به گزارش پایگاه فکر و فرهنگ مبلغ، سواد دینی حقیقی تنها به توانایی خواندن خطوط و الفاظ محدود نمیشود، بلکه آنچه اهمیت دارد، درک گوهر و حقیقت دین است؛ حقیقتی ارزشمند که در ورای همه احکام و دستورهای دینی جلوهای ناب و درخشان دارد.
آینده هر تمدن، تا اندازه زیادی به میزان سواد و آگاهی مردم آن جامعه وابسته است. در گذشته، سواد بیشتر به معنای توانایی خواندن و نوشتن بود و در حوزه دین نیز سواد دینی اغلب در روخوانی و روانخوانی متون مقدس خلاصه میشد؛ بهگونهای که فردی را دارای سواد قرآنی میدانستند که بتواند آیات را صحیح و بدون اشتباه تلاوت کند.
اما چنین برداشتی، دین را به متنی تبدیل میکند که تنها باید «درست خوانده شود»، نه پیامی که باید «درست فهمیده شود». تفاوت این دو نگاه، در حقیقت فاصله میان «سواد خواندن» و «سواد فهمیدن» است.
امروز دیگر توانایی خواندن و نوشتن یک امتیاز ویژه محسوب نمیشود و با گسترش فضای مجازی، دسترسی گسترده به کتابها، تفاسیر و ترجمههای روان قرآن و حدیث، منابع دینی بیش از گذشته در اختیار مردم قرار گرفته است. با این حال، به نظر میرسد نیاز عمیقتری شکل گرفته؛ نیاز به فهمیدن آنچه میخوانیم.
بنابر روایت مهر، در همین زمینه با حجتالاسلام محمدمهدی کمالی گفتوگو کردیم تا از منظر ایشان، وضعیت سواد دینی در جامعه و ارتباط آن با تفکر دینی را مورد بررسی قرار دهیم.
با وجود دسترسی گسترده امروز به متون دینی، تفاسیر و ترجمههای قرآن و حدیث از طریق فضای مجازی و شبکههای اجتماعی، به نظر میرسد همچنان نیاز عمیقی به فهم دین وجود دارد. وضعیت سواد دینی جامعه امروز را چگونه ارزیابی میکنید؟
جامعه امروز ایران با مسئلهای مواجه است که منشأ آن بیشتر از آنکه کمبود اطلاعات باشد، «بحران فهم» است. بخشی از مردم با وجود آشنایی با ظواهر و برخی آموزههای دینی، علاقه و تمایل چندانی به دین نشان نمیدهند. گاهی حتی در نوع پوشش و رفتار آنان نیز فاصلهای آشکار با دستورهای دینی مشاهده میشود.
با این حال، این بیرغبتی را نمیتوان صرفاً ناشی از ناآشنایی با دین دانست؛ بلکه ریشه آن در نوعی برداشت ناقص و گاهی وارونه از دین قرار دارد. برخی تصور میکنند دین آمده است تا محدودیتهایی تنگ و سنگین بر زندگی آنان تحمیل کند. گمان میکنند دین با لذت مخالف است، در حالی که از حقیقت دین غافلاند؛ چراکه دین آمده است تا انسان را به لذتی برتر برساند و کرامت ازدسترفته او را به وی بازگرداند.
اگر سواد الفبایی و توانایی روخوانی متون دینی معیار نهایی نباشد، منظور شما از «سواد دینی راستین» چیست؟
آورنده این دین، پیامبری اُمّی بود؛ پیامبری که از نظر ظاهری سواد الفبایی نداشت، اما بدون تردید عمیقترین و کاملترین فهم از حقیقت دین را دارا بود. همین تناقض ظاهری، ما را به بازنگری در تعریف «سواد دینی» دعوت میکند.
