مبلغ – سرویس معارف: باور دینی میتواند منبع امید، معنا و تابآوری باشد؛ اما تردیدهای حلنشده، احساس طردشدگی از سوی خدا و عذاب وجدان مذهبی ممکن است رابطه فرد با دین را به منشأ رنج تبدیل کند. پژوهشهای روانشناختی نشان میدهند که برای فهم اثر دین بر سلامت روان، باید میان اصل باور و کیفیت تجربه دینی تمایز گذاشت.
ایمان؛ عامل محافظتی یا زمینهای برای تعارض روانی؟
در بحث رابطه دین و سلامت روان، معمولاً بر نقش امید، معنای زندگی، حمایت اجتماعی و احساس تعلق تأکید میشود. باور به وجود نظمی فراتر از زندگی روزمره، امکان تفسیر رنج در چارچوبی معنادار و برخورداری از اجتماع دینی میتواند به برخی افراد کمک کند تا فشارهای روانی را بهتر تحمل کنند. بااینحال، از این گزاره نمیتوان نتیجه گرفت که هر فرد دینداری الزاماً از سلامت روان بیشتری برخوردار است یا باور دینی در همه شرایط نقش محافظتی دارد.
مرور نظاممند لارنس، اوکوندو و استنلی در سال ۲۰۱۶، با بررسی ۸۹ مقاله درباره دین و خطر خودکشی، نشان داد که ارتباط میان دینداری و رفتارهای خودکشی به نوع متغیر مورد بررسی بستگی دارد. وابستگی دینی لزوماً با کاهش افکار خودکشی همراه نبود، هرچند برخی ابعاد دینداری، از جمله مشارکت در مناسک دینی، با کاهش احتمال اقدام به خودکشی ارتباط داشتند. این یافتهها نشان میدهند که نمیتوان «دینداری» را متغیری یکپارچه در نظر گرفت و آثار آن را مستقل از زمینه اجتماعی و تجربه فردی ارزیابی کرد.
این تمایز زمانی اهمیت بیشتری پیدا میکند که فرد نه با فقدان کامل باور، بلکه با تعارضی درونی درباره باورهای خود مواجه است. ممکن است شخص همچنان خود را مسلمان بداند، به خدا باور داشته باشد و مناسک دینی را انجام دهد، اما همزمان با احساس گناه، ترس از طردشدگی الهی، تردیدهای اعتقادی یا ناتوانی در سازگار کردن تجربههای زندگی با انتظارات دینی دستوپنجه نرم کند. چنین وضعیتی را میتوان در چارچوب مفهوم «کشمکش دینی و معنوی» بررسی کرد.
کشمکش دینی چیست و چگونه به رنج روانی پیوند میخورد؟
کشمکش دینی به تعارضها و تنشهایی اشاره دارد که در ارتباط فرد با خدا، باورهای دینی، جامعه مذهبی یا پرسشهای مربوط به معنا و اخلاق شکل میگیرند. این مفهوم صرفاً به معنای شک کردن یا پرسیدن پرسشهای اعتقادی نیست. تردید میتواند بخشی از فرایند طبیعی بازاندیشی باشد؛ مسئله زمانی پیچیدهتر میشود که فرد نتواند با تعارض خود کنار بیاید، از بیان آن بترسد یا آن را نشانهای از بیارزشی اخلاقی و طردشدگی بداند.
مقیاس کشمکشهای دینی و معنوی که در پژوهشهای روانشناختی به کار میرود، شش حوزه اصلی را از هم متمایز میکند: تعارض با خدا، تعارض با نیروهای شیطانی، تعارضهای بینفردی مرتبط با دین، تعارضهای اخلاقی، تردیدهای دینی و تعارض درباره معنای نهایی زندگی. این دستهبندی نشان میدهد که رنج دینی الزاماً از یک منشأ ناشی نمیشود و برای فهم آن باید تجربه مشخص هر فرد را بررسی کرد.
