پیوند میان توکل، حکمت الهی و استجابت در مواجهه با گره‌های ناگشوده زندگی

وقتی خداوند از سر مهربانی نه می‌گوید؛ حکمت پرده‌پوشی اجابت در برابر چشمان منتظر

احساس بی‌پاسخ ماندن ناله‌ها و تمناها یکی از کهن‌ترین چالش‌های درونی انسان در مسیر بندگی است؛ روایتی از بازخوانی حقیقت دعا و کشف زیبایی‌های مهربانی پروردگار در نقاطی که دست رد به سینه خواسته‌های ما می‌زند.

مبلغ – سرویس معارف:شاید برای هر انسانی که سر بر آستان نیایش نهاده، این لحظه تلخ و سنگین رخ داده باشد؛ لحظه‌ای که انسان در اوج دل‌شکستگی، در خلوت شب‌های قدر، در حرم‌های متبرک، یا در گوشه اتاقی با چشمانی اشک‌بار دست به سوی آسمان برمی‌دارد و خواسته‌ای را با تمام وجود تمنا می‌کند. ممکن است آن خواسته، شفای بیماری سخت، گشایش در بن‌بست مالی، رسیدن به پیوندی عاطفی یا موفقیت در آزمونی سرنوشت‌ساز باشد. روزها، ماه‌ها و گاه سال‌ها سپری می‌شوند، اما هیچ نشانه‌ای از وقوع آنچه در ذهن ترسیم شده بود دیده نمی‌شود. در این هنگام، پچ‌پچه‌های تردید در گوش جان انسان نجوا می‌کنند؛ آیا خداوند صدای مرا نشنید؟ آیا وعده ادعونی استجب لکم حقیقت داشت؟ آیا من بنده طردشده‌ای هستم که لایق توجه حق نگردیده‌ام؟ این اصطکاک سنگین میان تمنای محدود انسان و تقدیر جهان، نقطه عطفی است که اگر با نور معرفت روشن نشود، می‌تواند ریشه‌های ایمان را بسوزاند و رابطه عبد و مولا را به ورطه قهر، ناامیدی و انفعال بکشاند.

برای ورود به این ساحت معرفتی، ابتدا باید جایگاه دعا و حقیقت استجابت را در نظام الهیاتی شیعه بازتعریف کنیم. انسان معاصر به دلیل زیست در عصر فناوری‌های پرسرعت، عادت کرده است که با فشردن یک کلید یا لمس یک صفحه نمایش، خواسته‌هایش را در کسری از ثانیه در دسترس ببیند. خرید آنلاین، دسترسی فوری به داده‌ها و پیام‌رسان‌های پرسرعت، ناخودآگاه این ذهنیت ابزاری را پدید آورده‌اند که دعا نیز سازوکاری شبیه به یک دستگاه خودپرداز یا ربات پاسخگو دارد که با انداختن سکه ذکر در آن، باید کالای مورد نظر دقیقاً در همان شکل و زمانی که مشتری می‌خواهد تحویل داده شود. این تلقی سطحی، ارتباط میان خالق و مخلوق را از یک پیوند عاشقانه و تربیتی، به یک معامله تجاری و مکانیکی فرو می‌کاهد.

قرآن کریم با صراحت و زیبایی تمام این توهم را درهم می‌شکند و حقیقت علم ناقص انسان را در برابر حکمت مطلق خداوند آشکار می‌سازد؛ آنجا که در آیه ۲۱۶ سوره بقره می‌فرماید: عسی ان تکرهوا شیئا وهو خیر لکم وعسی ان تحبوا شیئا وهو شر لکم والله یعلم وانتم لا تعلمون؛ چه بسیار چیزی را ناخوش می‌دارید در حالی که خیر شما در آن است، و چه بسیار چیزی را دوست می‌دارید در حالی که برای شما مایه شر و تباهی است؛ و خداوند می‌داند و شما نمی‌دانید. این کلام وحیانی، سنگ بنای درک مصلحت در جهان‌بینی دینی است. نگاه انسان به هستی مانند تماشای جهان از روزنه‌ای بسیار تنگ است. ما تنها مقطع زمانی حال و چند گام جلوتر از منافع مادی و زودگذر خود را می‌بینیم، اما پروردگاری که بر تمامیت گذشته، حال، آینده و ابدیت وجود انسان احاطه دارد، سرنوشت ما را در شبکه‌ای تو در تو از علل، آثار، پیامدها و ظرفیت‌های روحی طراحی می‌کند.

