به گزارش پایگاه فکر و فرهنگ مبلغ، دوران طلبگی و زندگی ساده بسیاری از عالمان دینی، با دشواریهای معیشتی و سالها اجارهنشینی همراه بوده است؛ اما آنچه در این سختیها جلوهای متفاوت پیدا میکند، شیوه توسل و ادب بندگان خالص خدا در برابر اولیای الهی است. گاهی گرهی که سالها در زندگی انسان باقی مانده، با یک توسل خالصانه گشوده میشود و نتیجه آن، فراتر از انتظار و همراه با آرامش و برکت است.
در خاطرهای که در کتاب «جرعهای از دریا» نقل شده، روایتی از عنایت حضرت معصومه(سلاماللهعلیها) در حل مشکل مسکن خانوادهای از اهل علم بیان شده است؛ روایتی که از سختی سالهای اجارهنشینی آغاز میشود و به خانهای آرام، سرسبز و دلنشین میرسد؛ خانهای که برای ساکنانش یادآور گشایشی غیرمنتظره بود.
توسل به حضرت معصومه(سلاماللهعلیها)
در سالهای ابتدایی حضور طلاب در قم، اجارهنشینی یکی از مشکلات جدی آنان بود. در این میان، زنی تهرانی خانه خود را به طلاب اجاره میداد و هر ماه از تهران به قم میآمد تا اجارهبها را دریافت کند؛ اما شرایط سخت و رفتار تند او، زندگی را برای مستأجران دشوار کرده بود.
او برای سکونت در خانه، قوانین و محدودیتهای خاصی تعیین میکرد؛ از جمله اینکه مستأجران مهمان نیاورند. چون حاجآقای ماقلیان میکشید، صاحبخانه تأکید کرده بود آب قلیان باید بیرون از خانه ریخته شود و داخل منزل نریزد. حتی درباره ورود حمّال نیز شرط گذاشته بود که او کفش خود را پیش از ورود به خانه بیرون بیاورد تا آجرهای منزل آسیب نبیند.
رفتار او گاه چنان تند میشد که کوچکترین اتفاق نیز موجب اعتراضش بود. راوی خاطره میگوید روزی مادرش هنگام پایین آمدن از پشتبام، کفشهای چوبی معروف به «قبقاب» به پا داشت. صاحبخانه با دیدن او فریاد زد که با قبقاب روی آجرها راه نرود، زیرا آجرها ساییده میشوند.
در ماجرایی دیگر، خواهر راوی که در آن زمان تنها دو یا سه سال داشت، یک بار به ناودان خانه دست زد و صاحبخانه با تندی بر سر او فریاد کشید.
در همین شرایط، یک روز عمه خانواده که چند سال بود حاجآقای والد را ندیده بود، همراه فرزندانش به قم آمد و حدود یک ماه مهمان آنان شد. صاحبخانه پس از ورود و دیدن مهمانها، رفتار نامناسبی از خود نشان داد و مرحوم والد را در تنگنا قرار داد.
در نهایت، مرحوم حاجآقا برای حل این مشکل راهی حرم حضرت معصومه(سلاماللهعلیها) شد و از آن حضرت خواست از خداوند بخواهد این گرفتاری برطرف شود.
نکته قابل توجه اینکه ایشان بنا بر این خاطره، هیچگاه برای مسائل دنیوی از حضرت معصومه(سلاماللهعلیها) درخواست نکرده بود و تنها دو مرتبه در این زمینه به حضرت متوسل شد که یکی از آنها همین ماجرای مسکن بود.
پس از این توسل، خانهای در «کوچهباغ» فراهم شد و خانواده به آنجا نقل مکان کردند.
خانهای که «عین زنجان» بود
«کوچهباغ» کوچهای باریک بود که به تکیه خلوص، معروف به «تکیه خروس»، متصل میشد و از کوچه مجاور مسجد آقای بهجت نیز راهی به آن وجود داشت.
نیمی از این کوچه را خانهها تشکیل میدادند و نیم دیگر در اختیار باغ حاج ملّاعلی و برادرش بود. حاج ملّاعلی مردی صالح و نیکوکار بود؛ با اینکه به کسب و کار اشتغال داشت، عمامه نیز بر سر میگذاشت.
او باغ خود را با اجاره ماهانه سه تومان، معادل ۳۰ ریال، در اختیار حاجآقای ماقلیان قرار داده بود.
