اخلاق هم‌زیستی در جامعه متکثر ایران

هم‌زیستی با مهاجران افغان در ایران؛ از طرد تا پذیرش

مسئله مهاجران در ایران، فراتر از یک موضوع اقتصادی یا امنیتی، چالشی اخلاقی در مواجهه با دیگری است. برای عبور از بن‌بست میان «طردِ تحقیرآمیز» و «پذیرشِ بی‌ضابطه»، باید میان حق دولت برای اعمال نظم و امنیت، و وظیفه انسانیِ شهروندان برای رعایت کرامت مهاجر، مرزهای دقیقی ترسیم کرد؛ مرزهایی که مدارا را نه به معنای بی‌قانونی، بلکه به مثابه فضیلتی برای زندگی مشترک تعریف می‌کند.

مبلغ – سرویس جامعه: ایران برای چند دهه یکی از مهم‌ترین مقصدهای مهاجرت افغان‌ها بوده است. میلیون‌ها نفر از افغانستان به ایران آمده‌اند؛ برخی برای کار و زندگی، برخی به دلیل جنگ و ناامنی و برخی دیگر در خانواده‌هایی بزرگ شده‌اند که ایران برای آنان نه یک مقصد موقت، بلکه بخش مهمی از زندگی‌شان بوده است.

این حضور، مانند هر مهاجرت گسترده دیگری، پیامدهای اجتماعی و اقتصادی خود را داشته است. بازار کار، مدرسه، مسکن، خدمات عمومی و مناسبات محله‌ای همگی تحت تأثیر آن قرار گرفته‌اند. در کنار تجربه‌های فراُوبًا وَقَبَائِلَ لِتَعَارَفُوا». تفاوت‌های قومی و اجتماعی در این آیه حذف نمی‌شوند. انسان‌ها همچنان «شعوب» و «قبائل» هستند؛ اما این تفاوت نباید به تحقیر و برتری‌جویی تبدیل شود. غایت این تفاوت‌ها «لتعارفوا» (شناخت متقابل) معرفی می‌شود و معیار کرامت نیز قومیت و ملیت نیست، بلکه تقواست.

این آیه البته قانون مهاجرت یا سیاست پناهندگی ارائه نمی‌کند. نمی‌توان از آن مستقیماً درباره جزئیات صدور اقامت، مجوز کار یا کنترل مرز حکم استخراج کرد. اما یک پرسش دشوارتر این است: چگونه می‌توان میان حق جامعه برای قانون، نظم و امنیت و وظیفه اخلاقی انسان در برابر مهاجر و پناهنده تعادل برقرار کرد؟

این پرسش برای ایران امروز صرفاً نظری نیست. در سال ۲۰۲۵، پس از تغییر سیاست‌های اقامت و بازگشت، شمار بازگشت افغان‌ها از ایران به شکل چشمگیری افزایش یافت. بر اساس داده‌های UNHCR، در مجموع حدود ۱.۸۸ میلیون بازگشت از ایران در سال ۲۰۲۵ ثبت شد که حدود ۱.۲۶ میلیون مورد آن در دسته اخراج قرار گرفت. این آمار نشان می‌دهد که مسئله مهاجرت افغان‌ها دیگر فقط موضوع زندگی روزمره محله‌ها نیست؛ به مسئله‌ای بزرگ در مقیاس منطقه‌ای تبدیل شده است.

«دیگری» پیش از آنکه مهاجر باشد، انسان است

قرآن در آیه ۱۳ سوره حجرات خطاب خود را با «یَا أَیُّهَا النَّاسُ» آغاز می‌کند، نه با یک گروه دینی یا قومی خاص: «إِنَّا خَلَقْنَاکُم مِّن ذَکَرٍ وَأُنثَىٰ وَجَعَلْنَاکُمْ شُعُوبًا وَقَبَائِلَ لِتَعَارَفُوا». تفاوت‌های قومی و اجتماعی در این آیه حذف نمی‌شوند. انسان‌ها همچنان «شعوب» و «قبائل» هستند؛ اما این تفاوت نباید به تحقیر و برتری‌جویی تبدیل شود. غایت این تفاوت‌ها «لتعارفوا» (شناخت متقابل) معرفی می‌شود و معیار کرامت نیز قومیت و ملیت نیست، بلکه تقواست.

