زبانِ بیمهار، آتشِ بیصدا
مبلغ – سرویس یاد: در روزگار ما آتش همیشه با دود آغاز نمیشود. گاهی هیچ شعلهای دیده نمیشود، اما ناگهان یک محله، یک مدرسه، یک هیئت، یک اداره یا حتی یک شهر در التهاب فرو میرود. منشأ این التهاب هم لزوما یک حادثه بزرگ نیست؛ گاهی یک جمله در جمع، یک پیام در شبکه اجتماعی، یک تحلیل شتابزده در کانال خبری، یا یک بازنشر بیفکر، کاری میکند که اعتمادها ترک بردارد، آبروها بر زمین بریزد و ذهنها از حقیقت دور شود. اینجاست که سخن گفتن از مراقبت زبان، دیگر فقط یک توصیه اخلاق فردی نیست؛ به یک مسئله اجتماعی و تمدنی تبدیل میشود.
امیرالمؤمنین علیهالسلام در نهجالبلاغه، در روزگاری سخن گفته که جامعه اسلامی از درون دچار فتنه، شایعه، دو قطبیسازی، تبلیغات گمراهکننده و قضاوتهای شتابزده بود. جامعهای که در آن، فقط شمشیرها تعیینکننده نبودند؛ زبانها هم میداندار بودند. از همین رو، حضرت بارها به نگهداری زبان، سنجیده سخن گفتن، کمگویی، پرهیز از سخن بیدانش و مراقبت از آثار اجتماعی کلمات هشدار میدهد. وقتی این فرازها را کنار هم میگذاریم، درمییابیم که نهجالبلاغه زبان را فقط ابزار بیان نمیبیند؛ زبان در نگاه علوی، ابزار ساختن یا سوزاندن جامعه است.
یکی از روشنترین تعبیرهای نهجالبلاغه در این زمینه، حکمت مشهور حضرت است که میفرماید:
المرء مخبوء تحت لسانه
انسان زیر زبانش پنهان است
این جمله کوتاه، یکی از عمیقترین تحلیلها درباره شخصیت انسان است. بسیاری میکوشند خود را با ظاهر، ژست، عنوان، جایگاه اجتماعی و نمایشهای رسانهای معرفی کنند، اما امام علی علیهالسلام میفرماید حقیقت آدمی را زبانش آشکار میکند. امروز هم همینگونه است. ممکن است کسی در ظاهر اهل آرامش، عقلانیت و دینداری جلوه کند، اما کافی است در یک موقعیت تنشآلود، پشت فرمان، در یک مناظره، در بخش نظرات یک صفحه مجازی یا در یک بحث خانوادگی لب به سخن بگشاید تا باطن او آشکار شود. لحن تحقیرآمیز، شتاب در تهمت، تمسخر مخالف، بیدقتی در نقل خبر و ناتوانی در مهار خشم، همه از زبان بیرون میزند و نشان میدهد در درون فرد چه میگذرد.
حضرت در حکمت دیگری میفرماید:
تکلموا تعرفوا فإن المرء مخبوء تحت لسانه
سخن بگویید تا شناخته شوید، زیرا انسان زیر زبانش پنهان است
این سخن بهویژه برای دوران ما بسیار تکاندهنده است. امروز عدهای گمان میکنند آنچه در قالب استوری، توییت، کپشن، پست، فایل صوتی یا کامنت منتشر میکنند، صرفا واکنشی گذراست. در حالیکه در منطق نهجالبلاغه، هر سخن، شناسنامه درونی انسان است. کسی که در لحظه عصبانیت، آبروی دیگری را میبرد، کسی که از درد مردم برای جلب توجه بهره میگیرد، کسی که بدون علم سخن میگوید تا در بحثی عقب نماند، عملا خودش را معرفی میکند؛ نه آن تصویری را که میخواهد از خود بسازد.
در نهجالبلاغه، یکی از پایههای مهم مراقبت زبانی، پیوند سخن با عقل است. حضرت میفرماید:
لسان العاقل وراء قلبه و قلب الأحمق وراء لسانه
زبان عاقل پشت قلب اوست و قلب احمق پشت زبان او
یعنی انسان عاقل، ابتدا در دل و خرد خود سخن را میسنجد، بعد آن را بر زبان میآورد؛ اما انسان نادان، اول حرف میزند و بعد اگر فرصتی ماند، تازه به پیامدهای آن فکر میکند. این تعبیر، انگار برای زمانه ما نوشته شده است. چند بار دیدهایم که یک مسئول، یک چهره مشهور، یک فعال رسانهای یا حتی یک فرد عادی، سخنی را از روی عصبانیت یا هیجان بیان کرده و ساعاتی بعد مجبور شده توضیح دهد، توجیه کند یا عذر بخواهد. اما آیا همه خسارتها جبران میشود؟ آبرویی که ریخته شد، ترسی که در جامعه ایجاد شد، سوءظنی که میان مردم افتاد، دوقطبیای که شکل گرفت، دیگر بهسادگی جمع نمیشود.
