مبلغ – سرویس سبک زندگی: جهان ارتباطات در دهههای اخیر دگردیسی شگرفی را تجربه کرده است؛ ابزارهایی که روزگاری با هدف تسهیل تبادل اطلاعات، ارتقای آگاهی عمومی و پیوند میان انسانها در سراسر گیتی پا به عرصه وجود گذاشتند، اکنون به صحنه یک نمایش همگانی، بیپایان و بیرحم بدل شدهاند. در میانه این میدان پر تب و تاب، شبکههای اجتماعی نقشی فراتر از یک رسانه ساده ایفا میکنند؛ آنها هویت، عواطف و سبک زیست انسانها را بازتعریف کردهاند. انسان معاصر در فضایی تنفس میکند که در ادبیات جامعهشناسی ارتباطات از آن به عنوان اقتصاد توجه یاد میشود. در این منظومه نوین اقتصادی، کمیابترین کالا نفت یا طلا نیست، بلکه تمرکز، نگاه و توجه آدمی است. هر تصویری که بتواند مردمک چشم کاربران را حتی برای چند ثانیه بیشتر روی صفحه شیشهای تلفن همراه میخکوب کند، سهم بیشتری از سودهای کلان تبلیغاتی را نصیب شرکتهای فناوری میکند. درست در همین نقطه است که بنیادیترین مفاهیم اخلاقی جوامع سنتی و دینی، به ویژه گوهر حیا و فضیلت عفت، زیر چرخدندههای سنگین این تجارت بیحد و حصر خرد میشوند و پردهدری به عنوان موثرترین راهبرد برای جذب مخاطب به میدان میآید.
برای فهم دقیق این انحطاط ارزشی، باید ابتدا چیستی حیا را در اندیشه وحیانی و معارف اهل بیت علیهم السلام بازخوانی کرد. در دستگاه معرفتی اسلام، حیا هرگز به معنای کمرویی بیمارگونه، انفعال روحی یا سرکوب غرایز طبیعی نیست. حیا یک نیروی بازدارنده عقلانی، یک وقایه و سنگر درونی است که انسان را از سقوط به ورطه زشتیها و فرومایگیها بازمیدارد. رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودهاند که حیا تماماً خیر است و امام صادق علیه السلام آن را کلید پیوند میان ایمان و بندگی دانستهاند، به گونهای که زوال حیا، زوال ناگزیر دیانت را به همراه دارد. حیا در حقیقت هنر حفظ فاصله میان خود و امر ناصواب است؛ نوعی مرزبانی هوشمندانه از کرامت انسانی در برابر تعرض ابتذال. اما در تمدن تصویرمحور امروز، حیا نه به عنوان یک فضیلت آزادیبخش، بلکه به صورت مانعی بر سر راه ابراز وجود، نمادی از کهنگی و نوعی تحجر بازنمایی میشود. این وارونگی معنایی زمینهساز پدیدهای شده است که در آن، کنار زدن پردهها، شکستن خطوط قرمز اخلاقی و حراج خصوصیترین احساسات و زوایای زندگی، شجاعت و جسارت نام میگیرد.
رویکرد الگوریتمها در شبکههای اجتماعی نظیر اینستاگرام و پلتفرمهای اشتراک ویدیو، ذاتاً با مفهوم حریمداری در تعارض است. نظام فنی این برنامهها به گونهای برنامهریزی شده است که محتوای متعادل، عمیق و مبتنی بر وقار اخلاقی، در ترافیک اطلاعات گم میشود، زیرا برانگیزاننده هیجانهای تند غریزی نیست. در مقابل، محتوایی که از مرزهای شرع و عرف عبور کند، بدنی عریانتر را به تصویر بکشد، از کلمات ساختارشکنانه استفاده کند و پرده از خلوتگاههای فردی و خانوادگی بردارد، بازخورد و درگیری لحظهای بیشتری تولید میکند. این درگیری بیشتر به معنای توزیع گستردهتر ویدیو و سرازیر شدن سیل لایکها و نظرات است. فردی که وارد این چرخه میشود، به سرعت شرطی شده و درمییابد که برای حفظ جایگاه، بالا بردن شمار دنبالکنندگان و کسب درآمدهای نجومی از محل تبلیغات، ناگزیر است هر روز تکهای دیگر از حریم خصوصی خود را قربانی کند. این همان نقطه تباهی است که در آن، عزت نفس جای خود را به شهوت دیده شدن میدهد و فرد داوطلبانه خود را در معرض قضاوت میلیونها انسان بیگانه میگذارد.