این آیه البته قانون مهاجرت یا سیاست پناهندگی ارائه نمی‌کند. نمی‌توان از آن مستقیماً درباره جزئیات صدور اقامت، مجوز کار یا کنترل مرز حکم استخراج کرد. اما یک اصل اخلاقی روشن ارائه می‌دهد: تفاوت هویتی، مجوز تحقیر انسان نیست. از این منظر، افغان بودن نمی‌تواند به‌خودی‌خود یک صفت اخلاقی باشد؛ همان‌طور که ایرانی بودن نیز فضیلت یا رذیلت ذاتی برای یک فرد ایجاد نمی‌کند. این تفکیک در بحث مهاجرت اهمیت زیادی داردبر(ص) از مکه به مدینه، یکی از بنیادی‌ترین تجربه‌های مهاجرت در تاریخ اسلام است. جامعه مدینه با گروهی از مهاجران روبه‌رو شد که بسیاری از آنان دارایی و خانه خود را در مکه رها کرده بودند. پاسخ جامعه مسلمانان مدینه صرفاً توصیه‌ای اخلاقی به «تحمل» مهاجران نبود. مفهوم «مؤاخات» میان مهاجران و انصار، مهاجر را در شبکه‌ای از رابطه اجتماعی قرار داد. انصار بخشی از امکانات خود را با مهاجران تقسیم کردند و مهاجران نیز به تدریج به اعضای فعال جامعه جدید تبدیل شدند.

البته شرایط مدینه را نمی‌توان عیناً با ایران امروز مقایسه کرد. مدینه یک جامعه کوچک در قرن هفتم بود و ایران امروز کشوری با ده‌ها میلیون شهروند، دولت مدرن، اقتصاد پیچیده، مرزهای ملی و نظام حقوقی متفاوت است. اما یک اصل از آن تجربه همچنان قابل تأمل است: مهاجر نباید برای همیشه در موقعیت «مهمانِ بیرون از جامعه» باقی بماند. اگر گروهی از مهاجران برای سال‌ها در یک جامعه زندگی کنند، کودکانشان در همان جامعه به مدرسه بروند و بخشی از زندگی اقتصادی و اجتماعی آن جامعه شوند، مسئله دیگر فقط «ورود بیگانگان» نیست؛ مسئله نحوه شکل‌گیری یک رابطه اجتماعی پایدار است.

مدرسه؛ جایی که هم‌زیستی از کودکی آغاز می‌شود

یکی از مهم‌ترین عرصه‌های این رابطه، مدرسه است. در ایران، کودکان افغان سال‌هاست در کنار کودکان ایرانی در مدارس تحصیل می‌کنند. سیاست‌های آموزشی ایران در دهه گذشته امکان تحصیل کودکان افغان را گسترش داده است. UNHCR گزارش کرده است که کودکان ایرانی و افغان در دوره ابتدایی و متوسطه می‌توانند در کنار یکدیگر و بر اساس برنامه درسی ملی تحصیل کنند. در سال ۲۰۲۳ نیز حدود ۸۰۰ هزار کودک افغان و عراقی در مدارس ابتدایی و متوسطه ثبت‌نام شده بودند که بخش قابل‌توجهی از آنان فاقد مدرک بودند.

