ریشه‌های تنبلی اجتماعی و توهم موفقیت در زیست مؤمنانه

حکایت برزگر بی‌بذر و سراب‌های کاذب؛ چرا انتظار نتیجه بدون عمل، آفت ایمان است؟

مبلغ در گزارشی تحلیلی به بررسی آسیب‌شناسی انتظار پاداش‌های بزرگ بدون تلاش و کوشش پرداخته و ریشه‌های فکری این پندار نادرست را در بستر آموزه‌های دینی و واقعیت‌های اجتماعی واکاوی می‌کند.

مبلغ – سرویس هنر و فرهنگ: در متون کهن ادبیات تعلیمی ما، حکایتی حکیمانه وجود دارد که گویی شرح حال بسیاری از ناکامی‌های بشر در تمامی اعصار است. داستان برزگری که با دستانی تهی و زمینی شخم‌نخورده، تمام روز را در مزرعه خود به انتظار محصولی پربار می‌نشست و آسمان را به تماشا می‌گرفت. او نه بذری پاشیده بود، نه آبیاری کرده بود و نه خاکی را زیر و رو کرده بود؛ اما با قلبی مملو از آرزو، منتظر بود که زمین به اراده‌ای غیبی، خوشه‌های گندم را برایش به ارمغان آورد. این حکایت، تنها یک تمثیل روستایی نیست، بلکه آینه‌ای تمام‌نما از وضعیت روانی و رفتاری بسیاری از انسان‌ها در دنیای امروز است. ما در عصری زندگی می‌کنیم که گویی عطش برای رسیدن به قله‌های موفقیت، ثروت، شهرت و حتی مقامات معنوی، بدون طی کردن مسیرهای پرمخاطره و پرزحمت آن، به یک همه‌گیری فرهنگی تبدیل شده است. این پدیده که در روان‌شناسی آن را تفکر جادویی می‌نامند و در فرهنگ دینی ما با تعابیری مانند آرزوهای دور و دراز و تنبلی ستایش‌شده شناخته می‌شود، ریشه در سوءتفاهمی عمیق نسبت به قوانین هستی دارد.

تکرار این باور در جامعه که شاید دعایی، نذری یا توسلی بتواند جایگزین سخت‌کوشی، برنامه‌ریزی، مطالعه و کار دقیق شود، یکی از بزرگترین خطراتی است که هویت دینی و اجتماعی ما را تهدید می‌کند. وقتی یک جوان دانشجو بدون مطالعه کافی، تنها به امید معجزه در امتحانی دشوار شرکت می‌کند، یا یک کارآفرین بدون تحلیل بازار و مدیریت ریسک، سرمایه خود را به امید بخت و اقبال در حوزه‌ای پرخطر هزینه می‌کند، همان برزگر بی‌بذر هستند. این نوع نگاه به جهان، نه‌تنها دستاوردی به همراه ندارد، بلکه به مرور زمان بذر ناامیدی را در دل فرد می‌کارد. چرا که وقتی آن محصول موهوم به بار نمی‌نشیند، فرد به جای بازنگری در سیره و روش خود، به تردید در مبانی اعتقادی می‌رسد و به جای اصلاح رویکرد خویش، زبان به گلایه از عالم و آدم می‌گشاید.

در دیدگاه توحیدی، جهان هستی بر پایه سنن الهی بنا شده است. این سنن، غیرقابل تغییر و دگرگونی‌ناپذیر هستند. قرآن کریم در آیه سی و نهم سوره مبارکه نجم به صراحت می‌فرماید که برای انسان چیزی جز حاصل تلاش او نیست. این قانون طلایی، رکن اصلی زیست مؤمنانه است. خداوند برای رسیدن به اهداف، راهی جز مسیر اسباب و مسببات قرار نداده است. اگر تصور کنیم که می‌توانیم بدون کاشتن، درو کنیم، در واقع به جنگ قوانین هستی رفته‌ایم. نکته ظریف اینجاست که بسیاری از افراد به اشتباه مفهوم توکل را با بی عملی مترادف می‌دانند. در حالی که در سیره عملی پیشوایان دینی ما، توکل دقیقاً نقطه مقابل تنبلی و انتظار منفعلانه است. روایت مشهوری که در تاریخ نقل شده است، پیامبر اکرم صل‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم را نشان می‌دهد که در پاسخ به فردی که شتر خود را رها کرده بود و ادعای توکل داشت، فرمودند زانوی شتر را ببند و سپس توکل کن. این یعنی توکل، چاشنی اقدام است، نه جایگزین آن.

