مفهومِ رنج در میانهِ سنت‌هایِ الهی و مسئولیت‌هایِ فردی

خدا آزمون می‌گیرد یا ما نتیجه انتخاب‌هایمان را می‌چشیم؟

در مواجهه با تلاطم‌هایِ زندگی و بن‌بست‌هایِ ناگهانی، مرزِ باریکی میانِ ابتلایِ الهی و پیامدِ منطقیِ کنش‌هایِ ما وجود دارد که درکِ آن، کلیدِ رهایی از انفعال و رسیدن به بلوغِ معنوی است.

مبلغ – سرویس معارف: حتما بارها در جمع‌هایِ خانوادگی یا در فضایِ مجازی شنیده‌اید که وقتی کسی با بحرانی روبرو می‌شود، مثلا سرمایه‌اش را در یک معامله‌یِ پرریسک از دست می‌دهد یا در روابطِ عاطفی‌اش دچارِ شکست می‌شود، اطرافیان با لحنی دلسوزانه می‌گویند این یک امتحانِ الهی است، صبور باش. این جمله اگرچه در ظاهر بویِ ایمان می‌دهد، اما گاهی می‌تواند به بزرگترین ابزار برایِ فرار از مسئولیت تبدیل شود. سوالِ اصلی اینجاست که آیا واقعا هر گرهی که در زندگیِ ما می‌افتد، طراحیِ مستقیمِ خداوند برایِ سنجشِ عیارِ ایمانِ ماست یا اینکه بسیاری از این گره‌ها را خودمان با دستانِ خودمان و با گره‌هایِ کوری که در تصمیماتمان زده‌ایم، ایجاد کرده‌ایم؟ برایِ پاسخ به این پرسش باید به سراغِ فلسفه‌یِ رنج و نسبتِ آن با اختیارِ انسان در منظومه‌یِ فکریِ تشیع برویم. در نگاهِ نخست، باید میانِ دو مفهومِ ابتلایِ الهی و پاداش یا کیفرِ عمل تمایز قائل شویم. ابتلایِ الهی همان چیزی است که برایِ رشدِ روح و صیقل دادنِ وجودِ انسان طراحی شده است. مثلِ تمریناتِ سختی که یک ورزشکارِ حرفه‌ای زیرِ نظرِ مربی‌اش انجام می‌دهد. مربی به او سختی می‌دهد، نه برایِ اینکه با او دشمنی دارد، بلکه برایِ اینکه او را برایِ مسابقاتِ بزرگتر آماده کند. اما در مقابل، ما قانونی به نامِ علیت داریم. اگر همان ورزشکار خارج از برنامه مربی، شب‌ها بیدار بماند و غذایِ ناسالم بخورد و در مسابقه شکست بخورد، این دیگر نتیجه‌یِ تمریناتِ مربی نیست، بلکه پیامدِ مستقیمِ انتخاب‌هایِ اشتباهِ خودش است. در زندگیِ روزمره‌یِ ما، تفکیکِ این دو از هم گاهی دشوار به نظر می‌رسد چون ما دوست داریم همیشه خودمان را در نقشِ قهرمانِ صبوری ببینیم که تحتِ امتحانِ خداست، نه کسی که با بی‌تدبیری زندگی‌اش را به حاشیه برده است. بیایید به یکی از صریح‌ترین آیاتِ قرآن در این باره نگاه کنیم. در سوره‌یِ مبارکه‌یِ شوری، آیه ۳۰ آمده است که هر مصیبتی به شما می‌رسد، به خاطرِ کارهایی است که انجام داده‌اید و تازه خدا از بسیاری از آن‌ها می‌گذرد. این آیه به زیبایی بیان می‌کند که جهانِ ما، جهانِ واکنش‌هاست. امام علی علیه‌السلام نیز در روایتی در نهج‌البلاغه بر این نکته تأکید می‌کنند که بلاها برایِ ظالم تادیب است، برایِ مومن امتحان و برایِ اولیا درجه. این تقسیم‌بندیِ دقیق نشان می‌دهد که نوعِ برخوردِ ما با سختی‌ها و ریشه‌یِ آن‌ها متفاوت است. وقتی ما در جامعه‌ای زندگی می‌کنیم که در آن به اصولِ اولیه اقتصاد توجه نمی‌شود، یا وقتی در روابطِ شخصیِ خود صداقت و احترام را فدایِ منافعِ کوتاه‌مدت می‌کنیم، رنجی که پس از آن می‌کشیم، تادیب و پیامدِ عملِ ماست، نه لزوما امتحانی که خدا