به گزارش پایگاه فکر و فرهنگ مبلغ، برخی تصور کردهاند که درخواست «رفع درجات» برای پیامبر اکرم (ص) در ادعیه، به این معناست که مقام نبوت و کمالات آن حضرت به دعای مؤمنان نیازمند است و بدون دعای ما، امکان رسیدن ایشان به درجات بالاتر وجود ندارد. در حالی که با دقت در مبانی عقلی، آیات قرآن، روایات و بیانات بزرگان، میتوان دریافت که چنین دعاهایی به معنای افزودن کمالی جدید به وجود مقدس پیامبر (ص) نیست؛ بلکه این تعابیر، در عین آنکه صورت دعا دارند، بیانگر عظمت و کمال آن حضرت و نشانهای از ادب و عبودیت ما در برابر آن حقیقت مقدساند.
صلوات بر محمد و آل محمد (ص) از برترین اذکار و اعمال در فرهنگ دینی ماست و از مهمترین اسباب استجابت دعا به شمار میرود. این سنت نورانی با شنیدن نام پیامبر اکرم (ص) بر زبان مؤمنان جاری میشود. با این حال، گاهی این تصور مطرح میشود که صلوات و دعاهای ما موجب افزایش درجات پیامبر (ص) میگردد؛ در حالی که اگر آن حضرت را مظهر کامل اسماء و صفات الهی بدانیم، چنین برداشتی با مقام والای ایشان سازگار نخواهد بود.
بنابر روایت حوزه، اینجاست که یک پرسش کلامی شکل میگیرد:
اگر پیامبر اکرم (ص) در عالیترین مرتبه کمال قرار دارد و به دعای ما برای رسیدن به کمالی جدید نیازی ندارد، پس چرا در برخی ادعیه میخوانیم: «وارفع درجته» و از خداوند میخواهیم درجه و مقام پیامبر (ص) را رفعت بخشد؟ همچنین چرا در دعا میگوییم: «وَابْعَثْهُ الْمَقَامَ الْمَحْمُودَ»؟ آیا ظاهر این تعابیر نشان نمیدهد که خداوند منتظر دعای ماست تا مقام محمود و درجات عالی را به پیامبر (ص) عطا کند؟ اگر چنین باشد، آیا این مسئله با کمال و بینیازی مقام نبوی منافات ندارد؟
آیا مقام محمود پیامبر (ص) وابسته به دعای ماست؟
آیا اگر ما برای پیامبر اکرم (ص) دعا نمیکردیم، خداوند مقام محمود را به ایشان عطا نمیفرمود؟
قطعاً چنین نیست.
خداوند متعال مقام محمود را برای پیامبر اکرم (ص) قرار داده و وعده الهی نسبت به آن، وابسته به دعای ما نیست. هنگامی که در دعا از خداوند میخواهیم جایگاه پیامبر (ص) را در بهشت بلندمرتبه قرار دهد، منزلتش را رفعت بخشد، او را به مقام محمودی که وعده داده شده مبعوث کند و شفاعتش را درباره امت بپذیرد، این دعاها به این معنا نیست که خداوند در انتظار درخواست ماست تا تازه آن مقام را به رسول اکرم (ص) عطا کند.
حقیقت این دعاها چیز دیگری است.
ما با این دعاها رابطه خود را با خداوند و پیامبر اکرم (ص) برقرار و تقویت میکنیم. دعا در اینجا بیش از آنکه برای رساندن چیزی به پیامبر (ص) باشد، برای ساختن و تربیت روح خود ماست.
پیامبر اکرم (ص) مظهر اسم «الغنی» است؛ یعنی وجود مقدس ایشان مظهر کامل و جامع اسماء و صفات الهی است و از جهت کمال وجودی، در مرتبهای قرار دارد که فقر و نیاز به معنای نقص و فقدان در آن راه ندارد.
به تعبیر دیگر، حقیقت محمدیه در عالیترین مرتبه کمال قرار دارد و از هیچ کمالی محروم نیست که بخواهد به وسیله دعای انسانهای نیازمند و فقیر به آن دست یابد.
