مبلغ – سرویس جامعه: موجهای پیدرپی تحولات فرهنگی در دهههای اخیر نشان میدهد که الگوهای تربیتی و روشهای ترویج ارزشها در هر جامعهای نقشی تعیینکننده در پایداری یا فرسایش آن ارزشها دارند. وقتی رفتارهای رادیکال جای تدبیر، درک تفاوتهای فردی و همراهی گامبهگام را میگیرند، نوعی شتابزدگی ساختگی پدید میآید که ظاهری پرشور و باطنی شکننده دارد. بسیاری از کارشناسان علوم اجتماعی و روانشناسان بر این باورند که خطای بنیادین تندروها در ندیدن ظرفیتهای روحی و روانی انسانها نهفته است. آنان تصور میکنند با اعمال فشارهای بیرونی، سختگیریهای افراطی و نادیده گرفتن نیازهای طبیعی آدمی میتوان جامعه را به سرعت به قلههای کمال رساند، در حالی که دستاورد چنین رویکردی معمولاً طغیان، انجماد روحی و در نهایت پسزدگی اجتماعی است.
روانشناسی مدرن در تحلیل رفتارهای پرهیجان اصطلاحی دارد به نام فرسودگی ناشی از بیشفعالی که نشان میدهد هرگاه سیستم عصبی یا ساختار روانی فرد در معرض تحمیل هیجانهای فراتر از توان قرار گیرد، پس از مدتی دچار سستی، دلزدگی و کرختی مطلق میشود. این چرخه دقیقاً در زیست اخلاقی و رفتارهای جمعی نیز تکرار میشود. در تاریخ اندیشه، دانشمندانی چون ابنسینا و ابوعلی مسکویه در رسالههای اخلاقی خود یادآور شدهاند که فضیلت همواره نقطهای میان دو لبه افراط و تفریط است و هر تمایلی به سمت رادیکالیسم، پیش از آنکه به هدف مطلوب برسد، انرژی درونی فرد را تباه میسازد. از سوی دیگر، متفکران معاصر جامعهشناسی مانند امیل دورکیم در نظریات همبستگی اجتماعی هشدار دادهاند که اگر قوانین و هنجارهای تحمیلی با ظرفیت هضم روانی و اخلاقی جامعه همخوانی نداشته باشند، نتیجه معکوس خواهد بود و به نوعی بیهنجاری و گسست جمعی تبدیل میشود.
نگاهی به جامعه امروز و زیست جوانان نشان میدهد که بخش مهمی از فاصله گرفتن نسل جدید از باورهای اصیل، نه به دلیل مخالفت با معنویت، بلکه به خاطر تصویر تحریفشده، خشک و عبوسی است که رفتارهای رادیکال به نمایش گذاشتهاند. تندروی با ایجاد فضایی صفر و یکی، تمام ابعاد خاکستری و واقعیتهای رشد انسانی را نادیده میگیرد. در نگاه افراطگرایان، انسانها یا باید قدیسانی کامل و بدون کوچکترین لغزش باشند یا در دایره طردشدگان قرار گیرند. این زاویه دید خشن، امکان بازگشت، جبران و رشد تدریجی را از فرد سلب میکند و در نهایت بذر یأس و عصیان را در روح او میکارد.
در تحلیلهای رفتارشناسی، تبهای تند مذهبی معمولاً با انگیزه نمایش، رقابتهای صوری یا برتریجویی روانی همراه میشوند. کسانی که بدون گذراندن مراحل رشد طبیعی ناگهان بار سنگینی از رفتارهای کمالگرایانه را بر دوش خود و دیگران میگذارند، پس از فروکش کردن نخستین موجهای هیجان، به نقطه رکود شدید میرسند. در این مرحله، فرد احساس پوچی میکند، گویی تمام آنچه انجام داده حبابی توخالی بوده است. اگر در این دوران سستی، راهبرد هدایتگر عاقلانهای وجود نداشته باشد و فرد به سوی بازسازی آرام روحی راهنمایی نشود، آن رکود موقت به انحراف دائمی و انکار تمامی ارزشهای گذشته بدل خواهد شد.