برایِ ما مقدر کرده باشد. در سینمایِ ایران و آثارِ نمایشی نیز این چالش بارها به تصویر کشیده شده است. فیلم‌هایی که در آن‌ها قهرمانِ داستان مدام از زمین و زمان گله می‌کند و همه چیز را به گردنِ سرنوشت می‌اندازد، در حالی که مخاطب به روشنی می‌بیند که تمامِ بدبختی‌های او ریشه در لجاجت‌ها و انتخاب‌هایِ غلطِ خودش دارد. این همان نقطه‌ای است که دین و روانشناسیِ مدرن به هم می‌رسند. روانشناسان از مفهومی به نامِ مرکزِ کنترل یاد می‌کنند. کسانی که مرکزِ کنترلِ بیرونی دارند، فکر می‌کنند همه چیز دستِ شانس یا خدا یا دولت است. اما کسانی که مرکزِ کنترلِ درونی دارند، مسئولیتِ اعمالشان را می‌پذیرند. دینِ ما به ما می‌آموزد که اگرچه قدرتِ مطلق خداست، اما او به ما اختیار داده است تا سرنوشتِ خود را رقم بزنیم. یک مثالِ عینی و روزآمد، مسئله‌یِ آلودگیِ هوا یا بحران‌هایِ زیست‌محیطی است. وقتی ما با خودخواهی منابعِ طبیعی را نابود می‌کنیم، ماشین‌هایِ غیراستاندارد سوار می‌شویم و به درختان رحم نمی‌کنیم، نتیجه‌اش بیماری‌هایِ تنفسی و کوتاهیِ عمر است. آیا در اینجا درست است که بگوییم خدا دارد ما را امتحان می‌کند؟ خیر، این چشیدنِ طعمِ تلخِ انتخاب‌هایِ جمعیِ ماست. یا در سطحِ فردی، جوانی را تصور کنید که بدونِ هیچ تخصص و مطالعه‌ای، تمامِ سرمایه‌یِ خانواده‌اش را واردِ بازارِ ارزهایِ دیجیتال می‌کند و در یک شب همه را از دست می‌دهد. اگر او بگوید این امتحانِ خدا بود، در واقع دارد به شعورِ خود و عدالتِ خدا توهین می‌کند. خدا به او عقل داده است تا مشورت کند، یاد بگیرد و با احتیاط گام بردارد. اما نباید از آن سویِ سکه غافل شد. گاهی انسان تمامِ تلاشِ خود را می‌کند، از عقل بهره می‌برد، مشورت می‌کند و در مسیرِ درست گام برمی‌دارد، اما باز هم با دیوارِ سختی روبرو می‌شود. اینجاست که مفهومِ ابتلایِ الهی معنا پیدا می‌کند. در اینجا سختی برایِ شکستنِ غرورِ انسان یا برایِ شکوفا کردنِ استعدادهایِ نهفته‌یِ اوست. امام حسین علیه‌السلام در واقعه‌یِ کربلا بالاترین نوعِ ابتلا را تجربه کردند. ایشان نه به خاطرِ انتخابِ اشتباه، بلکه به خاطرِ انتخابی آگاهانه و در مسیرِ حق، با سخت‌ترین رنج‌ها روبرو شدند. این رنج، رنجِ سازنده است. رنجی است که تاریخ را تغییر می‌دهد. تفاوتِ این رنج با رنجِ ناشی از حماقت در این است که رنجِ ابتلا، با خود آرامش و صلابت می‌آورد، اما رنجِ ناشی از عملِ غلط، با خود پشیمانی و اضطراب به همراه دارد. یکی از آسیب‌هایِ جدیِ جامعه‌یِ مذهبیِ ما این است که ما گاهی تنبلیِ سیستماتیک و بی‌برنامگیِ خود را پشتِ عباراتِ مذهبی پنهان می‌کنیم. اگر در یک موسسه‌یِ مذهبی کارها پیش نمی‌رود، به جایِ بررسیِ راندمانِ کاری و مدیریت، می‌گوییم شیطان در کارِ ما سنگ‌اندازی می‌کند یا خدا دارد صبرِ ما را می‌سنجد. این نوع نگاه، دین را به افیونی برایِ تخدیرِ ذهن تبدیل می‌کند. در حالی که دینِ اصیل، محرکِ عقل است. امام صادق علیه‌السلام می‌فرمایند که خداوند ابا دارد از اینکه کارها را جز از راهِ اسباب و عللِ آن‌ها پیش