ما سراسر نیاز و فقر هستیم و پیامبر اکرم (ص) مظهر غنا و کمال الهی است. بنابراین نمیتوان تصور کرد که دعای چند انسان سراپا نیاز، کمالی را به آن وجود مقدس اضافه کند که پیش از آن در ایشان وجود نداشته است.
دعای ما برای پیامبر (ص) به معنای افزودن کمال جدید نیست
یک قاعده عقلی وجود دارد که میتوان آن را با این عبارت بیان کرد:
«المُعطی لا یُعطی ما لیس عنده»
کسی که بخشنده چیزی است، نمیتواند چیزی را که خود فاقد آن است، عطا کند.
پیامبر اکرم (ص) واسطه فیض الهی است و خیرات و کمالات از مجرای وجود مقدس ایشان به دیگر مخلوقات میرسد. چگونه ممکن است چنین وجودی برای رسیدن به کمالی که خودش فاقد آن است، محتاج دعای ما باشد؟
دعای ما در حقیقت برای برطرف کردن فقر و نقص خود ماست، نه برای پر کردن خلأیی در وجود پیامبر (ص).
اگر بخواهیم با یک مثال ساده توضیح دهیم، باید گفت آب از پایین آبشار به سمت بالا جریان پیدا نمیکند. این ما هستیم که باید در معرض آبشار فیض قرار بگیریم.
ما در برابر آن حقیقت عظیم، سراپا نیازیم و باید خود را در معرض فیض و رحمت الهی و انوار حقیقت محمدی قرار دهیم.
«لسان دعا» گاهی خبر از یک حقیقت است
یکی از نکات مهم در فهم ادعیه معصومان (ع)، توجه به این مسئله است که لسان دعا همیشه به معنای طلب حقیقی یک امر مجهول یا فاقدشده نیست.
گاهی جملهای در ظاهر، انشایی و دعایی است، اما در حقیقت از یک واقعیت خبر میدهد.
در علم بلاغت و اصول، به طور کلی میان جملات «اخباری» و «انشایی» تفاوت گذاشته میشود:
۱. جمله اخباری، جملهای است که از یک واقعیت خبر میدهد.
۲. جمله انشایی، جملهای است که با آن چیزی مانند امر، نهی، درخواست یا دعا ایجاد و طلب میشود.
اما در زبان ادعیه، گاهی یک حقیقت در قالب جملهای دعایی و انشایی بیان میشود.
بنابراین وقتی میگوییم:
«إرفع درجته»
میتوان این عبارت را صرفاً به معنای درخواست ایجاد یک درجه جدید برای پیامبر (ص) ندانست؛ بلکه این تعبیر میتواند در عین داشتن صورت دعا، بیانگر مقام و جایگاه بلند آن حضرت باشد.
دعا در حقیقت معرفی مقام پیامبر (ص) است
امام سجاد (ع) و دیگر معصومان (ع) در بسیاری از ادعیه با زبان درخواست سخن گفتهاند؛ یعنی ظاهراً میگویند:
خدایا به او عطا کن؛\ خدایا مقامش را بالا ببر؛\ خدایا شفاعتش را بپذیر؛\ خدایا او را به مقام محمود برسان.
اما این تعابیر را میتوان به این معنا نیز فهم کرد که امام معصوم (ع) در قالب دعا، حقیقتی قطعی و ثابت را به انسانها معرفی میکند.
یعنی به ما میآموزد که پیامبر شما چنین مقامی نزد خداوند دارد؛ شفاعتش پذیرفته است، مقام محمود از آنِ اوست و جایگاهش در عالیترین مراتب قرار دارد.
در این صورت، امام (ع) با لسان دعا در حال معرفی جایگاه واقعی پیامبر اکرم (ص) در نظام هستی است، نه اینکه از خداوند چیزی را طلب کند که هنوز برای پیامبر (ص) محقق نشده باشد.
خداوند متعال وعدهای را که درباره پیامبرش داده است، نقض نمیکند. اگر مقام محمود برای پیامبر (ص) وعده داده شده، تحقق آن وابسته به این نیست که مؤمنان قرنها بعد دعا کنند تا خداوند تصمیم بگیرد آن مقام را عطا کند.
