مبلغ – سرویس هنر و فرهنگ: اضطراب در جهان امروز دیگر یک حالت گذرا و شخصی نیست؛ پدیدهای است که وزارتخانههای بهداشت کشورهای پیشرفته برای مهار آن پوشش بیمهای تعریف میکنند، روانشناسان دربارهاش کتابهای پرفروش مینویسند و نوجوانان با تکان دادن صفحه گوشی تلاش میکنند ساعات خواب خود را از آن بازخرند. گزارشهای سازمان بهداشت جهانی نشان میدهد اختلالات اضطرابی پس از همهگیری کرونا تا مرز بیست و پنج درصد در جوامع مختلف افزایش یافته است و جالب اینکه دامنه این نگرانیها دیگر محدود به فقر یا بیکاری نیست؛ انسانی که خانه دارد، خودرو دارد، شغلی دارد و در شبکههای اجتماعی هزاران دنبالکننده، باز هم شبها با همین سؤال آزاردهنده به رختخواب میرود که آیا زندگیام به اندازه کافی خوب است؟ این پرسش، بیماری تمدن مدرن است و جالب اینکه پاسخ تاریخی و بومی آن، نه در کلینیکهای زوریخ و وین، بلکه در دفترهای مثنوی معنوی و غزلیات حافظ شیرازی نوشته شده است؛ دو نسخه شفابخش که با همنوایی شگفتانگیزی با آیات قرآن و روایات اهلبیت علیهمالسلام، سه کلید دعا، شکر و توکل را به دست انسان امروز میدهند.
سحر با باد میگفتم؛ نامهنگاری حافظ با آسمان
نیایش در شعر حافظ شکلی تشریفاتی و صرفاً آیینی ندارد؛ این نغمه یک مکالمه صمیمانه و روزمره است. حافظ در غزلی مشهور میسراید:
سحر با باد میگفتم حدیث آرزومندی
خطاب آمد که واثق شو به الطاف خداوندی
سنگینترین بار اضطراب انسان، ندانستن آینده است. روانشناسان امروز به این حالت میگویند نگرانی پیشدستانه؛ ذهنی که مدام سناریوهای فاجعه را مرور میکند و انرژی امروز را به نگرانی فردا میبخشد. حافظ این تصویر را به صحنهای شاعرانه بدل میکند؛ ساعتی پیش از طلوع آفتاب، هنگامی که ذهن هنوز در سکوت است، با نسیمی که از سوی مطلوب میوزد سخن میگوید و پاسخ میشنود که به الطاف خداوندی واثق باش. یعنی گام نخست درمان اضطراب، پیش از رسیدن جواب است؛ تکیه بر فضل پروردگاری که وعدهاش در قرآن شکستناپذیر است. این همان منطق آیه بیست و سوم سوره غافر است که میفرماید: و من یتق الله یجعل له مخرجا؛ کسی که پروای خدا داشته باشد، راه خروجی برایش قرار میدهد. حافظ در ادامه همان غزل، این واثق بودن را به آسمانیتر از آسایش دنیوی گره میزند و تصریح میکند که دل بزرگی که شاهد آسایش دنیا و آخرت است، هرگز از چرخهای رنگارنگ این عالم غمگین نمیشود.