نمونههای متعددی در ادبیات جهان و تاریخ معاصر وجود دارد که این سرنوشت تلخ را تصویر کردهاند. لئو تولستوی در رمان رستاخیز و آثار متأخر خود به زیبایی نشان میدهد که چگونه ریاکاری مذهبی و سختگیریهای بیروح کلیسای ارتدکس، جوانان پرسشگر و صادق را به ورطه طغیان و بیزاری از دین کشاند. در تاریخ معاصر غرب نیز پس از دوران سختگیریهای پیوریتنها در انگلستان و آمریکای قرن هفدهم، جامعه به سرعت وارد فاز اباحهگری و واکنش متقابل به هر نوع فضیلت شد؛ چرا که انسان برای پذیرش دائمی رفتارهای سختگیرانه و غیرمنطقی ساخته نشده است. در حقیقت، هر جا فشار از حد طبیعی فراتر رود، مقاومت و شورش شکل میگیرد.
بزرگان اندیشه و راهبران راستین انسانیت همواره بر این نکته پای فشردهاند که مسیر رشد و سلامت روان، نیازمند سازگاری با طبیعت بشری است. انسان موجودی تکبعدی نیست که صرفاً با تکالیف خشک و بریدن از زندگی تغذیه شود. انسان نیازمند خواب، کار، شادمانی، گریه، پیوندهای عاطفی و تفریحات سالم است. هر رویکردی که مدعی تعالی آدمی باشد اما این نیازها را انکار کند، مسیری انحرافی را در پیش گرفته است. راهبران حقیقی به جای شتابزدگی، بر پیوستگی و اعتدال تأکید میکردند و حتی هشدار میدادند که اگر کسی تمام شب را به بیداری بگذراند و خواب و استراحت را رها کند، یا روزها را بدون وقفه و خارج از توان روزه بگیرد و از نعمتهای پاکیزه دوری جوید، از مسیر اصیل خارج شده است.
تعالیم اصیل معرفتی بر این حقیقت درخشان استوارند که برای هدایت انسان، کافی است حقیقت مرگ به عنوان پنددهنده در نظر باشد و باور قلبی برای بینیازی روح کفایت میکند. کار و زندگی به عنوان یک بسترساز طبیعی، انرژی انسان را به درستی جهت میدهد و مانع از شکلگیری توهمات کمالگرایانه میشود. در متون عمیق سنتی ما آمده است که اگر در آغاز هر سلوک یا تلاشی، شوری شدید احساس میشود، این شور سرانجام به آرامش و چه بسا سستی مقطعی ختم خواهد شد؛ ارزش واقعی انسان در این است که اجازه دهد این دوران رکود به سمت تعادل و روشنایی برود، نه اینکه زیر بار سرزنشها و ملامتهای افراطی له شود.
امروز رسانهها و فضاهای مجازی بستری فراهم کردهاند که نمایشهای افراطی و رفتارهای نمایشی به سادگی بازتولید شوند. عدهای در شبکههای اجتماعی استانداردهایی غیرقابل دسترس از زیست معنوی یا سبک زندگی ارائه میدهند که با واقعیتهای روزمره مردم همخوانی ندارد. این رفتار باعث میشود مخاطب عادی احساس شکست و بیکفایتی کند و در بلندمدت از اصل مسیر ناامید شود. پادزهر این وضعیت، بازگشت به صداقت، سادگی و احترام به مراتب فهم و توان انسانهاست.
تندروها به دلیل خطای محاسباتی خود، دینداری را امری دفعی، تحکمی و کنترلمحور میپندارند. در حالی که دینداری سالم جریانی آرام، درونی، مبتنی بر شناخت و پر از مهر و همراهی است. رفتارهای اجباری نه تنها کسی را مؤمن نکرده، بلکه پایههای اخلاق عمومی را نیز سست ساخته است. اصلاح نگاه تندروانه و ترویج ادبیات ملایمت و درک متقابل، گام نخست برای برونرفت از بحرانهای فرهنگی کنونی و جلوگیری از طغیانهای نسلی است. اعتدال یک انتخاب در میان گزینهها نیست؛ بلکه تنها راه پایدار برای بقای معنویت در جهان پرهیاهوی معاصر است.
