مبلغ – در میان سفارشهای اخلاقی عالمان و عارفان شیعه، بخشی از وصیتنامه سالک الیالله، مرحوم آیتالله سید علی قاضی طباطبایی، از همین جنس است؛ سخنی موجز، اما برخوردار از منظومهای روشن درباره نسبت انسان با خدا و خلق خدا:
«اطاعت والدین، حسن خلق، ملازمت صدق، موافقت ظاهر با باطن، ترک خدعه و حیله، تقدم در سلام، و نیکویی کردن با هر برّ و فاجر، مگر در جایی که خدا نهی کرده و امثال اینها را مواظبت نمایید! الله الله که دل هیچکس را نرنجانید.
تا توانی دلی به دست آور دل شکستن هنر نمیباشد»
این سفارش در نگاه نخست، مجموعهای از توصیههای آشنای اخلاقی به نظر میرسد؛ اما با اندکی تأمل، با یک نگاه جامع به زندگی انسان و نسبت او با دیگران مواجه میشویم. گویی قاضی بزرگ، در کنار همه مراتب سلوک و معرفت، میخواهد توجه ما را به حقیقتی بسیار زمینی و در عین حال عمیق جلب کند: راه رسیدن به خدا، از میان زندگی با انسانها میگذرد.
اخلاق اجتماعی؛ بخش جدی و گاه فراموششده دینداری
در تلقی عمومی، گاهی دینداری بیشتر با مناسک فردی، عبادتهای شخصی و انجام تکالیف عبادی شناخته میشود. این امور جایگاه بنیادین خود را دارند، اما تصویر دین بدون اخلاق اجتماعی، تصویری ناقص است. بخش مهمی از معارف قرآن و سنت، به چگونگی رفتار انسان با پدر و مادر، همسر، فرزند، همسایه، همکار، مخالف و حتی کسانی اختصاص دارد که از نظر فکری و اعتقادی با ما همنظر نیستند.
تأکید بر راستگویی، خوشخلقی، وفای به عهد، پرهیز از فریب، رعایت حقوق دیگران، حفظ آبرو و مهربانی، صرفاً توصیههایی برای زیباتر شدن روابط اجتماعی نیستند؛ اینها از ارکان زندگی مؤمنانهاند. نمیتوان از قرب الهی سخن گفت، اما نسبت به رنجی که در زندگی دیگران ایجاد میکنیم بیاعتنا بود.
قرآن کریم در آیه ۸۳ سوره بقره، پس از سفارش به عبادت خداوند و نیکی به والدین، از گفتار نیک با مردم سخن میگوید: «وَقُولُوا لِلنَّاسِ حُسْنًا»؛ با مردم به نیکی سخن بگویید. این آیه نشان میدهد که نیکی به مردم در حاشیه بندگی خدا قرار ندارد، بلکه در متن آن جای گرفته است.
زندگی با مردم، میدان واقعی مسئولیت اخلاقی
یکی از نکات قابل تأمل در وصیتنامه آیتالله قاضی، کنار هم قرار گرفتن توصیههایی است که از رابطه انسان با نزدیکترین افراد آغاز میشود و تا نحوه مواجهه با عموم مردم امتداد مییابد: از اطاعت والدین و تقدم در سلام تا نیکویی با نیکوکار و بدکار.
این گستره نشان میدهد که اخلاق، تنها در موقعیتهای خاص و مناسبتهای ویژه معنا پیدا نمیکند. اخلاق در رفتارهای کوچک و روزمره ما آشکار میشود؛ در نحوه صحبت کردن، قضاوت کردن، انتقاد کردن، پاسخ دادن، رعایت حق دیگران و حتی در سکوتی که گاهی میتواند مانع رنجش یک انسان شود.
معاشرت با مردم، آزمون دائمی مسئولیتپذیری ماست. ممکن است کسی در خلوت، اهل عبادت و مراقبه باشد، اما در محیط خانواده، محل کار یا اجتماع، با بیتوجهی به حقوق دیگران، خشم کنترلنشده، تحقیر، بدگمانی یا فریب، آرامش اطرافیان را مختل کند. در چنین وضعی، میان ادعای معنویت و تجربه زیسته دیگران از رفتار او فاصله افتاده است.
از همین رو، رفتار مسئولانه با انسانها را باید یکی از کلیدهای رستگاری دانست؛ زیرا آدمی در جهان واقعی، نه فقط با آنچه برای خود میخواهد، بلکه با آنچه در زندگی دیگران رقم میزند نیز سنجیده میشود.
مردم، عیالاللهاند؛ حرمت انسان از کجا میآید؟
در سنت اسلامی، انسانها صرفنظر از موقعیت اجتماعی، دارایی، جایگاه و حتی تفاوتهای اعتقادی، موضوع توجه و مسئولیت اخلاقیاند. تعبیر مشهور «الخلق عیالالله» در سنت روایی و اخلاقی اسلامی، ناظر به همین نگاه است: خلق خدا در نسبت با خداوند، برخوردار از حرمت و شایسته توجهاند و محبوبیت نزد خداوند با نفعرسانی و مهربانی به بندگان او پیوند دارد.
البته این نگاه به معنای نادیده گرفتن تفاوت حق و باطل یا کنار گذاشتن مرزهای اخلاقی و دینی نیست؛ خود آیتالله قاضی نیز در وصیتنامه، قید مهمی میآورد: «مگر در جایی که خدا نهی کرده است». پس سخن از مهربانی بیضابطه یا تأیید هر رفتار نادرست نیست؛ سخن از رعایت کرامت انسانها در عین پایبندی به اصول و حدود الهی است.
