مبلغ – سرویس معارف: وقتی نام امام حسن عسکری علیه السلام به میان میآید، پیش از هر چیز صفت و عنوان عسکری در ذهن شکل میگیرد. این لقب بر خلاف عناوینی چون صادق، کاظم یا جواد که مستقیماً به یک صفت اخلاقی اشاره دارند، پیوندی عمیق با یک موقعیت جغرافیایی، امنیتی و سیاسی دارد. عسکر در لغت به معنای لشکرگاه و پادگان نظامی است و شهر سامرا در قرن سوم هجری قمری نه یک شهر معمولی با بافت سنتی، بلکه یک دژ و اردوگاه عظیم نظامی بود که خلفای عباسی به ویژه معتصم و متوکل آن را به عنوان پایگاه استقرار لشکریان ترک و نیروهای وفادار خود ساختند. انتقال اجباری امام هادی علیه السلام و سپس فرزند بزرگوارشان امام حسن عسکری علیه السلام از مدینه به این منطقه نظامی، تصمیمی کاملاً امنیتی و راهبردی از سوی خلافت عباسی بود. دستگاه حاکم به خوبی میدانست که جریان تشیع از نظر فکری و پایگاه مردمی در حال گسترش است و اگر امام در مدینه، کانون سنتی علم و نقل حدیث بماند، مهار جامعه شیعه از دست حکومت خارج خواهد شد. از این رو، سامرا و محله نظامی آن به عنوان تبعیدگاه و بازداشتگاهی مدرن برای حصر امامان شیعه برگزیده شد.
سامرا در دوران امامت کوتاه اما بسیار پرتلاطم شش ساله امام حسن عسکری علیه السلام، صحنه تلاقی خشنترین رفتارهای سیاسی خلفایی چون معتز، مهتدی و معتمد عباسی بود. وضعیت امنیتی به قدری شدید بود که امام عسکری علیه السلام تحت نظارت مداوم چشمان جاسوسان درباری قرار داشت و موظف بود در روزهای مشخصی از هفته، به ویژه دوشنبهها و پنجشنبهها، شخصاً به دارالخلافه برود و حضور خود را در شهر به ماموران حکومتی اعلام کند. این الزام تحقیرآمیز و فرساینده با هدف شکستن هیبت معنوی امام و تحت فشار روانی قرار دادن ایشان طراحی شده بود. در منابع معتبر تاریخی ثبت شده است که خیابانهای سامرا در روزهای حضور امام به کاخ خلافت، مملو از جمعیت مشتاقی میشد که ساعتها در گرما و سرما منتظر عبور ایشان میایستادند. جالب اینجاست که حتی سواران و نظامیان ترکتبار خلیفه با آن همه تکبر و خوی خشن، با دیدن چهره آرام و باوقار امام، بیاختیار از اسبهای خود پیاده میشدند و با سکوتی آمیخته به احترام راه را باز میکردند. این صحنهها نشان میداد که حبس در پادگان، نتوانسته بود نفوذ الهی و کرامت باطنی امام را خاموش کند.
ریاضتهای معنوی امام حسن عسکری علیه السلام در این محاصره تنگاتنگ، نه یک انزوای خودخواسته، بلکه راهبردیترین شیوه حفظ هویت ایمانی در دل سیاهی بود. امام در خانهای محصور و زیر ذرهبین ماموران امنیتی، بخش عمدهای از ساعات شبانهروز را به اقامه نمازهای طولانی، تلاوت قرآن و شبزندهداری میگذراند. در روایات تاریخی متعددی آمده است که ایشان غالب روزهای سال را روزهدار بودند و شبها با خضوعی وصفناپذیر در محراب عبادت به مناجات میپرداختند. این خلوتها و مناجاتهای سوزناک، سپری نفوذناپذیر در برابر فشارهای خردکننده محیط نظامی سامرا پدید آورده بود. انسان معاصر که در جهان پر از شتاب و اضطراب امروز با انواع بحرانهای روانی، محدودیتهای شغلی و فشارهای اقتصادی دست به گریبان است، میتواند از این شیوه زیست بیاموزد که چگونه تقویت ارتباط با خداوند، قدرت درونی انسان را به سطحی میرساند که هیچ محیط نامساعدی توان درهم شکستن او را نداشته باشد.
