مبلغ – سرویس معارف: در تاریخ اندیشه اسلامی، کمتر متنی را میتوان یافت که همانند خطبه ۱۹۳ نهجالبلاغه، معروف به خطبه همام یا خطبه متقین، با چنین شکوه، صراحت و ژرفایی تار و پود جان آدمی را به لرزه درآورد. بستر زمانی و مکانی ایراد این خطبه خود روایتی تماشایی از مواجهه عطش بیپایان یک سالک با سرچشمه جوشان حکمت علوی است. همام بن شریح، یکی از یاران پارسا، پرشور و مخلص امیرالمومنین علی علیه السلام، در برابر امام ایستاد و با قلبی لبریز از تمنا عرض کرد: ای امیر مومنان، پرهیزکاران را چنان برای من توصیف کن که گویی آنان را با چشم سر میبینم. امام در آغاز، با رویکردی تربیتی و روانشناختی، از بازگویی تفصیلی خودداری کردند و به کلامی کوتاه و نغز بسنده نمودند: ای همام، از خدا پروا کن و نیکوکار باش؛ چرا که خداوند با کسانی است که تقوا پیشه کرده و نیکوکارند. اما همام مردی نبود که با پاسخی اجمالی آرام گیرد؛ او بر خواسته خود پافشاری کرد و سوگند یاد نمود. در این هنگام بود که امیرالمومنین علی علیه السلام پرده از سیمای واقعی متقین برداشتند و دریایی از معارف ناب انسانشناختی، جامعهشناختی و عرفانی را به جریان انداختند؛ توصیفی چنان زنده، تکاندهنده و مهیب که جان شیفته همام تاب شنیدن تمامی آن را نیاورد، نعرهای از سوز دل برکشید و مرغ روحش از قفس تن پرواز کرد.
اهمیت اساسی خطبه همام در این است که مفهوم تقوا را از قالب کلیشهای، منجمد و تقلیلیافته زهد صوری خارج میسازد. در اذهان بسیاری از مردم در طول تاریخ و حتی در روزگار کنونی، زهد و پارسایی اغلب با گوشهگیری از اجتماع، ژندهپوشی، چهرههای عبوس و بیتفاوتی نسبت به رنجهای پیرامون تداعی میشود. اما تصویری که مولی الموحدین از متقین ترسیم میکنند، الگویی چندبعدی، پویا، باوقار و سرشار از طراوت زیستی و مسئولیت اجتماعی است. متقی در هندسه فکری امیرالمومنین انسانی نیست که از عالم و آدم بریده باشد، بلکه کسی است که هنر زیستن در اتمسفر مراقبه دائم را آموخته است؛ انسانی که علم مطلق و نظارت قیومیه الهی را نه یک عقیده انتزاعی در ذهن، بلکه واقعیتی محسوس در رگهای حیات خویش میبیند و همین باور درونی، تمامی ساحتهای زندگی فردی، خانوادگی، سیاسی و اقتصادی او را ساماندهی میکند.
امیرالمومنین علی علیه السلام خطبه را پس از حمد الهی با بیانی شگرف درباره بینیازی مطلق خداوند از طاعت بندگان آغاز میکنند و میفرمایند: اما بعد، فان الله سبحانه و تعالی خلق الخلق حین خلقهم غنیا عن طاعتهم، آمنا من معصیتهم، لانه لا تضره معصیه من عصاه، و لا تنفعه طاعه من اطاعه، فقسم بینهم معایشهم، و وضعهم من الدنیا مواضعهم. امام با این یادآوری اساسی گوشزد میکنند که پروردگار کائنات نه از اطاعت صالحان سودی میبرد و نه از سرکشی گنهکاران گزندی میبیند؛ بلکه این انسان است که در مسیر بالندگی روحی خود به تقوا نیازمند است. سپس حضرت به ترسیم سیمای ظاهری و رفتاری متقین در اجتماع میپردازند: فالمتقون فیها هم اهل الفضائل، منطقهم الصواب، و ملبسهم الاقتصاد، و مشیهم التواضع، غضوا ابصارهم عما حرم الله علیهم، و وقفوا اسماعهم على العلم النافع لهم.
