مبلغ – سرویس سبک زندگی: تصور کنید دو نفر درآمد تقریبا یکسانی دارند. یکی با دیدن خرید تازه همکارش احساس عقبماندگی میکند و برای حفظ ظاهر، به خرید قسطی و قرض تازه رو میآورد؛ دیگری نیازهایش را اولویتبندی میکند، برای آینده پسانداز دارد و اگر به مانعی برخورد کند، کمک میگیرد اما زندگیاش را بر انتظار دائمی از دیگران بنا نمیکند. تفاوت این دو فقط در مقدار پول نیست؛ در نوع نگاهشان به خواستهها و ارزش شخصی است.
در روانشناسی، نظریه خودتعیینگری ادوارد دسی و ریچارد رایان بر سه نیاز بنیادین انسان تأکید میکند: خودمختاری، شایستگی و ارتباط. خودمختاری یعنی فرد در انتخاب و هدایت رفتار خود نقش داشته باشد؛ شایستگی یعنی در انجام کارها اثرگذاری و توانمندی را تجربه کند؛ و ارتباط یعنی پیوند معنادار با دیگران داشته باشد. پژوهش این دو روانشناس نشان میدهد برآورده شدن این نیازها با انگیزش درونی و بهزیستی بیشتر ارتباط دارد. پس استقلال روانی به معنای بریدن از دیگران نیست؛ یعنی رابطه داشتن بدون واگذار کردن اختیار زندگی به دیگران. (Ryan & Deci, American Psychologist, 2000)
این تمایز در زندگی اقتصادی هم دیده میشود. پژوهشی که در مجله British Journal of Social Psychology در سال ۲۰۱۷ منتشر شد، در پنج مطالعه نشان داد احساس محرومیت نسبی، یعنی تصور اینکه دیگران امکاناتی بیش از حق فرد دارند، میتواند گرایش مادیگرایانه را تقویت کند. مقایسه اجتماعی در این فرایند نقش دارد: فرد به جای سنجیدن نیازهای واقعی خود، زندگیاش را با تصویری گزینششده از زندگی دیگران مقایسه میکند. در شبکههای اجتماعی که بخش پرزرقوبرق زندگی افراد بیشتر دیده میشود، این چرخه میتواند شدیدتر شود. (Kim et al., 2017)
پس بینیازی را نباید با نداشتن خواسته یا بیاعتنایی به پیشرفت یکی دانست. انسان میتواند برای خانه بهتر، تحصیل، سفر یا درآمد بیشتر تلاش کند؛ مسئله آن است که ارزش خود را به داشتن این چیزها گره نزند. فراتحلیل هِلگا دیتمار و همکارانش در سال ۲۰۱۴ با بررسی ۲۵۹ نمونه پژوهشی، رابطه منفی میان اولویت افراطی به اهداف مادی و شاخصهای بهزیستی فردی را گزارش کرد. این یافته نمیگوید پول بیفایده است؛ نشان میدهد وقتی دارایی معیار اصلی موفقیت و ارزشمندی شود، ممکن است رضایت پایدار را تضعیف کند.
از سوی دیگر، کمک خواستن همیشه نشانه وابستگی یا ضعف نیست. کسی که برای درمان، بیکاری، بدهی ضروری یا بحران خانوادگی از دیگران یاری میگیرد، ممکن است تصمیمی مسئولانه گرفته باشد. در نظریه خودتعیینگری نیز نیاز به ارتباط و حمایت اجتماعی بخشی از سلامت روان است. تفاوت در این است که فرد از کمک به عنوان پلی برای عبور از دشواری استفاده کند، نه اینکه تمام مسئولیت انتخابها و تلاشهای خود را به دیگران واگذار کند. جامعه نیز نباید با شعار خوداتکایی، نیاز واقعی افراد آسیبپذیر را نادیده بگیرد.
در کتاب الکافی، کلینی از امام صادق علیهالسلام نقل میکند که آن حضرت ماجرای مردی از یاران پیامبر را بازگو میکند که روزگار سختی داشت. همسرش پیشنهاد کرد از رسول خدا کمک بخواهد. پیامبر فرمود:
مَنْ سَأَلَنا أَعْطَيْناهُ وَمَنِ اسْتَغْنى أَغْناهُ اللَّهُ
هرکس از ما درخواست کند، به او عطا میکنیم و هرکس روحیه بینیازی پیشه کند، خداوند او را بینیاز میسازد.
مرد این سخن را چند بار شنید و سرانجام به جای تکرار درخواست، تبری قرض گرفت، به کوه رفت، هیزم جمع کرد و فروخت. کمکم ابزار کار خرید و درآمدش را گسترش داد. روایت در الکافی، جلد دوم، صفحه ۱۳۹، باب القناعة آمده است.
پیوند نسخه کتاب در کتابخانه فقاهت: الکافی، شیخ کلینی.
اهمیت این حکایت در ستایش فقر یا منع کمک گرفتن نیست؛ خود جمله پیامبر تصریح دارد که درخواستکننده را محروم نمیکنند. محور داستان، تغییر از انتظار منفعلانه به اقدام و کار است. مرد ابتدا نیازمند بود، اما پس از دریافت پیام، امکان دیگری را آزمود و با کار تدریجی وضعیتش را تغییر داد.
در همان باب القناعة، روایتی از امام باقر علیهالسلام انسان را از خیره شدن به دارایی کسانی که بالاتر از او هستند بازمیدارد و زندگی ساده پیامبر را یادآوری میکند. این مضمون با یافتههای روانشناسی درباره مقایسه اجتماعی همجهت است: نگاه دائمی به داشتههای دیگران میتواند احساس کمبود را بیشتر کند و خواستههایی بسازد که پیشتر ضرورتی نداشتهاند.
بینیازی در معنای دقیق خود، نه انزواست و نه رد کمک؛ توانایی ایستادن روی پای خویش در کنار پذیرش همبستگی انسانی است. انسان بینیاز میتواند کمک کند و کمک بگیرد، اما کرامت و تصمیمگیری خود را به چشمداشت دائمی گره نمیزند.