سواد دینی حقیقی، توانایی خواندن خطوط نیست؛ بلکه توانایی شناخت گوهر و حقیقت دین است. گوهری که در پسِ همه دستورها و احکام دینی میدرخشد و آن چیزی جز «معرفت خدا» و «عشق به او» نیست.
روایت مشهور «هَلِ الدِّینُ إِلَّا الْحُبُّ» و همچنین تفسیر «لیعبدون» به «لیعرفون» در آیه شریفه «وَمَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالْإِنْسَ إِلَّا لِیَعْبُدُونِ»(ذاریات/56)، هر دو به این حقیقت اشاره دارند که غایت نهایی دین، چیزی جز شناخت خداوند و زندگی عاشقانه در حریم او نیست.
دین برای آن فرستاده شده است که انسان سرگشته و گرفتار خواب غفلت را به اصل خویش بازگرداند؛ همانگونه که نیِ جداشده از نیستان در جستوجوی بازگشت به نیستان است. خداوند میفرماید: «یا أَیُّهَا الْإِنْسانُ إِنَّکَ کادِحٌ إِلی رَبِّکَ کَدْحاً فَمُلاقیهِ»(انشقاق/6)؛ ای انسان، تو با رنج و تلاش به سوی پروردگارت حرکت میکنی و او را ملاقات خواهی کرد.
این ملاقات، همان مقصدی است که دین برای آن آمده است؛ حقیقتی که مولانا نیز آن را چنین بیان میکند:
«هرکسی کو دور ماند از اصل خویش بازجوید روزگارِ وصل خویش»
برای رسیدن به تفکر دینی و اینکه بتوانیم خود را مسلمان بدانیم، شناخت چه ابعادی از دین ضروری است و این ابعاد چه ارتباطی با کرامت انسانی دارند؟
دین اسلام مانند درختی تنومند است که سه شاخه اصلی دارد. نخست، «اعتقادات» است که در رأس آن توحید قرار گرفته و ریشههای ایمان و باور را در عمق جان انسان استوار میکند.
دوم، «اخلاقیات» است که میوه همین باورها به شمار میرود؛ صفاتی که انسان را به فضایل و صفات الهی آراسته میسازد. سوم، «احکام» است که شاخ و برگ این درخت را تشکیل میدهد؛ دستوراتی که ممکن است در ظاهر، محدودیتهایی برای برخی لذتهای جسمانی ایجاد کنند، اما در حقیقت، مرزهایی برای حفظ و صیانت از کرامت انسان هستند.
خداوند در قرآن میفرماید: «وَلَقَدْ کَرَّمْنَا بَنِی آدَمَ»(اسراء/70)؛ یعنی ما فرزندان آدم را گرامی داشتیم. این کرامت، همان خط قرمزی است که دین برای لذتهای انسان ترسیم کرده است تا او مقام انسانی خویش را از دست ندهد و به ورطه حیوانیت سقوط نکند.
حیوان هر اندازه بخورد یا هر کاری انجام دهد، از آنجا که جایگاه و غایتی فراتر از تأمین نیازهای جسمانی برای او مطرح نیست، در چارچوب طبیعت خود عمل میکند و مسئلهای به نام کرامت انسانی درباره او وجود ندارد. از این رو، پوشش نیز برای او معنای انسانی ندارد تا عیوب و زشتیهایش را بپوشاند.
اما انسان موجودی است که خداوند او را شایسته خطاب و تکلیف قرار داده است. بنابراین باید از «طیبات» بهره ببرد، زشتیهای خود را بپوشاند و از روابط بیحد و مرزی که میتواند او را به سمت حیوانیت سوق دهد، پرهیز کند؛ نه اینکه هر میل و خواستهای را که نفس بر او عرضه میکند، بیدرنگ اجابت کند.
دین نمیگوید از لذت محروم باش؛ بلکه میگوید به دنبال لذت برتر باش؛ لذتی که در برابر آن، بسیاری از لذتهای جسمانی کوچک و کمارزش جلوه میکنند.
