ماجرای قرآنی و عرفانی موسی و چوپان در مثنوی معنوی و تاملی در نسبت میان زبان دل با آداب ظاهری در روزگار ما

خدایی که در همین حوالی است

حکایت گفت‌وگوی چوپان با پروردگار و عتاب الهی به حضرت موسی، پیامی جاودانه دارد؛ خداوند دل‌های شکسته و صدق باطن را فراتر از اصطلاحات پیچیده و قالب‌های خشک می‌پسندد.

مبلغ – سرویس هنر و فرهنگ: حضرت موسی در مسیر خود به چوپانی برخورد که در خلوت بیابان، با زبانی ساده، کودکانه و آمیخته با تشبیهات مادی با خدای خویش راز و نیاز می‌کرد. چوپان می‌گفت خدایا کجایی تا خدمتکارت شوم، پاپوشت را بدوزم، موهایت را شانه بزنم، لباس‌هایت را بشویم، اگر بیمار شوی تیمارت کنم، دست و پایت را ببوسم و شیر تازه به تو بنوشانم. حضرت موسی چون این سخنان را شنید، خشمگین شد و بر او بانگ زد که ای مرد، این چه سخنان کفرآمیز و بیهوده‌ای است که بر زبان می‌آوری؟ خداوند جسم نیست، لباس و غذا نمی‌خواهد و از این نسبت‌های مادی و انسانی پاک و منزه است. دهانت را ببند و پنبه در دهان فرو کن تا بیش از این کفر نگویی که بیم آن می‌رود زمین دهان باز کند و عذاب الهی نازل شود.

چوپان از تندی و عتاب پیامبر زمانه چنان ترسید و شرمسار شد که گریست، جامه‌اش را درید، سر به بیابان گذاشت و ناله‌کنان راه صحرا را در پیش گرفت. در همان لحظه، وحی از سوی پروردگار بر موسی نازل شد با این عتاب که:

تو برای وصل کردن آمدی

نی برای فصل کردن آمدی

ما درون را بنگریم و حال را

نی برون را بنگریم و قال را

ملت عشق از همه دین‌ها جداست

عاشقان را ملت و مذهب خداست

خداوند به موسی فرمود بنده مرا از من جدا کردی و پیوند محبت او را گسستی. ما به زبان و واژه‌ها نگاه نمی‌کنیم، بلکه جان و صدق باطن بنده را می‌نگریم. چوپان با زبان حال خود و از سر عشقی بی‌ریا با من سخن می‌گفت و نزد من مقرب بود. موسی پس از شنیدن این پیام الهی، شتابان به دنبال چوپان دوید تا به او مژده دهد که خداوند نیایش او را با همان زبان صمیمی پذیرفته و به او اجازه داده است تا بار دیگر بی‌تکلف با پروردگارش راز دل بگوید.

این حکایت اصیل که در دفتر دوم مثنوی معنوی آمده و ریشه در تعالیم توحیدی، اخلاقی و آیات قرآن درباره وسعت رحمت الهی دارد، حامل بزرگ‌ترین درس انسان‌شناسی و دین‌داری برای همه دوران‌هاست. چوپان در حقیقت نماد انسان فطری و بی‌پیرایه‌ای است که به دور از تکلف‌های فلسفی، استدلال‌های خشک کلامی و تظاهرهای مرسوم اجتماعی، به خدا عشق می‌ورزد. او تصوری مجرد و دست‌نیافتنی از خدا ندارد؛ خدای او در بطن زندگی، در میان دشواری‌های روزگار و در رنج‌های تنهایی‌اش همراه اوست. اگرچه تنزیه خداوند و پیراستن ذات پاک او از صفات مادی، امری ضروری و اساس آموزه‌های دینی است، اما نباید قالب‌ها و آداب ظاهری آن‌چنان سخت و نفوذناپذیر شوند که پیوند قلبی و صمیمانه بندگان با آفریننده را قطع کنند.

