واکاوی تاریخی رفتارشناختی عبدالعظیم حسنی در سنجش عقاید نزد حجت خدا

آزمون اصالت؛ ماجرای عرضه دین و مسئولیتی که امروز بر دوش هر شیعه است

مبلغ در این گزارش تحلیلی به بررسی ماجرای تاریخی عرضه عقاید توسط حضرت عبدالعظیم به امام هادی علیه السلام پرداخته و درس‌های این رفتار را برای دین‌داری در جهان پرشبهه امروز بازخوانی می‌کند.

مبلغ – سرویس معارف: در جهان پرشتاب کنونی، انسان با پدیده‌ای بی‌سابقه به نام بمباران داده‌ها و تکثر قرائت‌ها روبه‌رو است. روزگاری دسترسی به دیدگاه‌های فکری نیازمند جستجوی طولانی در کتابخانه‌ها یا شاگردی نزد استادان فن بود، اما امروز با لمس یک صفحه نمایشگر، هزاران مدعی روشنفکری، تحلیلگر معنوی و تولیدکننده محتوا، تعاریف خود را از زندگی، اخلاق، خداوند و سرنوشت بشر به ذهن مخاطب سرازیر می‌کنند. این وضعیت نوعی نسبی‌گرایی مفرط و التقاط فکری به بار آورده است که در آن هر فرد تمایل دارد برشی از بودیسم، گزاره‌ای از روان‌شناسی انگیزشی، بخشی از مناسک سنتی و تکه‌هایی از مفاهیم عامه‌پسند را کنار هم بچیند و نام آن را معنویت شخصی یا دین دلخواه خود بگذارد. در این میان، سنت عرضه دین که در تاریخ تشیع با نام شخصیت بزرگی مانند حضرت عبدالعظیم حسنی گره خورده است، یک نقشه راه معرفتی و یک محک استوار برای بازیابی اصالت باورها در عصر آشفتگی ذهنی ارائه می‌دهد.

حضرت عبدالعظیم حسنی صرفاً یک فرد عامی یا یک مومن ساده‌دل نبود که از سر ناآگاهی و تردید ابتدایی نزد امام هادی علیه السلام برود. او از نوادگان امام حسن مجتبی علیه السلام، فقیهی کارکشته، راوی برجسته صدها حدیث، آشنا به مبانی کلامی روز و انسانی مجاهد بود که حاکمیت بنی‌عباس او را به شدت زیر نظر داشت. او صاحب آثار مکتوب بود و سال‌ها در محضر امام رضا و امام جواد علیهما السلام تلمذ کرده بود. با این همه پیشینه درخشان علمی و تقوایی، هنگامی که به حضور امام علی النقی الهادی علیه السلام می‌رسد، زانو می‌زند و می‌گوید قصد دارد دین و باورهای قلبی خود را بر زبان آورد تا اگر مورد رضایت خدا و حجت اوست بر آن استوار بماند و اگر خللی در آن هست، پیش از رسیدن مرگ اصلاح شود. این کنش رفتاری نشان می‌دهد که از دیدگاه معرفت‌شناسی شیعی، دین‌داری فرآیندی پویا و نیازمند بازبینی دوره‌ای است و هیچ‌کس، حتی در اوج دانش حوزوی یا مطالعات دینی، بی‌نیاز از اعتبارسنجی باورهای خود در ترازوی حجت الهی نیست.

ماجرای این گفتگو که در منابع اصیل روایی مانند امالی شیخ صدوق و توحید صدوق ثبت شده است، الگویی فوق‌العاده از جامعیت فکری را به نمایش می‌گذارد. حضرت عبدالعظیم ابتدا از توحید آغاز می‌کند؛ او خداوند را یگانه، بی‌مانند، خارج از حد ابطال و تشبیه، بدون جسم و صورت و عوارض مادی معرفی می‌کند. سپس به موضوع نبوت حضرت خاتم الانبیاء صلی الله علیه و آله می‌پردازد و بر خاتمیت شریعت اسلام مهر تاکید می‌زند. پس از آن، امامت دوازده امام را از امیرالمومنین علی علیه السلام تا شخص امام هادی و فرزندان پس از ایشان برمی‌شمارد و ولایت آنان را عین ولایت خدا و دشمنی با آنان را دشمنی با خدا می‌داند. در ادامه، مسائل مربوط به معاد از قبیل معراج، پرسش در قبر، بهشت، دوزخ، حساب و صراط را حق می‌شمارد و در نهایت به حیطه عمل و شریعت می‌رسد؛ جایی که واجبات عملی مانند نماز، زکات، روزه، حج، جهاد، امر به معروف و نهی از منکر را ارکان لاینفک دین معرفی می‌کند. امام هادی علیه السلام پس از شنیدن این بیانات جامع، با جمله‌ای تاریخی کارنامه فکری او را مهر تایید می‌زنند و می‌فرمایند این همان دینی است که خداوند برای بندگانش پسندیده است، بر آن استوار باش.

