مبلغ – سرویس جامعه: با آغاز سال تحصیلی و باز شدن درهای مدارس، میلیونها کودک و نوجوان وارد فضایی می شوند که ساختار فیزیکی و فکری آن شباهت زیادی به خطوط تولید کارخانه ای دارد. زنگ های تفریح تنظیم شده، کلاس های متراکم، نیمکت های ردیف شده و برنامه های درسی از پیش تعیین شده ای که همه دانش آموزان را با یک متر و معیار می سنجند، سال هاست به استاندارد پذیرفته شده نظام آموزشی تبدیل شده است. در این سیستم مدرن، موفقیت مساوی است با کسب نمره بالاتر، تست زنی سریع تر و انباشت حجم انبوهی از اطلاعات که اغلب تاریخ مصرف کوتاهی دارند. اما در میان این حجم از شتاب و رقابت فرساینده، یک جای خالی بزرگ احساس می شود و آن چیزی نیست جز معنا، هویت و تربیت اصیل انسانی. وقتی به پشت سر نگاه می کنیم و ورق های تاریخ اجتماعی و آموزشی ایران را ورق می زنیم، با الگویی روبه رو می شویم که هرچند از نظر امکانات مادی فقیر بود، اما در پرورش روح انسان ها کارآمدی شگفت انگیزی داشت. مکتب خانه های قدیم که روزگاری در کنار مساجد و بازارها دایر بودند، فراتر از یک مکان آموزشی ساده، کانون شکل گیری خرد جمعی، اخلاق و اتصال نسل نو به میراث دینی و فرهنگی به شمار می رفتند. بازخوانی ساختار آن دوران نه یک عقب گرد ارتجاعی، بلکه کاوشی هوشمندانه برای یافتن گمشده های نظام آموزشی امروز است.
در مکتب خانه های سنتی، خبری از تفکیک سنی خشک و کلاس های چند ده نفره با معلمانی که تنها انتقال دهنده کتاب های مصوب آموزشی باشند نبود. کودکان با سنین مختلف در کنار یکدیگر می نشستند و فضای آموزش بر پایه سرعت و استعداد فردی هر شاگرد شکل می گرفت. معلم یا همان مکتب دار، تنها یک حقوق بگیر اداری نبود که وظیفه تحویل دادن کتاب در موعد مقرر را داشته باشد، بلکه مرشد، راهنما و ملجا عاطفی و اخلاقی بچه ها محسوب می شد. در آن فضا، آموختن الفبا، خواندن قرآن، گلستان سعدی و متون کهن ادبی، با آداب معاشرت، احترام به بزرگ تر، پاکیزگی درون و بیرون و مسئولیت پذیری اجتماعی گره خورده بود. دانش آموز در مکتب خانه یاد می گرفت که علم تنها ابزاری برای کسب ثروت یا موقعیت اجتماعی نیست، بلکه نوری است که باید تاریکی های جهل را بشکافد و انسان را به مقام خلافت الهی نزدیک کند. این نگاه مکتبی به دانش، به شدت با نگاه ابزاری و سوداگرانه ای که امروزه بر کنکور و مدارس غیرانتفاعی نجومی سایه انداخته است تفاوت دارد.
امروزه مدرسه برای بسیاری از دانش آموزان به یک زندان موقت یا کارخانه استرس تبدیل شده است. کودکی که صبح زود با چهره ای خواب آلود راهی مدارس مدرن می شود، ساعت ها روی نیمکت های خشک می نشیند بدون آنکه نقشی فعال در فرآیند یادگیری داشته باشد. او باید یاد بگیرد، حفظ کند، امتحان پس بدهد و نمره بیاورد و فردا دوباره همین چرخه ملالت بار را تکرار کند. در این میان، پیوند عمیق میان خانه، مدرسه و جامعه از بین رفته است. خانواده ها نقش خود را به پرداخت شهریه و پیگیری نمرات در گروه های پیام رسان خلاصه کرده اند و معلمان نیز زیر بار بخشنامه های بی پایان و حجم سنگین کتب درسی، فرصتی برای برقراری ارتباط عاطفی و تربیتی با دانش آموز پیدا نمی کنند. بحران معنا در مدرسه امروز دقیقا از همین نقطه آغاز می شود؛ جایی که کودک دلیل درس خواندن را نمی داند و نمی فهمد ارتباط این فرمول ها و تعریف ها با زندگی واقعی، دغدغه های روحی و آینده او چیست.