چگونه میتوان از خواندن ظواهر عبور کرد و به فهم عمیقتر و شناخت باطن دین رسید؟ ابزارهای این شناخت چیست؟
برای رسیدن به چنین شناختی، سه سرچشمه زلال معرفت وجود دارد. نخست «نقل» است؛ یعنی آیات قرآن و روایات معصومین که منابع اصیل شناخت دین هستند. هر فهمی از دین باید در وهله نخست به این سرچشمههای وحیانی و نبوی بازگردد.
دوم «عقل» است؛ چراکه بدون عقل، نقل ممکن است به برداشتهایی سطحی و حتی متناقض تبدیل شود. عقل، معیار سنجش ظاهر و باطن دین است و انسان با کمک آن میتواند از سطح الفاظ عبور کرده و به مقاصد الهی نزدیک شود.
سوم «دل» است؛ جایی که عالیترین مرتبه فهم دینی در آن ظهور پیدا میکند. دل پاک و صافی که با مجاهدت و انس با خداوند صفا یافته، میتواند پردههای ظاهری را کنار بزند و با گوهر حقیقت مواجه شود.
افراد بسیاری هستند که از سواد خواندن و نوشتن برخوردار نیستند، اما به برکت صفای دل و انس با معنویت، دین را به گونهای درک میکنند که گاهی بزرگان علم و فلسفه از فهم آن عاجزند. در مقابل، افرادی نیز وجود دارند که در علوم مختلف به بالاترین مراتب تحصیل رسیدهاند، اما از این گوهر معرفت بهرهای نبردهاند.
بنابراین سواد دینی راستین، حاصل جمع و پیوند همین سه عنصر است؛ نقلی که با عقل سنجیده شود و دلی که آن را تصدیق کند.
آیا گوهر معرفت و عشق فقط در زندگی فردی انسان معنا پیدا میکند یا در عرصه اجتماعی نیز نمود دارد؟
این حقیقت واحد، یعنی معرفت و عشق، هم در زندگی فردی و هم در عرصه اجتماعی خود را نشان میدهد.
در بُعد فردی، دین با احکام عبادی و دستورهای مربوط به طهارت و نجاست، انسان را به ضیافت الهی دعوت میکند و از طریق آموزههای اخلاقی، روح او را با صفاتی مانند صبر، صدق و تواضع میآراید.
در عرصه اجتماعی نیز دین با احکام مربوط به عقود و ایقاعات و همچنین روابط اجتماعی، شیوه زندگی جمعی را سامان میدهد تا جامعهای پاک و عدالتمحور شکل بگیرد.
اما سواد دینی اصیل آن است که انسان در هر دو عرصه، از ظاهر حکم عبور کند و به غایت و هدف آن برسد؛ بداند هر حکمی پردهای بر روی یک گوهر است و هر دستوری نشانهای از همان حقیقت واحد.
فهم دین یعنی توانایی بازگرداندن هر جزئی به آن کل محبوب؛ یعنی انسان در پس هر امر و نهی شرعی، «حب و عشق خداوند» و «تعالی انسان» را مشاهده کند.
با وجود این همه زیبایی و عمق در آموزههای دینی، چرا هنوز شاهد بیرغبتی یا رویگردانی برخی افراد از دین هستیم و چرا آن را مانعی برای لذتهای خود میدانند؟
پاسخ این مسئله را باید در همان نگاه سطحی به دین جستوجو کرد. آنان گوهر دین را نشناختهاند و به این حقیقت نرسیدهاند که خدایی که انسان را از میان همه موجودات شایسته خطاب و تکلیف قرار داده، این کار را از سر محبت بینهایت انجام داده است.
خداوند میفرماید: «یُحِبُّهُمْ وَ یُحِبُّونَهُ»(مائده/54)؛ پیش از آنکه مؤمنان خدا را دوست بدارند، خداوند آنان را دوست داشته و برای وصال خویش برگزیده است.
