مبلغ – سرویس معارف: در تاریخ اندیشه و حیات دینی شیعه، مفهوم محبت هرگز پدیدهای منفعل، احساسی محض و بریده از پایههای فکری نبوده است. هنگامی که از پیوند قدسی دختر آفتاب و خواهر خورشید، یعنی حضرت فاطمه معصومه با دو حجت الهی سخن میگوییم، به تماشای تلاقی شکوهمند عاطفه زلال انسانی با معرفت ناب توحیدی مینشینیم. دختر آفتاب از پدری چون حضرت امام موسی کاظم، اسوه شکیبایی و عبادت، نور گرفت و در پرتو خورشید وجود حضرت امام علی بن موسی الرضا بالید. این رابطه سهگانه، یعنی پیوند پدر و دختر، و پیوند خواهر و برادر، هنگامی که در زیر چتر امامت و ولایت بازخوانی میشود، معنایی فراتر از روابط معمول خانوادگی پیدا میکند و به الگویی بینظیر از ولایتپذیری و همراهی فعال با امام عصر خویش مبدل میگردد.
برای شناخت درست این دلدادگی، باید به سالهای نخستین زندگی حضرت فاطمه معصومه در مدینه منوره بازگشت؛ سالهایی که زیر سایه سنگین اختناق عباسیان در دوران هارونالرشید سپری میشد. پدر بزرگوار ایشان، امام کاظم، سالهای طولانی از عمر شریف خویش را در زندانهای تاریک و نمور بصره و بغداد در بند بود. در چنین موقعیتی، پیوند عاطفی و معرفتی میان دختر و پدر به اوج شکوفایی رسید. فاطمه معصومه از همان سالهای کودکی و نوجوانی، علاوه بر درک مصیبت فراق پدر، بار هدایت فکری و فرهنگی بخشی از جامعه تشیع در مدینه را به دوش میکشید.
یکی از درخشانترین مصادیق تاریخی و مستند این ارتباط و دلدادگی به مقام علمی و ولایی پدر، ماجرایی است که محدثان کهن از جمله مرحوم صاحب روضات الجنات و علامه مجلسی با اسناد معتبر روایت کردهاند. کاروانی از شیعیان عراق با شوق فراوان و با در دست داشتن نامهای حاوی پرسشهای پیچیده فقهی، کلامی و شرعی، فرسنگها راه را درنوردیدند و خود را به در خانه امام کاظم در مدینه رساندند. هنگامی که رسیدند، با خبری دردناک مواجه شدند؛ امام به سفری خارج از شهر رفته بودند و امام رضا نیز در خانه حضور نداشتند. شیعیان که آماده بازگشت بودند، از اینکه دست خالی و بدون پاسخ بازگردند بسیار اندوهگین و مغموم شدند. در این لحظه، حضرت فاطمه معصومه که هنوز دختر نوجوانی بودند، با دیدن چهره غمزده مراجعان و برای اینکه کاروان دینداران سرگردان و بیپاسخ نماند، نامههای استفتای آنان را تحویل گرفتند و در غیاب پدر و برادر، پاسخ یکایک پرسشهای دقیق شرعی و احکام فقهی را با خط خویش مکتوب فرمودند.
کاروان شیعیان خوشحال و آسودهخاطر مدینه را به قصد دیار خود ترک کردند. در مسیر بازگشت و در بیرون شهر مدینه، دست تقدیر آنان را با کاروان حضرت امام موسی کاظم روبهرو ساخت. شیعیان با خوشحالی جریان سفر و ماجرای پاسخگویی دختر نوجوان امام را بازگو کردند و دستنوشتهها را به محضر امام هفتم تقدیم نمودند. امام کاظم اوراق را با تأمل و دقت نگریستند و هنگامی که متانت، دقت نظر، انطباق کامل پاسخها با احکام الهی و عمق فقاهت دختر خویش را مشاهده کردند، از شدت مسرت و افتخار، قطرات اشک شوق از دیدگانشان فرو ریخت و جملهای تاریخی بر زبان آوردند که یادآور کلام مشهور پیامبر اکرم در حق حضرت فاطمه زهرا بود. امام سه بار فرمودند: «فداها ابوها» یعنی پدرش به فدایش باد. این تعبیر تکاندهنده و مستند تاریخی، نه یک تمجید ساده پدرانه بر اساس غلیان عاطفی، بلکه یک امضای قدسی از سوی معصوم بر مراتب علمی، عصمت اخلاقی و بصیرت بیمانند دختری بود که در سایهسار محبت به پدر، به قلههای فقاهت و دانایی دست یافته بود.
شهادت مظلومانه حضرت امام کاظم در سیاهچال سندی بن شاهک در بغداد، نقطه عطفی در زندگی این بانوی باکرامت شد. از آن پس، آفتاب وجود حضرت رضا کانون توجه و تجلیگاه محبت و معرفت خواهر شد. این پیوند میان امام رضا و حضرت فاطمه معصومه، سطحی نوین از رابطه میان مأموم و امام را در تاریخ ترسیم کرد. این رابطه تنها عاطفه میان خواهری دلتنگ و برادری سفرکرده نبود، بلکه دلدادگی مأمومی عارف به حق امام زمانش بود. خواهر خورشید، برادر را پیشوا، راهبلد مهربان و رشته پیوند با عرش میدانست و در همه تصمیمها، چشم به اراده و هدایت او داشت.
