ایران صفوی در میان دو قدرت بزرگ زمانه، یعنی امپراتوری عثمانی در غرب و ازبکها در شرق قرار داشت و در این میان، نقش علما در سازماندهی و مشروعیتبخشی به این تحول بسیار مهم بود.
نام شیخ بهایی در حافظه عمومی، فقط با کتاب و درس گره نخورده؛ از حمام معروف تا تقسیم آب و طرحهای شهری، فهرستی از آثار به او نسبت داده میشود که بخشی از آن مستند است و بخشی در مرز روایتهای شفاهی و افسانههای محبوب حرکت میکند. اما حتی همین نسبتها هم یک پیام روشن دارند: جامعه مسلمان، عالم را زمانی دوست دارد که دانشش به زندگی و آبادانی گره بخورد.
تمدنسازی شیعی در دوره صفویه صرفاً یک محصول تصادفی قدرت سیاسی نبود، بلکه حاصل همافزایی میان دولت، نخبگان علمی و نهادهای حوزوی بود؛ همافزاییای که به تشیع امکان داد ضمن حفظ هویت خود، در برابر دشمنان و رقبای تاریخیاش مصونتر و منسجمتر ظاهر شود.
تأثیر سهروردی بر هنر ایران، فراتر از یک تأثیر فکری صرف است؛ این تأثیر در تار و پود بسیاری از آثار هنری، از معماری گرفته تا نگارگری و ادبیات، تنیده شده است.