بیایید این مسئله را در فضای جامعه امروزمان کالبدشکافی کنیم. نگاهی به هجمه عظیم تبلیغات در فضای مجازی که وعده موفقیت‌های سریع و پولدار شدن بدون کار را می‌دهند، بیندازیم. چرا این نوع محتواها تا این حد پرمخاطب هستند؟ زیرا بخش بزرگی از جامعه ما دچار این میل نهفته به میانبر زدن شده‌اند. ما دوست داریم قهرمان باشیم، ثروتمند باشیم، دانشمند باشیم یا به درجات بالای اخلاقی برسیم، اما تمایلی به تحمل سختی‌ها، ریاضت‌های علمی و فشارهای کاری نداریم. این فرهنگ رسیدن به مقصد بدون پیمودن جاده، جامعه را به نوعی سستی و بی‌حوصلگی مزمن دچار کرده است. وقتی نوجوانی می‌بیند که برخی سلبریتی‌ها یا چهره‌های اینستاگرامی بدون داشتن مهارتی واقعی و تنها با نمایش‌های سطحی به درآمدها و شهرت‌های کلان رسیده‌اند، الگوی فکری او دچار دگردیسی می‌شود. او دیگر یاد نمی‌گیرد که برای رسیدن به کمال، باید سال‌ها در کوران حوادث آبدیده شود.

این معضل تنها محدود به مسائل مادی نیست. در حوزه دین‌داری نیز شاهد چنین رویکردی هستیم. برخی گمان می‌کنند که با انجام مناسکی خاص یا شرکت در مجالس مذهبی، تمام قصورهای اخلاقی، کوتاهی‌های رفتاری و بی‌مسئولیتی‌های اجتماعی‌شان در زندگی جبران می‌شود. این تصور که دین‌داری، مجموعه‌ای از اوراد و اذکار است که می‌تواند جایگزین وجدان بیدار، عدالت‌خواهی، راستگویی و ادای حق‌الناس شود، دقیقاً همان تله‌ای است که برزگر بی‌بذر در آن گرفتار شده بود. اهل‌بیت علیهم‌السلام همواره بر این نکته تأکید داشتند که دین‌داری، لباسی نیست که تنها در مجالس بر تن شود و در بازار و اداره کنار گذاشته شود. امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام در نهج‌البلاغه بارها بر کار و تلاش تأکید کرده‌اند و خود شخصاً در نخلستان‌ها به کار و آبادانی زمین می‌پرداختند. آیا ایشان نمی‌توانستند با دعا و توسل، نخلستانی آباد داشته باشند؟ مگر نه این است که کلام آنان حق است؟ پس چرا ایشان خستگی کار را به تن می‌خریدند؟ پاسخ روشن است؛ زیرا سنت الهی بر این تعلق گرفته که برکت، نتیجه عرق ریختن است.

در بسیاری از موارد، ما از خدا انتظار داریم که نتیجه را به ما بدهد، بدون آنکه ما سهم خود را ادا کرده باشیم. این نوع درخواست، نوعی طلبکاری از خداوند است که نه تنها بویی از عبودیت ندارد، بلکه نشان‌دهنده تکبر درونی است. ما فکر می‌کنیم خداوند بدهکار ماست و باید تمام آرزوهای ما را بی هیچ بهایی برآورده کند. اما واقعیت این است که خداوند از ما حرکت می‌خواهد تا برکت را نازل کند. رحمت خداوند، به جویبار حرکت ما می‌پیوندد. تا آبی در جوی نباشد، رحمت الهی چگونه جاری شود؟ این حکایت برزگر، در حقیقت دعوتی است به بیداری. بیداری از خواب غفلتی که ما را وادار می‌کند به جای شخم زدن زمین زندگی‌مان، به آسمان خیره شویم و منتظر بارانی باشیم که قاعدتاً باید بر بذرها ببارد، نه بر زمین بایر.

بسیاری از ناآرامی‌های روحی که امروز گریبان‌گیر نسل‌های جوان ما شده است، ریشه در همین عدم تطابق میان آرزوها و واقعیت‌های رفتاری دارد. جوانی که در ذهن خود آرزوی بزرگترین موفقیت‌ها را دارد، اما در عمل حاضر نیست حتی ساعت‌های محدودی را به یادگیری مهارت اختصاص دهد، دچار نوعی شکاف روانی می‌شود که نتیجه آن افسردگی، احساس بیهودگی و سرزنش دائمی خود و جامعه است. او فکر می‌کند جهان در حق او ظلم کرده است، در حالی که او خود بر خود ظلم کرده است. در مکتب اهل‌بیت، کرامت انسان با کار و تلاش گره خورده است. روایات متعددی داریم که کسانی را که دست از کار و کوشش برمی‌دارند و بار خود را بر دوش دیگران می‌اندازند یا به امید رسیدن رزق از غیب می‌نشینند، مورد نکوهش قرار داده‌اند. این تفکر که رزق تنها از آسمان نازل می‌شود و نیازی به دویدن نیست، بدترین نوع کج‌فهمی نسبت به رزاقیت خداوند است. رزق، در دل کوه‌ها، در میان کتاب‌ها، در کدهای برنامه‌نویسی و در جاده‌های تجارت نهفته است و انسان باید آن را استخراج کند.