نگاهی دقیق به این فراز، عمق پیامهای کاربردی آن را برای جامعه معاصر آشکار میسازد. سه ویژگی برجسته در آغاز ذکر شده است: منطقهم الصواب (گفتارشان بر مدار صواب و حق است)، ملبسهم الاقتصاد (پوشش و مصرفشان بر پایه میانهروی و اعتدال است)، و مشیهم التواضع (رفتار و راهرفتنشان سرشار از فروتنی است). در دنیایی که ابتذال کلامی، هیاهوهای پوچ در شبکههای اجتماعی، مصرفگرایی سرسامآور و فخرفروشی با برندها و مظاهر ثروت بیداد میکند، انسان متقی جلوهای از آرامش و متانت است. او زبانش را به یاوهگویی، شایعهپراکنی و تحقیر دیگران نمیآلاید. لباس پوشیدنش ابزاری برای به رخ کشیدن طبقه اجتماعی یا تحقیر فرودستان نیست، بلکه نمادی از تعادل و وقار است. راهرفتنش در کوچه و خیابان نشان از خضوع باطنی دارد، نه تکبر و تفاخر ناشی از جایگاههای اعتباری دنیا.
فراز بعدی به مهندسی حواس و سواد رسانهای متقین اشاره دارد: غضوا ابصارهم عما حرم الله علیهم، و وقفوا اسماعهم على العلم النافع لهم. آنان چشمان خود را از آنچه خداوند بر آنان حرام کرده فرو میبندند و گوشهای جانشان را تنها وقف شنیدن دانشی سودمند میسازند. این همان فیلتر ذهنی است که انسان در عصر انفجار اطلاعات و هرزهنگاری دیجیتال بدان محتاج است. متقی اجازه نمیدهد هر تصویری ذهن او را آلوده سازد و هر سخن بیبنیادی شنواییاش را اشغال کند. او حریم چشمان و گوشهایش را به مثابه دروازههای روح پاسداری میکند؛ زیرا میداند پروردگار ناظر بر تکتک نگاهها و توجهات قلبی اوست.
سپس امام به تبیین ریشههای روانشناختی آرامش متقین در حوادث تلخ و شیرین روزگار پرداخته و میفرمایند: نزلت انفسهم منهم فی البلاء کالتی نزلت فی الرخاء، و لو لا الاجل الذی کتب الله علیهم لم تستقر ارواحهم فی اجسادهم طرفه عین شوقا الى الثواب و خوفا من العقاب. عظم الخالق فی انفسهم، فصغر ما دونه فی اعینهم. این عبارت پایانی، یعنی عظم الخالق فی انفسهم، فصغر ما دونه فی اعینهم (خداوند در جان آنان بزرگ شد، در نتیجه هر چه غیر اوست در چشمشان کوچک گردید)، کانون جهانبینی و رمز شجاعت و استواری انسان موحد است. کسی که عظمت نامتناهی پروردگار را شهود کرده باشد، هرگز در برابر جباران تاریخ، صاحبان زر و زور، موجهای سهمگین تبلیغاتی، و نوسانات بازار و معیشت دستوپای خود را گم نمیکند. وقتی کوهی از عظمت الهی در قلب انسان جای میگیرد، بتهای پوشالی دنیا رنگ میبازند و انسان به آزادی حقیقی دست پیدا میکند.
اوج شکوه هنری و معرفتی خطبه همام در توصیف شبهای پرهیزکاران تجلی مییابد؛ تصویری چنان شورانگیز که جان آدمی را به تماشا فرا میخواند: اما اللیل فصافون اقدامهم، تالین لاجزاء القرآن یرتلونها ترتیلا، یحزنون به انفسهم، و یستثیرون به دواء دائهم. فاذا مروا بآیه فیها تشویق رکنوا الیها طمعا، و تطلعت نفوسهم الیها شوقا، وظنوا انها نصب اعینهم؛ و اذا مروا بآیه فیها تخویف اصغوا الیها مسامع قلوبهم، وظنوا ان زفیر جهنم و شهیقها فی اصول آذانهم؛ فهم حانون على اوساطهم، مفترشون لجباههم و اکفهم ورکبهم و اطراف اقدامهم، یطلبون الى الله تعالى فی فکاک رقابهم.
این تصویر شبانه، تفسیر عینی مواجهه زنده با متن وحی است. متقین قرآن را سرسری، طوطیوار و برای کسب ثوابهای موهوم لفظی تلاوت نمیکنند، بلکه با تامل، سوز دل و ترتیل میخوانند و درمان دردهای روحی خود را از آن طلب میکنند. آنان هنگام تلاوت قرآن منفعل نیستند، بلکه همنوا با آیات حرکت میکنند. وقتی به آیهای از بهشت و رحمت میرسند، دلهایشان لبریز از پرواز و امید میشود و نعمتها را پیش چشم مجسم میبینند؛ و آنگاه که به آیه هشدار و عذاب میرسند، گوش جان به آن میسپارند و گویی شعلهها و غرشهای دوزخ بیخ گوشهایشان زبانه میکشد. این ادراک عمیق و زنده، آنان را به خاکساری در دل تاریکی وامیدارد؛ پیشانیها، کف دستها و زانوهایشان را بر خاک میسایند و آزادی خویش را از بندهای نفس و گناهان التماس میکنند. این خلوت شبانه است که روح آنان را در روز صیقل میدهد و چونان کوهی نفوذناپذیر در برابر وسوسهها نگاه میدارد.