تمثیل بسیار روشنی که در آثار متفکران و عالمان اخلاق برای تبیین این حقیقت به کار رفته، رفتار یک مادر یا پدر دلسوز و آگاه با کودک خردسال است. کودکی را در نظر بگیرید که یک شیء برنده، تیغی بسیار براق، دارویی رنگین یا سمباده‌ای زبر را می‌بیند و با شیفتگی و گریه‌های سوزناک اصرار دارد آن را در دست بگیرد یا به دهان بگذارد. کودک در آن لحظه هیچ انگیزه‌ای جز بازی و لذت ندارد و ندادن آن شیء را ناشی از بخل، بی‌رحمی یا نامهربانی والدین می‌پندارد؛ حتی ممکن است قهر کند، لگد بزند و فریاد بکشد. اما مادر با وجود آگاهی از اندوه موقت فرزند، قاطعانه دست او را پس می‌زند و شیء خطرناک را پنهان می‌کند. این نه گفتن، والاترین مظهر مهر، حمایت و پاسداری از حیات آن کودک است. اگر پدر و مادر در برابر این گریه‌ها تسلیم شوند، نه مهربان، بلکه نادان و جفاکار خواهند بود. بسیاری از خواسته‌های ما در پیشگاه پروردگار، شبیه همان تیغ‌های براق یا سم‌های شیرین هستند؛ موقعیت‌ها، ثروت‌ها یا رابطه‌هایی که در ظاهر مایه خوشبختی به نظر می‌رسند، اما در بطن خود تباهی دین، طغیان اخلاقی، یا ویرانی آرامش ابدی ما را رقم می‌زنند.

در دعای افتتاح که یکی از غنی‌ترین و عمیق‌ترین مناجات‌های مأثور شیعی در شب‌های ماه مبارک رمضان است، انسان با زبانی معترف و شرمسار پرده از این خودخواهی برمی‌دارد و خطاب به پروردگار عرضه می‌دارد: فان ابطا عنی عتبت بجهلی علیک ولعل الذی ابطا عنی هو خیر لی لعلمک بعاقبة الامور؛ پس اگر حاجتم به تأخیر افتاد، از روی نادانی بر تو لب به گلایه گشودم، در حالی که شاید این تأخیر و درنگ برای من بهتر بوده است، چرا که تو به عاقبت و سرانجام تمام کارها آگاهی. این فراز شاهکاری است از روان‌کاوی بنده در برابر پروردگار؛ اعتراف به اینکه ریشه بیشتر گلایه‌ها و ناامیدی‌ها نه در بسته بودن درهای آسمان، بلکه در جهل مرکب ما به فرجام حوادث نهفته است.

امام صادق علیه‌السلام در روایتی شگفت‌انگیز و تکان‌دهنده، پرده از سازوکار پنهان پاسخ به دعاها برمی‌دارند و تصویری درخشان از نحوه مواجهه خداوند با دعاهای مستجاب‌نشده در دنیا ارائه می‌دهند. ایشان می‌فرمایند در روز قیامت، خداوند بنده‌ای باایمان را فرا می‌خواند و به او می‌فرماید: ای بنده من، در فلان روز و فلان ساعت مرا خواندی و فلان حاجت را طلبیدی، اما من در دنیا آن را به تو ندادم؛ اکنون در ازای آن دعایت، این پاداش عظیم و مقامات بهشتی را به تو عطا می‌کنم. سپس خداوند یک‌به‌یک دعاهایی را که در دنیا ظاهراً بی‌پاسخ مانده بودند برمی‌شمارد و پاداش‌هایی چنان باشکوه و حیرت‌آور به بنده می‌بخشد که آن مومن از عمق جان آرزو می‌کند ای کاش هیچ‌یک از دعاهایش در طول زندگی دنیوی مستجاب نمی‌شد و تمام آن‌ها برای سرای جاودان ذخیره می‌گشت. این نگاه، ماهیت پاسخ به دعا را از یک دادوستد فوری، به یک سرمایه‌گذاری عظیم ابدی بدل می‌سازد.

روایات اهل‌بیت علیهم‌السلام نشان می‌دهند که هیچ دعایی گم نمی‌شود و هیچ صدایی در خلقت بی‌پاسخ رها نمی‌گردد. خداوند در مواجهه با خواسته صادقانه بنده، یکی از این سه راه را برمی‌گزیند: یا دقیقاً همان خواسته را به سرعت یا با مصلحت زمانی در دنیا محقق می‌سازد؛ یا اگر آن خواسته به صلاح او نبود، بلایی بزرگ‌تر و مصیبتی سهمگین‌تر را از زندگی او یا خانواده‌اش دفع می‌کند بدون آنکه خود بنده متوجه شود؛ و یا آن خواسته را به گنجینه‌ای از پاداش‌های اخروی تبدیل می‌نماید که مایه جاودانگی روح او خواهد شد. بنابراین، در منطق وحیانی چیزی به نام دعای سوخته یا تضرع ناشنیده وجود ندارد؛ بلکه نوع پاسخ با معیارهای حکمت ربوبی تنظیم می‌گردد، نه بر اساس هوس‌ها و دیدگاه‌های محدود بشری.

