مبلغ – سرویس جامعه: از عددهای نگرانکننده تا زندگیهای نادیدهمانده در گزارشهای مربوط به خودکشی در ایران، سهم کارگران از مرگهای ناشی از خودکشی بار دیگر توجه رسانهها را جلب کرده است. حمید یعقوبی، رئیس انجمن پیشگیری از خودکشی ایران، در اظهاراتی که در بهمن ۱۴۰۳ منتشر شد، اعلام کرد که بر اساس تفکیک شغلیِ آمار سال ۱۴۰۱، حدود ۳۲ درصد موارد خودکشی به کارگران مربوط بوده است. همان گزارش، شمار جانباختگان خودکشی در آن سال را بیش از ۶۹۰۰ نفر اعلام میکرد. بااینحال، روش محاسبه این سهم، تعریف دقیق گروه شغلی «کارگر» و جزئیات دادههای پایه در گزارش رسانهای منتشر نشده است؛ بنابراین این رقم باید به گوینده و منبع خبری آن منتسب بماند، نه اینکه بهعنوان آمار رسمی و روششناختیِ تأییدشده مرکز آمار ایران نقل شود.
این محدودیت آماری از اهمیت مسئله کم نمیکند؛ برعکس، نشان میدهد که درباره یکی از جدیترین مسائل سلامت عمومی، هنوز به دادههای شفافتر و قابلمقایسهتری نیاز داریم. اطلاعات مربوط به شغل، قرارداد، درآمد، سابقه بیکاری و شرایط محل کار باید بهگونهای ثبت و تحلیل شوند که بتوان رابطه میان وضعیت اشتغال و خطر خودکشی را دقیقتر بررسی کرد.
در گزارشهای منتشرشده از موارد خودکشی یا اقدام به خودکشی کارگران، نام مناطق صنعتی و پیمانکاری، از جمله چوار در استان ایلام، بارها دیده میشود. اما تبدیل چند پرونده تلخ به حکم کلی درباره یک استان یا یک طبقه اجتماعی، بدون دادههای کامل، خطاست. پرسش اصلی این است که چه شرایطی میتواند کار را از منبع درآمد، هویت و مشارکت اجتماعی به تجربهای از ناامنی، تحقیر و بنبست تبدیل کند.
چوار؛ جایی که اخراج فقط از دست دادن شغل نیست
در مرداد ۱۴۰۱، خبر خودکشی دو کارگر اخراجشده پتروشیمی چوار در فاصله دو روز منتشر شد. گزارش ایرانوایر درباره این پرونده، با استناد به اطلاعات منتشرشده و اظهارات فعالان کارگری، به وضعیت اشتغال روزمزدی، اخراج و مشکلات معیشتی این کارگران پرداخت. در روایت اتحادیه آزاد کارگران، فقر و فشار اقتصادی از عوامل مؤثر در این رخدادها عنوان شد؛ در چنین پروندههایی، البته نمیتوان بدون بررسی جامع وضعیت فرد، تمام علت را به یک عامل نسبت داد.
این پرونده را نمیتوان بهتنهایی نماینده وضعیت تمام کارگران ایران دانست؛ بااینحال، مسئلهای را آشکار میکند که در گزارشهای دیگر نیز تکرار شده است: از دست دادن شغل برای کارگری که درآمد جایگزین، پسانداز کافی یا پوشش حمایتی ندارد، صرفاً تغییر وضعیت استخدامی نیست. این اتفاق ممکن است همزمان توان تأمین نیازهای خانواده، احساس امنیت، جایگاه اجتماعی و تصور فرد از آینده را تحت تأثیر قرار دهد.