این باغ دو اتاق، یک سرداب و حوضی روباز داشت. برای خانوادهای که از منطقهای خوشآبوهوا به قم آمده بودند، گرمای تابستان قم میتوانست بسیار طاقتفرسا باشد. کمبود آب نیز از دیگر مشکلات زندگی در آن زمان بود؛ بهخصوص برای خانوادههایی که زن و فرزند داشتند.
اما خانه جدید، هر دو مشکل را برطرف کرده بود. باغ سرسبز حاج ملّاعلی هوای بسیار مطبوعی داشت. مرحوم حاجآقا پس از سکونت در آنجا میگفت: «عین زنجان به اینجا منتقل شده است!»
روایت شده است که هر کس از ابتدای کوچه وارد میشد، تا نیمه کوچه همچنان هوای گرم تابستان را احساس میکرد؛ اما با نزدیک شدن به باغ، ناگهان هوا تغییر میکرد و فضایی خنک و بهاری پدیدار میشد؛ گویی انسان وارد «وشنوه»، از روستاهای خوشآبوهوای اطراف قم، شده است.
از سوی دیگر، هر روز آب از داخل باغ عبور میکرد و همین مسئله، مشکل کمآبی را نیز برای خانواده برطرف کرده بود.
حاج ملّاعلی در باغ با برادرش شریک بود. بخشی که اتاقها و حوض در آن قرار داشت متعلق به حاج ملّاعلی بود و قسمت عمده باغ در اختیار برادرش قرار داشت؛ اما چون این دو بخش دیوارکشی نشده بود، خانواده میتوانستند از فضای سبز و هوای باغ به خوبی استفاده کنند.
درختان انار باغ نیز در بخشی قرار داشتند که در اختیار خانواده بود و محصول آنها ارزش قابل توجهی داشت؛ بهگونهای که درآمد حاصل از انارهای باغ، ماهانه بیش از سه تومان میشد؛ یعنی حتی از مبلغ اجاره خانه نیز بیشتر بود.
هوای تابستانی باغ آنقدر مطبوع بود که خانواده هیچگاه مجبور نشدند برای خواب شبانه نردبان بگذارند و به پشتبام بروند.
حاج ملّاعلی نیز هر ماه دو بار به باغ سر میزد و نهر آب را لایروبی میکرد. خانواده چند سال در آن خانه زندگی کردند و به دلیل هوای مناسب و فضای آرام باغ، دوران خوشی را در آنجا سپری کردند.
رفتار حاج ملّاعلی نیز درست در نقطه مقابل صاحبخانه قبلی بود؛ او مردی باگذشت، مهربان و خوشرفتار بود.
دومین توسل برای خرید خانه
دومین باری که حاجآقای والد برای یک مسئله دنیوی به حضرت معصومه(سلاماللهعلیها) متوسل شد، به موضوع خرید خانه مربوط میشود.
مرحوم حاجآقا خود صاحب خانه مسکونی نبود. روزی یکی از آقایان زنجان به دیدار او آمد و به او گفت که اکنون به یک خانه نیاز دارد.
حاجآقا در پاسخ گفت که نیازی به خانه ندارد و همین محل برایش مناسب است.
اما آن شخص پاسخ داد: ممکن است خود شما اکنون نیازی احساس نکنید، اما فرزندان شما در آینده به خانه نیاز پیدا خواهند کرد. او آنقدر بر این موضوع تأکید کرد تا حاجآقا پذیرفت درباره داشتن خانه فکری کند.
با این حال، برای مرحوم حاجآقا بسیار دشوار بود که برای مسائل دنیوی مستقیماً از حضرت معصومه(سلاماللهعلیها) درخواست کند.
او بعدها نقل کرده بود که پس از این ماجرا به حرم حضرت معصومه(سلاماللهعلیها) رفت و به حضرت عرض کرد:
«فلان کس به من گفت: لازم است شما منزل داشته باشید.»
در این درخواست نیز، همانند توسل قبلی، خواسته خود را از زبان شخص دیگری مطرح کرد.
پس از مدت کوتاهی، منزل واقع در کوچه ارک خریداری شد؛ خانهای که اکنون وابسته به مدرسه فقهی است.
این روایت، در کنار شرح سختیهای زندگی طلبگی و سالهای اجارهنشینی، تصویری از توسل و ادب یک عالم وارسته در برابر کریمه اهلبیت(سلاماللهعلیها) ارائه میکند؛ توسلهایی که در این خاطره، هر دو بار با گشایشی در مسئله مسکن همراه شده است.
منبع: حوزه، کتاب «جرعهای از دریا»، جلد سوم، صفحه ۵۴۸