پس از تحمیل سفر غربتبار امام رضا به مرو به دستور مأمون عباسی در سال دویست هجری قمری، مدینه برای آل علی به دیاری غریب و سنگین بدل شد. امام رضا هنگام وداع با خانواده و در پای مزار پیامبر اکرم، گریستند و فرمودند: «از این سفر باز نخواهم گشت». در این لحظات سخت تاریخی، حضرت معصومه از نزدیکترین کسانی بودند که این بار سنگین هجرت اجباری را درک میکردند. دوری یکساله از برادر و رسیدن نامهای از سوی امام هشتم به مدینه، جرقهای شد برای شکلگیری یکی از باشکوهترین و تمدنسازترین حرکتهای زنان در تاریخ جهان اسلام.
حضرت فاطمه معصومه در سال دویست و یک هجری، ماندن در مدینه را تاب نیاوردند؛ اما این بیتابی نه برای گریستن در فراق، بلکه به منظور به حرکت درآوردن جامعه اسلامی بود. ایشان همراه با کاروانی از محارم و سادات بنیهاشم عازم خراسان شدند. در مسیر این حرکت طولانی، هر جا که کاروان توقف میکرد، این بانوی بزرگوار به بازگویی فضایل، حقوق غصب شده اهل بیت و احادیث نبوی میپرداختند. بخش مهمی از احادیث مهم درباره امامت، از جمله احادیث مرتبط با واقعه غدیر و حدیث منزلت، از زبان ایشان نقل شده و در کتابهای روایی اهل سنت و شیعه به نام سلسله روایات فواطم ثبت شده است. این نشان میدهد که حضرت معصومه در مسیر سفر، پیشاهنگ جهاد تبیین بودند و دلبستگی خویش به برادر را در قالب دفاع عقیدتی از اصل امامت آشکار میکردند.
وقتی کاروان نور به شهر ساوه رسید، مأموران حکومت عباسی که متوجه قدرت فرهنگی و تأثیرگذاری این کاروان بر افکار عمومی ایرانیان شدند، به کاروان حمله بردند و تعدادی از همراهان را به شهادت رساندند. در پی این فاجعه و رنجهای مداوم سفر، بیماری جسمی بر وجود نازنین بانو سایه افکند. در این میان، یک تصمیم تاریخی دیگر رخ داد. حضرت معصومه از اطرافیان پرسیدند: «از اینجا تا قم چقدر فاصله است؟» همراهان پاسخ دادند ده فرسخ. ایشان فرمودند: «مرا به قم ببرید، زیرا از پدرم شنیدم که میفرمود شهر قم مرکز شیعیان ماست». این گزاره تاریخی به روشنی اثبات میکند که کنشهای حضرت معصومه حتی در بستر بیماری و مرگ، کاملاً مهندسیشده و بر اساس سخنان پدر و جهتبخشی به تاریخ آینده تشیع بوده است.
استقبال تاریخی و باشکوه مردم قم به رهبری خاندان جلیلالقدر اشعری از جمله موسی بن خزرج اشعری از این بانوی الهی، نمونهای زیبا از تجلی محبت ایرانیان به عترت پیامبر بود. موسی بن خزرج مهار شتر بانو را در دست گرفت و ایشان را به منزل خویش برد. حضرت معصومه تنها هفده روز در آن خانه که بعدها به بیتالنور معروف شد زیستند و در تمام این روزها، با وجود رنج جانکاه بیماری و دوری از برادر، محراب عبادتشان پرفروغ بود. زمزمههای عاشقانه و نجواهای ایشان در بیتالنور، نشان میداد که همه این سختیها، رنج بیابانها و داغ همراهان، در نظر ایشان به خاطر پیوند با امام زمان و رضایت پروردگار شیرین و معنادار است.
شأن والای حضرت معصومه نزد امام رضا به اندازهای بود که امام هشتم ایشان را معصومه نامیدند و در روایتی که شیخ صدوق در عیون اخبار الرضا نقل میکند، فرمودند: «هر کس او را زیارت کند، گویی مرا زیارت کرده است». فراتر از این، انشای اختصاصی زیارتنامه برای این بانو توسط خود امام رضا، سندی دیگر بر اوج این دلدادگی دوسویه است. در میان بانوان امامزاده و منسوب به خاندان رسالت، حضرت فاطمه معصومه تنها بانویی هستند که زیارتنامهای با متن مأثور و مستقیم از لسان یک امام معصوم دارند. این زیارتنامه تنها یک تکریم ساده نیست، بلکه یک منشور کامل از معرفتشناسی، ولایتمحوری و پیوند با حقیقت امامت است.
زیستن در جهان پرشتاب امروز و هجوم شبهات مختلف رسانهای، جامعه معاصر را تشنه بازخوانی چنین نمونههای عینی و متوازن میکند. در روزگاری که مفهوم عشق و دلبستگی در فضاهای نوپدید و شبکههای اجتماعی گاه به سطح غریزههای زودگذر و روابط صوری تنزل مییابد، درخشش این دختر و خواهر آسمانی به نسل امروز نشان میدهد که محبت راستین چگونه قادر است خاستگاه یک رسالت بزرگ اجتماعی و تاریخی شود.
این سلوک و پیوند الهی حضرت معصومه با پدر و برادر معصومشان به ما میآموزد که دینداری و ولایتمداری، انفعال و نشستن در خانه نیست. یک زن مؤمن و فرهیخته میتواند در کمال حیا، پیشران یک تحول فکری و تمدنی در مقیاس تاریخ باشد. هجرت ایشان از مدینه تا قم و دفن پیکر پاکشان در دل ایران، نه تنها آرامش ابدی برای خاکیان به ارمغان آورد، بلکه شجره طیبهای پدید آورد که از شاخسار آن، مکتب فکری قم بالید و بستر پرورش صدها عالم، فیلسوف و مصلح بزرگ اجتماعی را در دورانهای بعدی فراهم ساخت؛ بذری که با عاطفه، معرفت و جانبازی خواهر خورشید در کویر قم کاشته شد و تا همیشه تاریخ پرثمر باقی خواهد ماند.