کیمیای شکر؛ معجزه افزایش که آزمایشگاه ندارد
شاید کمتر کسی تصور کند که آیه هفتم سوره ابراهیم، معادل شاعرانهاش در یک مصراع کوتاه نشسته باشد؛ آنجا که خداوند اعلام میکند: لئن شکرتم لازیدنکم؛ اگر سپاسگزاری کنید، بر شما میافزایم. حافظ این وعده الهی را در قالبی گلستان و به یادماندنی عرضه میکند:
شکر نعمت نعمتت افزون کند
کفران نعمت از تو دور کند
این مصراع، یک قانون اقتصادی روحی است. انسان معاصر معتاد شده است به شمردن آنچه ندارد؛ ماشین مدل بالاتر، سفرهای لوکستر، زندگی مجللتر. پدیدهای که روانشناسان از آن با عنوان محرومیت نسبی یاد میکنند و رسانههای اجتماعی سوخت اصلی آن هستند. اما منطق شکر وارونه این فرآیند است؛ تمرکز بر داشتهها، دید انسان را از گودی چاه به گستره آسمان برمیگرداند. مولانا در مثنوی به همین نکته تلخ اشاره میکند و هشدار میدهد که فشار نفس، ریشه در طمع بیپایان دارد:
تنگ دل نه ده دل و رستخیزی
تنگ دلی هست جز عذاب چه نیست
مولانا در سراسر مثنوی میکوشد نشان دهد که صندوق دل ظرفیت محدودی دارد؛ اگر آن را از آرزوهای انباشته و تنگنظری پر کنی، جایی برای رحمت و گشایش نمیماند. در داستانهای مثنوی بارها آدمیانی دیده میشوند که همه دارایی دنیا را دارند اما به سبب طمع، از بندهای که فقط شب را آسوده میگذراند بیچارهترند. این دقیقاً همان چیزی است که امروز آمارهای رفاهی تأیید میکنند؛ کشورهایی با بیشترین درآمد سرانه، رکوردهای مصرف داروهای آرامبخش را میشکنند. شکر در این میان نه یک توصیه اخلاقی ساده، بلکه یک تمرین روزانه ذهنی است؛ نام بردن نعمتها در ابتدای صبح، به جای چک کردن اولین نوتیفیکیشن موبایل. جالب است بدانید برخی پژوهشهای روانشناسی مثبت در دانشگاههای غربی نشان دادهاند افرادی که به مدت چند هفته هر شب سه نعمت روزانه خود را مینویسند، سطح خشنودی زندگیشان بهطور معنادار بالا میرود؛ ادبیات کهن ما این نسخه را قرنها پیش با لحنی خوشآهنگ عرضه کرده بود.
توکل؛ نه رها کردن دست، که تحویل دادن نتیجه به حکیم
شاید بزرگترین سوءتفاهم درباره توکل این باشد که آن را با بیکاری و دست کشیدن از تلاش اشتباه بگیرند. حافظ که خود یک شاعر شاغل، درگیر دیوانسالاری دربار و متکفل خانواده بود، این مفهوم را با واقعبینی کامل تعریف میکند:
بر سر آنم که گر ز دست برآید
دست به کاری زنم که غصه سر آید
این بیت در نگاه اول شاید چیزی جز جدیت در عمل ننماید، اما در منطق ادب فارسی همین جدیت، جلوهای از آیه سوم سوره طلاق است که میفرماید: و من یتوکل علی الله فهو حسبه؛ هر کس بر خدا توکل کند، او برایش کفایت میکند. توکل در فرهنگ مولوی و حافظ یعنی انجام تمام تکلیفها با تمام توان و سپردن نتیجه به پروردگاری که حکیمتر از ما میداند کدام بسته شدن، خودش یک حفاظت است. مولانا در شروع مثنوی بارها بر این نکته تأکید میکند که سعادت نه با زور بازو و هوش سرشار به دست میآید و نه با دلبستگی به وسایل، بلکه با توفیقی که تنها از خالق میرسد:
از خدا جوییم توفیق ادب
بیادب محروم گشت از لطف رب
این بیت کلید درمان یک آسیب تمدنی امروز است؛ ادب در برابر نظام آفرینش. انسان مضطرب میخواهد همه چیز را پیشبینی و کنترل کند، رتبه اول پیشبینیهای مالیاتی خود را میسازد و هر لرزشی در بازار یا شایعهای در فضای مجازی، کل معادله زندگیاش را به هم میریزد. مولانا پاسخ میدهد که هیچ نقشه ذهنی جای تکیه بر توفیق الهی را نمیگیرد. او در داستان مشهور طوطی و تاجر، گنجینهای از درسهای تربیتی عرضه میکند و آنجا که میگوید:
کی مرغ سحری گوید خدا را
خود عشق برون کن گرمیها را
مولانا میخواهد بگوید خودِ آهنگ سخن گفتن با حق، حرارتی در جان ایجاد میکند که هر درد و نگرانیای را آب میکند. حافظ نیز این پایبندی به رشته بندگی را با ضمانتی الهی گره میزند و میسراید:
هر آن که جانب اهل خدا نگه دارد
خداش در همه حال از بلا نگه دارد
این بیت حافظ نه یک امید خام، بلکه بازتاب الگوی قرآنی حفاظت است؛ کسی که در مسیر حق قدم بردارد، خداوند او را در همه حال پاس میدارد. در فضایی که امید آینده هر روز تهدید میشود، این ریسمان ایمانی، سند آرامش است.
