مبلغ – سرویس سبک زندگی: وقتی سخن از تاریخ هشت سال دفاع مقدس به میان میآید، ذهن مخاطب نخست به سمت ادوات نظامی، طراحی عملیاتهای پیچیده، صفآرایی لشکرها، آتش سنگین توپخانهها و درگیریهای سخت در خطوط مرزی معطوف میشود. با این حال، هر ناظر منصفی که لایههای پنهان این برهه سرنوشتساز را بکاود درمییابد که پیروزیها و پایداریهای شگفتانگیز در برابر ارتشی تا دندان مسلح، ریشه در عنصری به مراتب نیرومندتر از تسلیحات داشت. این عنصر حیاتی، همان جوهره معنوی، اخلاص در عبادت و طاعت بیادعایی بود که خاکریزهای خط مقدم را از سنگرهایی معمولی به محرابهای شبزندهداری و مناجات با پروردگار تبدیل کرد. انسان در بحبوحه جنگ هنگامی که در مواجهه مستقیم با مرگ و نیستی قرار میگیرد، پوسته ادعاها و تظاهرهای روزمره را کنار میزند و آنچه در باطن او جریان دارد به روشنی بر سطح رفتارش نمایان میشود. اگر آن باطن با معنویت و ایمان عمیق آبیاری نشده باشد، در برابر نخستین سهمگینیهای نبرد فرو میپاشد، اما اگر ریشه در معرفت الهی داشته باشد، صخرهای استوار در برابر سهمگینترین طوفانها خواهد بود.
در قاموس عرفان اسلامی، استقامت در مسیر طاعت همواره والاتر و دشوارتر از آغاز طاعت دانسته شده است. چرا که شروع یک حرکت معنوی ممکن است تحت تاثیر احساسات زودگذر باشد، اما پایدار ماندن بر سر پیمان و تحمل سختیهای راه، نیازمند جوهری به نام کیمیای استقامت است. رزمندگان دفاع مقدس پیش از آنکه در برابر گلولههای دشمن پایمردی نشان دهند، میدان جهاد اکبر را در وجود خود فتح کرده بودند. جوانانی که سن و سال چندانی نداشتند، در دل شبهای سرد منطقه کوهستانی غرب یا در گرمای سوزان و طاقتفرسای نخلستانهای جنوب، سنگرها را رها میکردند و در گودالهای انفرادی و شیارهای بینامونشان به سجده میافتادند. آن پوتینهای خاکآلود و خسته، بر پاهایی استوار بود که نیمی از شب را در محراب نیاز به درگاه بینیاز ایستاده بودند و اشکهای پنهان، غبار خستگی روزهای دشوار را از جانشان میشست. این بندگی بیادعا و به دور از هرگونه جلوهگری و ریاکاری، به آنان نیرویی میبخشید که هیچ بمباران و پاتکی قادر به درهم شکستن اراده پولادینشان نبود.
یکی از خاطرات شنیدنی و ماندگار که عمق این حقیقت را به تصویر میکشد، روایتی است از شبهای پیش از عملیات والفجر هشت در منطقه فاو و اروندرود خروشان. یکی از فرماندهان گردان نقل میکند که چند ساعت پیش از آغاز نبرد، در اوج اضطراب ناشی از جزر و مد آب اروند و احتمال لو رفتن معبر، ناگهان متوجه غیبت چند نوجوان غواص شد. در آن تاریکی مطلق و سرمای گزنده بهمنماه، او نگران شد که شاید ترس یا دلهره بر دل این جوانان نشسته باشد یا زیر بار مسئولیت سنگینی که بر دوششان بود شانه خالی کرده باشند. به آرامی در امتداد نخلهای سوخته پیش رفت تا ردی از آنان بیابد. در گودالی کوچک که برای استتار حفر شده بود، منظرهای دید که تمام وجودش را لرزاند. دو نوجوان هفده و هجده ساله، در لباسهای غواصی خیس و سنگین، پیشانی بر خاک نهاده بودند و در دل تاریکی ناله میکردند، اما نه از ترس اروند خروشان و موانع خورشیدی دشمن، بلکه زیارت عاشورا و دعای کمیل را با زمزمهای لرزان میخواندند و از خدا طلب مغفرت میکردند که شاید در طول روز سخنی نسنجیده گفته باشند یا حق همرزمی را ادا نکرده باشند. فرمانده میگوید همان لحظه دانستم ارتش بعث با تمام تانکها و آتشبارهای سنگینش هرگز نمیتواند حریف روحی شود که مرگ را در آغوش کشیده و به ملکوت پیوند خورده است.
در آموزههای اخلاقی اسلام، بندگی راستین زمانی محقق میشود که انسان خود را نبیند و عمل خویش را به چیزی نشمارد. در جبههها مفهوم انانیت و خودبینی به محاق رفته بود. فرماندهان ارشد و رزمندگان عادی در یک کاسه غذا میخوردند، شبها بیسروسامانی و بیسروصدا پوتینهای یکدیگر را واکس میزدند و صبحگاه هیچکس نمیدانست چه کسی سنگر را تمیز کرده یا لباسهای مجروحان را شسته است. این پنهانکاری در خیرات و طاعات، دقیقاً نقطه مقابل بیماری مدرن خودنمایی و شوآفهای رسانهای امروز است. در دنیای امروز که کوچکترین عمل خیر یا دستگیری از نیازمندان در برابر دوربینها رخ میدهد تا لایک و تایید شبکههای اجتماعی را جلب کند، اخلاق رزمندگان یادآور این اصل بنیادی دینی است که ارزش عمل به خلوص آن است. در آن ایام، رزمندهای که بیشترین بار مسئولیت را به دوش میکشید، کمترین سهم را از توجهات دنیوی طلب میکرد. تقوای عملی و تهذیب نفس، چنان روحیهای از شجاعت و آزادگی پدید آورده بود که پوتینهای خسته به بالهایی برای پرواز معنوی تبدیل شده بودند.
