به گزارش پایگاه فکر و فرهنگ مبلغ، نوشتن از امید و معنای واقعی آن، این روزها کار سادهای نیست. امید به آدامسی تبدیل شده که برخی معلمهای موفقیت مدام آن را میجوند و با همین امیدفروشی، از جیب کسانی پول درمیآورند که چهبسا خودشان در شرایطی دشوار و دردناک گرفتارند. اما پیش از آنکه امید به کالایی برای کلاسهای موفقیت تبدیل شود، چه معنایی داشت؟
بنابر روایت مهر، امید معمولاً زمانی سراغ انسان میآید که گرفتاری طولانی شده باشد؛ وقتی ذهن، بهتدریج میان این دو گزاره تفاوتی نمیبیند که «تا امروز راهی پیدا نشده» و «اصلاً هیچ راهی وجود ندارد». چند شکست پشت سر هم کافی است تا شکست بعدی دیگر برایمان عجیب نباشد؛ درست مانند کسی که چند بار در میزند و چون کسی پاسخ نمیدهد، سرانجام تصور میکند دیگر هیچکس قرار نیست در را باز کند. امید در برابر همین تبدیل تجربههای گذشته به حکمی قطعی درباره آینده میایستد.
امید به این معنا نیست که آنچه آرزو داریم حتماً اتفاق خواهد افتاد. معنایش فقط این است که آنچه امروز میدانیم، برای قضاوت نهایی درباره آینده کافی نیست. این نکته برای کسی که خداوند را بخشنده، مهربان، دانا و توانا میداند، معنای عمیقتری پیدا میکند. چنین انسانی باور دارد آنچه اکنون پیش چشم اوست، همه ظرفیت آینده نیست. امید او پیش از آنکه به یک نتیجه مشخص گره خورده باشد، به رحمت و مهربانی خداوند وابسته است. ممکن است به نتیجهای که انتظارش را دارد برسد یا نرسد؛ اما مهربانی خداوند محدود به یک نتیجه خاص نیست و چهبسا گشایش در مسیری پدیدار شود که پیش از آن حتی به ذهن انسان نرسیده باشد.
امید از همین مسیر بر رفتار انسان نیز تأثیر میگذارد. کسی که وضعیت را پایانیافته و همه راهها را بسته میبیند، دیگر دلیلی برای جستوجو، دعا، بازگشت یا جبران پیدا نمیکند. اما انسانی که هنوز احتمال گشایش را از میان نبرده است، میتواند دوباره شرایط را بررسی کند، از دیگران یاری بخواهد، اشتباه خود را بپذیرد و مسیر دیگری را بیازماید. امید البته وعده نمیدهد که این تلاش حتماً به نتیجه دلخواه ما منتهی خواهد شد؛ اما راه تلاش معنادار را همچنان باز نگه میدارد.
این معنا در هنگام خطا و اشتباه، روشنتر خود را نشان میدهد. انسانی که به خود یا دیگری آسیب رسانده است، ممکن است برای رهایی از شرم، اشتباه خود را انکار کند؛ یا برعکس، آنقدر احساس کند که دیگر همهچیز از دست رفته که اصلاح و جبران را بیفایده بداند. امید به بخشایش، راه دیگری پیش پای او میگذارد: خطا اتفاق افتاده و مسئولیت آن نیز بر عهده ماست، اما هنوز میتوان کاری کرد که آینده، تفاوتی خوب و معنادار با گذشته داشته باشد. امید به بخشایش زمانی از معنای واقعی خود برخوردار است که با پذیرش خطا و تغییر رفتار همراه باشد؛ وگرنه چیزی جز طمع برای فرار از مسئولیت نخواهد بود.
وجود ترس و اندوه نیز به معنای از میان رفتن امید نیست. اندوه به ما میگوید چیزی واقعاً از دست رفته و ترس، خطر موجود در بیرون یا پیامدهای رفتار خودمان را یادآوری میکند. امید قرار نیست گذشته را پاک کند یا خطر را نادیده بگیرد؛ بلکه نمیگذارد گذشته و ترس، تمام فضای آینده را به خود اختصاص دهند. صبر نیز از همین نقطه معنا پیدا میکند؛ یعنی انسان در زمانی که هنوز نشانهای از گشایش نمیبیند، امکان گشودهشدن راه را همچنان زنده نگه دارد.
یأس و خوشخیالی، با وجود تفاوت ظاهری، در یک ویژگی مشترکاند: هر دو آینده را قطعی فرض میکنند. فرد ناامید میگوید هیچ راهی وجود ندارد و فرد خوشخیال باور دارد که حتماً همان چیزی که میخواهد اتفاق خواهد افتاد. اما امید میان این دو قرار میگیرد و از چنین قطعیتی فاصله میگیرد. انسان امیدوار نه تصور میکند آینده کاملاً در اختیار اوست و نه شرایط امروز را سرنوشت قطعی فردای خود میداند.
انسان امیدوار، انسانی تلاشگر و خداجوست؛ و اگر هنوز به چنین جایگاهی نرسیده باشد، دستکم از میان آدمیان، شبیهترین فرد به چنین انسانی است.