شدت سختگیریهای خلافت بر امام عسکری علیه السلام تنها به حصر خانگی محدود نمیشد، بلکه ایشان بارها به زندانهای تاریک و مخوف فرستاده شدند. یکی از اسناد قطعی تاریخ، ماجرای حبس امام در زندان علی بن اوتامش و سپس صالح بن وصیف است. مهتدی عباسی، خلیفه وقت، دستور داده بود که امام را به شدیدترین وجه ممکن در زندان تحت فشار بگذارند. علی بن اوتامش که از دشمنترین افراد نسبت به اهل بیت و فردی بسیار سنگدل بود، مامور شد تا بر امام سخت بگیرد. اما پس از گذشت تنها یک روز از حضور امام در بازداشتگاه، رفتار و گفتار امام چنان در دل این مرد قسیالقلب اثر گذاشت که او با چشمانی اشکبار در برابر امام زانو زد و از دشمنی دست برداشت؛ به طوری که هرگاه به امام نگاه میکرد سر به زیر میانداخت و از شرم نمیتوانست در چشمان ایشان بنگرد. در زندان صالح بن وصیف نیز وقتی عباسیان به او معترض شدند که چرا بر حسن بن علی سخت نمیگیری، صالح پاسخ داد که من دو نفر از شریرترین و بیرحمترین مردان را بر او گماشتم تا او را عذاب دهند، اما این دو نفر پس از دیدن عبادتهای شبانه و روزهداریهای مداوم او، دگرگون شدند و اکنون خود به زاهدترین انسانها تبدیل شدهاند. این تحول روحی در بدترین چهرههای امنیتی حکومت، نماد بارز پیروزی روح پاک بر ساختار سرکوب بود.
یکی از مقاطع بسیار سخت و دلهرهآور در تاریخ زندگی امام، توطئه مهتدی عباسی برای قتل ایشان بود. مهتدی سوگند یاد کرده بود که پیش از پایان حکومتش، امام حسن عسکری علیه السلام را به شهادت برساند و نسل آل علی را از ریشه بخشکاند. این خبر به شیعیان سامرا رسید و اضطراب شدیدی جامعه پیروان اهل بیت را فراگرفت. احمد بن محمد بن مطهر نقل میکند که نامهای به امام نوشتم و نگرانی شدید خود و دیگران را از تهدیدهای این حاکم ستمگر اعلام کردم. امام در پاسخی مکتوب، محکم و آرامشبخش مرقوم فرمودند که عمر این ظالم کوتاهتر از آن است که بتواند به این نیت دست یابد؛ از امروز پنج روز بشمارید، در روز ششم او در میان خشم و شورش لشکریانش به بدترین وضع کشته خواهد شد. دقیقاً در همان روز موعود، ترکان نظامی بر سر مهتدی ریختند و او را به قتل رساندند. این واقعه نشان داد که امام عسکری علیه السلام با تکیه بر علم الهی و آرامش درونی، چگونه اضطراب عمومی را در جامعهای جنگزده و ترورزده مهار میکرد.
خفقان در سامرا به اندازهای بیسابقه بود که امام حتی در نامهای تاریخی به شیعیان و دوستداران خود دستور دادند که وقتی من در کوچه و بازار عبور میکنم، هیچکس به من سلام نکند، با دست به من اشاره ننماید و حتی با چشمان خود مرا دنبال نکند، زیرا جان شما در خطر است. این دستورنامه تکاندهنده نشان میدهد که شبکه جاسوسی عباسی تا چه اندازه رفتارهای مردم را رصد میکرد. با این حال، امام عسکری علیه السلام با استفاده از روشهای بسیار هوشمندانه، ارتباط خود را با بدنه جامعه حفظ میکرد. یکی از راههای ارتباطی، استفاده از پوشش افراد ساده و زحمتکش بود؛ فردی مانند عثمان بن سعید عمری، نایب خاص امام، روغنفروشی میکرد و نامهها و پیامهای امام را درون مشکهای روغن یا کوزهها پنهان ساخته و بدون جلب توجه ماموران به مقاصد مورد نظر میرساند. این ترکیب درخشان از تقیه هوشمندانه، مدیریت پنهان و پایداری ایمانی، تشکیلات شیعه را در تاریکترین روزهای تاریخ زنده و منسجم نگه داشت.
