به گزارش پایگاه فکر و فرهنگ مبلغ، برخی بر این باورند که توسل به پیامبر اکرم(ص) و اهلبیت(ع)، قرار دادن آنان بهعنوان شفیع در دعا، زیارت قبور آنان، بوسیدن ضریح و تبرک جستن به تربتشان، میتواند مصداق شرکی باشد که در آموزههای دینی از آن نهی شده است.
توسل به معصومین(ع)؛ عبادت غیر خدا یا جستوجوی وسیلهای برای تقرب به خدا؟
استدلال این دیدگاه آن است که چنین رفتارهایی نوعی اثرگذاری برای غیر خدا قائل شدن است و در نتیجه، با توحید منافات دارد. از این منظر، تفاوتی میان توسل به پیامبر یا ولی خدا و توسل به بت وجود ندارد؛ زیرا بتپرستان نیز مدعی بودند که بتها واسطه و شفیع آنان نزد خدا هستند.
علامه طباطبایی در پاسخ به این شبهه، بر چند نکته اساسی تأکید میکند.
۱. نفی تأثیر مستقل، به معنای نفی همه اسباب و واسطهها نیست
به باور علامه طباطبایی، نخستین نکتهای که در این شبهه مورد غفلت قرار گرفته، تفاوت میان «تأثیر» و «تأثیر مستقل» است. اصل وجود تأثیر در موجودات، چه در امور مادی و چه در امور معنوی، قابل انکار نیست؛ زیرا اگر هرگونه تأثیرگذاری از غیر خدا نفی شود، اصل رابطه علت و معلول نیز زیر سؤال میرود.
از نگاه توحیدی، آنچه از غیر خدا نفی میشود، استقلال در تأثیر است، نه اصل تأثیرگذاری. یک موحد میداند که خداوند آفریننده همه موجودات و آثار آنهاست، اما در عین حال آثار طبیعی موجودات را نیز انکار نمیکند. برای مثال، سردی هندوانه، گرمی عسل یا حرارت آتش، همگی آثاری هستند که خداوند در این موجودات قرار داده است.
بنابراین، اگر خداوند به یک موجود طبیعی خاصیتی بخشیده است، دلیلی وجود ندارد که اعطای برخی آثار و مقامات معنوی به اولیای الهی محال باشد؛ از جمله مقام شفاعت، وساطت در آمرزش یا حتی قرار دادن اثری خاص در تربت آنان.
بر همین اساس، کسانی که به اولیای الهی متوسل میشوند، لزوماً برای آنان استقلالی در برابر خدا قائل نیستند. آنان به آیاتی استناد میکنند که اصل شفاعت را با اذن و رضایت الهی مطرح کرده است؛ از جمله:
«وَلا يَشْفَعُونَ إِلَّا لِمَنِ ارْتَضَى» یعنی آنان جز برای کسی که خدا از او خشنود باشد، شفاعت نمیکنند. همچنین قرآن کریم از یاری خداوند نسبت به پیامبران و مؤمنان سخن میگوید.
از این منظر، اگر فردی پیامبر(ص) یا اولیای الهی را در دعا وسیله قرار میدهد، مقصود او مستقل دانستن آنان در برابر خدا نیست؛ بلکه آنان را واسطهای در مسیر تقرب به خدا میداند.
قرآن کریم نیز میفرماید:
«يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَابْتَغُوا إِلَيْهِ الْوَسِيلَةَ» بر اساس این آیه، اصل جستوجوی وسیله برای تقرب به خداوند مطرح شده است. بنابراین، محبت پیامبر(ص) و اهلبیت(ع)، بزرگداشت آنان و استفاده از این محبت در مسیر تقرب به خدا، در صورتی که با اعتقاد به استقلال آنان همراه نباشد، با توحید منافاتی ندارد.
علامه طباطبایی بر همین اساس تصریح میکند که توسل، زمانی از مسیر توحید خارج میشود که شخص برای غیر خدا استقلال در تأثیر قائل شود یا خود آن شخص و عمل را به عنوان معبود قرار دهد.
۲. شفاعتخواهی با عبادت غیر خدا یکسان نیست
دومین نکته مورد تأکید علامه، تفاوت اساسی میان «پرستش غیر خدا برای جلب شفاعت» و «پرستش خدا و قرار دادن اولیای الهی بهعنوان شفیع» است.
در حالت نخست، شخص برای غیر خدا جایگاه استقلالی قائل شده و عبادت خود را متوجه او میکند؛ اما در حالت دوم، خداوند همچنان تنها معبود است و فرد، دیگری را صرفاً وسیله یا شفیع نزد خداوند قرار میدهد.
علامه طباطبایی معتقد است قرآن کریم مشرکان را به این دلیل مورد نکوهش قرار میدهد که میگفتند:
«مَا نَعْبُدُهُمْ إِلَّا لِيُقَرِّبُونَا إِلَى اللَّهِ زُلْفَى» یعنی ما آنان را میپرستیم تا ما را به خدا نزدیک کنند.
از نگاه این استدلال، مسئله اصلی در اینجا عبادت غیر خدا است، نه صرفاً وجود واسطه یا درخواست شفاعت.
اگر آنان میگفتند ما فقط خدا را عبادت میکنیم و از پیامبران، فرشتگان یا اولیای الهی میخواهیم که به اذن خدا برای ما شفاعت کنند، موضوع متفاوت بود. همچنین اگر میگفتند اولیای الهی را وسیلهای برای تقرب به خدا قرار میدهیم، شعائر الهی را بزرگ میشماریم و آنان را به دلیل جایگاه الهیشان دوست داریم، این امر بهخودیخود به معنای شرک نبود.
حجرالاسود و کعبه؛ معیار تشخیص عبادت چیست؟
علامه طباطبایی برای روشنتر شدن بحث، مسئله حجرالاسود و کعبه را نیز مطرح میکند. در اسلام، بوسیدن و لمس حجرالاسود و طواف گرد کعبه از اعمال شناختهشده عبادی است؛ اما مسلمانان کعبه یا حجرالاسود را «معبود» خود نمیدانند.
مسلمان خدا را عبادت میکند و کعبه جهت و محور عبادت اوست، نه معبودش.
بر این اساس، پرسش علامه این است که اگر تعظیم یک موجود، بدون اعتقاد به استقلال آن موجود در تأثیر و بدون قصد عبادت او انجام شود، چرا باید ذاتاً شرک تلقی شود؟
همین مسئله درباره احترام به پیامبر(ص)، محبت اهلبیت(ع)، زیارت قبور اولیای الهی و تعظیم آثار آنان نیز مطرح میشود. اگر این اعمال با نیت عبادت آنان یا اعتقاد به استقلالشان در برابر خدا انجام نشود، نمیتوان صرفِ تعظیم و توسل را مساوی با پرستش دانست.
جمعبندی دیدگاه علامه طباطبایی
در این استدلال، مرز میان توحید و شرک در این نیست که آیا انسان از یک «واسطه» استفاده میکند یا نه؛ بلکه مسئله اصلی این است که آن واسطه را مستقل از خدا بداند یا خیر و آیا او را عبادت میکند یا تنها وسیلهای برای تقرب به خدا قرار میدهد.
بنابراین، از منظر علامه طباطبایی، توسل به پیامبر(ص) و اهلبیت(ع)، درخواست شفاعت از اولیای الهی و تعظیم آثار آنان، در صورتی که با اعتقاد به استقلال آنان در تأثیر یا با قصد پرستش همراه نباشد، با توحید منافاتی ندارد؛ بلکه میتواند در چارچوب مفهوم «وسیله» و تقرب به خداوند تبیین شود.
آیات مورد استناد در این بحث:
. سوره زخرف، آیه ۸۶؛ درباره مالکیت شفاعت. . سوره انبیاء، آیه ۲۸؛ درباره شفاعت تنها برای کسانی که خداوند از آنان راضی باشد. . سوره صافات، آیات ۱۷۱ تا ۱۷۳؛ درباره یاری بندگان مرسل. . سوره غافر، آیه ۵۱؛ درباره یاری پیامبران و مؤمنان. . سوره حج، آیه ۳۲؛ درباره تعظیم شعائر الهی. . سوره مائده، آیه ۳۵؛ درباره جستوجوی وسیله برای تقرب به خدا. . سوره زمر، آیه ۳؛ درباره استدلال مشرکان برای عبادت غیر خدا.
منبع:نشر معارف اهل بیت(ع)