مردی که 50 سال از پسرش جوانتر بود!
به گزارش پایگاه فکر و فرهنگ مبلغ، قرآن گاهی داستانهایی نقل میکند که اگر فقط یکبار با دقت خوانده شوند، نگاه انسان به تاریخ، ایمان و حتی زمان عوض میشود. یکی از عجیبترین و در عین حال عبرتآموزترین این روایتها، ماجرای «عُزَیر» است؛ شخصیتی که نامش فقط یکبار، اما بسیار معنادار، در قرآن آمده است.
عزیر از پیامبران بنیاسرائیل و از نسل هارون، برادر حضرت موسی(ع) بود. او تنها یک عالم دینی نبود؛ در تاریخ یهود، به عنوان شخصیتی نجاتبخش شناخته میشد. پس از فاجعهای بزرگ ــ قتلعام مردم، ویرانی معابد، سوزاندهشدن تورات و اسارت گسترده یهودیان به دست بختالنصر ــ جامعه یهود عملاً از هم پاشیده بود. در همین شرایط است که عزیر نقش محوری پیدا میکند.
با فتح بابل به دست کورش، عزیر نزد او میرود و برای سامان دادن دوباره به زندگی یهودیان تلاش میکند. همین جایگاه ویژه و نقش نجاتبخش، باعث شد گروهی از یهود، در یک لغزش اعتقادی خطرناک، او را «فرزند خدا» بنامند؛ ادعایی که قرآن صریح و بیپرده آن را نقل و رد میکند: «وَقالَتِ الْیَهُودُ عُزَیْرٌ ابْنُ اللَّهِ» (توبه، ۳۰)
اما ماجرای عزیر، فقط به این انحراف ختم نمیشود.
شهری ویران، یک سؤال ساده و یک پاسخ شگفتانگیز
قرآن در جایی دیگر، بدون ذکر نام، داستان مردی را روایت میکند که بیشتر مفسران او را عزیر دانستهاند. مردی که از کنار شهری ویران عبور میکند؛ شهری که سقفها فرو ریخته و نشانی از حیات در آن دیده نمیشود. او با خود میگوید: «چگونه ممکن است خداوند این مردگان را دوباره زنده کند؟»
این سؤال، نه از سر انکار، بلکه از سر تأمل است. اما پاسخ خداوند، پاسخی نیست که فقط با کلمه داده شود.
خداوند او را 100 سال میمیراند. نه یک روز، نه یک سال؛ یک قرن کامل.
پس از 100 سال، دوباره او را زنده میکند و از او میپرسد: «چقدر درنگ کردی؟»
او پاسخ میدهد: «یک روز، یا بخشی از یک روز.»
اینجاست که واقعیت آشکار میشود. به او گفته میشود: «نه، 100 سال گذشته است. غذایت را نگاه کن؛ فاسد نشده. و به الاغت نگاه کن؛ استخوانهایش از هم پاشیده. اکنون ببین چگونه این استخوانها دوباره به هم پیوند میخورند و جان میگیرند.»
در این لحظه است که عزیر میگوید: «اکنون میدانم که خداوند بر هر کاری تواناست.»
بازگشتی که تاریخ را به هم ریخت
روایت، وقتی شگفتانگیزتر میشود که به نقل امیرالمؤمنین امام علی (ع) میرسیم. ایشان میفرمایند: «عزیر زمانی که 50 سال داشت، از خانه بیرون رفت؛ در حالی که همسرش باردار بود. خداوند او را 100 سال میراند و سپس زنده کرد. وقتی به خانه بازگشت، خودش همچنان 50 ساله بود، اما پسرش که هنگام رفتن او هنوز به دنیا نیامده بود، حالا 100 سال سن داشت.» (مختصر البصائر، ص103)
پدری جوان، در برابر پسری که یک قرن زندگی کرده بود.
پیام پنهان داستان عزیر
این صحنه، فقط یک اتفاق خارقالعاده نیست؛ یک پیام روشن دارد.
قرآن با این داستان، فقط از معاد سخن نمیگوید؛ بلکه به انسان یادآوری میکند که زمان، زندگی و حتی مرگ، آنگونه که ما میفهمیم، محدودکننده قدرت الهی نیست. عزیر، خودش به «نشانهای برای مردم» تبدیل شد؛ نشانهای زنده از اینکه احیای مردگان، وعدهای دور از ذهن نیست.
شاید همین جایگاه ویژه، وقتی درست فهم نشد، به انحرافی بزرگ انجامید؛ تا جایی که انسانی، به جای آنکه نشانه خدا دیده شود، «فرزند خدا» خوانده شد.


ارسال دیدگاه
مجموع دیدگاهها : 0در انتظار بررسی : 0انتشار یافته : 0