مبلغ/ دو پاسبانِ فرهنگِ فارسی در ایران و افغانستان(محمدعلی اسلامی ندوشن و محمدآصف فکرت) سالهای پایانی عمر را در کانادا سپری کرده و به قول فکرت؛ «خوشنشین غربتآباد فرنگ» بودند و در همانجا از دنیا رفتند، اما هوای وطن داشتند.
به عنوان نمونه، وقتی که در خصوص عارف قزوینی سخن میگفت، اینگونه مینوشت: «در صد سالِ اخیر اگر یک نفر را بخواهیم نام ببریم که عنوان شاعرِ ملی به او ببرازد، آن ابوالقاسم عارف قزوینی است. عارف شاعر خوبی نیست، زبان را درست نمیداند. اندیشهای که شعر را به عمق ببرَد ندارد. در ترکیبِ کلمات سهلانگار است، ولی شور و نالهای در سخنِ اوست، چون نوای مرغی زخمی که شعرِ او را در اعماق روح مینشاند» (اسلامی ندوشن، سرایندگان رهایی ایران، اطلاعاتِ سیاسی اقتصادی، ش 278).
ندوشن در عرصه بینالمللی هم ایدههایی مطرح کرده بود. در سال 1967 در سمیناری در دانشگاه هاروارد، طرحی را برای صلحِ جهانی ارائه داده و گفت که مجمعی از اندیشمندانِ جهان تشکیل شود تا مسائلِ مهمِ جهان را بررسی کنند؛ مجمعی فراملی مرکب از افراد آزاد و مستقل از دولتها. این مجمع در مقابل سازمان ملل متحد که اعضای آن نمایندگان دولتها هستند به فعالیت بپردازد. دولتها در آن مداخله نکنند. این دانشمندان، نمایندگانِ فرهنگِ کشورشان هستند. آنها بیایند و با فرهنگهای دیگر روبهرو شوند. اینها میتوانند دنیا را از سرگردانی نجات دهند.
این ایده استاد اسلامی نُدوشن به تعبیرِ خودش، بُردِ اجرایی نداشت و تحقق نیافت (گفتگو با مجله آیین مهر، 1387، ش 16).
وی عدمِ توجه به فرهنگ را عامل اصلیِ نزاعها میدانست. در خصوص ایران هم همین رویکرد را داشت. میگفت اُفتِ اخلاقیِ مردم، مرا غمناک کرده است. اگر ملتی از حداقل سطوح اخلاقی خودش تنزل کند، برگرداندن آن به طرف اصولِ اخلاقی مشکل است (اسلامی ندوشن، زندگی عشق و دیگر هیچ، ص 535).