در این نگاه، حتی مخالفت با یک فکر یا رفتار نادرست نیز مجوزی برای تحقیر و شکستن شخصیت انسان نیست. میتوان منتقد بود، اما بیانصاف نبود؛ میتوان مرزبندی کرد، اما حرمت نگه داشت؛ میتوان از خطایی جلوگیری کرد، اما خود مرتکب خطای بزرگتری در رفتار و گفتار نشد.
آرامش را فقط در خلوت و فاصله گرفتن از دیگران جستوجو نکنیم
یکی از مسائل مهم زندگی امروز، فرسودگی روانی و اجتماعی ناشی از تنشهای مستمر در روابط انسانی است. بسیاری از رنجهای روزمره ما نه از حوادث بزرگ، بلکه از انباشته شدن رفتارهای کوچک ناشی میشوند: یک بیاحترامی، یک وعده انجامنشده، یک قضاوت عجولانه، یک دروغ به ظاهر مصلحتآمیز، یک کنایه، یک بیاعتنایی یا نادیده گرفتن حق دیگری.
گاهی برای رسیدن به آرامش، به دنبال تغییر محیط، فاصله گرفتن از افراد یا یافتن راهکارهای پیچیده میگردیم؛ در حالی که بخشی از آرامش میتواند از اصلاح همین رفتارهای ساده آغاز شود. انسانی که میکوشد ظاهر و باطنش یکی باشد، از فریب و دورویی فاصله بگیرد، با مردم خوشرفتاری کند و در روابط خود مسئولیتپذیر باشد، در حقیقت از بخشی از تنشهای درونی و بیرونی زندگی میکاهد.
این آرامش فقط جنبه روانشناختی و اجتماعی ندارد؛ در منطق دین، سلامت رابطه با خلق، با سلامت رابطه با خالق نیز پیوند خورده است. از این منظر، اخلاق اجتماعی هم راهی برای بهتر زیستن در دنیاست و هم مسیری برای ساختن حیات اخروی.
اخلاق را باید بر مبنا بنا کرد، نه بر ذوق و سلیقه
در سخن گفتن از اخلاق اجتماعی، نباید به پسندهای شخصی و برداشتهای سلیقهای بسنده کرد. ممکن است رفتاری در یک محیط اجتماعی پسندیده و در محیطی دیگر ناپسند شمرده شود؛ ممکن است کسی به نام صراحت، دیگران را برنجاند و دیگری به نام ملاحظه، حقیقت را پنهان کند. بنابراین، اخلاق به معیارهایی استوارتر از ذوق افراد نیاز دارد.
در اندیشه اسلامی، این معیارها در منابعی چون قرآن، سنت پیامبر اکرم(ص) و اهلبیت(ع)، عقل و اصول شناختهشده اخلاقی ریشه دارند. صدق، عدالت، امانتداری، وفای به عهد، کرامت انسان، احسان و پرهیز از ظلم، صرفاً قراردادهای متغیر اجتماعی نیستند؛ اصولیاند که باید رفتار فردی و اجتماعی ما را سامان دهند.
از این رو، سفارش آیتالله قاضی را نباید فقط مجموعهای از توصیههای شخصی یک عارف دانست؛ ارزش آن در پیوند با منظومهای از معارف دینی است که اخلاق را از سطح سلیقه و پسند فردی فراتر میبرد و برای آن مبنا و معیار تعیین میکند.
شاید مسئله از همینجا آغاز شود…
قرار نیست این چند سطر، دیگران را به اخلاقمداری دعوت کند، بیآنکه نویسنده خود را مخاطب آن بداند. واقعیت این است که همه ما، در اندازهها و موقعیتهای مختلف، در معرض رنجاندن دیگران هستیم؛ گاهی با کلام، گاهی با رفتار و گاهی حتی با بیتوجهی به مسئولیتی که در برابر یکدیگر داریم.
شاید بهتر باشد به جای آنکه همواره از دیگران انتظار خوشخلقی، انصاف و رعایت حقوق داشته باشیم، از خود بپرسیم: آیا حضور ما در زندگی دیگران، مایه آرامش است یا اضطراب؟ آیا در گفتار و رفتارمان، ظاهر و باطن هماهنگاند؟ آیا وقتی حقی از کسی بر عهده ماست، آن را به رسمیت میشناسیم؟ آیا در اختلافها، حرمت انسان را حفظ میکنیم؟
وصیت آیتالله قاضی، با آن تأکید مکرر بر «اللهالله»، ما را به یک نقطه اساسی بازمیگرداند: مراقبت از دل انسانها، امری فرعی در مسیر دینداری نیست. این مراقبت، بخشی از مسئولیت ما در برابر خدا و خلق اوست.
شاید یکی از راههای کمهزینه اما عمیق برای بهتر شدن زندگی فردی و اجتماعی، همین باشد که پیش از هر سخن و رفتار، اندکی درنگ کنیم و ببینیم آیا آنچه میگوییم و انجام میدهیم، حق و حرمت انسانی را پاس میدارد یا نه.
دل به دست آوردن، فقط یک خصلت پسندیده نیست؛ میتواند شیوهای برای زندگی بهتر، جامعهای آرامتر و سلوکی نزدیکتر به خداوند باشد.
مأخذ نقل وصیتنامه: هادی هاشمیان، «دریای عرفان»، ص ۱۱۸؛ همچنین: هادی هاشمیان، «کوه توحید»، ص ۲۵۶.