برای مثال، فردی ممکن است پس از تجربه یک فقدان، با این پرسش روبهرو شود که چرا خدا اجازه وقوع آن را داده است. فرد دیگری ممکن است به دلیل فاصله گرفتن از برخی مناسک، خود را انسانی نالایق بداند. شخص دیگری نیز ممکن است در خانواده یا اجتماع مذهبی خود نتواند پرسشهای اعتقادیاش را مطرح کند و از قضاوت یا طرد شدن بترسد. این موقعیتها از نظر روانشناختی یکسان نیستند، اما همگی میتوانند رابطه فرد با باورهای دینی را با تنش همراه کنند.
در چنین شرایطی، دین ممکن است همزمان دو نقش پیدا کند: از یک سو منبع امید و تعلق باشد و از سوی دیگر، به دلیل نحوه تفسیر باورها یا واکنش اطرافیان، با احساس گناه، تنهایی و اضطراب پیوند بخورد. بنابراین، وجود تعارض دینی بهخودیخود به معنای زیانبار بودن دین نیست؛ آنچه اهمیت دارد، ماهیت تعارض، شدت آن، شیوه مواجهه فرد و امکاناتی است که برای حل آن در اختیار دارد.
شواهد پژوهشی در ایران چه میگویند؟
یک مطالعه منتشرشده در سال ۲۰۲۵ در مجله Discover Mental Health، رابطه کشمکشهای دینی و معنوی، بهزیستی روانشناختی و رفتارهای خودکشی را در میان ۴۰۷ بزرگسال شهر کرمانشاه بررسی کرد. بر اساس نتایج، ۷۸ نفر، معادل ۱۹٫۲ درصد نمونه، در گروه دارای رفتارهای خودکشی قرار گرفتند. نمره بالاتر در مقیاس کشمکشهای دینی و معنوی با احتمال بیشتر قرار گرفتن در این گروه ارتباط داشت؛ در مقابل، بهزیستی روانشناختی بالاتر با احتمال کمتر همراه بود.
این نتایج از اهمیت توجه به کشمکشهای دینی در ارزیابی سلامت روان حمایت میکنند، اما باید محدودیتهایشان را نیز جدی گرفت. پژوهش مقطعی بوده و نمیتواند مشخص کند که کشمکش دینی موجب افزایش رفتارهای خودکشی شده است یا مشکلات روانی و فشارهای زندگی به تشدید تعارضهای دینی انجامیدهاند. همچنین، نمونه یک شهر را نمیتوان نماینده تمام جمعیت ایران دانست. از این مطالعه نمیتوان نتیجه گرفت که دین بهطور کلی عامل خطر است یا همه افرادی که با تردیدهای دینی مواجهاند در معرض خطر خودکشی قرار دارند.
مرور نظاممند مطالعات ایرانی درباره رابطه دینداری و خودکشی نیز باید با همین دقت تفسیر شود. در مرورهای پژوهشی، تعداد مطالعات بهتنهایی نشاندهنده قدرت شواهد نیست؛ کیفیت روششناختی، نوع نمونه، ابزار سنجش، تعریف دینداری و تفکیک افکار خودکشی از اقدام به آن نیز اهمیت دارند. در جستوجوی منابع این یادداشت، مقالهای با مشخصات کامل که بتواند ادعای مرور ۱۵ مطالعه ایرانی در فاصله سالهای ۲۰۰۰ تا ۲۰۲۵ را دقیقاً با نتیجهگیری مورد اشاره تأیید کند، احراز نشد. ازاینرو، نسبت دادن آن نتیجه مشخص به چنین مروری، بدون دسترسی به مقاله اصلی، موجه نیست.
بااینحال، مطالعه کرمانشاه و مرورهای بینالمللی، در کنار یکدیگر، از ضرورت بررسی ابعاد مختلف تجربه دینی حمایت میکنند. پرسش اصلی دیگر فقط این نیست که فرد چقدر دیندار است؛ باید پرسید دین در زندگی او چه معنایی دارد، چه تجربههایی با آن پیوند خوردهاند و آیا این رابطه به امید و حمایت منجر میشود یا با ترس، شرم و تعارض حلنشده همراه است.