نقد دیگری که باید به این رویکرد وارد کرد، مسئله آموزش این فرهنگ به کودکان است. ما در خانواده‌ها چگونه به کودکانمان درس موفقیت می‌دهیم؟ آیا به آن‌ها یاد می‌دهیم که پاداش، نتیجه عمل است یا به آن‌ها یاد می‌دهیم که با گریه و التماس و بدون انجام تکلیف، به خواسته خود برسند؟ وقتی در محیط خانه، کودک بدون اینکه مسئولیتی در قبال کارهای روزمره خود بپذیرد، با خواستن‌های مکرر به همه چیز می‌رسد، ما داریم یک برزگر بی‌بذر جدید پرورش می‌دهیم. او در آینده انتظار خواهد داشت که در جامعه نیز همین‌گونه با او برخورد شود. آموزش مسئولیت‌پذیری، اولین گام برای مبارزه با طمع خام است. کودک باید بیاموزد که هیچ ناهار رایگانی وجود ندارد و هر نعمتی که در دست دارد، حاصل زحمتی است که یا خودش کشیده است یا دیگران.

تاریخ اسلام مشحون از چهره‌هایی است که با دستان خالی و تنها با تکیه بر اراده و تلاش، کوه‌ها را جابجا کردند. از سلمان فارسی که با دانش و خرد خود به درجات عالی رسید، تا شخصیت‌هایی که در حوزه‌های علمی و جهادی، تنها با استقامت و پایداری توانستند مسیر تاریخ را تغییر دهند. هیچ‌کدام از آن‌ها منتظر معجزه نماندند، بلکه خود معجزه آفریدند. معجزه، نام دیگر سخت‌کوشی مستمر است. وقتی انسانی با تمام وجود برای هدفی متعالی می‌جنگد و تمام توان خود را به کار می‌بندد، به جایی می‌رسد که دیگران آن را معجزه می‌خوانند. اما این مسیر، جاده‌ای است که با خون دل و عرق جبین سنگفرش شده است.

در پایان، باید به این پرسش بازگشت که چگونه می‌توانیم از این دام فکری رهایی یابیم؟ نخستین گام، اصلاح تلقی ما از مفهوم تقدیر و رزق است. تقدیر به معنای تنبلی نیست، بلکه به معنای آن است که ما تلاش کنیم و نتیجه را به دست علیم و حکیم بسپاریم. دومین گام، شکستن بت راحت‌طلبی است. باید بپذیریم که زندگی، میدان نبرد است، نه جایگاه تماشا. برای رسیدن به هر موفقیتی، باید بهایی پرداخت کرد. اگر بهایی پرداخت نشود، هیچ چیزی به دست نمی‌آید. سومین گام، بازگشت به اخلاق کار است. کار، در نگاه دینی، عبادت است. این شعار نیست، یک حقیقت جاری در کائنات است. هر دستی که در راه خدمت به خلق یا آبادانی زمین کار می‌کند، دست خداست که در کار است.

انتظار برای تغییر، بدون تغییر دادن خود، بزرگترین حماقتی است که انسان می‌تواند مرتکب شود. همان برزگر اگر به جای تماشا، بیل خود را بر زمین می‌زد، شاید امروز به جای حسرت، محصولی در انبار داشت. زندگی هر یک از ما، مزرعه‌ای است که خداوند به امانت به دست ما سپرده است. اگر این مزرعه خشک است، تقصیر آسمان نیست؛ تقصیر ماست که بذری در آن نیفشانده‌ایم. هر روز که می‌گذرد، فرصتی است برای کاشتن. فرصت‌هایی که مانند برق و باد می‌گذرند و ما همچنان به آسمان نگاه می‌کنیم. بیایید از این نگاه منفعلانه دست برداریم و به دستان خود نگاه کنیم، به زمینی که زیر پایمان است و به بذرهایی که هنوز در جیب‌هایمان باقی مانده است. هنوز دیر نشده است؛ می‌توان بیل را برداشت، زمین را شخم زد و بذری کاشت که فردا درو کرد. این است سنت لایتغیر الهی؛ هر چه بکاری، همان را درو خواهی کرد. این قانون، نه با دعا تغییر می‌کند و نه با آرزو. این قانون، حقیقت محض هستی است که از روز ازل تا به امروز، یکسان باقی مانده است.