امام علی علیهالسلام در خطبهها و حکمتهای خود، بارها از فتنه سخن میگوید؛ فتنهای که فقط با شمشیر و صفآرایی نظامی پیش نمیرود، بلکه با آمیخته شدن حق و باطل، با غبارآلود شدن فضا و با سخنان فریبنده رشد میکند. در خطبه 50 نهجالبلاغه، حضرت در تحلیلی عمیق از پیدایش فتنه میفرماید که آغاز فتنهها، پیروی از هوسها و بدعتگذاری در احکام خداست؛ سپس گروهی با گروهی دیگر همراه میشوند و باطل، رنگ حق میگیرد. در چنین شرایطی، زبانِ بیمهار نقش خطرناکی پیدا میکند، چون مهمترین ابزار آمیختن حق و باطل، همین گفتار است. در فضای غبارآلود، این کلماتاند که میتوانند با تکرار، تحریف را جای حقیقت بنشانند.
نمونه امروزین آن را در ماجراهای مختلف اجتماعی بارها دیدهایم. کافی است حادثهای رخ دهد؛ از یک تنش محلی گرفته تا یک تصمیم اقتصادی یا یک رخداد فرهنگی. پیش از آنکه گزارش دقیق منتشر شود، بازار تحلیلهای فوری داغ میشود. کسی یک جمله میگوید، دیگری تندترش میکند، سومی با چاشنی خشم بازنشر میکند، چهارمی از آن نتیجهگیری کلان میسازد. در چند ساعت، فضای جامعه ملتهب میشود؛ بعد که واقعیت روشن میشود، دیگر اثر اولیه از بین نرفته است. نهجالبلاغه دقیقا میخواهد جلوی همین نقطه انفجار را بگیرد: لحظهای که زبان از عقل جلو میزند و جامعه را به آتش میکشد.
یکی از تعبیرهای کلیدی امیرالمؤمنین علیهالسلام در این زمینه این است:
لا تقل ما لا تعلم بل لا تقل کل ما تعلم
آنچه را نمیدانی مگو، بلکه هر آنچه را هم میدانی، همه را مگو
این جمله از درخشانترین قواعد اخلاق گفتار در میراث اسلامی است. بخش اول آن روشن است: بدون علم سخن نگو. اما بخش دوم، ظریفتر و پیچیدهتر است: حتی هر حقیقتی را هم در هر جایی و به هر شکلی نباید گفت. اینجا پای حکمت، مصلحت، زمانشناسی، شیوه بیان و اثر اجتماعی سخن به میان میآید. ممکن است حرفی درست باشد، اما طرح آن در زمان نادرست، با ادبیات تحقیرآمیز، در فضای ملتهب، یا بدون ملاحظه پیامدها، نتیجهای جز آشوب نداشته باشد.
در روزگار شبکههای اجتماعی، بسیاری از بحرانهای کلامی از همینجا شروع میشود. افراد گمان میکنند اگر چیزی واقعیت دارد، پس مجازند آن را بیدرنگ، بیمقدمه و بیملاحظه منتشر کنند. در حالیکه نهجالبلاغه میگوید میان حق بودن یک سخن و حکیمانه بودن نحوه بیان آن تفاوت است. گاهی افشای نابهنگام یک موضوع، گاهی کنایه زدن به یک خطا در زمانی نامناسب، و گاهی گفتن حرف درست با ادبیاتی تحقیرکننده، اثر اجتماعی منفی ایجاد میکند. این همان جایی است که زبانِ بیمهار، حتی با محتوای ظاهرا درست، باز هم میتواند جامعه را بسوزاند.
امام علی علیهالسلام در حکمت دیگری میفرماید:
اذا تم العقل نقص الکلام
هرگاه عقل کامل شود، سخن کم میشود
مقصود این نیست که انسان عاقل همیشه ساکت است یا از مسئولیت روشنگری فرار میکند. مراد این است که عقل، آدمی را از پرگویی، واکنش فوری، سخنان زائد و خودنمایی کلامی بازمیدارد. یکی از بیماریهای زمانه ما، همین میل دائمی به اظهار نظر است. درباره همهچیز باید چیزی گفت؛ از سیاست و اقتصاد تا دین و تربیت و سلامت و حوادث اجتماعی. سکوت برای برخی، مساوی با حذف شدن است. گویی اگر در هر موضوعی موضعگیری نکنند، از صحنه بیرون ماندهاند. در حالیکه در مکتب علوی، کثرت کلام، نشانه عمق نیست؛ چهبسا نشانه سطحینگری و بیانضباطی در فکر باشد.