گزارش تحقیقی وبسایت «داوطلب» که در سال ۲۰۲۵ منتشر شد، با گردآوری ۲۵ مورد گزارششده از خودکشی یا اقدام به خودکشی کارگران در فاصله سال ۱۴۰۰ تا تابستان ۱۴۰۴، به تکرار مواردی چون اخراج، معوقات مزدی، اختلافات شغلی، فشار اقتصادی و ناامنی قراردادها اشاره میکند. در این مجموعه، مواردی از صنایع نفت و گاز، پتروشیمی، معدن، خدمات شهری و بخشهای دیگر دیده میشود. خود نویسندگان نیز تصریح کردهاند که محدودیت اطلاعرسانی باعث شده اطلاعات برخی پروندهها، از جمله علت دقیق رخداد، کامل نباشد. این گردآوری، آمار جامع ملی نیست؛ اما برای شناسایی الگوهای نیازمند بررسی بیشتر، منبعی قابلتوجه است.
در این پروندهها، اخراج یا تأخیر در پرداخت دستمزد گاه بهعنوان علت اعلامشده از سوی خود فرد، همکاران یا منابع کارگری مطرح شده است. بااینحال، باید میان علت گزارششده و علت اثباتشده تفاوت گذاشت. خودکشی معمولاً حاصل تعامل چند عامل است و نسبت دادن آن به یک رویداد منفرد، حتی اگر آن رویداد بسیار مهم باشد، بدون بررسی بیشتر قابل دفاع نیست.
وقتی کار، آینده را نامطمئن میکند
کار فقط وسیله کسب درآمد نیست. برای بسیاری از افراد، اشتغال با استقلال، منزلت اجتماعی، تعلق به یک جمع و امکان برنامهریزی برای آینده پیوند دارد. از همین رو، بیثباتی شغلی ممکن است بیش از کاهش درآمد اثر بگذارد: فرد را از امکان تصور آیندهای قابلکنترل محروم کند.
این مسئله در اقتصادهایی که دستمزدها با هزینههای زندگی فاصله دارند، اهمیت بیشتری پیدا میکند. کارگری که تمام درآمدش صرف مسکن، خوراک، درمان و نیازهای خانواده میشود، ممکن است حتی با اشتغال تماموقت در معرض ناامنی اقتصادی باقی بماند. اگر در چنین وضعیتی دستمزد به تأخیر بیفتد یا قرارداد تمدید نشود، مسئله فقط کاهش درآمد نیست؛ برنامهریزی برای اجاره خانه، درمان، تحصیل فرزندان و تعهدات روزمره نیز مختل میشود.
بااینحال، نباید از مفهوم «بحران معنا» برای توضیح همه این مشکلات استفاده کرد. فقر، ناامنی شغلی و فقدان حمایت اجتماعی، پیش از آنکه مسئلههایی فلسفی باشند، واقعیتهای مادیاند. اگر کارگری توان تأمین هزینه درمان یا اجاره خانه را ندارد، پاسخ به وضعیت او نمیتواند صرفاً دعوت به یافتن معنای تازهای در رنج باشد. معنا ممکن است به فرد در تحمل دشواری کمک کند، اما جای دستمزد پرداختنشده، قرارداد باثبات یا دسترسی به خدمات درمانی را نمیگیرد.
در مقالهای مروری در سال ۲۰۲۴ درباره خودکشی مرتبط با کار، پژوهشگران شش دسته از عوامل بالقوه مرتبط با خطر را بررسی کردند: مواجهههای فیزیکی و روانیاجتماعی در محیط کار، تجربه آسیبزا در شغل، دسترسی شغلی به ابزارهای مرگبار، محیطهای کاری همراه با انگ و تحقیر، فرهنگ افراطیِ کارمحوری و پیامدهای آسیب یا بیماری ناشی از کار. نویسندگان همچنین هشدار دادند که برنامههای پیشگیری بیش از اندازه بر ویژگیها و بیماریهای فردی متمرکز شدهاند و به شرایط کاریِ قابلتغییر توجه کافی ندارند.