نخستین درسی که این روایت برای انسان عصر مدرن دارد، نفی توهم خودکفایی معرفتی است. در روان‌شناسی شناختی پدیده‌ای تحت عنوان اثر دانینگ-کروگر وجود دارد که نشان می‌دهد افراد با دانش اندک، معمولاً دچار اعتمادبه‌نفس کاذب درباره تخصص خود می‌شوند، در حالی که دانشمندان واقعی همواره خود را در معرض خطا و نیازمند یادگیری می‌بینند. در حوزه دین نیز خطرناک‌ترین آفت، توهم دانایی و فتوای شخصی صادر کردن است. بسیار دیده می‌شود که فردی در یک نشست خانوادگی یا در بخش نظرات یک شبکه اجتماعی، بر اساس حس درونی یا چند گزاره کلی، درباره موضوعات پیچیده کلامی یا احکام شرعی داوری قاطع می‌کند و می‌گوید خدا مهربان‌تر از آن است که فلان عمل را بازخواست کند یا من حس می‌کنم این کار اشکالی ندارد. حضرت عبدالعظیم با آن مقام والای علمی به ما می‌آموزد که سنجش باورهای دینی نیازمند شاخص عینی است و احساسات شخصی یا سلیقه‌های فردی نمی‌توانند ترازوی درستی عقاید باشند.

درس دوم، مقابله با شکل‌گیری دین‌های ترکیبی و سلف‌سرویسی است. در جامعه امروز که تحت تاثیر مصرف‌گرایی قرار دارد، افراد تمایل دارند در مواجهه با آموزه‌های دینی نیز مانند یک رستوران سلف‌سرویس عمل کنند؛ یعنی فقط بخش‌هایی از دین را انتخاب کنند که برایشان راحت، لذت‌بخش یا فاقد هزینه اجتماعی است و آن بخش‌هایی را که مستلزم خویشتن‌داری، انفاق مال، ایثار جان یا پایبندی به مناسک منظم است، نادیده بگیرند یا آن را به حاشیه برانند. حضرت عبدالعظیم در محضر امام نشان داد که دین یک منظومه به هم پیوسته است؛ توحید بدون امامت ناقص است، امامت بدون باور به معاد بی‌اثر است و تمام این باورها بدون پایبندی به واجبات عملی و شریعت، ادعایی توخالی به شمار می‌آید. شیعه نمی‌تواند خود را محب اهل بیت بنامد اما از احکام فقهی، نماز، عدالت‌خواهی و پرهیز از گناه شانه خالی کند.

مسئله بعدی که ضرورت بازخوانی این ماجرا را دوچندان می‌کند، غرق شدن جوامع در فضای مجازی و شبکه‌های اجتماعی است. امروزه جوانان روزانه با صدها محتوای تقطیع‌شده، شبهات تاریخی و القائات بی‌پایه مواجه می‌شوند که تلاش می‌کنند تصویر پیامبر و ائمه را دگرگون سازند یا مفاهیم اخلاقی اصیل را به نفع لذت‌گرایی فردی تغییر دهند. در چنین فضایی، اگر فرد مهارت اعتبارسنجی را نیاموخته باشد، پس از مدتی باورهای اولیه‌اش بدون آنکه خود متوجه شود دچار پوسیدگی و انحراف خواهد شد. عرضه دین در جهان معاصر به این معنا است که انسان باید مرتباً اطلاعات ورودی به ذهن خود را با منابع متقن، یعنی قرآن کریم، روایات معتبر و آراء فقها و کارشناسان خبره دین تطبیق دهد. امامان معصوم در غیبت کبری ما را به فقیهان جامع‌الشرایط و راویان راستین ارجاع داده‌اند؛ بنابراین رجوع به کارشناسان پارسا و مطالعه آثار کلامی معتبر، مصداق امروزی عرضه دین برای صیانت از اندیشه است.

همچنین این واقعه تاریخی نقدی جدی به تفکر صوفی‌مسلکانه و جداسازی ایمان از عمل است. برخی افراد در جامعه تمایل دارند دین‌داری را به یک امر قلبی صرف فروکاهند و بگویند مهم دل انسان است و نیازی به تقیدات شرعی نیست. در ماجرای عرضه دین، حضرت عبدالعظیم بلافاصله پس از بیان توحید و نبوت و امامت، به واجبات عملی اشاره می‌کند و از فرائضی مانند نماز، جهاد و نهی از منکر نام می‌برد. این پیوند محکم میان اعتقاد درونی و عمل بیرونی نشان می‌دهد که ایمان واقعی بدون شریعت قوام پیدا نمی‌کند و درختی که میوه عمل صالح ندهد، ریشه‌اش به زودی خواهد خشکید. امام هادی علیه السلام نیز دقیقاً همین منظومه جامع را تحسین کردند و نشان دادند که تسلیم در برابر حق، در تبعیت همه‌جانبه از فرمان‌های الهی تجلی می‌یابد.

