مبلغ – سرویس معارف: پدیده استکبار و خودبرتربینی، محدود به یک دوره تاریخی خاص یا جغرافیای مشخص نیست. فرعون به عنوان نماد تاریخی غرور مطلق، تنها یک فرد نبود؛ بلکه او الگوی یک نظام سیاسی و فکری است که در آن، شخص حاکم یا نهاد قدرت، خود را به جای حقیقت مینشاند. در جهان امروز نیز ما با جلوههای متفاوتی از این پدیده روبرو هستیم. چه در فضای سیاست بینالملل که برخی دولتها با تکیه بر زر و زور، قوانین جهانی را به نفع خویش بازنویسی میکنند، و چه در سطوح خردتر اجتماعی، مانند برخی چهرههای مشهور یا مدیران اجرایی که پس از رسیدن به جایگاهی خاص، دچار استحاله شخصیتی میشوند. نقطه مشترک تمام این مصادیق، جدا شدن از واقعیت و گم کردن جایگاه خود در هستی است. غرور فرعونی، فراتر از تکبر رفتاری، یک کوربینی معرفتی است که به فرد اجازه نمیدهد صدای منتقدان را بشنود، اشتباهات خود را ببیند و در نهایت، سقوط خود را پیشبینی کند.
جامعهشناسان قدرت بر این باورند که سقوط نظامهای مستکبر، نه در لحظه فروپاشی نهایی، بلکه سالها پیش از آن در اتاقهای فکر و در ذهن حاکمان آغاز شده است. زمانی که یک فرد یا یک جریان قدرت، تمام رسانهها، نهادهای مشورتی و اطرافیان خود را به گونهای مهندسی میکند که جز صدای تأیید و تمجید چیزی نشنود، در واقع فرآیند خودویرانگری را کلید زده است. این همان دامی است که در ادبیات دینی ما از آن به استکبار یاد میشود. مستکبر، خود را برتر از قانون، برتر از اخلاق و برتر از حقیقت میداند. در حالی که منطق تاریخ ثابت کرده است که قدرت اگر با تواضع و پاسخگویی همراه نباشد، مانند بنایی است که بر لبه پرتگاه ساخته شده باشد. نگاهی به سرنوشت دیکتاتورها و نظامهای خودکامه در قرن بیستم و بیست و یکم، نشان میدهد که چگونه بزرگترین امپراتوریها به واسطه همین آفت، از درون تهی شدند.
در نگاه حکمی و دینی، ریشه این غرور در یک بیماری روانی عمیق نهفته است که اسلام آن را تکبر مینامد. تکبر در واقع نوعی فرار از حقیقت است؛ زیرا فرد احساس حقارت ذاتی خود را با ساختن نقابی از قدرت و ثروت میپوشاند. وقتی قدرت به جای خدمت، به ابزار استیلا تبدیل میشود، نظامهای اجتماعی و اخلاقی از هم میپاشند. نمونههای تاریخی نظیر فرعون، نمرود و دیگرانی که در کتب مقدس از آنان یاد شده، صرفاً روایتهای اسطورهای نیستند؛ بلکه تحلیل رفتارشناسی قدرت هستند که برای همیشه به عنوان چراغ راه باقی ماندهاند. وقتی حاکمی به مردم خود میگوید من جز آنچه میبینم به شما نشان نمیدهم و شما را جز به راه راست هدایت نمیکنم، این بالاترین سطح از دیکتاتوری است که در آن، حاکم خود را مرجع مطلق تشخیص حق و باطل میداند.
نکته قابل تأمل اینجاست که معارف شیعی به این موضوع نگاهی روانکاوانه دارد. نهجالبلاغه به عنوان کتابی که منشور حکمرانی و اخلاق سیاسی است، تحلیلهای خیرهکنندهای درباره فرجام مستکبران دارد. حضرت علی علیهالسلام در خطبه معروف قاصعه، با ظرافت عجیبی به ریشههای این غرور در تاریخ ابلیس و مستکبران پیشین میپردازد. ایشان هشدار میدهد که خداوند مستکبران را با همان چیزی که به آن افتخار میکردند، به خاک سیاه مینشاند. ابلیس به آتش افتخار کرد و از سجده سرباز زد و این آغاز سقوط بود. مستکبران تاریخ نیز همینگونهاند؛ آنان به جایگاه، ثروت، نفوذ و پیروان خود میبالند، اما غافل از آنند که سنت الهی بر پایه پایداری حق و زوال باطل استوار است.