منابع و استنادات:
۱. الشیخ الکلینی، اصول الکافی، جلد ۲، کتاب الإیمان و الکفر، باب الاقتصاد فی العبادة، حدیث ۲: عن أبی جعفر علیه السلام قال: قال رسول الله صلی الله علیه و آله: «أَلا إِنَّ لِلْعِبَادَةِ شِرَّةً ثُمَّ تَفْتُرُ، فَمَنْ کَانَتْ شِرَّةُ عِبَادَتِهِ إِلَى سُنَّتِی فَقَدِ اهْتَدَى، وَ مَنْ خَالَفَ سُنَّتِی فَقَدْ ضَلَّ وَ کَانَ عَمَلُهُ فِی تَبَابٍ، أَلا وَ إِنِّی أُصَلِّی وَ أَنَامُ، وَ أَصُومُ وَ أُفْطِرُ، وَ أَضْحَکُ وَ أَبْکِی، فَمَنْ رَغِبَ عَنْ مِنْهَاجِی وَ سُنَّتِی فَلَیْسَ مِنِّی، وَ قَالَ: کَفَى بِالْمَوْتِ وَاعِظاً، وَ کَفَى بِالْیَقِینِ غِنىً، وَ کَفَى بِالْعِبَادَةِ شُغُلاً.»
ترجمه: آگاه باشید که عبادت را شور و نشاطی است و پس از آن سستی و رخوت. هر کس شور عبادتش در مسیر سنت و روش من باشد هدایت شده و هر کس با سنت من مخالفت کند گمراه گشته و عملش در تباهی است. بدانید که من نماز میخوانم و میخوابم، روزه میگیرم و افطار میکنم، میخندم و میگریم. پس هر کس از روش و سنت من روی برگرداند از من نیست. و فرمود: مرگ برای پند گرفتن کافی است، یقین برای بینیازی کافی است و عبادت برای اشتغال کافی است.
۲. الشیخ الکلینی، اصول الکافی، جلد ۲، کتاب الإیمان و الکفر، باب الاقتصاد فی العبادة، حدیث ۴: عن أبی عبد الله الصادق علیه السلام قال: «لِکُلِّ شَیْءٍ شِرَّةٌ، وَ لِکُلِّ شِرَّةٍ فَتْرَةٌ، فَطُوبَى لِمَنْ کَانَتْ فَتْرَتُهُ إِلَى خَیْرٍ.»
ترجمه: هر چیزی را شور و نشاطی است و هر شور و نشاطی را دورهای از سستی و سکون است. پس خوشا به حال کسی که دوران سستیاش به سمت خیر باشد.
۳. نهجالبلاغه، حکمت ۳۱۲: «إِنَّ لِلْقُلُوبِ إِقْبَالاً وَإِدْبَاراً، فَإِذَا أَقْبَلَتْ فَاحْمِلُوهَا عَلَى النَّوَافِلِ، وَإِذَا أَدْبَرَتْ فَاقْتَصِرُوا بِهَا عَلَى الْفَرَائِضِ.»
ترجمه: دلها را روی آوردن و پشت کردنی است. پس هرگاه روی آوردند آنان را به انجام مستحبات وادارید و هرگاه پشت کردند، آنان را به انجام واجبات محدود کنید.
۴. سوره بقره، آیه ۱۴۳: «وَکَذلِکَ جَعَلْنَاکُمْ أُمَّةً وَسَطًا.»
۵. تهذیب الاخلاق و تطهیر الاعراق، ابوعلی مسکویه، بحث اعتدال قوا و عدالت نفسانی.
۶. قواعد روش جامعهشناسی و کتاب خودکشی، امیل دورکیم، تبیین فشارهای هنجاری و پیامد بیهنجاری اجتماعی.