مبلغ – سرویس معارف: در نامه سی و یکم نهجالبلاغه که یکی از درخشانترین و جامعترین منشورهای اخلاقی و تربیتی تاریخ اسلام است، حضرت در سفارشی تاریخی به فرزند خود امام حسن مجتبی علیهالسلام، تصویری بینظیر از کرم پروردگار و جایگاه دعا ترسیم میکنند و میفرمایند:
واعلم ان الذی بیده خزائن السماوات والارض قد اذن لک فی الدعاء وتکفل لک بالاجابة وامرک ان تساله لیعطیک وتسترحمه لیرحمک ولم یجعل بینک وبینه من یحجبک عنه ولم یلجئک الی من یشفع لک الیه. ثم جعل فی یدیک مفاتیح خزائنه بما اذن لک فیه من مسالته، فمتی شئت استفتحت بالدعاء ابواب نعمته واستمطرت شابیب رحمته.
حضرت با این کلمات استوار، نخست ذهن انسان را از هرگونه بدگمانی نسبت به پروردگار پاک میسازند. خداوند کلیدهای گنجینههای بیکران آسمانها و زمین را با اجازه خواستن و دعا در دستان ما قرار داده است؛ هیچ دربان و مانعی میان خالق و بنده تعبیه نشده و نیازی به واسطههای دشوار نیست تا راه گفتوگو بسته بماند. اما شگفت اینجاست که حضرت علیهالسلام پس از این بشارت بزرگ و دلگرمکننده، بیدرنگ وارد لایههای عمیقتر این پیوند شده و مسئله تأخیر در پاسخ را مورد بررسی قرار میدهند؛ همان نکتهای که امروزه دلمشغولی بسیاری از جوانان و مردم باایمان است. ایشان در ادامه همین وصیت ارجمند میفرمایند:
فلا یقنطنک ابطاء اجابته فان العطیة علی قدر النیة وربما اخرت عنک الاجابة لیکون ذلک اعظم لاجر السائل واجزل لعطاء الامل وربما سالت الشیء فلا تؤتاه اوتیت خیرا منه عاجلا او آجلا او صرف عنک لما هو خیر لک، فلرب امر قد طلبته فیه هلاک دینک لو اوتیته، فلتکن مسالتک فیما یبقی لک جماله وینفی عنک وباله.
این فراز بلند، کلیدواژهای اساسی را پیش چشم ما مینهد: فان العطیة علی قدر النیة؛ بخشش الهی به اندازه نیت و میزان پاکی قصد آدمی است. در مکتب امیرالمؤمنین علیهالسلام، دعا تنها یک حرکت زبان، تکان دادن دست یا تلفظ مجموعهای از عبارات آهنگین نیست. دعا نماد تمامنمای رویکرد وجودی و درونی انسان در محضر خالق است. اخلاص در اینجا به معنای خالص ساختن نیت از هرگونه چشمداشت به غیر خدا، زدودن تظاهر و خودنمایی و دل بریدن از اسباب ظاهری است. کسی که در ظاهر رو به سوی قبله دارد اما در ژرفای دل به ثروت یک فرد، امضای یک مسئول یا موقعیت مادی خویش تکیه کرده، در باطن برای پروردگار شریک قائل شده است. عطای خداوند به ظرف نیت انسان تعلق میگیرد؛ هر اندازه نیت شفافتر، خالصتر و فارغ از آلودگیهای دنیوی باشد، برکت و اجابت بیشتر خواهد بود.
امیرالمؤمنین علیهالسلام پرده از دو راز بزرگ در باب تأخیر استجابت برمیدارند. نخست، ظرفیتسازی روحی برای سائل است. گاهی پاسخ ندادن فوری به خواسته، خود عین عنایت و مهربانی است تا بنده رشته ارتباط را قطع نکند. انسانی که با یک بار خواستن فوراً به مراد خود برسد، به دلیل ساختار شتابزدهاش ممکن است دچار غرور و غفلت شود و پروردگار را تا پیشامدی دیگر فراموش کند. پایداری در دعا، تکرار الحاح، سوختن در تب نیاز و شبزندهداریهای متوالی، روان انسان را صیقل میدهد، تکبر را در هم میشکند و ظرفیت وجودی او را برای دریافت خیرات ماندگارتر مهیا میسازد. از این رو امام علیهالسلام میفرمایند گاه اجابت به تأخیر میافتد تا پاداش سائل بزرگتر و عطای آرزومند افزونتر شود.
راز دوم در مفهوم خیر واقعی و مصلحت فراگیر نهفته است. انسان در حصار تنگ زمان حال و دانش محدود مادی خویش گرفتار است. ما جهان را از روزنهای بسیار کوچک نگاه میکنیم و خیر و شر را بر اساس لذتهای آنی، سود مادی زودگذر و راحتی جسم میسنجیم. چه بسا به شدت بر به دستآوردن موقعیتی شغلی، مالی، تحصیلی یا ازدواجی خاص پافشاری میکنیم، در حالی که در علم ازلی پروردگار آشکار است که حصول آن خواسته، مایه تباهی ایمان، سقوط اخلاقی یا فروپاشی روانی ما خواهد بود. تعبیر تکاندهنده حضرت در نامه سی و یکم که میفرمایند چه بسا چیزی را خواستهای که اگر به تو داده میشد دین تو تباه میگشت، هشداری صریح به کوتهبینی انسان در هنگام راز و نیاز است.