در جهان امروز، ما بیش از هر دوره‌ای نیازمند بازخوانی این داستان کهن هستیم. زندگی در عصر ارتباطات و سرعت، انسان را در محاصره داده‌ها، نظریه‌ها و اضطراب‌های بی‌پایان قرار داده است. بسیاری از افراد هنگام ورود به ساحت دین و ارتباط با پروردگار، چنان با اصطلاحات پیچیده، تعاریف سنگین و دیوارهای انتزاعی روبه‌رو می‌شوند که احساس بیگانگی می‌کنند. آن‌ها گمان می‌برند برای سخن گفتن با خدا باید در سطحی از دانش فلسفی قرار داشته باشند یا حتما از عباراتی خاص و دست‌نیافتنی استفاده کنند. این مانع ذهنی، رابطه بسیاری از جوانان و انسان‌های خسته از روزمرگی را با سرچشمه آرامش سست کرده است.

وقتی به سیره اهل بیت و به‌ویژه امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام نگاه می‌کنیم، درمی‌یابیم که معارف بلند توحیدی در عین عمق معرفتی بی‌نظیر، همواره به قلب توده‌ها و تجربه زیسته مردم پیوند خورده است. در دعاهای پرشور و عاشقانه‌ای چون مناجات شعبانیه، دعای کمیل یا دعای ابوحمزه ثمالی، بندگان با صمیمی‌ترین لحن ممکن با خدای خود سخن می‌گویند. در این متون قدسی، عباراتی مانند یا حبیب قلوب الصادقین یا تعابیری که خداوند را مونس تنهایی‌ها و انیس جان‌های غریب معرفی می‌کنند، نشان می‌دهد که درگاه الهی جایگاه زبان دل است. خداوند پیش از آنکه با الفاظ زبان سنجیده شود، با تپش‌های صادقانه سینه شناخته می‌شود.

یکی از آفت‌های بزرگ تبلیغ دینی در جامعه مدرن، غلبه نگاه مچ‌گیرانه و عیب‌جویانه بر نگاه رحیمانه و دربرگیرنده است. درست همان‌طور که موسی در آغاز ماجرا به ظاهر کلمات چوپان خرده گرفت و پیوند او را گسست، گاهی گویندگان، معلمان و کنشگران مذهبی چنان به ظاهر و اشکالات بیانی افراد حساسیت نشان می‌دهند که محتوای پرشور اخلاص آن‌ها نادیده گرفته می‌شود. جوانی که شاید در بیان یا ظاهر خود با ضوابط سخت‌گیرانه سنتی همخوانی کاملی نداشته باشد، اما قلبی آکنده از احترام و عشق به خدا و اهل بیت دارد، با یک قضاوت شتاب‌زده ممکن است برای همیشه از فضای معنوی فاصله بگیرد. رسالت مربیان و مبلغان دین، همانا وصل کردن است نه فصل کردن؛ برداشتن موانع میان انسان و خداست، نه ساختن سدهای تازه.

در زندگی روزمره، ردپای این حضور الهی و زمزمه‌های چوپان‌وار را در هر گوشه‌ای می‌توان دید. مادری که بدون هیچ ادعای علمی، دست‌هایش را در آشپزخانه رو به آسمان می‌گیرد و برای سلامت فرزندانش به زبانی بسیار ساده دعا می‌کند؛ پدری که با چهره‌ای آفتاب‌سوخته و پینه‌های دست، پس از یک روز کار شاق ساختمانی، شکر خدا را بر لب می‌آورد؛ یا بیماری که در تخت بیمارستان، در میان دردهای بی‌پایان، با خدای مهربان درددل می‌کند، همگی تجلی همان چوپان دشت‌های معرفتند. این افراد خدا را نه از راه قیاس‌های منطقی، بلکه با تکیه بر امید، رنج و نیاز واقعی یافته‌اند. ایمان این گروه، در برابر توفان‌های تردید و شبهه، بسا پایدارتر از ایمان کسانی است که دین‌داری‌شان صرفا به الفاظ و جدال‌های لفظی محدود مانده است.

حکایت شبان و موسی این واقعیت را به ما یادآوری می‌کند که انسان در پیشگاه پروردگار، به اندازه پاکی نیت و گرمای محبتش سنجیده می‌شود. خداوندی که جهان را آفریده و از رگ گردن به بندگانش نزدیک‌تر است، در پیچیدگی اصطلاحات گم نمی‌شود. او در خلوت دل‌های بی‌آلایش حضور دارد و هرگاه انسانی با صداقت، اشک و امید او را بخواند، پاسخش را می‌دهد. بازگشت به این صفا و سادگی معنوی، یگانه راه نجات روح سرگردان بشر امروز از هیاهوی فرساینده جهان مادی است.