البته این سیاست بدون هزینه نیست و UNHCR در سال ۲۰۲۵ از فشار بر زیرساخت آموزشی در مناطق دارای جمعیت پناهنده و کمبود ظرفیت مدرسه خبر داد. اما همین تجربه یک نکته مهم دارد: مدرسه فقط محل انتقال دانش نیست؛ یکی از نخستین مکان‌هایی است که کودک در آن با «دیگری» زندگی می‌کند. اگر کودک ایرانی از کودکی یاد بگیرد که همکلاسی افغان خود را صرفاً به دلیل ملیتش تحقیر کند، تبعیض اجتماعی پیش از آنکه در قانون یا سیاست ظاهر شود، در فرهنگ روزمره شکل گرفته است. برعکس، مدرسه‌ای که تفاوت را می‌پذیرد اما قانون و مسئولیت مشترک را نیز جدی می‌گیرد، می‌تواند نوع دیگری از شهروندی را تمرین کند.

کار؛ مسئله‌ای میان عدالت و رقابت

اشتغال یکی از حساس‌ترین بخش‌های رابطه ایرانیان و مهاجران افغان است. از یک سو، ورود نیروی کار مهاجر می‌تواند در برخی بخش‌های اقتصاد، به‌ویژه مشاغل سخت و کم‌تقاضا برای نیروی بومی، نقش داشته باشد. از سوی دیگر، رقابت بر سر دستمزد و فرصت شغلی می‌تواند در شرایط اقتصادی دشوار، زمینه نارضایتی اجتماعی ایجاد کند. نادیده گرفتن این تعارض واقعی نیست؛ اما تبدیل آن به دشمنی ملیتی نیز راه‌حل نیست.

اگر مسئله، اشتغال غیرمجاز یا تخلف کارفرماست، موضوع باید از طریق قانون تنظیم شود. اگر کارفرما از نیروی کار مهاجر سوءاستفاده می‌کند، مسئله فقط مهاجر نیست؛ ساختار رابطه کار نیز موضوع است. و اگر نیروی کار ایرانی به دلیل شرایط بازار احساس می‌کند فرصت‌های شغلی‌اش کاهش یافته، این مسئله نیازمند سیاست اقتصادی و بازار کار است، نه تولید نفرت از یک گروه انسانی. مدارا در اینجا به معنای نادیده گرفتن منافع شهروندان ایرانی نیست. برعکس، مدارا زمانی اخلاقی است که عدالت درباره همه طرف‌های رابطه دیده شود.

مرز مدارا کجاست؟

اگر مدارا به معنای پذیرش هر رفتار باشد، دیگر قانون معنایی ندارد. جامعه حق دارد ورود و اقامت را تنظیم کند، برای کار و سکونت قواعد تعیین کند، با جرم برخورد کند و ظرفیت خدمات عمومی خود را در نظر بگیرد. اما مرز دیگر نیز وجود دارد: قانون نباید بهانه‌ای برای تحقیر انسان شود. یک جامعه می‌تواند درباره اینکه چه کسی حق اقامت دارد تصمیم قانونی بگیرد؛ اما این تصمیم با توهین به مهاجر تفاوت دارد.

می‌تواند با کارفرمایی که قانون کار را نقض می‌کند برخورد کند؛ اما این با نفرت‌پراکنی علیه تمام کارگران افغان تفاوت دارد. می‌تواند درباره ظرفیت مدارس، مسکن و خدمات عمومی سیاست‌گذاری کند؛ اما این با محروم کردن کودک از کرامت و فرصت تحصیل صرفاً به دلیل ملیت او یکی نیست. بنابراین، مدارا نقطه مقابل قانون نیست؛ نقطه مقابل بی‌قانونی نیز نیست.

همسایه افغان؛ نه قهرمان، نه تهدید

در زندگی روزمره، مسئله مهاجرت اغلب بسیار ساده‌تر از بحث‌های کلان سیاسی است. همسایه افغان ممکن است کارگر ساختمان باشد، فروشنده باشد، دانش‌آموز باشد، صاحب مغازه باشد یا سال‌ها در همان محله زندگی کرده باشد. مانند هر انسان دیگری ممکن است خوش‌رفتار یا بدرفتار، قانون‌مدار یا متخلف، مسئول یا بی‌مسئولیت باشد. ملیت او توضیح کامل شخصیت او نیست. این شاید بدیهی به نظر برسد، اما بسیاری از تبعیض‌های اجتماعی دقیقاً از جایی آغاز می‌شوند که یک ویژگی جمعی جای شناخت فرد را می‌گیرد. فرهنگ مدارا از همین نقطه شروع می‌شود: پیش از آنکه درباره «افغان‌ها» داوری کنیم، با انسان روبه‌رو شویم.