با این حال، باید مراقب یک آسیب مهم فکری بود؛ سخن گفتن از مصلحت هرگز نباید بهانه‌ای برای توجیه تنبلی، ترک اسباب مادی و چشم‌پوشی از موانع قبولی دعا شود. متون دینی به صراحت از موانعی سخن می‌گویند که راه استجابت را مسدود می‌سازند. پیامبر اکرم و ائمه اطهار لقمه حرام را بزرگ‌ترین سم برای بال‌های پرواز دعا معرفی کرده‌اند؛ لقمه‌ای که از راه ربا، گران‌فروشی، تضییع حقوق دیگران یا غصب مال مردم به دست آمده باشد، ناله‌های انسان را در لایه‌های زمین حبس می‌کند. گناهان مداوم، ترک امر به معروف و نهی از منکر، ظلم به زیردستان، و پایمال کردن عواطف پدر و مادر، از دیگر عواملی هستند که در دعای کمیل با عبارت اللهم اغفر لی الذنوب التی تحبس الدعاء از آن‌ها یاد شده است. انسان در گام اول باید خانه دل و زندگی خود را از آلودگی‌ها پاک سازد، تمام تلاش عقلانی و تدبیر کاری خود را به کار گیرد، و آن‌گاه با دلی مطمئن نتیجه را به حکمت خداوند بسپارد.

در آثار ادبی و عرفانی سترگ ادب فارسی نیز این راز الهی به زیباترین شکل به نظم درآمده است. مولوی در دفتر سوم مثنوی معنوی داستانی بی‌نظیر نقل می‌کند از فردی که سال‌ها شب‌هنگام با سوزوگداز ندای یا الله سر می‌داد. شبی شیطان بر او ظاهر شد و وسوسه‌اش کرد که چرا این‌همه یا الله می‌گویی و عمری نالیدی، اما حتی یک بار از جانب آسمان ندایی نیامد که بگوید لبیک؟ آن مرد دل‌شکسته و شرمنده شد، دهان فرو بست و با چشمانی گریان به خواب رفت. در عالم خواب، حضرت خضر به دیدارش آمد و پرسید چرا از ذکر و نیایش دست کشیدی؟ مرد پاسخ داد چون پاسخی نمی‌شنوم و می‌ترسم از درگاه حق رانده شده باشم. خضر پاسخی تکان‌دهنده به او داد که لبریز از ظرافت‌های عرفان شیعی است؛ گفت: «گفت آن الله تو لبیک ماست / وان نیاز و سوز و دردت پیک ماست / ترس و عشق تو کمند لطف ماست / زیر هر یارب تو لبیک‌هاست». این تمثیل شاهکار نشان می‌دهد که خود توفیق دست به دعا برداشتن، خود سوز دل و اشک چشم، بزرگ‌ترین اجابت و هدیه الهی است؛ چرا که اتصال قطره وجود انسان به اقیانوس بی‌کران حق را برقرار ساخته است.

در زندگی روزمره، رها کردن لجاجت و ورود به مقام رضا و تسلیم، والاترین مرتبه سلامت روانی و آرامش درونی است. کسی که بداند خدایش حکیم‌تر از آن است که بد بخواهد و مهربان‌تر از آن است که ناله‌ای را نشنیده بگیرد، هرگز در مواجهه با درهای بسته احساس پوچی، خشم و تنهایی نمی‌کند. او کار و وظیفه خود را با جدیت انجام می‌دهد، دست به تضرع و نیایش برمی‌دارد، اما هرگز به پروردگارش درس زندگی نمی‌دهد و زمان و نحوه تحقق خیر را تعیین نمی‌کند. او با آرامشی عمیق درمی‌یابد که گاهی درهای بسته، خود محکم‌ترین دیوارها برای در امان ماندن از طوفان‌های سهمگین حوادث بوده‌اند.

بازخوانی این بینش عمیق به جامعه امروز کمک می‌کند تا در میان بحران‌ها و تلاطم‌های معیشتی و اجتماعی، ریسمان امید به رحمت بی‌انتهای الهی را رها نسازد. پروردگار مهربان، پیش از آنکه ما بخواهیم خیر ما را اراده کرده است؛ او دست رد به سینه هیچ دلی نمی‌زند مگر آنکه آغوشی بسیار فراخ‌تر، امن‌تر و ابدی‌تر برای پناه دادن به آن بنده در سرنوشتش گشوده باشد. آرامش حقیقی در این درک نهفته است که خداوند حتی آن هنگام که خواسته‌ای را برآورده نمی‌سازد، از سر مهر، بنده محتاج خود را در حصار امن حکمتش نگهبانی می‌کند.