این پیوند میان محراب و معرکه، یادآور یاران باوفای سیدالشهدا در شب عاشوراست که خیمههایشان مامن همهمه ذکر و استغفار بود و روز بعد حماسهای بیبدیل خلق کردند. در متون عرفانی و وصیتنامههای رزمندگان دفاع مقدس نیز ردپای این معرفت عمیق به وضوح دیده میشود. در دستنوشتههای بازمانده از شهیدان والامقام مانند مهدی باکری، مصطفی چمران و ابراهیم همت، عباراتی به چشم میخورد که نشان میدهد آنان جهاد را نه یک شغل یا اجبار اجتماعی، بلکه فرصتی بیهمتا برای لقاء پروردگار و تهذیب باطن میدانستند. شهید چمران در دل آتش سوسنگرد و دهلاویه، از زیبایی خلوت با معبود سخن میگوید و از اینکه خدا او را در مسیر امتحانهای سخت قرار داده ابراز خرسندی میکند. شهید باکری نیز از رزمندگان میخواهد که دعا کنند گمنام بمانند تا پیکرشان حتی به اندازه یک وجب از زمین خدا را اشغال نکند. این سطح از رهایی از قید تعلقات نفسانی، پایههای یک مقاومت تزلزلناپذیر را بنا نهاد که پس از دههها هنوز چشماندازی روشن برای جویندگان حقیقت ارائه میدهد.
اخلاق مقاومت که در مدرسه جبهه تدریس شد، تنها محدود به شبزندهداری و مناجات نبود، بلکه تجلی ملموس آن در برخورد با همرزمان، اسرا و حتی طبیعت دیده میشد. مدارا و مهربانی رزمندگان با یکدیگر، گذشت از خطاهای احتمالی برادران ایمانی و تقسیم آخرین جرعههای آب در سختترین لحظات محاصره، نشاندهنده این بود که بندگی خدا در تمام زوایای زندگی آنان جریان دارد. وقتی بندگی از چارچوب مفاهیم ذهنی خارج شد و در عمل اجتماعی و رفتارهای روزمره تجسد یافت، نیرویی پدید میآورد که قادر است بزرگترین امپراتوریهای مادیت را به چالش بکشد. پوتینهای خستهای که راه دراز خطوط مقدم را میپیمودند، به واسطه آن اتصال معنوی، هرگز دچار سستی و انفعال نشدند.
بازخوانی متون عرفانی و وصیتنامههای دفاع مقدس این حقیقت را روشن میسازد که مقاومت یک ملت پیش از آنکه متکی بر تجهیزات یا دکترینهای نظامی باشد، بر شانه انسانهایی استوار است که معنای زندگی و مرگ را در افق متعالیتری یافتهاند. هنگامی که مرگ از معنای نابودی و پایان به معنای دروازه ورود به حیات ابدی و دیدار با معبود تغییر مییابد، ترس از دل رخت برمیبندد. این همان کیمیایی است که خاک وجود انسان را به گوهر استقامت مبدل میسازد. در تاریخ دفاع مقدس بارها دیده شد که یک دسته کوچک از رزمندگان در برابر یک تیپ زرهی ایستادگی کردند، زیرا در محاسبات آنان، خدا حاضر و ناظر بود و همین حضور، کفه ترازو را به نفع حق سنگین میکرد.
امروز در دنیایی که ابزارهای نوین ارتباطی و هجوم بیوقفه اخبار، بشر را دچار اضطراب، سطحینگری و بحران هویت کرده است، بازخوانی این الگوهای زیست مؤمنانه یک ضرورت انکارناپذیر است. جوان امروز در میدان نبرد اقتصادی، رسانهای و فرهنگی با فشارهای فراوانی دست به گریبان است و اگر نتواند پشتوانهای معنوی برای خود فراهم سازد، در برابر کوچکترین بحرانها دچار سرخوردگی و یاس میشود. درس بزرگ عرفان رزمندگان این است که هر ایستادگی پایداری در برابر چالشهای بیرونی، مستلزم ساختن سنگری محکم در درون است. اگر فرد بتواند خلوت خود را با بندگی صادقانه، پرهیز از گناه، تواضع و خدمت بیمنت به بندگان خدا آباد سازد، در فراز و نشیبهای پرتلاطم زندگی هرگز دچار یاس و انفعال نخواهد شد. مقاومت اخلاقی، ریشه تمام مقاومتهای موفق تاریخ بشر است و دفاع مقدس سندی زنده، جاویدان و درخشان بر این حقیقت به شمار میرود.
بنابراین الگوی رفتاری، طاعت الهی نه یک بار سنگین بر دوش انسان، بلکه پناهگاهی امن در برابر طوفانهای حوادث است. رزمندگانی که در تاریکی نخلستانها و میان رملهای فکه و بستان سر بر آستان خدا میسودند، آموخته بودند که عزت و نصرت تنها در سایه تسلیم در برابر اراده الهی به دست میآید. این روحیه تسلیم و رضا، آنان را در برابر بزرگترین قدرتهای مادی شکستناپذیر ساخت. پیام ماندگار پوتینهای خسته و محرابهای خاکریز برای انسان امروز این است که هیچ جامعهای بدون اتکا به معنویت اصیل و اخلاق کاربردی نمیتواند در برابر فشارها و بحرانهای سهمگین تاریخی دوام آورد و مسیر کمال را بپیماید.