پذیرش به معنای بی‌مرزی نیست

یکی از سوءتفاهم‌های رایج این است که اگر از حقوق و کرامت مهاجران سخن بگوییم، پس باید هرگونه کنترل مرز، قانون اقامت یا سیاست بازگشت را رد کنیم. چنین نتیجه‌ای از اصل مدارا به دست نمی‌آید. کشورها می‌توانند برای مهاجرت قواعد داشته باشند. حتی سیاست بازگشت نیز در چارچوب حقوق داخلی و تعهدات بین‌المللی می‌تواند موضوع تصمیم‌گیری دولت‌ها باشد. مسئله اخلاقی و حقوقی مهم این است که نحوه اجرای این سیاست‌ها با کرامت انسانی و الزامات حمایت از افراد در معرض خطر سازگار باشد.

UNHCR در سال ۲۰۲۵، هم‌زمان با افزایش شدید بازگشت افغان‌ها از ایران، بر ضرورت بازگشت‌های داوطلبانه، امن و شرافتمندانه تأکید کرد و نسبت به شرایط دشوار برخی بازگشت‌کنندگان هشدار داد. پس مرز مدارا را نباید میان «باز گذاشتن همه درها» و «بستن همه درها» جست‌وجو کرد. مرز مدارا جایی است که قانون، انسان را از انسان بودنش محروم نکند.

از مهاجر به همسایه

تجربه چند دهه حضور افغان‌ها در ایران نشان داده است که مهاجرت صرفاً جابه‌جایی جمعیت نیست. مهاجرت، رابطه میان انسان‌ها را تغییر می‌دهد. کودکی که با همکلاسی افغان خود بزرگ می‌شود، کارفرمایی که سال‌ها با کارگر افغان کار می‌کند، پزشکی که بیمار افغان را درمان می‌کند و خانواده‌ای که سال‌ها در یک محله در کنار خانواده‌ای افغان زندگی می‌کند، همگی در حال ساختن شکل خاصی از هم‌زیستی هستند.

دین نیز در اینجا قرار نیست جای قانون را بگیرد. نقش آن می‌تواند ایجاد یک زبان اخلاقی برای رابطه با دیگری باشد. آیه «لِتَعَارَفُوا» تفاوت را به رسمیت می‌شناسد، اما آن را به دشمنی تبدیل نمی‌کند. روایت «مُداراةُ الناسِ نصفُ الإیمان» نیز نشان می‌دهد که معاشرت درست با مردم در سنت اخلاقی شیعه یک امر حاشیه‌ای نیست. هم‌زیستی مطلوب نیز به معنای آن نیست که ایرانی و افغان باید تفاوت‌های خود را فراموش کنند. قرار نیست مهاجر برای پذیرفته شدن، هویت خود را از دست بدهد؛ همان‌طور که جامعه میزبان نیز موظف نیست قانون و ظرفیت‌های خود را کنار بگذارد.

آنچه باید کنار گذاشته شود، چیز دیگری است: این تصور که تفاوت ملیتی به‌تنهایی برای قضاوت درباره ارزش انسان کافی است. مدارا از جایی آغاز می‌شود که دیگری را نه تهدیدی انتزاعی، نه موضوعی برای ترحم، بلکه انسانی دارای کرامت، مسئولیت و حق ببینیم. و شاید این همان نقطه‌ای باشد که «مهاجر» می‌تواند آرام‌آرام به «همسایه» تبدیل شود؛ نه با حذف تفاوت، بلکه با ساختن قواعدی برای زندگی مشترک در دل تفاوت.