ببرد. یعنی اگر شما می‌خواهید به نتیجه‌ای برسید، باید اسبابِ مادی و معنویِ آن را فراهم کنید. معجزه برایِ مواردِ استثنایی است، نه برایِ جبرانِ بی‌عرضگیِ ما در زندگیِ روزمره. بسیاری از گره‌هایِ زندگیِ ما ریشه در اخلاق دارد. دروغی که امروز می‌گوییم، شاید فردا به شکلِ بی‌اعتمادیِ دیگران نسبت به ما ظاهر شود و ما در یک پروژه‌یِ مهمِ کاری شکست بخوریم. در آن لحظه شاید فکر کنیم چقدر بدشانس هستیم یا چرا خدا با ما سرِ یاری ندارد، اما اگر به عقب برگردیم، می‌بینیم که آن شکست، میوه‌یِ تلخِ همان دروغی است که قبلا کاشته بودیم. این موضوع در روابطِ خانوادگی هم صادق است. پدری که وقتِ کافی برایِ تربیتِ فرزندش نمی‌گذارد و مدام با تندی برخورد می‌کند، وقتی در پیری با بی‌محلیِ فرزندش روبرو می‌شود، نباید آن را صرفا یک امتحانِ الهی بداند. این دقیقاً همان چیزی است که خودش ساخته است. البته درکِ این موضوع نباید منجر به ناامیدی شود. زیباییِ نگاهِ دینی در این است که حتی اگر سختیِ امروزِ ما نتیجه‌یِ انتخابِ اشتباهِ دیروزمان باشد، راهِ بازگشت باز است. توبه در فرهنگِ شیعی فقط یک استغفارِ زبانی نیست، بلکه به معنایِ اصلاحِ مسیر و پذیرفتنِ مسئولیت است. وقتی ما بپذیریم که بخشی از رنج‌هایمان محصولِ عملکردِ خودمان است، آن وقت قدرتِ تغییر پیدا می‌کنیم. اما تا زمانی که همه چیز را به امتحانِ الهی حواله دهیم، در همان وضعیتی که هستیم باقی خواهیم ماند، چون فکر می‌کنیم این تقدیرِ ماست و کاری از دستمان برنمی‌آید. بسیاری از چهره‌هایِ موفقِ تاریخِ اسلام، کسانی بودند که به جایِ بهانه‌جویی، در میانه‌یِ سخت‌ترین بلاها، به دنبالِ اصلاحِ عملکردِ خود و جامعه بودند. آن‌ها می‌دانستند که خدا جهان را بر اساسِ نظم و قانون آفریده است. حتی در دعاهایِ معصومین، به ویژه در صحیفه سجادیه، ما می‌بینیم که امام سجاد علیه‌السلام چگونه به درگاهِ خدا تضرع می‌کنند که خدایا مرا از شرِ نتایجِ کارهایِ خودم حفظ کن. این یعنی امام با آن عظمت، به ما می‌آموزد که باید نگرانِ بازگشتِ اعمالِ خودمان باشیم. در نهایت، زندگیِ ما آمیزه‌ای از این دو است. هم امتحاناتِ الهی برایِ رشد وجود دارد و هم پیامدهایِ انتخاب‌هایِ ما. هنرِ یک انسانِ مومن و آگاه این است که با شجاعتِ تمام، سهمِ خودش را در سختی‌ها بپذیرد و برایِ اصلاحِ آن تلاش کند و در مواردی که رنجی خارج از اراده و انتخابِ او بر او تحمیل می‌شود، با صبر و توکل، آن را به پله‌ای برایِ صعودِ معنوی تبدیل کند. ما نباید اجازه دهیم مفاهیمِ والایِ دینی مثلِ امتحان و تقدیر، سرپوشی بر ندانم‌کاری‌هایِ ما شوند. جهان، آیینه‌یِ رفتارِ ماست. اگر در آینه چهره‌ای آشفته می‌بینیم، به جایِ شکستنِ آینه یا گله از سازنده‌یِ آن، باید به فکرِ اصلاحِ سر و وضعِ خودمان باشیم. خدا عادل‌تر از آن است که بی‌دلیل رنجی را بر بنده‌اش هموار کند و حکیم‌تر از آن است که به جایِ ما، کارهایمان را انجام دهد. ما در میانه این میدان ایستاده‌ایم؛ با عقلی که چراغِ راه است و اختیاری که امانتِ سنگینِ الهی بر دوشِ ماست.