پس وقتی گفته میشود:
«خدایا پیامبر را به مقام محمود برسان»
این تعبیر لزوماً به معنای آن نیست که مقام محمود هنوز برای پیامبر (ص) تحقق نیافته و دعای ما علت تحقق آن است.
بلکه میتوان گفت این زبان دعا، زبان معرفی و اظهار عظمت آن مقام است.
اگر پیامبر (ص) نیازی به دعای ما ندارد، چرا مأمور به دعا هستیم؟
در اینجا سؤال دیگری مطرح میشود:
اگر دعای ما هیچ نیازی از پیامبر (ص) را برطرف نمیکند، پس چرا ما مأمور شدهایم برای آن حضرت صلوات بفرستیم و چنین دعاهایی را بر زبان جاری کنیم؟
پاسخ روشن است:
هدف اصلی، رسیدن فیض به خود ماست.
هدف، تقرب و ایجاد ارتباط روحی با خداوند و حقیقت محمدیه است.
برای تقریب به ذهن میتوان خورشید را مثال زد.
خداوند خورشید را در برابر ما قرار داده است. خورشید برای تابیدن، منتظر اجازه یا دعای ما نیست. خورشید میتابد؛ اما این ما هستیم که باید خود را در معرض نور آن قرار دهیم.
اگر پنجره را باز کنیم، نور وارد خانه میشود؛ اما باز کردن پنجره موجب تابیدن خورشید نشده است.
دعا نیز چنین نقشی دارد.
صلوات ما موجب نمیشود پیامبر اکرم (ص) تازه به کمالی برسد که پیش از آن نداشته است؛ بلکه ما با صلوات و دعا، خودمان را در معرض رحمت الهی قرار میدهیم.
با یاد کردن از پیامبر اکرم (ص)، با اظهار محبت و تکریم نسبت به ایشان، و با توجه قلبی به مقام آن حضرت، ارتباط معنوی خود را تقویت میکنیم.
در حقیقت، این ما هستیم که با دعا رشد میکنیم.
دیدگاه علامه طباطبایی درباره «رفع درجه»
این پرسش، پرسشی تازه و بیسابقه نیست. در منظومه فکری علامه طباطبایی (رحمهالله علیه) نیز به این مسئله توجه شده است.
در کتاب «در محضر علامه طباطبایی» از ایشان درباره عباراتی مانند:
«وَ تَقَبَّلَ شَفَاعَتَهُ فِی أُمَّتِهِ وَارْفَعْ دَرَجَتَهُ»
نقل شده که این تعبیر را باید در چارچوب تعظیم، تکریم و ادب نسبت به رسول اکرم (ص) فهم کرد.
یعنی مقصود از این دعا آن نیست که دعای ما سبب و علت ترفیع درجه پیامبر اکرم (ص) شود.
معنا ندارد محبی که نسبت به محبوب خود محبت حقیقی دارد، برای محبوبش بهترینها را از خداوند نخواهد؛ حتی اگر بداند محبوبش از همه آنچه او میخواهد بینیاز است.
وقتی انسان برای محبوب خود دعا میکند، در واقع محبت، ارادت، وفاداری و خضوع خود را نشان میدهد.
بنابراین دعا برای پیامبر اکرم (ص) بیش از آنکه رساندن خیر به پیامبر باشد، نشاندهنده جایگاه پیامبر در قلب مؤمن است.
سلامی که از امام به ما میرسد
در اینجا میتوان به نکته لطیفی که درباره تعبیر مفضل بن عمر نقل شده نیز توجه کرد.
گفته شده است که مفضل، هنگامی که میخواست از امام صادق (ع) روایتی نقل کند، به جای تعبیر «علیه السلام» میگفت:
«منه السلام»
این تعبیر از یک نگاه عمیق حکایت میکند؛ یعنی سلام و خیر و فیض از سوی امام به سوی ما جاری میشود.
حتی همان سلامی که ما بر امام میفرستیم، به اذن خداوند از سرچشمه فیضی است که به ما رسیده است.
ما چیزی نداریم که از خودمان به امام بدهیم.
ما سراسر فقر و نیازیم و اگر خداوند توفیق ندهد، حتی قدرت بر زبان آوردن «یا الله» را نیز نخواهیم داشت.
