مبلغ – سرویس زندگی: شاید برای شما هم پیش آمده باشد که در حال تعریف کردن ماجرایی برای دوست یا همسرتان هستید و ناگهان او وسط حرف شما میپرد، جملهتان را تمام میکند و یا بیمقدمه موضوع را عوض میکند تا از دغدغههای خودش بگوید. این صحنه، نمایی کوچک از یک بحران بزرگ در جامعه امروز ماست. ما در دنیایی زندگی میکنیم که هر کس بلندتر فریاد بزند، بیشتر شنیده میشود. رسانههای اجتماعی به ما یاد دادهاند که مدام حرف بزنیم، نظر بدهیم، محتوا تولید کنیم و دیده شویم. اما در این هیاهوی مداوم برای تولید صدا، یک مهارت حیاتی به فراموشی سپرده شده است: هنر گوش دادن. این ناتوانی در شنیدن، ریشه بسیاری از دعواهای خانوادگی، دلخوریهای دوستانه و جنگهای بیپایان زیر پستهای شبکههای اجتماعی است.
وقتی به فضای مجازی نگاه میکنیم، این معضل به وضوح دیده میشود. کاربران اغلب بدون اینکه حتی متن کامل یک مطلب را بخوانند، بدون اینکه ویدئوی تحلیلی را تا انتها تماشا کنند، بلافاصله وارد بخش نظرات میشوند تا موضع خود را اعلام کنند. این رفتار نشاندهنده آن است که هدف ما از برقراری ارتباط، فهمیدنِ طرف مقابل نیست، بلکه صرفاً تخلیه خودمان است. ما در شبکههای اجتماعی یاد گرفتهایم که به جای گوش دادن، برای جواب دادن آماده شویم. یعنی در حالی که دیگری در حال صحبت است، ما در ذهن خود به دنبال استدلالهای کوبنده برای شکست دادن او هستیم. این فضای رقابتی، به زندگی واقعی هم سرایت کرده است. وقتی در یک دورهمی دوستانه یا یک گفتوگوی خانوادگی هستیم، به جای اینکه واقعاً بشنویم عزیز ما چه میگوید، منتظریم نوبت ما برسد تا حرف خودمان را بزنیم.
این نشنیدن، در روابط خانوادگی آسیبهای جبرانناپذیری به بار میآورد. فرض کنید همسری از خستگیهای روزمره خود میگوید و شریک زندگیاش به جای اینکه به دردهای او گوش دهد، بلافاصله شروع به ارائه راهکارهای منطقی میکند یا بدتر از آن، میگوید که این خستگیها در برابر مشکلات او هیچ است. اینجا ارتباط قطع میشود. طرف مقابل احساس میکند شنیده نشده است و به همین دلیل، احساس تنهایی عمیقی میکند. وقتی ما گوش نمیدهیم، در واقع داریم به طرف مقابل میگوییم که احساسات، تجربهها و افکار تو برای من اهمیتی ندارد. این پیام مخرب، دیوارهای بلندی بین اعضای خانواده میسازد که به مرور زمان، صمیمیت را از بین میبرد و جای آن را به سوءتفاهمهای مزمن میدهد.
برخی فکر میکنند شنیدن، یک عمل فیزیکی ساده است؛ یعنی امواج صوتی به گوش برسد و مغز آن را تحلیل کند. اما شنیدن در سطح اجتماعی و اخلاقی، فراتر از اینهاست. گوش دادن واقعی یعنی حضور کامل. یعنی در آن لحظه، گوشی تلفن همراه را کنار بگذاریم، چشم در چشم طرف مقابل بدوزیم و اجازه دهیم او تمام حرفش را بزند، حتی اگر با آن مخالف باشیم. بسیاری از ما از شنیدن میترسیم، چون فکر میکنیم اگر به حرفهای طرف مقابل گوش دهیم و او را درک کنیم، یعنی حرفش را پذیرفتهایم. در حالی که گوش دادن به معنای تایید نیست؛ به معنای احترام است. میتوان به حرفهای یک نفر گوش داد، رنجهایش را درک کرد و با او همدردی کرد، اما همچنان با دیدگاه او مخالف بود.
تفاوت بزرگ میان افرادی که زندگی اجتماعی آرامی دارند با کسانی که مدام در تنش هستند، همین هنر شنیدن است. افرادی که بلدند بشنوند، در واقع فضای امنی برای دیگران ایجاد میکنند. وقتی کسی احساس کند که در حضور شما میتواند بدون ترس از قضاوت شدن یا قطع شدن حرفش، حقیقتِ درونش را بازگو کند، به شما اعتماد میکند. این اعتماد، سنگ بنای هر نوع رابطهای است. متاسفانه ما درگیر فرهنگ لجاجت شدهایم. در گفتوگوهای اجتماعی، هدف این نیست که به حقیقت برسیم یا یکدیگر را بفهمیم؛ هدف این است که ثابت کنیم حق با ماست و طرف مقابل اشتباه میکند. این منیت یا همان ایگو، مانع بزرگی برای شنیدن است. هر چه منیت ما بزرگتر باشد، قدرت شنیدن ما کمتر میشود، چون نمیخواهیم بپذیریم که شاید حقیقت نزد دیگری باشد.