اما اگر گمان شود کار متقی در محراب شب پایان میپذیرد و او فردی غارنشین و بیخبر از جهان پیرامون است، ادامه خطبه این پندار باطل را به کلی در هم میکوبد. امیرالمومنین بلافاصله به توصیف روزهای متقین میپردازند و تعادلی کمنظیر را به نمایش میگذارند: و اما النهار فحلمآء علماء، ابرار اتقیاء، قد براهم الخوف بری القداح، ینظر الیهم الناظر فیحسبهم مرضى، و ما بالقوم من مرض، و یقول: لقد خولطوا! و لقد خالطهم امر عظیم! لا یرضون من اعمالهم القلیل، و لا یستکثرون الکثیر، فهم لانفسهم متهمون، و من اعمالهم مشفقون.
روزشناسی متقین با چهار صفت شگفتانگیز آغاز میشود: حلماء علماء، ابرار اتقیاء (بردبارانی دانا، نیکوکارانی پرهیزکار). شبزندهداری آنان منجر به تندخویی، کسالت، یا بیحوصلگی با مردم نمیشود. متقی در روز انسانی باحوصله، اهل دانش، خوشرفتار و در خدمت خلق است. حلم آنان در برابر جاهلان و رفتار کریمانهشان با مردم، جامعه را امن میسازد. تراشیدگی جسمشان از سر ریاضتهای باطل نیست، بلکه ناشی از خشیت، مسئولیتپذیری و دغدغهمندی انسانی در مواجهه با امری خطیر است؛ چنانکه ناظران ظاهرنگر شاید گمان برند آنان بیمارند یا تعادل روحی ندارند، در حالی که این ظاهر رنجور از شدت بار مسئولیتی است که بر دوش میکشند. از سوی دیگر، متقین هرگز دچار غرور معنوی نمیشوند؛ لا یرضون من اعمالهم القلیل، و لا یستکثرون الکثیر؛ نه به کارهای اندک خود راضی میشوند و نه کارهای بزرگ خود را زیاد میشمارند، بلکه پیوسته نفس خود را متهم میدانند و از فرجام خویش بیمناکند.
امیرالمومنین علی علیه السلام سپس به کالبدشکافی جزئیات تعاملات اخلاقی و روانی متقین ورود کرده و نشانههای شخصیتی آنان را با عباراتی دقیق اینگونه برمیشمارند: فمن علامه احدهم انک ترى له قوه فی دین، و حزما فی لین، و ایمانا فی یقین، و حرصا فی علم، و علما فی حلم، و قصدا فی غنى، و خشوعا فی عباده، و تجملا فی فاقه، و صبرا فی شده، و طلبا فی حلال، و نشاطا فی هدى، و تحرجا عن طمع.
این نشانهها، اوج روانشناسی تعادل در مکتب اهل بیت است. متقی در عین دینداری و پافشاری بر ارزشها، دوراندیشی و نرمش نشان میدهد (حزما فی لین)؛ او فردی جزماندیش، خشکمغز و بیمنطق نیست، بلکه تدبیرش آمیخته با ملایمت و لطافت است. او در توانگری اقتصادی میانهروی پیشه میکند و سرمایهاش را به آتش اسراف نمیکشد (قصدا فی غنى)، و در عین حال در تنگدستی و فقر، صورت خود را با سیلی عزت نفس سرخ نگاه میدارد و آراستگی ظاهری خود را پاس میدارد تا شان انسانیاش خدشهدار نشود (تجملا فی فاقه). کسبوکارش بر مدار روزی پاکیزه و حلال میچرخد (طلبا فی حلال)، در مسیر هدایت و کارهای خیر تنبل و فرسوده نیست، بلکه سرشار از شور و انگیزه است (نشاطا فی هدى)، و از طمع به مال و جایگاه دیگران با حذر و گریزان است.