نتیجه این بحث، کنار گذاشتن مداخلات روانشناختی نیست؛ بلکه ضرورت پیوند دادن آنها با اصلاح محیط کار است. دسترسی به مشاوره و درمان، آموزش مدیران برای شناسایی نشانههای بحران و فراهم کردن امکان درخواست کمک اهمیت دارند. اما این اقدامات هنگامی ناقص میمانند که همان محیطی که به فرسودگی و اضطراب دامن میزند، بدون تغییر به کار خود ادامه دهد.
از فرسایش فردی تا تضعیف همبستگی جمعی
وجه دیگر مسئله، رابطه کارگر با جمعی است که در آن کار میکند. محیط کار میتواند صرفاً محل انجام وظیفه باشد یا فضایی برای تجربه همکاری، حمایت متقابل و دفاع جمعی از حقوق. وقتی کارگران احساس کنند در برابر اخراج، تأخیر مزدی یا رفتار تحقیرآمیز هیچ راه مؤثری برای پیگیری ندارند، احتمال دارد مسئلهای مشترک را به شکست شخصی خود تعبیر کنند.
گزارش داوطلب درباره موارد خودکشی کارگران، بر نقش قراردادهای موقت و پیمانکاری، اخراج و مشکلات مزدی تأکید میکند و نبود کانالهای مؤثر برای بیان اعتراض را یکی از زمینههای تشدید احساس بیپناهی میداند. این تحلیل، تفسیر نویسندگان گزارش از پروندههای گردآوریشده است و نباید با اثبات تجربی رابطه علّی در تمام موارد یکسان گرفته شود. بااینحال، پرسش آن جدی است: اگر فرد نتواند برای حل یک مشکل شغلی به سازوکاری قابلاعتماد مراجعه کند، چه چیزی مانع تبدیل اختلاف کاری به بحران شخصی میشود؟
همبستگی صنفی و امکان مشارکت در تصمیمهای مرتبط با شرایط کار میتوانند به افراد احساس اثرگذاری و تعلق بدهند. اما نباید اتحادیه یا هویت طبقاتی را راهحل خودکار بحران روانی دانست. تعلق جمعی ممکن است عامل حمایتی باشد، ولی جایگزین درمان افسردگی، حمایت اجتماعی یا امنیت اقتصادی نیست. از سوی دیگر، فقدان تشکلهای مؤثر نیز بهتنهایی توضیحدهنده همه موارد خودکشی نیست. مسئله، مجموعهای از شرایط اقتصادی، اجتماعی، فردی و نهادی است که باید در کنار یکدیگر بررسی شوند.
«فَمَن يَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ خَيْرًا يَرَهُ»؛ ارزش کار و کرامت کارگر
در بخش پایانی این بحث، آیه هفتم سوره زلزال میتواند چارچوبی برای تأمل درباره ارزش عمل انسان فراهم کند: «فَمَن يَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ خَيْرًا يَرَهُ»؛ هرکس به اندازه ذرهای کار نیک انجام دهد، آن را خواهد دید. آیه در سیاق سوره از آشکار شدن اعمال انسان در روز حساب سخن میگوید. بنابراین، معنای مستقیم آن وعده پرداخت دستمزد یا تضمین پاداش مادی در برابر کار روزانه نیست؛ بلکه بر مسئولیت و آشکار شدن ارزش اعمال در افقی اخلاقی و اخروی تأکید دارد.
بااینحال، میتوان از این آیه برای بازاندیشی در ارزش تلاش انسانی بهره گرفت. در نگاه دینی، ارزش عمل به دیده شدن آن از سوی کارفرما، برخورداری از موقعیت اجتماعی یا میزان درآمد محدود نمیشود. کار روزمرهای که به نیازهای جامعه پاسخ میدهد، میتواند از منظر اخلاقی واجد ارزش باشد، حتی اگر در مناسبات اقتصادی به اندازه سهم واقعی خود ارج نبیند.