در مقابل، اگر به ساختار مکتب خانه ها نگاه کنیم، متوجه می شویم که پیوند عمیقی میان آموزش و متن زندگی وجود داشت. مکتب خانه در دل بافت اجتماعی محله قرار داشت. کودک هم زمان با یادگیری خواندن و نوشتن، آداب زیستن در اجتماع، مشارکت در کارهای عام المنفعه، احترام به ارزش های دینی و درک مفاهیم اخلاقی را از نزدیک لمس می کرد. متونی که در مکتب خانه ها تدریس می شد، سرشار از حکمت های عمیق انسانی و اسلامی بود. حکایت های گلستان و بوستان، پندهای مثنوی و آیات و روایات، به عنوان غذای روح به جان کودک تزریق می شد. معلم با صبر و حوصله، تک تک شاگردان را رصد می کرد و آموزش را متناسب با ظرفیت روحی هر فرد پیش می برد. تنبیه بدنی در روایت های تاریخی مکتب خانه ها وجود داشته است، اما آسیب شناسان امروز تاکید می کنند که نقد ما باید متوجه خشونت آن دوره باشد نه اصل رابطه عاطفی، مرید و مرادی و نظارت مربی بر رشد همه جانبه شاگرد که ویژگی مثبت آن سیستم بود.
یکی از بزرگ ترین چالش های نظام آموزشی کنونی، بحران هویت و فقدان مهارت های زندگی در میان نوجوانان است. جوان امروزی در عصر ارتباطات دیجیتال غرق شده است، بمباران اطلاعاتی او را گیج کرده و شبکه های اجتماعی هویت او را شکل می دهند، بدون آنکه مدرسه توانسته باشد قطب نمایی مطمئن برای تشخیص راه از چاه به او بدهد. خرد نهفته در مکتب خانه های قدیم بر پایه تربیت ریشه ای و حکمت عملی استوار بود. در آنجا دانش آموز یاد می گرفت که چگونه با خویشتن خویش روبه رو شود، صبر پیشه کند، قدر نعمت های الهی را بداند و در برابر مشکلات مقاوم باشد. امروز اگر بخواهیم مدارس خود را از روزمرگی و بحران کارایی نجات دهیم، ناگزیریم برخی از اصول بنیادین آن سنت های اصیل را با ادبیات و ابزارهای روز بازآفرینی کنیم.
بازگرداندن روح مکتب خانه به مدرسه امروز به معنای بازگشت به خشت و گل و وسایل سنتی نیست، بلکه به معنای احیای روحیه استادمحوری مبتنی بر محبت، اصالت دادن به تربیت اخلاقی در کنار آموزش علمی، کاهش تراکم غیرمتعارف کلاس ها و دادن استقلال به معلمان برای پرورش تفکر انتقادی و انسانی است. معلمی که بتواند به جای اجرای خشک آیین نامه ها، مرهمی بر دغدغه های فکری دانش آموز باشد و فضای کلاس را به محفل گفت وگو تبدیل کند، همان نقش معلم مکتب خانه را در قرن بیست و یکم ایفا می کند. تا زمانی که مدرسه تنها کارخانه تولید نمره و مدرک باقی بماند، بحران معنا پابرجا خواهد ماند و دانش آموزان همچنان بیگانه با خویشتن اصیل خویش فارغ التحصیل خواهند شد.
این مطلب بدون برچسب می باشد.