه و پیامدهای آن قابل ارزیابی نیست. قرآن از زوجین میخواهد در صورت امکان رابطه را با معروف حفظ کنند و در صورت ناتوانی از ادامه، با احسان جدا شوند؛ روانشناسی معاصر نیز به جای تقدیس تأهل یا طلاق، به کیفیت رابطه، شدت تعارض و پیامدهای تصمیم توجه میکند.
شاید بنابراین، «مدارا» نه در نقطه مقابل طلاق، بلکه در نقطه مقابل خشونت و خودخواهی در مواجهه با دیگری قرار میگیرد.
گاهی مدارا یعنی ماندن و اصلاح کردن.
گاهی یعنی پذیرفتن تفاوتی که قرار نیست هرگز کاملاً حل شود.
و در مواردی نیز، اگر ادامه زندگی مشترک به آسیب و بیعدالتی تبدیل شده باشد، ممکن است معنای مدارا این باشد که دو انسان بتوانند بدون تبدیل کردن جدایی به جنگ، از یکدیگر جدا شوند.
خانواده زمانی حفظ شده است که انسانهای درون آن نیز حفظ شده باشند. اگر برای حفظ نام خانواده، کرامت، امنیت و سلامت اعضای آن از میان برود، آنچه حفظ شده، بیش از آنکه خانواده باشد، صرفاً شکل حقوقی آن است.