به گزارش پایگاه فکر و فرهنگ مبلغ، به گفته یک روانشناس، بسیاری از افراد از «تنهایی» و «سکوت» گریزان هستند؛ زیرا سکوت میتواند مانند آینهای، واقعیتها و بخشهایی از زندگی را که در هیاهوی روزمره پنهان ماندهاند، مقابل چشم انسان قرار دهد. در چنین شرایطی، سرگرم نگهداشتن دائمی خود و پر کردن تمام لحظات با کار، ارتباط یا استفاده از تلفن همراه، گاهی به مکانیسمی دفاعی برای فرار از مواجهه با خویشتن تبدیل میشود.
بنابر روایت ایسنا، دنیا تهرانفر، روانشناس با اشاره به اینکه ترس از تنهایی در برخی افراد در اصل به ترس از مواجه شدن با خود بازمیگردد، اظهار کرد: این مسئله در بعضی افراد دیده میشود، اما نمیتوان آن را درباره همه انسانها صادق دانست. انسان ذاتاً موجودی اجتماعی است و میل به برقراری ارتباط و احساس تعلق، کاملاً طبیعی است. با این حال، اگر فرد حتی برای مدت کوتاهی نیز نتواند تنها با خودش باشد و بلافاصله به تلفن همراه، شبکههای اجتماعی، کار یا ارتباط با دیگران پناه ببرد، ممکن است مسئله تنها ترس از تنهایی نباشد؛ بلکه فرد بخواهد از افکار و احساساتی دور شود که در سکوت فرصت نمایان شدن پیدا میکنند.
این روانشناس ادامه داد: خلوت گاهی همانند یک آینه عمل میکند و مسائلی را به ما نشان میدهد که در شلوغی و روزمرگی کمتر متوجه آنها میشویم؛ از نارضایتی در یک رابطه گرفته تا احساس پوچی یا خستگی از سبک زندگی. البته نباید تصور کرد هر فکری که در زمان تنهایی به ذهن انسان خطور میکند، الزاماً حقیقت دارد؛ این افکار نیازمند بررسی و ارزیابی هستند.
ریشه اضطراب وجودی
تهرانفر با اشاره به اینکه بخشی از این ترس میتواند ریشه در «اضطراب وجودی» و نگرانی از بیمعنایی داشته باشد، تصریح کرد: اضطراب وجودی میتواند یکی از عوامل مؤثر در ترس از تنهایی باشد. هنگامی که محرکهای بیرونی کاهش پیدا میکنند، ممکن است انسان با پرسشهایی روبهرو شود؛ پرسشهایی مانند «برای چه زندگی میکنم؟»، «چه چیزی برای من معنا دارد؟» یا «آیا از مسیری که انتخاب کردهام رضایت دارم؟»
وی افزود: برخی افراد برای اینکه مجبور نباشند با این پرسشها مواجه شوند، دائماً خود را با کار و فعالیتهای مختلف مشغول میکنند. با این حال، نباید هر ناراحتی و احساس ناخوشایندی را که فرد در تنهایی تجربه میکند، اضطراب وجودی دانست؛ چراکه گاهی فرد تنها با یک نیاز طبیعی و برآوردهنشده برای ارتباط انسانی مواجه است.
تفاوت رابطه سالم با وابستگی
این روانشناس درباره اینکه آیا نیاز دائمی به حضور دیگران میتواند نشانهای از خلأهای عاطفی حلنشده باشد، گفت: در برخی موارد چنین وضعیتی وجود دارد. اگر فرد برای رسیدن به احساس ارزشمندی، آرامش یا حتی تحمل کردن خودش، همواره به حضور و تأیید دیگران وابسته باشد، ممکن است نوعی وابستگی عاطفی در میان باشد.
تهرانفر ادامه داد: تفاوت مهم میان یک رابطه سالم و وابستگی شدید در این است که در رابطه سالم، فرد میگوید «بودن تو را دوست دارم»، اما در وابستگی شدید ممکن است در لایههای عمیق ذهن خود احساس کند «بدون تو نمیتوانم خودم را تحمل کنم». بنابراین، مسئله اصلی نیاز داشتن به دیگران نیست؛ بلکه باید دید فرد در کنار داشتن رابطه، تا چه اندازه میتواند هویت و آرامش فردی خود را حفظ کند.
وی درباره نقش فضای مجازی و رسانهها در تبدیل شدن به «مسکنهایی» برای فرار از تنهایی نیز اظهار کرد: فضای مجازی ذاتاً مضر نیست و حتی میتواند ابزاری برای برقراری ارتباط و دریافت حمایت اجتماعی باشد. مسئله زمانی شکل میگیرد که فرد از فضای مجازی برای فرار سریع از هر احساس ناخوشایند استفاده کند.
این روانشناس توضیح داد: برای نمونه، فرد تنها میشود و احساس بیحوصلگی یا اضطراب پیدا میکند و بلافاصله شروع به اسکرول کردن در شبکههای اجتماعی میکند. این کار ممکن است برای مدتی از شدت احساس ناخوشایند کم کند، اما مشکل اصلی همچنان برطرف نشده است. در این وضعیت، فضای مجازی بیشتر از آنکه راهحل باشد، مانند یک «مسکن» عمل میکند. سازمان جهانی بهداشت نیز استفاده افراطی یا آسیبزای دیجیتال را در کنار عوامل دیگر، از عوامل مرتبط با گسست اجتماعی میداند.
علت ماندن در روابط سمی
تهرانفر در پاسخ به این پرسش که آیا وارد شدن به روابط سمی تنها راهی برای پر کردن زمان و فرار از تنهایی است، اظهار کرد: ماندن در یک رابطه ناسالم میتواند دلایل مختلفی داشته باشد؛ از ترس طرد شدن و عزتنفس پایین گرفته تا الگوهای دلبستگی، تجربههای گذشته و شرایط اجتماعی و اقتصادی. با این حال، ترس از تنهایی نیز میتواند یکی از عوامل مهم در ادامه دادن چنین روابطی باشد.
وی ادامه داد: گاهی فرد رابطهای را که برایش آسیبزا است حفظ میکند، زیرا از نظر روانی «درد رابطه» را قابلتحملتر از «درد نبودن رابطه» میداند. در این شرایط، فرد الزاماً خود رابطه را نمیخواهد؛ بلکه چیزی که از آن هراس دارد، فقدان رابطه است.
مشغولبودن به عنوان مکانیسم دفاعی
این روانشناس درباره اینکه آیا «مشغولبودن افراطی» در برخی افراد میتواند نوعی مکانیسم دفاعی برای دوری از تنهایی و سکوت باشد، گفت: پرمشغله بودن به خودی خود مسئلهای منفی نیست؛ نکته مهم این است که این مشغولیت برای فرد چه کارکردی دارد.
تهرانفر افزود: اگر فرد دائماً مشغول کار باشد، خود را در فعالیتهای مختلف غرق کند یا پیوسته محتوای جدید مصرف کند و هر زمان که فعالیتها متوقف میشوند، با اضطراب، غم یا احساس پوچی مواجه شود، این احتمال وجود دارد که مشغولیت برای او به راهی برای فرار از تجربههای درونی تبدیل شده باشد.
وی در پایان خاطرنشان کرد: گاهی جمله «من خیلی سرم شلوغ است» میتواند معنای دیگری داشته باشد؛ اینکه «فرصت ندارم با خودم روبهرو شوم».