علاوه بر این، در کلام دیگری از امیرالمؤمنین علیهالسلام در خطبهها و حکمتهای نهجالبلاغه، ابعاد دیگری از موانع استجابت بیان شده که نشاندهنده پیوند ناگسستنی اخلاق روزمره با عالم معنا است. حضرت در حکمت سیصد و سی و هفتم با بیانی قاطع و هشداردهنده میفرمایند:
لا تستبطئن اجابة دعائک وقد سددت طریقه بالذنوب.
اجابت دعای خود را دیر مشمار در حالی که مسیر آن را با گناهان بستهای.
این کلام کوتاه اما بسیار عمیق، تصویری شفاف از کارکرد اعمال انسان در نظام هستی به نمایش میگذارد. جهان آفرینش دارای ساختاری زنده و هوشمند است که هر عمل آدمی در آن پژواکی عینی دارد. گناهان، به ویژه ستم بر مردم، پایمال ساختن حقوق فرودستان، غیبت، تهمت، دروغ، کسب درآمدهای نامشروع و رنجاندن بندگان، مانند دیواری بلند و ابری تیره مانع بالا رفتن صدا و فرود آمدن رحمت میشوند. کسی که روز روشن حق کارگر، همسر، همکار یا شهروند دیگری را زیر پا میگذارد و شبهنگام با پیشانی بر خاک از خدا گشایش طلب میکند، شاهراه ورود رحمت را با دست خویش مسدود کرده است.
در همین زمینه روایتی مشهور نقل شده که گروهی از مردم بصره نزد امیرالمؤمنین علیهالسلام آمدند و عرضه داشتند که چرا با وجود فرموده خداوند ادعونی استجب لکم، دعاهای ما به هدف اجابت نمیرسد؟ حضرت در تحلیلی جامعهشناختی و اخلاقی، ریشههای خشکی دعا را برشمردند و خاطرنشان ساختند که دلهای شما به سبب هشت خصلت به خیانت آلوده شده است: خدا را شناختید اما حق بندگی او را ادا نکردید، پیامبرش را شناختید ولی سنت او را پایمال ساختید، کتاب الهی را خواندید اما به آن عمل ننمودید، از آتش دوزخ سخن گفتید و با گناهان به سوی آن شتافتید، از بهشت گفتید ولی برای رسیدن به آن کار نیکی نکردید، از نعمتهای خداوند بهرهمند شدید اما شکر او را نگفتید، دشمنی شیطان را دانستید و با او همراهی کردید، و عیبهای دیگران را پیش چشم نهادید در حالی که از کاستیهای خود غافل ماندید. با وجود چنین خصلتهایی چگونه انتظار دارید درهای آسمان به روی نالههای شما باز شود؟
از منظر نهجالبلاغه، دعا یک ابزار جادویی برای فرار از قوانین حاکم بر طبیعت یا توجیه تنبلی و بیعملی نیست. دعا نقطه اوج تلاش و آغاز تسلیم در برابر حق است. انسان مؤمن وظیفه دارد تا واپسین حد توان، با بهرهگیری از خرد، دانش، مشورت و کوشش خستگیناپذیر در راه حل مسائل بکوشد و همزمان قلب خود را متوجه سببساز حقیقی کند. کسی که در خانه مینشیند و بدون گامی برداشتن، از پروردگار طلب روزی یا موفقیت میکند، سخن امیرالمؤمنین علیهالسلام را فراموش کرده است که در حکمت سیصد و نود و نهم میفرمایند:
الداعی بلا عمل کالرامی بلا وتر.
دعاکننده بدون عمل و کار، همانند تیراندازی است که بدون کمان یا زهی بر کمان تیر بیندازد.
چنین تیری هرگز از جا کنده نخواهد شد و به هیچ هدفی نخواهد رسید؛ زیرا نیروی محرکه دعا، همان عرق ریختن، تدبیر کردن، تقوا پیشه نمودن و تعهد در زندگی واقعی است.
برای بازکردن گرههای بسته و نزدیکساختن خواستهها به اجابت، باید هندسه درون را مطابق با آموزههای نهجالبلاغه بازسازی کرد. نخستین گام، تصحیح نیت و رسیدن به اخلاص است؛ به گونهای که دعا صرفاً تلاشی برای تغییر اراده الهی مطابق میل نفسانی نباشد، بلکه عرض بندگی، خضوع و اعلام فقر مطلق در برابر غنای مطلق پروردگار دانسته شود. دومین گام، طهارت باطن از مظالم عباد و دستکشیدن از گناهانی است که راههای استجابت را مسدود میکنند. رضایت پدر و مادر، گرهگشایی از نیازمندان، پاکساختن مال از اموال حرام و شبههناک و رعایت انصاف با دیگران، بالهای پرواز دعا به سوی آسمان هستند.
هنگامی که این بنیادها استوار شد، مؤمن درمییابد که هیچ دعایی گم نمیشود و هیچ نالهای بیپاسخ رها نخواهد شد. پاسخ پروردگار گاه به شکل برآورده شدن همان خواسته در زمان مناسب متجلی میگردد، گاه به دفع بلایی مهیب و پیشبینینشده از جان و مال انسان تبدیل میشود، و گاه به صورت گنجینهای بیپایان برای سرای ابدی ذخیره میگردد. با این نگاه عمیق علوی، دیگر جایی برای ناامیدی، شکوه و سوءظن به پروردگار باقی نمیماند و دعا از یک معامله مادی به نابترین لحظه آرامش، حیات معنوی و ارتباط با حقیقت هستی دگرگون میشود.