همانگونه که در شعر معروف آمده است:
«گفت آن الله تو لبیک ماست\ وین دعا و درد و سوزت، پیک ماست»
حتی همین دعا و «یا الله» گفتن ما نیز توفیقی است که از جانب خداوند به ما عطا شده است.
بنابراین اگر میگوییم:
«رَفَعَ دَرَجَتَهُ»
نباید از آن نتیجه بگیریم که پیامبر اکرم (ص) در اثر صلوات و دعای ما، در حال تکمیل شدن است و هر بار بخشی از کمالات وجودی ایشان به واسطه دعاهای مؤمنان افزوده میشود.
چنین برداشتی با مبانی عقلی و مجموعه ادله نقلی سازگار نیست.
مقام معصوم، محل رفع نقص نیست
بر اساس ادله عقلی و نقلی، معصوم (ع) مظهر کامل الهی است.
وقتی امام یا پیامبر را مظهر تام اسماء و صفات الهی میدانیم، دیگر نمیتوان فرض کرد که نقصی در وجود او باقی مانده باشد تا با صلوات و دعاهای ما برطرف شود.
امام، آینه تمامنمای خداوند است و اسماء و صفات الهی را به کاملترین صورت نشان میدهد.
چنین وجودی را نمیتوان همچون انسانی عادی تصور کرد که امروز در مرتبهای قرار دارد و فردا با دعای دیگران به مرتبه بالاتری برسد؛ به این معنا که نقصی داشته و دعای ما آن نقص را برطرف کرده باشد.
اگر در برخی روایات یا تعابیر ظاهری، مطلبی مشاهده شود که در نگاه نخست چنین معنایی از آن برداشت شود، باید آن را در کنار سایر روایات و اصول قطعی عقلی بررسی کرد.
حتی صحت سند یک روایت به تنهایی برای پذیرش یک برداشت خاص از محتوای آن کافی نیست؛ بلکه باید مضمون روایت نیز در منظومه کلی معارف دینی فهم شود.
جمع میان روایات و براهین عقلی
روایات اهلبیت (ع) نباید به صورت منفصل و جدا از یکدیگر فهمیده شوند.
باید روایات را با توجه به براهین عقلی و در هماهنگی با مجموعه ادله نقلی تفسیر کرد؛ به گونهای که نتیجه آن با اصول مسلم و قطعی دین در تعارض قرار نگیرد.
در کلام معصومین (ع) تناقض حقیقی راه ندارد. اگر در ظاهر میان دو روایت یا میان یک روایت و برهان قطعی عقلی تعارضی مشاهده شد، باید در فهم خودمان تجدیدنظر کنیم؛ زیرا بسیار اوقات این تعارض، ناشی از محدودیت فهم و عدم توجه ما به قرائن و قواعد لازم در تفسیر است.
برای نمونه، در قرآن کریم آیاتی وجود دارد که در ظاهر، از «استقرار خداوند بر عرش» سخن میگویند؛ اما این تعبیر هرگز به معنای جسم داشتن خداوند نیست.
چرا؟
چون جسمانیت با براهین عقلی و آیات محکم قرآن درباره تنزیه خداوند منافات دارد.
بنابراین آن آیات باید به گونهای تفسیر شوند که مستلزم جسمانیت و محدودیت برای ذات اقدس الهی نباشند.
در مسئله دعا برای پیامبر اکرم (ص) نیز همین قاعده باید رعایت شود.
اگر در دعا میخوانیم:
«خدایا درجه پیامبر را بالا ببر»
نباید این عبارت را به گونهای تفسیر کنیم که لازمهاش وجود نقص و فقدان کمال در پیامبر اکرم (ص) باشد.
سه کارکرد اساسی صلوات و دعا برای پیامبر (ص)
با توجه به آنچه گفته شد، میتوان برای این دعاها و صلوات، سه کارکرد مهم بیان کرد:
اول: معرفی مقام واقعی پیامبر (ص)
این ادعیه، جایگاه حقیقی رسول خدا (ص) را به ما معرفی میکنند.
