فرهنگ انتظار برای حل مشکلات، فقط یک مسئله فردی نیست

جامعه چشم‌انتظار؛ چه کسی باید مشکلاتمان را حل کند؟

چرا در برابر بسیاری از مشکلات، نخستین واکنش ما پیدا کردن کسی است که بیاید و مسئله را حل کند؟ بررسی این عادت اجتماعی، مرز میان مطالبه‌گری از مسئولان و واگذاری همه مسئولیت‌ها به دیگران را روشن می‌کند.

مبلغ – سرویس جامعه: در بسیاری از موقعیت‌های روزمره، از خرابی آسانسور و بی‌نظمی محله تا آلودگی هوا و دشواری دسترسی به خدمات عمومی، یک پرسش تکرار می‌شود: چه کسی باید این مشکل را حل کند؟ گاهی پاسخ را فقط در اداره‌ها و نهادهای رسمی جست‌وجو می‌کنیم؛ گاهی هم چشم به اقدام یک فرد خیر، مدیر محله یا چهره مشهور می‌دوزیم. مطالبه از مسئولان حق شهروندی است، اما وقتی همه ظرفیت حل مسئله را به دیگری واگذار کنیم، جامعه به جمعی از تماشاگران تبدیل می‌شود.

این انتظار همیشه از بی‌مسئولیتی فردی نمی‌آید. تجربه ناکامی در پیگیری درخواست‌ها، بی‌اعتمادی به اثرگذاری مشارکت و نبود مسیر روشن برای اقدام جمعی می‌تواند شهروند را به این باور برساند که تلاش او نتیجه‌ای ندارد. در چنین وضعی، حتی کسی که از وضع موجود ناراضی است ممکن است به جای مشارکت، فقط منتظر تصمیمی از بالا بماند. بنابراین مسئله صرفا نصیحت اخلاقی به مردم نیست؛ باید دید چه ساختارهایی امکان اثرگذاری را از آنان می‌گیرد.

آلبرت بندورا، روان‌شناس کانادایی ـ آمریکایی، برای توضیح این ظرفیت از مفهوم کارآمدی جمعی استفاده می‌کرد؛ یعنی باور مشترک اعضای یک گروه به اینکه می‌توانند با همکاری، بر شرایط اثر بگذارند. او در مقاله‌ای در سال ۲۰۰۰ توضیح داد که وابستگی متقابل انسان‌ها، اهمیت کنش جمعی را بیشتر کرده است و باور به توان مشترک می‌تواند انگیزه، پایداری و عملکرد گروه را تقویت کند. این نگاه، مسئولیت‌پذیری را از یک خصلت فردی به یک توان اجتماعی تبدیل می‌کند. (Bandura, Current Directions in Psychological Science, 2000)

پژوهش رابرت سامپسون، استفن رادن‌بوش و فلتون ایرلز که در سال ۱۹۹۷ در مجله Science منتشر شد، این ایده را در محله‌های شیکاگو بررسی کرد. پژوهشگران با مطالعه ۸۷۸۲ نفر در ۳۴۳ محله دریافتند کارآمدی جمعی، یعنی پیوند اجتماعی همسایگان همراه با آمادگی آنان برای مداخله در امور خیر عمومی، با میزان پایین‌تر خشونت ارتباط دارد. این نتیجه نمی‌گوید مردم باید جای پلیس یا شهرداری را بگیرند؛ نشان می‌دهد رابطه‌های محلی و آمادگی برای اقدام مشترک، در امنیت و نظم عمومی نقش دارد. (Sampson, Raudenbush & Earls, Science, 1997)

نمونه ساده آن را می‌توان در یک مجتمع مسکونی دید. اگر ساکنان هر بار پس از خرابی چراغ راهرو فقط در گروه پیام‌رسان گلایه کنند و منتظر مدیر ساختمان بمانند، مشکل ممکن است هفته‌ها باقی بماند. اما اگر یک نفر موضوع را ثبت کند، دیگری هزینه و مسئولیت را پیگیری کند و مدیر ساختمان پاسخ‌گو باشد، مسئله سریع‌تر حل می‌شود. این مشارکت جایگزین وظیفه مالک، مدیر یا نهاد مسئول نیست؛ کمک می‌کند مطالبه‌گری از گلایه پراکنده به پیگیری سازمان‌یافته تبدیل شود.

در مقیاس شهر نیز همین منطق برقرار است. تفکیک زباله، مراقبت از فضای سبز، کمک به سالمندان تنها، گزارش خطرهای شهری و حمایت از کسب‌وکارهای محلی، کارهایی نیستند که بتوان همه آنها را به دولت سپرد. در مقابل، آلودگی صنعتی، حمل‌ونقل ناکارآمد، کمبود زیرساخت و تبعیض در دسترسی به خدمات، مسئولیت نهادی و عمومی دارند و باید از مسیر مطالبه‌گری شفاف پیگیری شوند. خلط این دو سطح، یا شهروند را به تماشاگر تبدیل می‌کند یا از او انتظار می‌سازد بار کوتاهی نهادها را به تنهایی به دوش بکشد.

در اندیشه دینی نیز بی‌نیازی و توکل به معنای بریدن از جامعه یا بی‌اعتنایی به مسئولیت عمومی نیست. در روایتی از پیامبر اکرم(ص) که کلینی در کتاب الکافی نقل کرده، معیار غنای حقیقی، اعتماد بیشتر به آن چیزی دانسته شده که نزد خداست، نه آنچه در دست دیگران قرار دارد. متن روایت چنین است:

مَنْ أَرَادَ أَنْ يَكُونَ أَغْنَى النَّاسِ فَلْيَكُنْ بِمَا فِي يَدِ اللَّهِ أَوْثَقَ مِنْهُ بِمَا فِي يَدِ غَيْرِهِ.

ترجمه: هر کس می‌خواهد از همه مردم بی‌نیازتر باشد، باید اعتمادش به آنچه نزد خداست بیشتر از چیزی باشد که در دست دیگران است.

منبع: الکافی، شیخ کلینی، ج۲، کتاب الایمان والکفر، باب القناعة، حدیث ۸، ص۱۳۹. مشاهده متن کتاب در کتابخانه فقاهت

این روایت درباره کرامت و استقلال انسان سخن می‌گوید، نه اینکه نیازمند را از حق کمک محروم کند یا مسئولیت حکومت را نادیده بگیرد. در همان سنت روایی، یاری رساندن به نیازمند و برآوردن حاجت مردم ارزش شمرده شده است. پس جامعه دینی هم به انسان خوداتکا نیاز دارد و هم به شبکه‌ای از همیاری که اجازه ندهد فرد در برابر بحران تنها بماند. کمک خواستن در تنگنا عیب نیست؛ تبدیل کردن دیگران به مسئول دائمی زندگی خود و کنار گذاشتن سهم خویش از تلاش، مسئله دیگری است.

برای تبدیل این نگاه به رفتار روزمره، می‌توان از مسئله‌های کوچک و قابل پیگیری شروع کرد: ثبت دقیق خرابی‌های محله، تشکیل گروه داوطلبانه برای همراهی سالمندان، پیگیری زمان‌بندی‌شده درخواست‌ها از شهرداری و انتشار عمومی پاسخ مسئول مربوط. وقتی مطالبه مستند، تقسیم کار روشن و پاسخ‌گویی قابل سنجش کنار هم قرار بگیرند، مشارکت از یک شعار مناسبتی به بخشی از زندگی مدنی تبدیل می‌شود.