آیات قرآن؛ میان امید الهی و تجربه روانی انسان
در آیه ۸۷ سوره یوسف آمده است:
«يَا بَنِيَّ اذْهَبُوا فَتَحَسَّسُوا مِن يُوسُفَ وَأَخِيهِ وَلَا تَيْأَسُوا مِن رَوْحِ اللَّهِ إِنَّهُ لَا يَيْأَسُ مِن رَوْحِ اللَّهِ إِلَّا الْقَوْمُ الْكَافِرُونَ»
«ای پسران من، بروید و از یوسف و برادرش جستوجو کنید و از گشایش و رحمت خدا نومید نشوید؛ زیرا جز گروه کافران کسی از گشایش و رحمت خدا نومید نمیشود.»
این آیه در بستر داستان یعقوب و در شرایط فقدان، انتظار و رنج طولانی او بیان شده است. اهمیت آن برای بحث حاضر در پیوند میان امید و امکان ادامه جستوجو در دل وضعیت دشوار است. یعقوب با وجود رنجی عمیق، امکان گشایش را منتفی نمیداند و فرزندانش را به اقدام فرامیخواند. امید در این روایت، صرفاً احساس خوشایند یا انتظار منفعلانه نیست؛ با حفظ امکان تغییر و ادامه تلاش همراه است.
بااینحال، نباید این آیه را به حکمی روانشناختی تبدیل کرد که بر اساس آن هر فرد مؤمن باید بتواند در همه شرایط امیدوار بماند. ناامیدی بالینی، افسردگی و افکار خودکشی پدیدههایی پیچیدهاند و ممکن است حتی در افرادی رخ دهند که باورهای دینی عمیقی دارند. استناد به آیه نیز نباید به سرزنش فردی منجر شود که در اثر رنج روانی، احساس امید خود را از دست داده است. میان افق هنجاری یک متن دینی و توان روانی انسان برای تجربه آن افق، تفاوت وجود دارد.
آیه ۲۸ سوره رعد نیز میگوید:
«أَلَا بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ»
«آگاه باشید که دلها با یاد خدا آرام میگیرند.»
این آیه میتواند بیانگر جایگاه یاد خدا در تجربه آرامش معنوی باشد، اما از آن نمیتوان نتیجه گرفت که هر فرد دینداری الزاماً آرامش روانی را تجربه میکند یا یاد خدا بهتنهایی برای درمان اختلالات روانی کافی است. تجربه دینی در زندگی واقعی انسانها با عوامل دیگری مانند روابط خانوادگی، شرایط اقتصادی، تجربههای آسیبزا، سلامت جسمانی و دسترسی به خدمات درمانی در تعامل است.
از این منظر، دو آیه را میتوان نه بهعنوان تضمینی برای مصونیت روانی مؤمنان، بلکه بهمثابه دو افق معنایی خواند: حفظ امکان امید در شرایط دشوار و جستوجوی آرامش در رابطه با خدا. تبدیل این افقها به تجربهای زیسته، به شرایط فردی و اجتماعی نیز وابسته است.
چگونه میتوان کشمکش دینی را در مداخلات روانشناختی کاهش داد؟
شناخت کشمکش دینی برای متخصصان سلامت روان زمانی اهمیت عملی پیدا میکند که به مداخلهای متناسب با تجربه فرد منجر شود. هدف، افزایش اجباری دینداری یا حذف تردیدهای اعتقادی نیست؛ هدف این است که تعارضهای دینیِ مرتبط با رنج روانی شناخته شوند و فرد بتواند رابطهای کمتنشتر و سازندهتر با باورها و ارزشهای خود برقرار کند.
نخست، باید امکان گفتوگوی بدون قضاوت فراهم شود. درمانگر میتواند درباره نقش دین در زندگی فرد، تجربههای مثبت و منفی او، احساس گناه، ترس از مجازات یا احساس طردشدگی پرسش کند. این گفتوگو نباید بر پیشفرض دیندار بودن یا نبودن مراجع استوار باشد. همچنین، تردید اعتقادی نباید بهخودیخود نشانه بیماری تلقی شود.
دوم، باید میان مسئولیت اخلاقی و خودسرزنشی تمایز گذاشت. احساس پشیمانی درباره یک رفتار مشخص میتواند به اصلاح آن کمک کند، اما محکوم کردن کلی شخصیت خود، احساس بیارزشی و تصور ناتوانی از هرگونه جبران، ممکن است رنج را تشدید کند. در درمان، میتوان به فرد کمک کرد تا میان ارزیابی یک رفتار و داوری درباره تمام وجود خود فاصله بگذارد.
