بهائیت برای توجیه ادعای استمرار پیامبری، با تفکیک میان «نبوت» و «رسالت» میکوشد از صراحت آیه «خاتمالنبیین» عبور کند؛ اما ماجرا به همینجا ختم نمیشود. بررسی مبانی این فرقه نشان میدهد که تعریف بهائیت از مقام پیامبران، آنان را از جایگاه انسانهای برگزیده و فرستادگان الهی فراتر برده و به تعابیری از «مظهر ذات الهی» و موجودات غیرمخلوق نزدیک میکند؛ رویکردی که پرسشهای جدی درباره نسبت این آموزهها با اصل توحید و خاتمیت پیامبر اسلام(ص) به وجود میآورد.
ذوالقرنین شخصیتی مؤمن، مقتدر و عدالتطلب است که بر اساس دیدگاه مشهور قرآنپژوهان، اگرچه پیامبر نبود، اما حکومتی گسترده و صالح داشت.
علامه حسنزاده آملی در این کلام، با لحنی هشدارآمیز از جایگاه رفیعِ لباسِ روحانیت سخن میگوید. او تأکید میکند که این کسوت، نه یک موقعیت شغلی، بلکه لباسِ نیابت از نبوت و رسالت است.
روایتی نقل شده که علت نرسیدن پیامبری به نسل حضرت یوسف(ع) را رفتار او هنگام دیدار با پدرش میداند؛ روایتی که بررسی سندی و قرآنی آن، پرسشهایی را برمیانگیزد.
«شأن نبى» آن است که راه را بر مردم آشکار کند؛ امّا بر امام است که مردم را به پیمودن راه وادارد. براین اساس مقام امامت از نبوت بالاتر است و به همین دلیل، ابراهیم خلیل، مدت ها پس از آن که به پیامبرى رسید و پس از پیروزى در امتحان هاى متعدد، به مقام امامت نایل آمد.
در کتاب مقدس یهودیان (تَنَخ)، به جنبه پادشاهی افرادی مثل ابراهیم و سلیمان، بیشتر تأکید دارد. اما تلمود با تعمیم معنای نبوت، همه آنها را نبی میداند.