دوره امامت امام عسکری علیه السلام مصادف با بروز بحرانهای بزرگ فکری و مذهبی نیز بود. جریانهای انحرافی مانند غلات، واقفیه، مفوضه و صوفیان افراطی تلاش میکردند از عدم دسترسی مستقیم مردم به امام سوءاستفاده کرده و در عقاید جامعه رخنه ایجاد کنند. اسحاق کندی، فیلسوف بزرگ جهان اسلام در آن زمان، در گوشهای از خانه خود نشسته بود و کتابی تحت عنوان تناقضات قرآن مینوشت. خبر به امام عسکری علیه السلام رسید. امام نه با پرخاشگری و تکفیر، بلکه با منطق و خردورزی وارد میدان شد. ایشان یکی از شاگردان کندی را فراخواند و به او آموخت که چگونه با یک سوال فلسفی و دقیق، ذهن استادش را دگرگون کند. شاگرد به نزد اسحاق کندی رفت و پرسید آیا ممکن است گوینده قرآن از کلماتی که به کار برده، معنایی غیر از آنچه شما فهمیدهاید اراده کرده باشد؟ کندی که مردی منصف بود تامل کرد و گفت بله، از نظر عقلی ممکن است. سپس پرسید این سوال از کجای ذهن تو جوشید؟ شاگرد گفت از جانب حسن بن علی عسکری. کندی با شنیدن این حقیقت منقلب شد، آتش روشن کرد و تمام نوشتههای خود را سوزاند. این برخورد عقلانی در اوج محدودیتهای نظامی، نشان میدهد که امام چگونه مرزهای فکری اسلام را پاسداری میکرد.
سختی دیگر زندگی امام، مسئله به دنیا آمدن حضرت مهدی علیه السلام و حفظ جان آخرین حجت خدا بود. خلفای عباسی بر اساس احادیث متواتر نبوی به خوبی میدانستند که مهدی موعود از نسل امام عسکری علیه السلام به دنیا خواهد آمد تا بساط ستمگران را برچیند. از این رو، محله عسکر مانند یک زایشگاه تحت نظارت امنیتی اداره میشد و قابلههای حکومتی به طور مداوم زنان اهل خانه امام را بازرسی میکردند تا در صورت مشاهده کوچکترین نشانهای از بارداری، نوزاد را به قتل برسانند. در چنین شرایط دهشتناکی که فرعونوار طراحی شده بود، امام عسکری علیه السلام با تدبیری الهی، ولادت فرزند خود را کاملاً پنهان نگه داشت و تنها به تعداد بسیار محدودی از خواص و یاران امین مانند حکیمه خاتون، احمد بن اسحاق قمی و عثمان بن سعید نشان داد. ایشان با این اقدام تاریخی، بزرگترین ماموریت امامت را در کانون خطر به سرانجام رساند.
زیستن در مقام عسکری بودن، به معنای تبدیل شدن به مشعلی در دل بادهای سهمگین بود. امام یازدهم با تحمل زندانهای تاریک، طعنههای درباریان، فقر تحمیلی و محاصره پادگانی، به پیروان خود و تمام آیندگان نشان داد که هیچ دیواری نمیتواند مانع پرواز روح انسان متصل به خدا شود. ایشان نه تسلیم جریان باطل شد، نه به انفعال تن داد و نه از کرامت اخلاقی خویش ذرهای عقبنشینی کرد. در جامعه امروزی که بسیاری از انسانها در مواجهه با مشکلات روزمره، موانع اجتماعی و تنگناهای زیستی احساس بنبست میکنند، بازخوانی این سیره مستند ثابت میکند که انسان با اتکال به پروردگار و صیانت از حریم درون، میتواند حتی در پادگان محاصرهشده سامرا، آسمانیترین زندگی را خلق کند و بزرگترین پایههای تحول تاریخ را پیریزی نماید.