در ادامه خطبه، رفتار متقی در عرصه مناسبات اجتماعی با دقت بیشتری به تصویر کشیده میشود: یعفو عمن ظلمه، و یعطی من حرمه، و یصل من قطعه؛ بعیدا فحشه، لینا قوله، غائبا منکره، حاضرا معروفه، مقبلا خیره، مدبرا شره. او کسی است که از خطاکار درمیگذرد، به کسی که محرومش ساخته عطا میبخشد، و با کسی که پیوند را گسسته پیوند برقرار میکند. این سهگانه طلایی، نقطه اوج بزرگواری اخلاقی است که انتقامجوییهای قبیلهای و فردی را در جامعه خنثی میسازد. از دهان او دشنام و ناسزا شنیده نمیشود، کلامش ملایم و دلنشین است، زشتی در وجود او راهی ندارد، نیکوکاریاش همواره آشکار است، خیرش مدام به مردم میرسد و شرش از همگان دفع شده است.
امام تصویری شگفت از پناهگاه بودن متقین برای جامعه ارائه میدهند: فی الزلازل وقور، و فی المکاره صبور، و فی الرخاء شکور؛ لا یحیف على من یبغض، و لا یأثم فیمن یحب؛ یعترف بالحق قبل ان یشهد علیه. در بحرانها، تلاطمها و زلزلههای روزگار، باوقار و آرام است و شیرازه خود را از دست نمیدهد؛ در سختیها صبور است و در رفاه شکرگزار. عدالتورزی او مشروط به علایق شخصی نیست؛ حتی در برابر دشمنانش از جاده انصاف خارج نمیشود و در حق دوستانش به خاطر پیوندهای عاطفی دچار گناه و پارتیبازی نمیشود. او پیش از آنکه گواهانی بر ضدش اقامه شوند، خود شجاعانه به حقیقت اعتراف میکند.
پایانبخش این منظومه پرفروغ، تبیین نحوه ارتباط متقی با مردم در گذران زندگی روزمره است: بعده عمن تباعد عنه زهد و نزاهه، و دنوه ممن دنا منه لین و رحمه؛ لیس تباعده بکبر و عظمه، و لا دنوه بمکر و خدیعه. اگر از گروهی یا مجلسی فاصله میگیرد، این دوری از سر کبر و خودبرتربینی نیست، بلکه برای پاسداری از پاکی نفس و دوری از گناه است؛ و اگر به کسی نزدیک میشود، این پیوند از روی نیرنگ، فریبکاری و منافع اقتصادی نیست، بلکه برخاسته از مهر، عطوفت و فروتنی خالصانه است.
تطبیق اوصاف همام با زیست انسان معاصر، درسهای بنیادینی را فراروی ما مینهد. جامعه امروز ما به شدت از بیماری نفاق اخلاقی، نمایشهای ویترینی و فاصله میان زبان و عمل رنج میبرد. انسانها ممکن است در تریبونها و شبکههای اجتماعی از فضیلت، عدالت و انسانیت دم بزنند، اما در خلوتها یا در لحظه تقسیم منافع، آزمونی بسیار ناموفق پس دهند. خطبه همام داروی شفابخش این بیماری تمدنی است؛ این خطبه به ما میآموزد که دینداری اصیل ریشه در اتمسفر مراقبه دائم دارد. وقتی انسان حس کند خداوند در همه حال با اوست و هو معکم این ما کنتم، رفتار پنهان و آشکارش یگانه میشود. او نیازی ندارد برای محبوب شدن در چشم مردم دست به جلوهگری بزند، یا در خلوتهای خود از چارچوبهای اخلاقی فراتر رود.
در رسانههای دینی و بسترهای تبلیغی شیعی، خطبه همام نباید به یک متن مرده جهت حفظ کردن الفاظ تقلیل یابد. وظیفه نهادهای فرهنگی و پژوهشگران معارف اهل بیت این است که کدهای رفتاری خطبه همام را استخراج کرده و آن را در روانشناسی خانواده، مدیریت سازمانی، فرهنگ رانندگی، مراودات مالی و فعالیت در فضای مجازی پیادهسازی کنند. بازخوانی این آموزهها نشان میدهد که خشیت الهی نه یک حالت فلجکننده از سر ترس موهوم، بلکه شناختی باشکوه از جایگاه انسان در پیشگاه آفریدگار است که به انسان کرامت، توانمندی روحی، بصیرت و آرامشی پولادین در کوران حوادث میبخشد؛ همان راهی که علی علیه السلام پیمود و همام را در یک نگاه، مسافر ملکوت ساخت.