از سوی دیگر، نهجالبلاغه فقط به سکوت دعوت نمیکند، بلکه به سخن مسئولانه دعوت میکند. این تفاوت مهمی است. جامعهای که در آن اهل حق سکوت مطلق کنند، میدان به دست شایعهسازان و غوغاسالاران میافتد. اما سخن اهل حق باید سنجیده، مستند، بهاندازه و برای خدا باشد، نه برای غلبه بر رقیب یا جلب کف و تشویق. در همین چارچوب است که حضرت میفرماید:
من کثر کلامه کثر خطؤه
هرکه سخنش زیاد شود، خطایش نیز زیاد میشود
این حکمت، امروز در فضای رسانهای معنایی دوچندان پیدا کرده است. کسانی که مدام سخن میگویند، مدام واکنش نشان میدهند و درباره هر حادثهای فوری اعلام موضع میکنند، طبعا بیشتر در معرض خطا، تناقض و ظلم به دیگران قرار میگیرند. این فقط خطای فردی نیست؛ خطای رسانهای، خطای سیاسی، خطای فرهنگی و خطای اجتماعی است. یک جمله نابجا از زبان یک شخصیت مرجع، میتواند ذهن هزاران نفر را منحرف کند. یک تعبیر سبک درباره یک مسئله جدی، میتواند رنج یک قشر را چند برابر کند. یک شوخی در جای نامناسب، میتواند حرمت یک حقیقت را بشکند.
امیرالمؤمنین علیهالسلام در نامه 31 نهجالبلاغه به امام حسن علیهالسلام، وقتی از آداب زندگی سخن میگوید، بر تربیت نفس، سنجشگری و دوری از ورود بیدلیل در امور نیز تأکید دارد. این فضا، با مراقبت از زبان پیوند مستقیم دارد. کسی که اهل تزکیه است، زبانش را رها نمیکند. کسی که اهل محاسبه نفس است، میپرسد این جمله را برای چه میگویم؟ برای حق؟ برای انتقام؟ برای خودنمایی؟ برای تخلیه روانی؟ برای تحقیر دیگری؟ برای آنکه در جمع کم نیاورم؟ همین چند پرسش، میتواند جلوی بسیاری از آتشهای بیصدایی را بگیرد که از درون خانهها و گروهها و کانالها شروع میشوند.
نهجالبلاغه حتی در توصیف متقین نیز نشانههایی به دست میدهد که با اخلاق گفتار مرتبط است. در خطبه همام، پرهیزگاران کسانیاند که گفتارشان صواب است. صواب یعنی سخنی که هم درست است، هم بهجا، هم عادلانه و هم دور از افراط. این معیار، بسیار فراتر از راستگویی صرف است. ممکن است کسی در نقل یک خبر، اصل ماجرا را دروغ نگوید، اما آن را چنان ناقص، جهتدار و تحریکآمیز بازگو کند که نتیجهاش فتنهانگیزی باشد. صواب بودن سخن، یعنی سخن در خدمت حقیقت و عدالت باشد، نه در خدمت هیجان و منافع شخصی.
امروز ما در موقعیتی زندگی میکنیم که زبان فقط در دهان نیست؛ در انگشتان ما هم هست. هر بار که پیامی را تایپ میکنیم، هر بار که خبری را فوروارد میکنیم، هر بار که زیر پستی نظر مینویسیم، در حال استفاده از همان نعمتی هستیم که نهجالبلاغه دربارهاش هشدار داده است. اگر گذشتهها آتش زبان در مسجد و بازار و میدان میپیچید، امروز در چند ثانیه از یک گوشی به هزاران صفحه میرسد. به همین دلیل، مراقبت از زبان در دوران ما از همیشه ضروریتر است. سکوتِ عاقلانه، تحقیق پیش از بازنشر، پرهیز از تهمت، کنترل خشم در نوشتن، و خودداری از انتشار تحلیل بیسند، همه ترجمه امروزی همان هشدارهای علوی است.
امام علی علیهالسلام جامعه را خوب میشناخت. میدانست که بسیاری از شکستها قبل از آنکه در میدان رخ دهند، در فضای گفتار شکل میگیرند. وقتی اعتماد عمومی سست میشود، وقتی مردم به هم بدبین میشوند، وقتی آبروی افراد آسان ریخته میشود، وقتی دروغ و نیمهحقیقت عادی میشود، جامعه از درون میسوزد؛ بیآنکه صدای شعلهاش شنیده شود. این همان آتش بیصدایی است که نهجالبلاغه ما را از آن میترساند.
اگر بخواهیم جامعهای آرامتر، عادلانهتر و رشدیافتهتر داشته باشیم، باید از زبان آغاز کنیم؛ از همین جملههایی که ساده به نظر میرسند اما میتوانند سرنوشت روابط و افکار را تغییر دهند. نهجالبلاغه از ما نمیخواهد فقط کمتر حرف بزنیم، بلکه میخواهد پیش از سخن، حق را بشناسیم، نیت را اصلاح کنیم، زمان را بسنجیم و اثر اجتماعی کلام را ببینیم. در منطق علوی، زبان فقط وسیله ارتباط نیست؛ امانتی است که اگر از دست برود، آتش آن فقط گوینده را نمیگیرد، بلکه یک جامعه را میسوزاند.


ارسال دیدگاه
مجموع دیدگاهها : 0در انتظار بررسی : 0انتشار یافته : 0