یکی از غمانگیزترین و در عین حال آسیبزاترین ابعاد این پدیده، ظهور پدیدهای موسوم به بلاگری خانوادگی و به اشتراکگذاری زندگی کودکان در فضای مجازی است. خانهای که در فرهنگ اسلامی دارالسکینه، محل آرامش، مهد تربیت، پناهگاه رازها و مظهر ستر و عفاف است، به یک استودیوی باز تجاری برای ساخت ولاگ تبدیل میشود. دوربینها وارد خصوصیترین فضاها، از آشپزخانه و اتاق خواب گرفته تا تخت بیماری بیمارستان میشوند. مشاجرات ساختگی زن و شوهر، لحظات صمیمی عاطفی، تولد فرزندان و حتی اشکهای مصیبتدیدگان برای جذب تعامل بیشتر به اشتراک گذاشته میشود. در این میان، کودکان معصومی که قدرت درک، انتخاب و دفاع از حقوق فردی خود را ندارند، به ابزارهایی برای کسب درآمد والدین بدل میگردند. هویت دیجیتال این کودکان پیش از آنکه خود را بشناسند، با هزاران تصویر و ویدیوی افشاگرانه ساخته میشود؛ تصاویری که در آینده میتواند به بحرانهای ویرانگر روحی، سرخوردگیهای شخصیتی و آسیبهای جبرانناپذیر اجتماعی برای آنان بینجامد. چنین رفتاری نشاندهنده سقوط ارزش پدری و مادری در پای منافع زودگذر مالی است.
این نمایش مداوم و فریبنده، پیامد دیگری نیز به همراه دارد و آن گسترش نوعی حسرت ساختاری و نارضایتی اجتماعی در تودههای مردم است. انسانهایی که در جریان روزمره با خستگیها، کمبودها و فراز و نشیبهای طبیعی زندگی مواجه هستند، وقتی چشم در چشم دنیای پر زرق و برق، بیعیب و نقص و اغراقآمیز اینفلوئنسرها میدوزند، دچار احساس شکست و ناامیدی میشوند. آنان نمیدانند که این تصاویر تنها برشی گزینششده، دستکاریشده و متکی بر فیلترهای نوری و روانی است که حقیقت باطنی آن را پنهان کردهاند. در نتیجه این مقایسه باطل، نهاد خانواده اصیل در جامعه دچار تزلزل میگردد. همسران توقعاتی غیرواقعی از یکدیگر پیدا میکنند، مطالبات مادی به شکلی سرسامآور افزایش مییابد و صمیمیتهای بیپیرایه و سنتی خانوادگی که سرمایه ثبات جامعه بود، کمارزش شمرده میشود. طلاقهای عاطفی، بدبینیهای زناشویی و افزایش حس تنهایی عمیق در عصر اتصال حداکثری، از ثمرات مستقیم این پردهدری رسانهای است.
دامنه این آسیب متاسفانه به قلمرو امور مذهبی و دینداران نیز کشیده شده است و پدیدهای نوظهور تحت عنوان شوآف مذهبی یا نمایشگری مناسکی را رقم زده است. اگر در سنت معرفتی شیعه، اخلاص و ستر عبادات از بزرگترین توصیههای اکید پیشوایان دین بوده است، اکنون شاهد افرادی هستیم که با ظاهری آراسته به پوششهای اسلامی، دوربین به دست میگیرند و از لحظه گریستن در حرمهای مطهر، نماز خواندن در خلوتگاهها، قرائت ادعیه و حتی سفرههای افطاری و انفاقهای شخصی تصویربرداری میکنند. انتشار عمومی این حالات با زیرنویسهای احساسی و تعاملبرانگیز، اگرچه در ظاهر با نام ترویج شعائر دینی انجام میشود، اما در باطن، پایههای اخلاص را هدف قرار میدهد و به تعبیر روایات، طاعت را به آتش ریای خفی میسوزاند. هنگامی که عمل عبادی برای دوربین اجرا شود، دیگر آن پیوند رازآلود میان عبد و مولا نیست؛ بلکه یک محصول رسانهای برای دریافت تأیید از نگاه مخاطبان ناشناس است. این شیوه از حضور، نه تنها حیا و متانت ایمانی را ارتقا نمیبخشد، بلکه دینداری را به پوستهای ظاهری و ابزاری برای رقابتهای دنیوی فرومیکاهد.