اما این برداشت نباید به ابزاری برای توجیه بهرهکشی تبدیل شود. اینکه ارزش اخلاقی عمل به دستمزد یا تأیید دیگران محدود نیست، به این معنا نیست که پرداخت حقوق، تأمین ایمنی و رعایت حقوق کارگر اهمیت کمتری دارند. برعکس، اگر تلاش انسان واجد کرامت است، مناسبات کاری نیز باید بهگونهای تنظیم شوند که این کرامت را نقض نکنند. نمیتوان از کارگر انتظار داشت به ارزش معنوی تلاش خود ایمان داشته باشد و در همان حال، تأخیر مزدی یا اخراج بیضابطه را سرنوشتی طبیعی تلقی کند.
در حکمتهای منسوب به امام علی(ع) در نهجالبلاغه نیز صبر به معنای ایستادگی در برابر دشواری و مهار واکنشهای شتابزده مطرح میشود. شمارهگذاری حکمتها در نسخههای مختلف نهجالبلاغه یکسان نیست؛ ازاینرو، استناد دقیق باید بر اساس متن و شماره نسخه مورد استفاده انجام شود. مهمتر آنکه صبر در یک خوانش اخلاقیِ مسئولانه، به معنای سکوت در برابر ظلم یا چشمپوشی از اصلاح شرایط آسیبزا نیست. تحمل دشواری با پذیرش بیقیدوشرط بیعدالتی تفاوت دارد.
پیشگیری از خودکشی کارگران؛ مسئولیتی فراتر از توصیه فردی
اگر ناامنی شغلی، فشار اقتصادی و احساس بیپناهی در بخشی از پروندههای خودکشی کارگران تکرار میشوند، پیشگیری باید در چند سطح دنبال شود. در سطح فردی، دسترسی به خدمات سلامت روان، امکان گفتوگو با متخصص و پیگیری افراد در معرض خطر اهمیت دارد. در سطح محیط کار، پرداخت بهموقع دستمزد، شفافیت در تصمیمهای استخدامی، رسیدگی به شکایتها، کاهش تحقیر و آزار و دسترسی محرمانه به خدمات حمایتی ضروری است. در سطح سیاستگذاری نیز ثبت دقیق دادههای مرتبط با شغل و خودکشی، امکان تشخیص الگوها و ارزیابی مداخلات را فراهم میکند.
در این میان، گفتمان دینی میتواند بر کرامت انسان، ارزش عمل و مسئولیت اخلاقی در قبال دیگری تأکید کند؛ اما این تأکید هنگامی از سطح موعظه فراتر میرود که به رفتار و نهاد تبدیل شود. احترام به کارگر فقط ستایش زحمت او نیست؛ رعایت حقوق، حفظ ایمنی، پرداخت دستمزد و فراهم کردن امکان اعتراض نیز بخشی از آن است.
عدد ۳۲ درصد، با همه محدودیتهای منبع و روش محاسبهاش، نمیتواند بهتنهایی رابطه میان کار و خودکشی را توضیح دهد. پروندههای منتشرشده نیز جایگزین پژوهش ملی و مصاحبههای مستقیم با کارگران و متخصصان نیستند. بااینحال، هر دو ضرورت یک پرسش جدی را یادآوری میکنند: آیا محیط کار و نظام حمایت اجتماعی، هنگام بروز بحران، امکان ادامه زندگی و دریافت کمک را برای کارگر حفظ میکنند؟
پیشگیری از خودکشی زمانی جدی گرفته میشود که رنج کارگر نه صرفاً مسئلهای خصوصی، بلکه موضوعی برای مسئولیت مشترک خانواده، محیط کار، نظام سلامت و نهادهای حمایتی تلقی شود. معنای کار را نمیتوان فقط با دعوت به صبر احیا کرد؛ این معنا به تجربهای واقعی از امنیت، احترام و امکان اثرگذاری نیز نیاز دارد.