در ساحت خانوادگی و تربیتی نیز عرضه دین دارای کارکردی بنیادین است. والدین امروز اغلب از گسست نسلی یا تغییر باورهای فرزندان خود گلایه دارند. این شکاف ناشی از آن است که در بسیاری از خانواده‌ها فرصتی برای گفتگوهای صریح و شفاف پیرامون مبانی فکری ایجاد نمی‌شود. والدین و مربیان باید با ایجاد فضایی صمیمانه و امن، شرایطی فراهم کنند که نوجوانان و جوانان بتوانند بدون ترس از قضاوت یا سرزنش، شبهات، تلقی‌ها و پرسش‌های بنیادین خود را درباره خدا، عدالت، مرگ و حجاب مطرح کنند تا این باورها در یک دادوستد فکری سالم محک بخورد. امام هادی علیه السلام با سعه صدر، آرامش و محبت تمام به سخنان عبدالعظیم حسنی گوش دادند و با رفتار خود نشان دادند که هدایتگری واقعی، با ایجاد امنیت روانی برای گوینده و پذیرش محترمانه او آغاز می‌شود.

نکته قابل‌تامل دیگر در این ماجرا، مفهوم پایداری تا پایان خط است. حضرت عبدالعظیم در متن روایت تصریح می‌کند که این اعتقادات را عرضه می‌دارد تا در زندگی بر آن بمیرد و با همین ایمان به ملاقات پروردگار برود. این عبارت کوتاه حاوی یک هشدار مهم اخلاقی درباره خطر سوء عاقبت و لغزش‌های واپسین است. تاریخ اندیشه اسلامی پر از چهره‌هایی است که سال‌ها در خط اول دفاع از دین حضور داشتند اما در مواجهه با چرب و شیرین دنیا، وسوسه قدرت یا فشار شبهات در سال‌های پایانی عمر دچار لغزش و ارتداد شدند. انسان مومن هرگز نباید به وضع موجود خود مغرور شود و گمان کند تا ابد از انحراف مصون است. استمرار در ارزیابی خویشتن، دعای مداوم برای عاقبت به خیری و تمسک به ریسمان هدایت اهل بیت، ضامن ثبات قدم در فتنه‌های آخرالزمانی است.

در عرصه مناسبات اجتماعی و سیاسی نیز بازخوانی این آموزه، سد محکمی در برابر فرقه‌گرایی و دنباله‌روی کورکورانه از افراد مدعی است. در طول دهه‌های اخیر شاهد ظهور انواع جریانات انحرافی، مدعیان مهدویت، عرفان‌های کاذب و دکان‌داران دین بوده‌ایم که توانسته‌اند با سوءاستفاده از احساسات پاک برخی جوانان، آنان را به گرداب ضلالت بکشانند. اگر جامعه شیعی اصل عرضه دین به ترازوی محکم عقل و نقل معتبر را جدی بگیرد، هیچ مدعی دروغینی نخواهد توانست با بازی با واژه‌ها یا سوءاستفاده از تمایلات عرفانی، راهزن ایمان مردم شود. شاخص اصالت، کتاب خدا و سنت پیامبر و عترت طاهرین است و هر ادعایی که با این خطوط قرمز ناهمخوان باشد، فارغ از شهرت گوینده‌اش، مردود شناخته می‌شود.

حضرت عبدالعظیم حسنی با این کار خود، معیاری همیشگی برای دین‌داری محققانه به یادگار گذاشت. او نشان داد که یک شیعه واقعی، انسانی منفعل و مقلد جریان‌های غالب زمانه نیست، بلکه انسانی پژوهشگر، منصف، شجاع در پذیرش حق و متواضع در برابر مراجع اصیل شناخت است. این رویکرد خردورزانه، نیاز مبرم زیست مومنانه در عصر تبادل بی‌پایان داده‌ها است؛ عصری که در آن تنها کسانی می‌توانند سلامت فکری و آرامش قلبی خود را حفظ کنند که ایمانشان را نه بر پایه‌های سست شایعات و احساسات زودگذر، بلکه بر بنیان‌های عمیق معرفتی و تایید شده از سوی حجت‌های الهی استوار ساخته باشند.