به گزارش پایگاه فکر و فرهنگ مبلغ، گاهی در مترو، تاکسی یا حتی در یک صفحه مجازی، خیلی راحت سفره دلمان را برای افرادی باز میکنیم که شاید حتی یکبار هم آنها را ندیده باشیم؛ از ناراحتیها، شکستها، دغدغهها و آرزوهایمان میگوییم و بدون احساس سنگینی حرف میزنیم. اما همین که کلید را در قفل خانه میچرخانیم و وارد فضای زندگی خود میشویم، سکوت جای گفتوگو را میگیرد. سؤال اینجاست که چرا گاهی نزدیکترین آدمهای زندگی به غریبههایی عاطفی تبدیل میشوند و در مقابل، غریبهها نقش سنگ صبور را برای ما پیدا میکنند؟
بنابر روایت ایسنا، فرشته کولانی، روانشناس، در گفتوگویی در اینباره اظهار کرد: روانشناسان معتقدند سرزنش و تحقیر مداوم میتواند مانند ریختن قطرهقطره اسید بر ریشههای یک رابطه باشد؛ رفتاری که در نهایت رابطه را فرسوده و نابود میکند. زمانی که فرد احساس کند هر بار صحبتکردنش با قضاوتهایی مانند «تو همیشه خرابکاری میکنی» یا «تو بیعرضهای» پاسخ داده میشود، بهتدریج مکانیسم دفاعی «سکوت محافظتی» در او فعال خواهد شد. یعنی فرد به این نتیجه میرسد که اگر حرف بزنم، باید ساعتها سرکوب و سرزنش شوم، پس سکوت برایم هزینه کمتری دارد.
برای نمونه، ممکن است زنی پس از پشت سر گذاشتن یک روز کاری دشوار و خستهکننده به همسرش بگوید: «امروز روز سختی داشتم.» اما اگر پاسخ او جملهای مانند «میخواستی سر کار نروی» باشد، آنچه دریافت کرده نه همدلی، بلکه سرزنش و تحقیر است. برای از بین بردن فرهنگ قضاوتهای نادرست در خانواده، میتوان «قانون سکوت» را در روابط خانوادگی تعریف کرد؛ به این معنا که اعضای خانواده توافق کنند در زمانهایی که یکی از آنها درباره مشکلاتش صحبت میکند، نه قضاوت کنند، نه سرزنش و نه به دنبال مچگیری باشند؛ بلکه فقط شنونده باشند و با همراهی و همدلی به حرفهای یکدیگر گوش دهند.
برچسبهای قدیمی؛ وقتی گذشته، امروزِ ما را در خانه میسازد
این روانشناس افزود: بسیاری از زوجهای جوان یا حتی افرادی که سالهای طولانی در کنار یکدیگر زندگی کردهاند، این گلایه را مطرح میکنند که «خانواده من اصلاً منِ امروز را نمیبینند و هنوز بر اساس گذشته درباره من قضاوت میکنند.» اما این برچسبها چه اثری بر روابط میگذارند؟
میتوان این وضعیت را با عنوان «برچسبزنی» توضیح داد. انسان در طول زندگی دائماً در حال تغییر، رشد و پختهتر شدن است، اما اعضای خانواده گاهی تصویری قدیمی از ویژگیهای منفی و رفتارهای گذشته فرد در ذهن خود نگه میدارند و همان تصویر را بدون بهروزرسانی، مبنای قضاوتهای خود قرار میدهند.
کولانی ادامه داد: وقتی برچسبهایی مانند تنبلی، شلختگی، زودرنجی، بیمسئولیتی یا چلفتیبودن به فردی زده میشود، ذهن گرفتار «سوگیری تأییدی» خواهد شد؛ یعنی رفتارهای فرد بیشتر از زاویه همان برچسب دیده میشود و رفتارهای مثبت او کمتر مورد توجه قرار میگیرد.
در چنین شرایطی، فرد بهتدریج انگیزه خود برای تغییر و رشد را از دست میدهد؛ چراکه با خود میگوید هر اندازه هم که تغییر کنم، باز هم خانواده مرا همان آدم گذشته میبینند. این «سابقهدار شدن» اگر فرد از شناخت درستی نسبت به خود برخوردار نباشد، حتی میتواند باعث شود پس از عبور از دوره تنبیه و رفتارهای مشکلزا نیز همچنان در نقش فردی مسئلهدار باقی بماند.
سم ذهنخوانی؛ انتظار برای اینکه طرف مقابل بدون حرف، ما را بفهمد
وی با اشاره به آسیبهای «ذهنخوانی» و انتظار برای درکشدن بدون بیان کلامی نیازها گفت: یکی از عواملی که امنیت روابط را تهدید میکند، همین انتظار است که طرف مقابل بدون آنکه چیزی گفته شود، خواستهها و نیازهای ما را تشخیص دهد.
ذهنخوانی یکی از خطاهای شناختی رایج و از آسیبهای جدی در روابط عاطفی و زناشویی است. در فرهنگ ارتباطی ما، برخی افراد به جای آنکه خواسته خود را روشن و مستقیم بیان کنند، از رفتارهایی مانند خجالتکشیدن، کنایهزدن یا چشمغره رفتن استفاده میکنند و انتظار دارند طرف مقابل مانند یک پیشگو منظور آنها را متوجه شود.