سوم، لازم است معنای شخصی باورها بررسی شود. یک مفهوم دینی ممکن است برای فردی منبع آرامش و برای دیگری یادآور تهدید یا شرم باشد. درمانگر نباید معنای این مفاهیم را از پیش تعیین کند. بررسی تجربه فرد، زمینه شکلگیری باورها و تأثیر آنها بر زندگی روزمره، امکان مداخله دقیقتری را فراهم میکند.
چهارم، در صورت تمایل مراجع، میتوان از منابع معنوی و دینی او بهره گرفت. دعا، ذکر، مطالعه متون دینی یا گفتوگو با فرد آگاه و مورد اعتماد در جامعه دینی ممکن است بخشی از برنامه حمایتی باشد. این اقدامات باید متناسب با خواست و وضعیت فرد انجام شوند و جایگزین ارزیابی بالینی، رواندرمانی یا درمان پزشکی مورد نیاز نشوند. در مواردی که تجربههای دینی با ترس شدید، احساس گناه فلجکننده یا خطر آسیب به خود همراهاند، ارزیابی تخصصی اهمیت ویژهای دارد.
پنجم، باید حمایت اجتماعی و شرایط زندگی را نیز در نظر گرفت. همه کشمکشهای دینی در ذهن فرد شکل نمیگیرند. طرد شدن از خانواده یا جامعه مذهبی، تحقیر، فشار برای پنهان کردن پرسشها و محرومیت از حمایت میتوانند تعارض را تشدید کنند. مداخله روانشناختی اگر این عوامل را نادیده بگیرد و تمام مسئله را به نگرش فرد نسبت دهد، بخشی از مسئله را از ابتدا حذف کرده است.
در نهایت، هرگونه نشانه خطر فوری خودکشی باید مستقل از میزان دینداری فرد جدی گرفته شود. باور مذهبی نه جایگزین ارزیابی خطر است و نه دلیلی برای به تعویق انداختن دریافت کمک تخصصی.
از سنجش دینداری تا فهم کیفیت تجربه دینی
رابطه دین و سلامت روان را نمیتوان با دوگانه ساده «ایمان خوب است» یا «ایمان زیانبار است» توضیح داد. باور دینی برای برخی افراد منبع معنا، امید و پیوند اجتماعی است؛ برای برخی دیگر، یا در مقاطع خاصی از زندگی، با تعارض، ترس و احساس گناه همراه میشود. حتی در یک فرد، این دو تجربه میتوانند همزمان حضور داشته باشند.
پژوهش درباره کشمکش دینی این امکان را فراهم میکند که بهجای داوری کلی درباره میزان دینداری، تجربه واقعی انسان از باورهایش بررسی شود. در چنین رویکردی، تردید لزوماً دشمن ایمان نیست و رنج روانی نیز نشانه ضعف اخلاقی یا معنوی به شمار نمیرود. مسئله، شناخت عواملی است که رابطه فرد با دین را به منبع حمایت یا به زمینهای برای تشدید رنج تبدیل میکنند.
آیات یوسف ۸۷ و رعد ۲۸ میتوانند افقی برای فهم امید و آرامش در سنت قرآنی فراهم آورند؛ اما تحقق این افق در زندگی انسانها نیازمند توجه به وضعیت روانی، روابط اجتماعی و شرایط واقعی زیست آنان نیز هست. در حوزه سلامت روان، احترام به ایمان به معنای نادیده گرفتن رنج نیست؛ همانطور که توجه به رنج نیز مستلزم انکار منابع معنوی فرد نیست.
بنابراین، پرسش دقیقتر این نیست که چرا ایمان برای برخی افراد اثر محافظتی ندارد؛ بلکه این است که چه نوع تجربهای از ایمان، در چه شرایطی و از طریق چه سازوکارهایی میتواند به حمایت روانی منجر شود، و چه عواملی این ظرفیت را تضعیف میکنند؟ پاسخ به این پرسش، هم به پژوهشهای دقیقتر نیاز دارد و هم به مداخلاتی که بهجای تحمیل یک تفسیر از پیش تعیینشده، تجربه زیسته انسان را جدی میگیرند.