اگر مردم بدانند که ریشه تمام دستورهای الهی در خیرخواهی و محبت قرار دارد و این دستورها در نهایت برای تعالی خود انسان وضع شدهاند، طبیعی است که نگاه آنان به دین تغییر کند و رغبت تازهای نسبت به آن پیدا کنند.
وقتی انسان بداند دین آمده است تا کرامت از دسترفته او را بازگرداند و مانع سقوطش به ورطه حیوانیت شود، نگاهش به احکام دینی نیز تغییر خواهد کرد. هنگامی که دریابد غایت نهایی این مسیر تنها بهشت ظاهری نیست، بلکه قرب الهی و رضوان خداوند است، جانش از شوق سرشار میشود.
در چنین نگاهی، احکام و عبادات دیگر باری سنگین بر دوش انسان نیستند؛ بلکه پلی برای رسیدن به خودِ برتر و وصال معشوق و محبوب همه عالم هستی خواهند بود و انسان با جان و دل به آنها عمل خواهد کرد.
ثمره نهایی «سواد فهم گوهر» چیست و این فهم چگونه باید در زندگی روزمره انسان نمود پیدا کند؟
اگر شناخت گوهر دین به زندگی انسان راه پیدا نکند، مانند درختی است که میوهای ندارد. فهم دین هرگز هدف نهایی نیست، بلکه مقدمهای برای عمل است.
دین، کتاب زندگی است؛ نه کتابی که صرفاً باید خوانده شود و حتی نه فقط کتابی که باید فهمیده شود، بلکه حقیقتی است که باید بر اساس آن زندگی کرد.
کسی که به گوهر دین دست یافته باشد، نمیتواند در برابر نیازهای جامعه، ستم، فقر و تنهایی انسانها بیتفاوت بماند. فهم حقیقی دین، انسان را به مسئولیت اجتماعی و اخلاقی دعوت میکند و از او فردی متعهد، عادل و مهربان میسازد.
سواد دینی مطلوب برای جامعه امروز، سوادی است که انسان را از خواندن متون دینی به فهم گوهر دین برساند؛ از شناخت ظواهر به شناخت غایت و از دانش صرف به زندگیای سرشار از معنا و عمل صالح هدایت کند.
چهبسا این نوع سواد در دل انسانهایی که از سواد ظاهری بیبهرهاند اما دلهایی پاک و صاف دارند، روشنتر از ذهن فلسفی برخی خردورزان جلوه کند. این همان سوادی است که میتواند به جای دینداری تقلیدی و قالبی، دینداری آگاهانه و عاشقانه را به جامعه هدیه دهد.
به عنوان سؤال پایانی، جامعه امروز برای عبور از بحران فهم بیش از هر چیز به چه نیازی دارد و این مسیر در نهایت به کجا ختم میشود؟
جامعه امروز بیش از هر زمان دیگری به «سواد گوهر دین» نیاز دارد؛ سوادی که نه وابسته به سواد الفبایی است و نه در انحصار عالمان دینی قرار دارد.
این همان سوادی است که پیامبر اُمّی از آن برخوردار بود و آن را به اصحاب خود آموخت؛ سوادی که تنها با پیوند میان نقل، عقل و دل و با نیت دستیابی به معرفت و عشق الهی حاصل میشود.
وقتی این نوع سواد در جامعه نهادینه شود، جامعه دیگر تنها به «خواندن دین» بسنده نمیکند، بلکه آن را در رگهای زندگی خود جاری میسازد و از آموزههای آن تمدنی بنا میکند که غایتش چیزی جز قرب الهی نیست.
تمدنی که انسان تشنه و سرگشته امروز، با وجود همه جستوجوهایش، در پی یافتن آن است؛ بیآنکه بداند آنچه میجوید، در حقیقت همان عشق به مبدأ عالم هستی است.