وقتی چنین اتفاقی نمیافتد، فرد ممکن است با خود بگوید: «او مرا دوست ندارد» یا «برای او ارزشی ندارم.» نتیجه این برداشت نیز میتواند شکلگیری خشم درونی و بروز آن در قالب قهر، کنایه و تکهانداختن یا رفتارهای پرخاشگرانه منفعلانه مانند کوبیدن در یا سر بالا انداختن باشد.
واقعیت این است که هیچ انسانی، حتی اگر یک قرن در کنار فرد دیگری زندگی کرده باشد، قادر نیست ذهن او را بخواند. بنابراین یکی از راهکارهای مهم برای داشتن رابطهای سالم این است که یاد بگیریم خواستهها و نیازهای خود را روشن، صریح و در عین حال با رعایت احترام متقابل بیان کنیم.
کولانی در پاسخ به این پرسش که چرا «نصیحتگری زودهنگام» میل به درددلکردن را در محیط خانه از بین میبرد، بیان کرد: یکی از عواملی که موجب کاهش انگیزه افراد برای درددل و ایجاد ارتباط عاطفی صمیمانه در خانه میشود، این است که بسیاری از افراد به محض اینکه همسر یا یکی از اعضای خانواده شروع به تعریف مشکل خود میکند، فوراً سراغ نصیحت و ارائه راهحل میروند.
این رفتار افراد را وارد «تله اصلاحگری» میکند. کسی که از درد، نگرانی یا فشارهای خود صحبت میکند، الزاماً در همان لحظه به دنبال یک راهکار فوری نیست؛ بلکه در بسیاری از موارد میخواهد فضایی امن از نظر عاطفی داشته باشد، تکیهگاهی پیدا کند و گوش شنوایی در کنار خود ببیند تا مطمئن شود احساساتش درک شده است.
با این حال، در بسیاری از خانوادهها والدین یا همسران با نیت خیرخواهی و دلسوزی، بلافاصله در جایگاه مشاور یا قاضی قرار میگیرند و شروع به ارائه حکم و نصیحت میکنند؛ جملاتی مانند «تو باید این کار را میکردی» یا «فلان کار را انجام بده» نمونهای از همین واکنشهاست.
این روانشناس گفت: چنین برخوردی میتواند احساس بیکفایتی را در فرد ایجاد کند و پیام ناخودآگاه آن این باشد که «حرفهای تو اهمیتی ندارد؛ فقط هرچه سریعتر مشکلت را حل کن و تمامش کن.»
برای مثال، ممکن است یک زن یا مرد کارمند پس از بازگشت از محل کار به همسرش بگوید: «امروز با مدیرم دعوا کردم و خیلی تحت فشار بودم.» اگر همسر بلافاصله پاسخ دهد «تقصیر خودت است، من همیشه گفته بودم با او سر و کله نزنی؛ بهتر است بروی و عذرخواهی کنی»، فرد به جای احساس حمایت، ممکن است احساس کند همسرش در جایگاه وکیل مدافع مدیر او قرار گرفته است.
به گفته کولانی، لازم است اعضای خانواده به جای آنکه در چنین موقعیتهایی سریعاً به سراغ نصیحت و قضاوت بروند، مهارت همدلی را بیاموزند.
پناهبردن به غریبهها؛ وقتی فرار از قضاوت آسانتر از تحمل هزینه عاطفی است
به گفته این روانشناس، یکی دیگر از آسیبهای روابط عاطفی زمانی شکل میگیرد که فرد احساس کند فضای خانه دیگر محیطی امن و قابل اعتماد برای صحبتکردن نیست؛ در چنین شرایطی ممکن است به غریبهها پناه ببرد.
گفتن خصوصیترین رازها برای فردی ناشناس در تاکسی یا فضای مجازی، گاهی بدون استرس و بسیار راحتتر از صحبتکردن با اعضای خانواده اتفاق میافتد. دلیل آن نیز تا حد زیادی روشن است؛ رابطه با غریبهها معمولاً بدون قضاوت، بدون پیامدهای بعدی و بدون نگرانی از ایجاد مشکل در آینده شکل میگیرد. غریبه نه قرار است آینده شما را ببیند و نه معمولاً امکان استفاده از حرفهایتان علیه شما را دارد.
این روانشناس با اشاره به اینکه کلمات در روابط خانوادگی گاهی با خود بار مسئولیت و پیامد به همراه میآورند، بیان کرد: برای مثال، اگر فردی در شرایط دشوار بگوید «از زندگیام خسته شدهام»، ممکن است ماهها بعد همین جمله در قالب کنایه علیه او استفاده شود. اما غریبهای که این حرف را شنیده، ممکن است در ایستگاه بعد از شما پیاده شود یا صفحه مجازی خود را ببندد و ماجرا همانجا پایان پیدا کند.
انسان به طور طبیعی نیاز دارد دیده و شنیده شود و معمولاً در جایی حرف میزند که احساس کند بدون هزینه، بدون پیششرط و بدون قضاوت پذیرفته میشود.
برای از بین بردن این «کارخانه اسلحهسازی» در خانه و ایجاد فضایی که اعضای خانواده بتوانند بدون ترس درباره رازها، نگرانیها و ترسهایشان صحبت کنند، نباید حتی هنگام اختلاف و دعوا، از کلمات به عنوان ابزاری برای ضربهزدن به یکدیگر استفاده کنیم. تبدیل حرفهای خصوصی و آسیبپذیریهای عاطفی به چماقی برای کوبیدن بر سر یکدیگر، دیوار اعتماد را تخریب میکند؛ دیواری که بازسازی آن پس از فرو ریختن، بسیار دشوار و گاه جبرانناپذیر خواهد بود.