گاهی حقیقتی در قالب انشاء و دعا بیان میشود؛ یعنی ظاهر عبارت، طلب است، اما در عمق آن، معرفی یک واقعیت تکوینی و قطعی قرار دارد.
وقتی میگوییم «ارفع درجته»، در حقیقت توجه ما به رف نمیخواهیم اقیانوس بیکران حقیقت محمدیه را بزرگتر کنیم؛ این اقیانوس، از حد و مرزهای معمولعت مقام پیامبر (ص) جلب میشود و عظمت آن حضرت برای ما آشکارتر میگردد.
دوم: اظهار ادب، محبت و خضوع
دومین کارکرد این دعاها، اظهار محبت و ارادت امت نسبت به پیامبر اکرم (ص) است.
انسانی که محبوبی را دوست دارد، طبیعی است که برای او خیر و کمال بخواهد.
حتی اگر بداند محبوبش از دعای او بینیاز است، باز هم دعا کردن، نشانه محبت و ادب اوست.
پس عبارتهایی مانند «رفع درجه» را نباید علت فاعلی یا سبب ایجاد کمال جدید برای پیامبر (ص) دانست.
این دعاها زبان خضوع و محبت بنده در برابر مقام پیامبر خداست.
سوم: قرار گرفتن در معرض رحمت الهی
سومین اثر صلوات و دعا، بازگشت فیض آن به خود ماست.
ما با صلوات فرستادن، یاد پیامبر اکرم (ص) را در قلب خود زنده میکنیم، محبت خود را نسبت به آن حضرت افزایش میدهیم و وجود خود را در معرض رحمت الهی قرار میدهیم.
در حقیقت، صلوات راهی برای تقرب ماست، نه وسیلهای برای تکمیل پیامبر اکرم (ص).
ما نمیخواهیم اقیانوس بیکران حقیقت محمدیه را بزرگتر کنیم؛ این اقیانوس، از حد و مرزهای معمول کمال انسانی فراتر است.
این ما هستیم که باید خود را به این اقیانوس متصل کنیم و از فیض آن بهرهمند شویم.
جمعبندی
بنابراین، وقتی در ادعیه میخوانیم:
«وَارْفَعْ دَرَجَتَهُ»
یا:
«وَابْعَثْهُ الْمَقَامَ الْمَحْمُودَ»
نباید تصور کنیم که پیامبر اکرم (ص) فاقد این مقام است و خداوند منتظر دعای ماست تا آن را به ایشان عطا کند.
خداوند متعال از وعده خود تخلف نمیکند و مقام پیامبر اکرم (ص) وابسته به دعای مؤمنان نیست.
پیامبر (ص) مظهر اسم «الغنی» است و وجود مقدس ایشان در مرتبهای از کمال قرار دارد که نمیتوان برای آن، نقص و خلأیی فرض کرد که دعای ما بخواهد آن را برطرف کند.
پس این ادعیه را باید در چارچوبی صحیح فهم کرد:
از یک سو، زبان دعا در مواردی خبر از یک حقیقت و جایگاه والا میدهد؛ از سوی دیگر، این دعاها وسیله اظهار محبت، خضوع، ادب و تکریم نسبت به رسول اکرم (ص) هستند؛ و از سوی دیگر، راهی برای تقرب و بهرهمندی خود ما از رحمت و فیض الهی به شمار میروند.
ما برای بزرگتر کردن مقام پیامبر اکرم (ص) دعا نمیکنیم؛ بلکه با این دعاها، عظمت آن مقام را در قلب خود زنده میکنیم.
ما نمیخواهیم به پیامبر (ص) چیزی بدهیم که در اختیار ماست؛ بلکه خودمان را در برابر دریای بیپایان فیض او قرار میدهیم.
او مظهر غناست و ما مظهر فقر.
او سرچشمه فیض است و ما محتاج فیض.
او نیازمند دعای ما نیست؛ این ما هستیم که به دعا، صلوات، شفاعت و رحمت الهی نیازمندیم.
بنابراین، صلوات بر محمد و آل محمد (ص) نه نشانه نیاز پیامبر به ما، بلکه نشانه نیاز ما به آن حقیقت مقدس است.
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم.