فلسفه فقه و اخلاق امامیه در گفت‌وگو با اندیشه معاصر

از حق خداوند تا حقوق احاطه‌کننده؛ بازخوانی کلامی «حق» در رساله امام سجاد(ع) و نسبت آن با حقوق طبیعی

رساله حقوق امام سجاد(ع) نشان می‌دهد که مفهوم «حق» در منظومه شیعی، فراتر از یک امتیاز فردی برای تقابل با قدرت، شبکه‌ای الهی و فراگیر از مسئولیت‌هاست؛ الگویی که در آن ادای حق خدا، نه نفی حقوق انسان، بلکه مبنای زایش تکالیف و پاسداشت کرامت بشر در برابر استبداد و فردگرایی افراطی است.

مبلغ – سرویس معارف: «حق» در زبان حقوقی و سیاسی امروز، غالباً مفهومی است که از فرد آغاز می‌شود. انسان، پیش از آنکه عضو یک دولت، پیرو یک دین یا تابع یک قرارداد اجتماعی باشد، صاحب حقوقی دانسته می‌شود که دولت موظف به شناسایی و حمایت از آنهاست. در نظریه حقوق طبیعی نیز، این حقوق به طبیعت انسان، عقل یا نظمی اخلاقی مقدم بر قانون موضوعه بازگردانده می‌شوند. اما «رساله الحقوق» امام علی بن الحسین(ع) از نقطه دیگری آغاز می‌کند. متن با این گزاره بنیادین شروع می‌شود که خداوند بر انسان حقوقی دارد و این حقوق «مُحیطَةً بِک» است؛ حقوقی که تمام حرکات، سکون، اعضا و ابزارهای عمل انسان را دربرمی‌گیرد. سپس تصریح می‌کند که بزرگ‌ترین حق خداوند، همان حقی است که «اصل الحقوق» است و حقوق دیگر از آن منشعب می‌شوند. پس از آن، حق نفس، اعضای بدن، اعمال، امام، رعیت، خویشاوندان و طیف گسترده‌ای از روابط اجتماعی مطرح می‌شود. در این ساختار، «حق» پیش از آنکه امتیازی متعلق به فرد باشد، نسبتی اخلاقی و الزام‌آور میان صاحب حق و کسی است که باید آن حق را ادا کند. به همین دلیل، رساله در عین اینکه «رساله حقوق» نامیده می‌شود، عمدتاً با زبان تکلیف سخن می‌گوید: حق پدر، یعنی تکلیف فرزند؛ حق همسر، یعنی تکلیف دیگری؛ حق مردم، یعنی مسئولیتی که حاکم یا صاحب قدرت در برابر آنان دارد. این تفاوت، رساله را به متنی مهم برای مقایسه با نظریه حقوق طبیعی تبدیل می‌کند. آیا می‌توان ساختار آن را نوعی بدیل الهیاتی برای حقوق طبیعی دانست؟ پاسخ مثبت، اما با یک قید اساسی، ممکن است: رساله نظریه «حقوق طبیعی» به معنای مدرن آن ارائه نمی‌کند؛ بلکه بنیانی متفاوت برای سخن گفتن از حق عرضه می‌کند که می‌تواند در گفت‌وگوی معاصر با نظریه حقوق طبیعی و حقوق بشر قرار گیرد. نخست باید درباره خود «رساله حقوق» احتیاط کرد پیش از ورود به بحث، یک ملاحظه متن‌شناختی ضروری است. رساله حقوق در منابع متقدم شیعه با دو صورت اصلی نقل شده است: یک نسخه در الخصال و الأمالی شیخ صدوق و نسخه‌ای دیگر در تحف العقول ابن‌شعبه حرانی. نسخه دوم مطالب گسترده‌تری دارد و احتمالاً صورت متأخرتری از متن را منعکس می‌کند. ویلیام چیتیک نیز در ترجمه خود نسخه موجود در آثار شیخ صدوق را مبنا قرار داده است. از سوی دیگر، پژوهش جدید محسن کدیور درباره رساله نیز دقیقاً با همین مسئله آغاز می‌شود: بررسی منابع، اسناد، اختلاف نسخه‌ها و تعیین دقیق‌ترین صورت متن. او رساله را عمدتاً متنی اخلاقی می‌داند و در ادامه، مفهوم «حق» در آن را با کاربردهای حق در قرآن، حدیث، فلسفه، کلام، اخلاق و فقه مقایسه می‌کند. بنابراین، در این مقاله «رساله حقوق» را به‌عنوان متنی منسوب به امام سجاد(ع) و دارای سابقه جدی در منابع شیعه بررسی می‌کنیم، اما از تبدیل آن به یک «قانون اساسی حقوق بشر» یا نظریه حقوقی مدرن پرهیز خواهیم کرد. این احتیاط اتفاقاً به استحکام بحث کمک می‌کند؛ زیرا اهمیت رساله در این نیست که حقوق بشر قرن بیستم را پیشاپیش در خود داشته باشد، بلکه در معماری متفاوتی است که برای مفهوم حق پیشنهاد می‌کند. «اصل الحقوق»؛ حق از کجا آغاز می‌شود؟ کلید فهم رساله در همان چند سطر نخست قرار دارد: «وَأَکْبَرُ حُقُوقِ اللهِ عَلَیْکَ … مِنْ حَقِّهِ الَّذِی هُوَ أَصْلُ الْحُقُوقِ وَمِنْهُ تَفَرَّعَ» بزرگ‌ترین حق خداوند بر انسان، همان حقی است که «اصل حقوق» است و حقوق دیگر از آن منشعب می‌شوند. سپس متن بلافاصله از حق نفس و اعضای بدن سخن می‌گوید. این عبارت، یک معماری روشن دارد: حق خدا → حق نفس → حق اعضا و اعمال → حق دیگران → حقوق اجتماعی و سیاسی این ترتیب صرفاً فهرست کردن مجموعه‌ای از تکالیف اخلاقی نیست. متن می‌خواهد نشان دهد که روابط انسانی در یک شبکه به‌هم‌پیوسته از حقوق قرار دارند و این شبکه در نهایت به یک منشأ واحد بازمی‌گردد. در نظریه حقوق طبیعی مدرن، نقطه شروع معمولاً متفاوت است. در روایت کلاسیک این نظریه، انسان دارای طبیعتی است که می‌توان از آن اصولی درباره رفتار درست استخراج کرد. آکویناس میان قانون الهی، قانون طبیعی و قانون انسانی تمایز می‌گذارد و قانون طبیعی را مشارکت موجود عقلانی در قانون ازلی خدا می‌داند. در قرن هفدهم، این سنت به زبان «حقوق طبیعی» نزدیک‌تر شد. گروسیوس حق را به‌مثابه نوعی اختیار یا توانایی متعلق به شخص صورت‌بندی کرد و لاک از حقوق طبیعی حیات، آزادی، سلامت و مالکیت سخن گفت. بنابراین، تفاوت را نباید ساده‌سازی کرد و گفت: غرب: انسان ← حق اسلام: خدا ← حق زیرا حتی نظریه‌پردازانی مانند لاک نیز در نهایت نظریه حقوق طبیعی خود را از خدا جدا نکرده بودند. در نظریه لاک، خداوند انسان‌ها را آفریده و قانون طبیعت از طریق عقل برای آنان قابل شناخت است. تفاوت عمیق‌تر جای دیگری است: در رساله امام سجاد(ع)، «حق» پیش از آنکه یک اختیار فردی باشد، یک رابطه الزام‌آور در یک نظم الهی است. حق در رساله، امتیاز نیست؛ رابطه است این شاید مهم‌ترین تفاوت رساله با معنای مدرن «حق» باشد. در زبان حقوق معاصر، وقتی می‌گوییم «فرد حق آزادی بیان دارد»، معمولاً از یک امتیاز یا ادعای قابل مطالبه برای فرد سخن می‌گوییم. دولت یا دیگران وظیفه دارند از مداخله ناروا در این حق خودداری کنند. اما در رساله، ساختار جمله‌ها غالباً برعکس است: «حق تو بر من» یعنی «وظیفه من در برابر تو» حق پدر، تکلیف فرزند است؛ حق همسر، تکلیف همسر است؛ حق همسایه، تکلیف همسایه است؛ حق زیردست، تکلیف حاکم است. پژوهش‌های زبانی درباره رساله نیز به همین نکته اشاره کرده‌اند: متن با وجود عنوان «حقوق»، عمدتاً مجموعه‌ای از تکالیف انسان است؛ زیرا کسی که مخاطب قرار می‌گیرد غالباً صاحب حق نیست، بلکه ادا‌کننده حق دیگری است. از این منظر، «حق» در رساله نه نقطه مقابل «تکلیف»، بلکه دو سوی یک رابطه است. اگر من نسبت به دیگری تکلیف دارم، دیگری دارای حق است؛ و اگر دیگری نسبت به من تکلیفی دارد، من صاحب حقم. این رابطه دوطرفه، در ساختار رساله بارها تکرار می‌شود. از حق خدا به «حق نفس»؛ انسان نه مالک مطلق خویش است دومین مرحله رساله بسیار مهم است: پس از حق خدا، «حق نفس» مطرح می‌شود. امام می‌فرماید حق نفس تو بر تو این است که آن را در طاعت خدا به کار گیری و سپس حق زبان، گوش، چشم، دست، پا، شکم و اندام جنسی را ادا کنی. این بخش با تلقی مدرن از فرد تفاوتی بنیادین دارد. در بسیاری از نظریه‌های مدرن، فرد نقطه آغاز حقوق است و بدن او قلمرو نخستین اختیار او محسوب می‌شود. در نظریه لاک، برای مثال، حفظ جان و آزادی از حقوق طبیعی انسان است و فرد نسبت ویژه‌ای با شخص و بدن خود دارد. اما در رساله، انسان حتی نسبت به خودش نیز مسئول است. او نمی‌تواند هرگونه استفاده‌ای از بدن، زبان یا قوای خود را صرفاً به دلیل اینکه «مال خودم است» مشروع بداند. بدن، زبان و توانایی‌های او نیز «حق» دارند. اینجا مفهوم حق از «اختیار» به امانت و مسئولیت نزدیک می‌شود. به بیان دیگر، رساله نه فقط از این پرسش می‌پرسد که «چه چیزی را دیگران حق ندارند از من بگیرند؟»، بلکه پرسش بنیادی دیگری را مطرح می‌کند: «من در برابر آنچه در اختیار من قرار گرفته است چه حقی را باید ادا کنم؟» این جابه‌جایی پرسش، یکی از مهم‌ترین تفاوت‌های میان دو سنت است. حقوق دیگران از درون همین ساختار بیرون می‌آیند اگر رساله تنها درباره عبادت خدا و تزکیه فرد بود، نمی‌توانست مبنایی جدی برای بحث حقوق انسانی قرار گیرد. اما متن دقیقاً از همین نقطه به جامعه وارد می‌شود. پس از حق خدا، نفس و اعمال، متن می‌گوید: «ثُمَّ تَخْرُجُ الْحُقُوقُ مِنْکَ إِلَى غَیْرِکَ مِنْ ذَوِی الْحُقُوقِ الْوَاجِبَةِ عَلَیْکَ» حقوق از وجود تو به سوی دیگر صاحبان حق امتداد پیدا می‌کنند. سپس امام از حقوق حاکمان، مردم، خویشاوندان، همسایه، دوست، شریک، طلبکار، بدهکار، طرف دعوا، مشاور، سالمند، کودک، نیازمند، پیروان دین و حتی اهل ذمه سخن می‌گوید. این تعبیر «تخرج الحقوق منک» از نظر مفهومی بسیار مهم است. حق در اینجا چیزی نیست که فرد آن را صرفاً در خلوت خود داشته باشد. حق در رابطه پدیدار می‌شود. به همین دلیل می‌توان ساختار رساله را نه یک فهرست حقوق فردی، بلکه نوعی اخلاق حقوق‌محور روابط انسانی دانست. از خانواده تا سیاست؛ حق، قدرت را نیز محدود می‌کند رساله در عین حال که از حقوق فردی و خانوادگی سخن می‌گوید، به رابطه قدرت نیز وارد می‌شود. در مقدمه، حقوق «امام» و «رعیت» در کنار یکدیگر قرار می‌گیرند. حتی صاحب قدرت نیز دارای حق است، اما در مقابل، رعیت نیز صاحب حق است. در متن، برای کسی که «بالسلطان» بر مردم حکومت می‌کند و برای مردم تحت حکومت او حقوق متقابل تعیین می‌شود. این نکته برای مقایسه با حقوق طبیعی اهمیت ویژه‌ای دارد. در نظریه حقوق طبیعی مدرن، یکی از کارکردهای اصلی حقوق طبیعی، محدود کردن حکومت است. لاک نیز دولت را برای حفاظت از حقوق طبیعی انسان‌ها مشروع می‌داند و نقض این حقوق را مبنایی برای مقاومت در برابر حکومت قرار می‌دهد. رساله امام سجاد(ع) دقیقاً همین زبان را ندارد. از قرارداد اجتماعی، رضایت عمومی یا حق انقلاب سخن نمی‌گوید. اما یک منطق متفاوت برای محدود کردن قدرت عرضه می‌کند: قدرت نیز در برابر دیگری صاحب تکلیف است. بنابراین، حاکم نمی‌تواند صرفاً به دلیل برخورداری از قدرت، خود را از شبکه حقوق خارج کند. این تفاوت بسیار مهم است. در نظریه مدرن، ممکن است گفته شود: مردم دارای حقوق‌اند، بنابراین حکومت باید آنها را رعایت کند. در منطق رساله، صورت مسئله بیشتر چنین است: خداوند حقوقی را در روابط انسانی قرار داده است؛ بنابراین حتی صاحب قدرت نیز مکلف به ادای حقوق دیگران است. نتیجه می‌تواند در برخی موارد مشابه باشد، اما مبنای نظری متفاوت است. آیا این همان «حقوق طبیعی» است؟ در اینجا باید از یک قیاس عجولانه پرهیز کرد. حقوق طبیعی به معنای دقیق فلسفی، صرفاً حقوقی نیست که «خدا تعیین کرده باشد». نظریه حقوق طبیعی میان قانون طبیعی، طبیعت انسان، عقل و قانون الهی روابط پیچیده‌ای برقرار می‌کند. آکویناس، برای نمونه، قانون طبیعی را همان قانون وحیانی نمی‌داند. قانون الهی از طریق وحی شناخته می‌شود، در حالی که قانون طبیعی راهی است که موجود عقلانی از طریق عقل در قانون ازلی مشارکت می‌کند. لاک نیز میان قانون طبیعی و قانون الهی تمایز می‌گذارد: قانون طبیعی برای همه انسان‌ها از طریق عقل قابل شناخت است، در حالی که قانون الهی وحی‌شده نیازمند وحی است. با این حال، هر دو را سازگار می‌داند. رساله امام سجاد(ع) چنین پروژه‌ای را دنبال نمی‌کند. در آن، ما با یک استدلال فلسفی از «طبیعت انسان» به «حق» روبه‌رو نیستیم؛ بلکه با شبکه‌ای از حقوق و تکالیف مواجهیم که ریشه آنها در حق خداوند قرار داده شده است. بنابراین تعبیر دقیق‌تر این است: رساله حقوق، نظریه حقوق طبیعی نیست؛ بلکه می‌تواند صورت‌بندی‌ای الهیاتی از «بنیاد حق» ارائه کند که در گفت‌وگو با نظریه حقوق طبیعی قرار می‌گیرد. این تمایز، به جای ضعیف کردن ادعا، آن را دقیق‌تر می‌کند. یک تفاوت اساسی: «حق» در برابر «تکلیف» نیست یکی از جذاب‌ترین ظرفیت‌های رساله برای گفت‌وگوی معاصر همین مسئله است. حقوق بشر مدرن غالباً با زبان حقوق فردی سخن می‌گوید؛ اما نظریه حقوق طبیعی نیز از ابتدا چنین یکدست نبوده است. در سنت قانون طبیعی، «وظیفه» و «حق» در پیوند با یکدیگر قرار داشته‌اند. درباره لاک نیز در پژوهش معاصر اختلاف وجود دارد که آیا حقوق طبیعی مقدم‌اند یا تکالیف قانون طبیعی؛ برخی مفسران معتقدند حقوق حیات، آزادی و مالکیت در نظریه او اساساً راهی برای بیان تکالیف انسان‌ها نسبت به یکدیگرند. از این منظر، فاصله میان رساله و سنت حقوق طبیعی آن‌قدر که در نگاه نخست به نظر می‌رسد مطلق نیست. هر دو می‌پذیرند که: حق یک رابطه الزام‌آور ایجاد می‌کند. اما اختلاف در منشأ و صورت‌بندی آن است. در رساله، منشأ نهایی خداست. در سنت قانون طبیعی، این منشأ می‌تواند قانون ازلی و نظم عقلانی طبیعت باشد که انسان از طریق عقل به آن دست می‌یابد. و در شکل مدرن‌تر نظریه حقوق طبیعی، این زبان به حقوق فردی، آزادی و مالکیت نزدیک‌تر می‌شود. مسئله «طبیعت»؛ آیا خدا و طبیعت دو نقطه مقابل‌اند؟ این همان جایی است که مقایسه می‌تواند از دوگانه ساده «دینی/سکولار» عبور کند. حتی در سنت مسیحی ـ غربی، حقوق طبیعی الزاماً به معنای کنار گذاشتن خدا نیست. آکویناس قانون طبیعی را مشارکت عقلانی انسان در قانون ازلی می‌داند و لاک نیز حقوق طبیعی را در جهانی توضیح می‌دهد که خدا خالق آن است. پس نمی‌توان گفت: حقوق طبیعی = حق بدون خدا رساله حقوق = حق با خدا این صورت‌بندی تاریخی نادرست است. تفاوت اصلی بیشتر میان دو شیوه فهم رابطه خدا، عقل، طبیعت، قانون و حق قرار دارد. در آکویناس، انسان از طریق عقل در نظم الهی مشارکت می‌کند. در لاک، عقل قانون طبیعت را برای انسان آشکار می‌کند و این قانون حقوق طبیعی را پدید می‌آورد. در رساله، امام از «اصل الحقوق» الهی آغاز می‌کند و سپس نشان می‌دهد که این حق چگونه در نفس، بدن، عبادت، خانواده، جامعه و سیاست تکثیر می‌شود. بنابراین شاید بتوان گفت رساله به جای «طبیعت به‌مثابه منشأ حق»، از «نسبت الهی به‌مثابه منشأ حق» آغاز می‌کند. «حق‌المحیط»؛ حقوقی که انسان را احاطه کرده‌اند اینجاست که عنوان «حق‌المحیط» معنای خاص خود را پیدا می‌کند. در متن اصلی، اصطلاح مستقلی به نام «حق‌المحیط» وجود ندارد. عبارت «حقوقاً محیطةً بک» در آغاز رساله به این معناست که حقوق الهی انسان را احاطه کرده‌اند. بنابراین نباید آن را به‌عنوان یکی از «حقوق پنجاه‌گانه» یا اصطلاحی تاریخی به امام سجاد(ع) نسبت داد. اما می‌توان از این تعبیر برای یک خوانش معاصر استفاده کرد: انسان در رساله در مرکز یک شبکه احاطه‌شده از حقوق قرار دارد. حق خدا بالای سر اوست؛ حق نفس در درون اوست؛ حق اعضای بدن در نسبت او با بدنش؛ حق خانواده در نسبت‌های خویشاوندی؛ حق همسایه در فضای اجتماعی؛ حق شریک و طلبکار در اقتصاد؛ حق حاکم و رعیت در سیاست؛ حق هم‌کیش و اهل ذمه در حوزه تعلق دینی و اجتماعی. این شبکه، برخلاف نظریه‌ای که حقوق را صرفاً مجموعه‌ای از امتیازات فردی می‌داند، انسان را موجودی رابطه‌مند تصور می‌کند. از این منظر، «حق» فقط چیزی نیست که من دارم؛ چیزی است که در هر رابطه‌ای باید ادا شود. آیا می‌توان از رساله به «حقوق محیط‌زیست» رسید؟ اگر منظور از «حق‌المحیط» در عنوان، «حقوق محیط‌زیست» باشد، باید صریح بود: رساله حقوق درباره حق محیط‌زیست به معنای مدرن سخن نمی‌گوید. در متن، حق خدا، نفس، بدن، اعمال، حاکمان، رعیت، خانواده، همسایه، شریک، اموال و گروه‌های اجتماعی مطرح شده‌اند، اما محیط زیست به‌عنوان صاحب حق مستقل موضوع بحث نیست. بااین‌حال، ساختار رساله ظرفیت یک پرسش معاصر را فراهم می‌کند: اگر حق فقط امتیاز انسان نسبت به دیگران نباشد و انسان حتی نسبت به نفس و اموال خود نیز مسئول باشد، آیا می‌توان این منطق را برای نسبت انسان با طبیعت نیز گسترش داد؟ این دیگر تفسیر مستقیم رساله نیست؛ بلکه یک توسعه نظری معاصر از منطق آن است. و دقیقاً باید با همین عنوان مطرح شود تا مرز میان «آنچه متن می‌گوید» و «آنچه ما امروز از متن استنباط می‌کنیم» از بین نرود. نقطه قوت رساله در برابر فردگرایی حقوقی حقوق مدرن یک دستاورد بزرگ دارد: فرد را در برابر قدرت به رسمیت می‌شناسد. اما همین سنت با یک مسئله نیز مواجه است: اگر حقوق صرفاً زبان امتیازات فردی باشد، چه چیزی فرد را به مسئولیت در برابر دیگری ملزم می‌کند؟ رساله از سمت مقابل وارد می‌شود. نقطه آغاز آن این نیست که: «من چه حقوقی دارم؟» بلکه: «من چه حقوقی را باید ادا کنم؟» این جابه‌جایی می‌تواند برای نظریه معاصر حقوق بشر نیز آموزنده باشد. برای مثال، حق مالکیت بدون مسئولیت در برابر بدهکار، شریک یا نیازمند، ممکن است به سلطه اقتصادی تبدیل شود. حق آزادی بیان بدون مسئولیت نسبت به آبرو و حقیقت می‌تواند به آسیب دیگری منجر شود. حق سیاسی بدون مسئولیت حاکم نسبت به رعیت می‌تواند به قدرت بی‌مهار تبدیل شود. از این منظر، رساله یک مفهوم رابطه‌ای از حق ارائه می‌دهد که در آن هر حق، یک مسئولیت متقابل تولید می‌کند. اما آیا این منطق می‌تواند «حقوق بشر» تولید کند؟ اینجا باید پاسخ منفی و مثبت را هم‌زمان در نظر گرفت. اگر منظور از حقوق بشر، دقیقاً همان مفهوم معاصرِ حق فردی، جهان‌شمول، برابر و قابل مطالبه در برابر دولت باشد، رساله به‌تنهایی چنین نظریه‌ای ارائه نمی‌کند. در متن، سلسله‌مراتب رابطه‌ای وجود دارد: حق مادر، پدر، فرزند، حاکم، رعیت، عالم، جاهل، بزرگ‌تر، کوچک‌تر و… . بنابراین ساختار آن با تصور مدرن از برابری کامل حقوقی یکی نیست. حتی مفهوم «اهل ذمه» در پایان فهرست، نشان می‌دهد که متن درون یک نظم دینی ـ اجتماعی تاریخی سخن می‌گوید، نه در چارچوب مفهوم معاصر شهروندی برابر. اما اگر پرسش این باشد که آیا این متن می‌تواند مبنایی الهیاتی برای دفاع از ایده حق و محدود کردن قدرت و مسئولیت‌پذیر کردن انسان فراهم کند، پاسخ بسیار قوی‌تر است. زیرا در رساله: • قدرت از شبکه حقوق خارج نیست؛ • انسان حتی نسبت به خودش مسئول است؛ • بدن و اموال او نیز موضوع مسئولیت‌اند؛ • دیگری دارای حقی است که باید ادا شود؛ • رابطه اجتماعی بدون حق و تکلیف متقابل معنا ندارد؛ • و تمام این شبکه در نهایت به یک منشأ متعالی بازمی‌گردد. تفاوتی که نباید از دست برود: «حقوق بشر» یا «اخلاق حق‌مدار»؟ شاید دقیق‌ترین توصیف برای رساله، نه «اعلامیه حقوق بشر اسلامی» باشد و نه «نظریه حقوق طبیعی اسلامی». رساله پیش از هر چیز یک نظام اخلاقی حق‌مدار است. در آن، «حق» ابزار سازمان‌دهی روابط انسان با خدا، خویشتن، بدن، عمل، قدرت، خانواده و جامعه است. این نکته به‌خصوص در مقایسه با حقوق طبیعی مهم است؛ زیرا نشان می‌دهد مسئله فقط منشأ حق نیست. ساختار خود مفهوم حق نیز متفاوت است. در نظریه حقوق طبیعی مدرن، پرسش محوری می‌تواند این باشد: انسان به‌طور طبیعی چه حقوقی دارد؟ در رساله امام سجاد(ع)، پرسش بیشتر چنین صورت می‌گیرد: انسان در هر نسبتی که قرار گرفته، چه حقی بر عهده اوست و چه حقی بر عهده دیگری قرار گرفته است؟ اولی از حق به‌مثابه استحقاق آغاز می‌کند؛ دومی از حق به‌مثابه نسبت و الزام. و این تفاوت برای گفت‌وگوی میان فلسفه حقوق اسلامی و فلسفه حقوق غربی بسیار مهم‌تر از این ادعای ساده است که «هر دو درباره حقوق انسان سخن گفته‌اند». بدیل الهیاتی حقوق طبیعی؛ آری، اما نه به معنای جانشین آن اکنون می‌توان به پرسش اصلی بازگشت: آیا نظام حقوقی رساله امام سجاد(ع)، که حق را نه از انسان بلکه از خداوند آغاز می‌کند، می‌تواند بدیلی الهیاتی برای نظریه حقوق طبیعی باشد؟ اگر «بدیل» را به معنای یک نظریه کاملاً متناظر با حقوق طبیعی بدانیم، نه. رساله نه مفهوم طبیعت انسانی را به معنای فلسفی حقوق طبیعی تحلیل می‌کند، نه از عقل به‌عنوان روش مستقل کشف حقوق استفاده می‌کند و نه فهرستی از حقوق ذاتی و برابر فردی ارائه می‌دهد. اما اگر بدیل را به معنای یک الگوی رقیب برای توضیح بنیاد الزام‌آوری حق بدانیم، پاسخ مثبت است. در این الگو، حق از این فرض آغاز نمی‌شود که فرد پیش از جامعه دارای مجموعه‌ای از امتیازات است؛ بلکه از این اصل آغاز می‌شود که جهان اخلاقی انسان تحت حاکمیت خداوند قرار دارد و از این نسبت، مجموعه‌ای از حقوق و تکالیف در همه سطوح زندگی منشعب می‌شود. در نتیجه، رساله می‌تواند در کنار نظریه‌های حقوق طبیعی قرار گیرد و پرسشی متفاوت را مطرح کند: آیا برای دفاع از حقوق انسان، ضرورتاً باید حق را از «طبیعت مستقل از خدا» یا از «خودمختاری فرد» آغاز کرد؟ یا می‌توان از حاکمیت خداوند به مسئولیت انسان در برابر دیگری رسید؟ رساله امام سجاد(ع) پاسخ خود را به پرسش دوم می‌دهد. از حق‌الله تا حق انسان نکته متناقض نما در این رساله؛ این است که برای رسیدن به حق دیگری، ابتدا از حق خدا آغاز می‌کند. در نگاه نخست، ممکن است تصور شود این ساختار انسان را از مرکز نظریه حق خارج می‌کند. اما نتیجه متن الزاماً چنین نیست. در رساله، حق خدا به جای اینکه حقوق انسان را حذف کند، زنجیره‌ای از مسئولیت‌ها ایجاد می‌کند که در نهایت به خود انسان‌ها می‌رسد. حق خدا → حق نفس → حق بدن → حق عمل → حق خانواده → حق همسایه → حق شریک → حق طلبکار و بدهکار → حق طرف دعوا → حق مشاور → حق سالمند و کودک → حق دیگر اعضای جامعه. این حرکت از امر الهی به امر انسانی است. از همین رو، شاید مهم‌ترین دستاورد نظری رساله برای بحث امروز این نباشد که بتوانیم ثابت کنیم «حقوق بشر مدرن در قرن اول هجری وجود داشته است». چنین ادعایی از نظر تاریخی قابل دفاع نیست. اهمیت رساله در این است که نشان می‌دهد می‌توان از یک الهیات خدا‌محور، نظریه‌ای درباره الزام انسان به رعایت حقوق دیگری ساخت؛ نظریه‌ای که در آن قدرت، مالکیت، بدن، خانواده و روابط اجتماعی همگی تحت شبکه‌ای از حقوق قرار می‌گیرند. این با حقوق طبیعی یکسان نیست، اما می‌تواند با آن وارد گفت‌وگویی جدی شود. در نهایت، دو سنت شاید از دو سوی متفاوت به یک مسئله نزدیک شوند: نظریه حقوق طبیعی می‌پرسد چه چیزی پیش از قانون، انسان را صاحب حق می‌کند؟ رساله حقوق می‌پرسد چه چیزی پیش از اراده انسان، او را مکلف می‌کند حق دیگری را ادا کند؟ اولی راهی برای محدود کردن قدرت از مسیر «حق فرد» می‌سازد؛ دومی راهی برای محدود کردن قدرت و خودخواهی از مسیر «تکلیف در برابر حق دیگری». و شاید مهم‌ترین پرسش برای فلسفه حقوق اسلامی معاصر دقیقاً در نقطه اتصال این دو قرار داشته باشد: آیا می‌توان از «اصل الحقوق» الهی به نظریه‌ای درباره حقوق برابر انسان‌ها رسید، بدون آنکه ساختار رابطه‌ای و تکلیف‌محور رساله را به زبان مدرن حقوق بشر تقلیل دهیم؟