در نجف، یکی از شاگردان شیخ انصاری خوابی هولناک دید: شیطان با طنابهایی در دست، در کمین او بود. شیطان اعتراف کرد که حتی شیخ انصاری را هم به دام انداخته بود، اما شیخ با نیرویی فراتر از تصور گریخت. این خواب، پرده از نبردی پنهان برمیدارد که هر روز در درون ما جریان دارد. داستانی تکاندهنده که نشان میدهد چگونه حتی بزرگترین علما نیز از وسوسههای شیطانی در امان نیستند.
وصیت میکنم شما را که: اولا: یک آشنایی با خدا پیدا کنید؛ ثانیاً: درست تحصیل نمایید و کار کنید و ثالثاً: به قبور علما که میرسید فاتحه نخوانده نگذرید، فاتحه به جهت آنها بخوانید و از ارواح آنها استمداد کنید به جهت توفیق و حصول علم خیلی نافع است.
آدم باید خودش را عادت بدهد به اینکه لذتهای دنیا بر او غالب نشود و به آنها وابستگی پیدا نکند چون طبع آدم اینگونه است که در صورت تکرار وابسته میشود.
آیتالله سیدحسین کوهکمری، عالمی بزرگ در نجف، روزی متوجه شیخ ژولیدهای شد که در مسجد تدریس میکرد. با شنیدن درسهای او، فهمید این شیخ از خودش برتر است. پس شاگردانش را به درس شیخ انصاری برد؛ شیخی که بعدها به یکی از بزرگترین مراجع تقلید شیعه تبدیل شد. این داستان، نماد فروتنی و معرفت در مسیر علم است.