این فرهنگ نشنیدن، باعث شده است که حتی گفتگوهای منطقی هم به مشاجرههای عصبی تبدیل شوند. مثال بارز آن را میتوان در برنامههای مناظره یا بحثهای سیاسی دید که افراد به جای استدلال، یکدیگر را تخریب میکنند. وقتی جامعهای یاد بگیرد که فقط فریاد بزند و هیچکس نشنود، خشم عمومی بالا میرود. چون هر فردی احساس میکند در این جامعه شنیده نمیشود، برای دیده شدن به روشهای پرخاشگرانه روی میآورد. ما شاهد هستیم که بسیاری از کاربران در فضای مجازی، با ادبیات توهینآمیز نظر میدهند، صرفاً به این دلیل که کسی در گذشته به حرفهای منطقی آنها گوش نداده است. آنها فکر میکنند تنها راه جلب توجه، خشم است.
برای عبور از این وضعیت، باید مهارت گوش دادن فعال را تمرین کنیم. گوش دادن فعال یعنی بعد از اینکه طرف مقابل صحبتش را تمام کرد، برای اطمینان از فهمیدن حرف او، به زبان خودمان خلاصه آن را بازگو کنیم. این کار به طرف مقابل ثابت میکند که من به تو گوش دادم و برای حرفت ارزش قائلم. بپرسیم، نه برای اینکه مچگیری کنیم، بلکه برای اینکه بیشتر بدانیم. گاهی اوقات، یک سؤال ساده مثل اینکه میتوانی بیشتر برایم توضیح بدهی، میتواند گرههای بزرگی را در یک گفتوگوی خانوادگی باز کند. باید بپذیریم که دنیا پر از دیدگاههای متفاوت است و شنیدن این دیدگاهها، نه تنها به ما آسیبی نمیزند، بلکه افق دید ما را گستردهتر میکند.
در آموزههای اخلاقی و دینی ما نیز بر این نکته بسیار تأکید شده که حکمت از راه گوش وارد میشود، نه از راه زبان. بسیاری از بزرگان اخلاق، توصیه میکردند که انسان باید دو گوش داشته باشد و یک زبان تا کمتر حرف بزند و بیشتر بشنود. وقتی ما سکوت میکنیم و میشنویم، در حال ذخیره کردن حکمت هستیم. اما وقتی مدام حرف میزنیم، فقط داشتههای قبلی خود را تکرار میکنیم. در واقع، گوش دادن دریچهای برای رشد است. کسی که خوب میشنود، در موقعیتهای مختلف زندگی هوشمندانه تر عمل میکند، چون اطلاعات بیشتری دارد و دیدگاههای متنوعتری را بررسی کرده است.
نکته دیگر در این زمینه، پرهیز از پیشداوری است. ما اغلب به محض اینکه صدای کسی را میشنویم، بر اساس ظاهر، لحن، یا پیشزمینهای که از او داریم، قضاوتش میکنیم و دیگر حرفهایش را نمیشنویم. این دیوار ذهنی باعث میشود که ما فقط حرفهای کسانی را بشنویم که شبیه خودمان فکر میکنند و کسانی که با ما متفاوتاند را حذف کنیم. نتیجه این کار، تشکیل اتاقهای پژواک است که در آن فقط صدای خودمان به خودمان برمیگردد. جامعهای که در آن گروهها فقط حرف خودشان را میشنوند و گروههای دیگر را نشنیده میگیرند، جامعهای شکننده و مستعد انفجار است. برای داشتن زندگی اجتماعی آرام، باید تمرین کنیم به کسانی گوش دهیم که با ما تفاوت فکری دارند. گوش دادن به مخالف، هنر بزرگی است که مدارا و تحمل اجتماعی را بالا میبرد.
در نهایت، باید از خود بپرسیم که آیا ما میخواهیم برنده بحث باشیم یا میخواهیم رابطهای انسانی برقرار کنیم؟ اگر هدف برنده شدن است، باید بدانیم که در هیچ مشاجرهای کسی پیروز نمیشود؛ در مشاجرهها فقط رابطهها شکست میخورند. اما اگر هدف فهمیدن و فهمیده شدن است، تنها راه، باز کردن گوشهایمان است. گوش دادن به معنای تسلیم شدن نیست، به معنای باز کردن درهای قلبی است که میتواند به درک متقابل منجر شود. خانوادهای که در آن اعضا به حرف هم گوش میدهند، خانهای است که در آن آرامش موج میزند. جامعهای که در آن شهروندان به همدیگر گوش میدهند، جامعهای است که در آن سوءتفاهمها به جای دعوا، با گفتوگو حل میشوند. شاید وقت آن رسیده باشد که گوشیهایمان را کنار بگذاریم، از بحث کردنهای بیهوده دست برداریم و برای لحظاتی، فقط و فقط به حرفهای یکدیگر گوش دهیم. شاید تعجب کنیم که چقدر حرفهای مهمی برای گفتن داریم که تا به حال نشنیده بودیم.