در میراث روایی ما، تحلیل دقیقی از فرجام این نگاه وجود دارد. در خطبه قاصعه، امیرالمؤمنین علی علیهالسلام درسهای بزرگی برای تمام کسانی دارد که در مسیر قدرت گام برمیدارند. ایشان با اشاره به عبرتهای تاریخ، مستکبران را به اندیشیدن دعوت میکند:
امیرالمؤمنین علیهالسلام در تحلیل سرانجام مستکبران میفرماید:
فَاعْتَبِرُوا بِمَا كَانَ مِنْ فِعْلِ اللَّهِ بِإِبْلِيسَ إِذْ أَحْبَطَ عَمَلَهُ الطَّوِيلَ وَ جَهْدَهُ الْجَهِيدَ وَ كَانَ قَدْ عَبَدَ اللَّهَ سِتَّةَ آلَافِ سَنَةٍ لَا يُدْرَى أَ مِنْ سِنِي الدُّنْيَا أَمْ مِنْ سِنِي الْآخِرَةِ عَنْ كِبْرِ سَاعَةٍ وَاحِدَةٍ فَكَيفَ بَعْدَ إِبْلِيسَ يَسْلَمُ عَلَى اللَّهِ بَاشِكِ بَشَرٍ بِمِثْلِ مَعْصِيَتِهِ كَلَّا مَا كَانَ اللَّهُ سُبْحَانَهُ لِيُدْخِلَ الْجَنَّةَ بَشَراً بِمِثْلِ مَا أَخْرَجَ بِهِ مِنْهَا مَلَكاً إِنَّ حُكْمَهُ فِي أَهْلِ السَّمَاءِ وَ أَهْلِ الْأَرْضِ لَوَاحِدٌ وَ مَا بَيْنَ اللَّهِ وَ بَيْنَ أَحَدٍ مِنْ خَلْقِهِ هَوَادَةٌ فِي إِبَاحَةِ حِمًى حَرَّمَهُ عَلَى الْعَالَمِينَ.
ترجمه: پس عبرت گیرید از آنچه خداوند با ابلیس انجام داد؛ آنگاه که عمل طولانی و تلاشهای بسیارش را با یک لحظه تکبر، نابود ساخت. او شش هزار سال خدا را عبادت کرده بود، که معلوم نیست از سالهای دنیاست یا آخرت؛ با این حال، تنها به خاطر یک ساعت تکبر، همه آن زحمات بر باد رفت. پس چگونه ممکن است پس از ابلیس، انسانی به گناهی همانند گناه او دست بزند و سالم بماند؟ هرگز! خداوند سبحان، انسانی را به خاطر همان گناهی که فرشتهای را با آن از بهشت بیرون راند، به بهشت وارد نخواهد کرد. حکم خداوند درباره اهل آسمان و اهل زمین یکسان است و میان خدا و هیچکس از آفریدگانش برای مباح کردن چیزی که بر جهانیان حرام کرده، رابطه خاص و تبعیضآمیزی نیست.
نهجالبلاغه، سید رضی، خطبه ۱۹۲
قرآن کریم نیز در توصیف فرجام فرعونی که خود را رب اعلای مردم میخواند، این حقیقت را به گونهای دیگر ترسیم میکند. در سوره قصص آمده است که قدرت فرعون، تنها سرابی بود که در نهایت با طوفان خشم الهی به نابودی کشیده شد. قرآن یادآور میشود که این سقوط، نه یک اتفاق تصادفی، بلکه نتیجه منطقی طغیان و تجاوز از حدود الهی است:
قرآن کریم میفرماید:
فَأَخَذْنَاهُ وَجُنُودَهُ فَنَبَذْنَاهُمْ فِي الْيَمِّ فَانْظُرْ كَيْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الظَّالِمِينَ.
ترجمه: پس ما او و لشکریانش را گرفتیم و به دریا افکندیم؛ پس بنگر که سرانجام ستمکاران چگونه بود.
سوره قصص، آیه ۴۰
این دو منبع گرانسنگ، یعنی کلام وحی و سخن مولیالموحدین، به خوبی نشان میدهند که قدرت، اگر از ظرف اخلاق و تواضع تهی شود، نه تنها ارزش ندارد، بلکه باری بر دوش انسان است که او را به سقوط میکشاند. تاریخ، همواره در حال تکرار این آزمون است و تنها کسانی از این گردنههای صعبالعبور قدرت و ثروت به سلامت عبور میکنند که ریشه در خاک تواضع و حقیقتجویی داشته باشند. غرور فرعونی، فراتر از یک صفت شخصی، یک خطای استراتژیک در محاسبات زندگی و حکمرانی است که هزینهاش، فروپاشی کل موجودیت فرد یا نظام سیاسی است. درک این حقیقت، برای همه کسانی که در موقعیتهای تاثیرگذار قرار دارند، نخستین گام برای پرهیز از تکرار تاریخ است.