دعا؛ گفتوگویی که حتی در سکوتش پاسخ است
دعا در شعر حافظ و مولانا تنها ابزار رفع حاجت نیست؛ خودِ نشستن در محضر الهی و ابراز نیاز به پروردگار، تجلی نور است. حافظ در غزلی مملو از امید این تصویر را خلق میکند:
رسید مژده که ایام غم نخواهد ماند
چنان نماند چنین نیز هم نخواهد ماند
این دو مصراع شاید خواندنیترین دستورالعمل ضد ناامیدی در ادب فارسی باشد. حافظ در یک جمله هم توهم ماندگاری سختی را میشکند و هم توهم ماندگاری شادی را؛ نه رنج ابدی است و نه لذت. انسان مضطرب به سبب تصور میکند گره فعلی برای همیشه گشوده نمیشود؛ حافظ پاسخ میدهد که هیچ حالی دائم نیست. مولانا در همین راستا، در داستانهای مثنوی خود بارها نشان میدهد که ناله و گریه، شروع راه است و به تعبیر روایات اهلبیت علیهمالسلام، دعا سلاح مؤمن و رکن دین است. در منطق دینی ما هیچ درخواستی باطل نیست؛ پاسخ یا در تحقق فوری است، یا در دفع بلیه بزرگتر، یا در اندوختهای جاودانه؛ و این پاسخ سهگانه، خودش درمان افسردگی ناشی از احساس بیپاسخی است. حافظ در همان روحیه سازنده، از شکر و مهربانی سخن میگوید و میسراید:
درخت دوستی بنشان که کام دل به بار آرد
نهال دشمنی برکن که رنج بیشمار آرد
کاشت بذر امید و دوستی، تنها راه بروزرسانی امید است. انسان امروز برای برطرف کردن غم خود به شکار مقصرهای بیرونی میپردازد؛ سیاستمداران، اقتصاد، شبکههای اجتماعی، مهاجرتها؛ حافظ سادهتر و صادقانهتر دستور میدهد که به جای کاشتن نهال کینه و شکایت، درخت امید و ارتباط بنشان و بارش را صبورانه انتظار بکش.
نسخه امروز برای شعر کهن
اگر بخواهیم این سهگانه دعا، شکر و توکل را به صورت یک برنامه روزانه برای شهروند قرن بیست و یکم ترجمه کنیم، شاید چنین تصویری شکل بگیرد؛ آغاز روز با چند دقیقه سکوت و دعا به جای مشغول شدن با گوشی؛ ثبت روزانه سه نعمت به عنوان تمرین شکر و شکستن عادت به شمردن کمبودها؛ انجام کارها با تمام توان به عنوان تجلی توکل و تحویل دادن نتیجه نهایی به حکیم. این تصویر همان است که حافظ و مولانا در قالب واژههای خوشآهنگ عرضه کردهاند و روانشناسان امروز با ابزارهای علمی به نتایج مشابهی رسیدهاند. جالب است بدانید در سالهای اخیر، ظهور پدیدههایی مانند اجرای آوازی اشعار حافظ و مولانا توسط خوانندگان محبوب جوانان و رشد خوانش صوتی مثنوی در پلتفرمهای موسیقی، نشان داده است که این نسخهها همچنان زنده و جذاباند؛ شاید به این دلیل که درد انسان امروز همان درد مولانا و حافظ است و نسخه آنها هم هنوز جواب میدهد. در روزگاری که آرامش به کالایی لوکس و گران تبدیل شده، شعر فارسی هنوز مجانیترین کلینیک درمانی بشر است؛ کافی است دفتر مثنوی یا دیوان حافظ را باز کنیم و بگذاریم صدای هفتصد سال پیش، همنوای دعای امروزمان شود.