پیامد تکاندهنده دیگر این فرآیند، عادیسازی قبح و زوال تدریجی حساسیتهای اخلاقی جامعه است. روان انسان بر پایه تکرار سازگار میشود. هنگامی که یک کاربر به صورت شبانهروزی با تصاویر برهنگی، ادبیات رکیک، شوخیهای مبتذل جنسی و پردهدری در روابط زن و مرد روبهرو میشود، آستانه تحریک و مقاومت اخلاقی او افت میکند. آنچه در آغاز برای وجدان جمعی زشت، زننده و تکاندهنده بود، پس از مدتی مواجهه مداوم، به امری عادی، روزمره و حتی مطلوب تبدیل میشود. این دگرگونی شناختی، رفتار افراد در عرصه عمومی و حقیقی جامعه را نیز بازسازی میکند. سخن گفتن بدون پروا، پوششهای هنجارشکنانه در کوچه و بازار و افول احترام متقابل در تعاملات میانفردی، همگی بازتابهای آشکار همان الگوهایی است که پیشتر در اتاقهای فکر شبکههای اجتماعی برای تغییر بافت فرهنگی جهان طراحی شدهاند. جامعهای که حساسیت خود را نسبت به مرزهای عفاف از دست بدهد، در برابر نفوذ تباهیهای عمیقتر اجتماعی و سیاسی نیز خلع سلاح خواهد شد.
امیرالمؤمنین علی علیه السلام در یکی از درخشانترین بیانات اخلاقی خود در نهج البلاغه، ریشه خویشتنداری و پرهیز از زشتیها را در عزت نفس میجویند و میفرمایند کسی که نفس خود را بزرگ و گرامی شمارد، شهوات و پستیها در نظرش خوار و بیمقدار میگردد. این راهبرد رهاییبخش علوی دقیقاً پاسخی است به بحران هویتی امروز. کاربری که ارزش خود را به تعداد بینندگان و تاییدیههای مجازی پیوند نزده باشد، نیازی احساس نمیکند که برای جلب نگاه هرزهدرایان، حریم حرمت خود و خانوادهاش را حراج کند. او درک میکند که گوهر وجود انسان والاتر از آن است که کالای رایگان برای دیده شدن در بازار الگوریتمها باشد. عفت در این منطق، یعنی بازیابی استقلال روحی و بیرون آمدن از بردگی نامرئی ابزارهایی که انسان را به مصرفکنندهای بیاراده تبدیل کردهاند.
برای رویارویی با این موج ویرانگر، تکرار کلیشهها و برخوردهای واکنشی صرف چارهساز نخواهد بود. آنچه جامعه امروز، به ویژه نسل جوان به آن نیازمند است، بازتعریف جذاب، عقلانی و کاربردی از مفاهیم ستر، حیا و حریم خصوصی است. باید در حوزه سواد رسانهای، از مرحله مهارت فنی عبور کرده و به سواد رسانهای انتقادی دست یابیم تا نسل نو دریابد که در پشت پرده رنگارنگ بلاگری و نمایشهای به ظاهر شاد اینستاگرام، چه استثمار پیچیدهای نهفته است. در کنار این آگاهیبخشی، تقویت اعتماد به نفس معنوی، آموزش مدیریت ورودیهای ذهن و احیای سنت اصیل حفظ اسرار و خلوتهای خانوادگی ضروری به نظر میرسد. جامعهای زنده و پویاست که بتواند مرزهای درونی خود را در برابر طغیان جهان دیجیتال پاس دارد؛ جامعهای که بداند آزادی واقعی در نمایش بیپایان همه چیز نیست، بلکه در شجاعت پنهان داشتن آن گوهرهایی است که هر چشمی شایستگی تماشای آن را ندارد.
این مطلب بدون برچسب می باشد.