به گزارش پایگاه فکر و فرهنگ مبلغ، اگر انسان از یک قطره ناچیز آفریده شده، چرا زندهشدن دوباره برایش دشوار به نظر میرسد؟ سوره قیامه از همین نقطه، تردید انسان درباره معاد را به چالش میکشد و او را به آغاز آفرینش خودش بازمیگرداند؛ اما ماجرا فقط اثبات قدرت خدا برای زنده کردن مردگان نیست. پشت این آیات، پرسش مهمتری پنهان است: انسان برای چه آفریده شده و قرار است در پایان این فرصت کوتاه، به کجا بازگردد؟
بنابر روایت فارس، سوره قیامه، ابتدا دو سرنوشت متفاوت انسانها در روز قیامت به تصویر کشیده میشود و سپس با بازگشت به نقطه آغاز آفرینش انسان، امکان معاد مورد استدلال قرار میگیرد. در پایان نیز آیات ابتدایی سوره انسان، انسان را موجودی معرفی میکنند که برای آزمون، انتخاب و پیمودن مسیر هدایت آفریده شده است.
در تفسیر المیزان، ارتباط میان «آغاز آفرینش»، «اختیار و هدایت» و «بازگشت به سوی خدا» جایگاه ویژهای دارد.
از دلبستگی به دنیا تا بازگشت به سوی خدا؛ انسان برای چه آفریده شد؟
وقتی دنیا، آخرت را از یاد انسان میبرد
سوره قیامه در آیات ۲۰ و ۲۱، یکی از ریشههای اصلی غفلت و انکار انسان را آشکار میکند:
«کَلّا بَل تُحِبّونَ العاجِلَةَ وَ تَذَرونَ الآخِرَةَ»
مسئله تنها تردید انسان درباره قیامت نیست؛ بلکه دلبستگی به زندگی زودگذر دنیا میتواند موجب شود که انسان آخرت را به فراموشی بسپارد.
از نگاه علامه طباطبایی، «عاجله» به زندگی نزدیک و زودگذر دنیا اشاره دارد. تقابل میان دنیا و آخرت نیز نشان میدهد که انسان در انتخاب میان آنچه اکنون در برابر او قرار دارد و آنچه در آینده خواهد آمد، گاه لذت و منفعت حاضر را ترجیح میدهد.
دو چهره در یک روز
پس از این آیات، قرآن دو گروه را در روز قیامت در برابر یکدیگر قرار میدهد:
«وُجوهٌ یَومَئِذٍ ناضِرَةٌ»
چهرههایی شاداب و برخوردار،
و در مقابل:
«وُجوهٌ یَومَئِذٍ باسِرَةٌ»
چهرههایی درهمکشیده و عبوس.
تفاوت این دو گروه، پیش از آنکه در چهرههای آنان آشکار شود، به انتخابها و مسیر زندگی آنان در دنیا بازمیگردد.
درباره گروه نخست میفرماید:
«إِلىٰ رَبِّها ناظِرَةٌ»
در تفسیر المیزان، این تعبیر با توجه به مباحث توحیدی قرآن، به معنای دیدن حسی و جسمانی خداوند نیست؛ بلکه ناظر بودن به پروردگار، بیانگر نوعی رویآوری و توجه ویژه به سوی او و بهرهمندی از نعمت قرب الهی است.
در مقابل، گروه دوم با سرنوشتی سخت روبهروست و میداند حادثهای کمرشکن در انتظار اوست:
«تَظُنُّ أَن یُفعَلَ بِها فاقِرَةٌ»
لحظهای که همه راهها بسته میشود
آیات ۲۶ تا ۳۰ سوره قیامه، صحنه احتضار و جدا شدن انسان از دنیا را به تصویر میکشند:
«کَلّا إِذا بَلَغَتِ التَّراقِیَ»
لحظهای که جان به گلوگاه میرسد و اطرافیان برای یافتن راه چاره تلاش میکنند:
«وَقیلَ مَن راقٍ»
اما سرانجام انسان درمییابد که زمان جدایی فرا رسیده است:
«وَظَنَّ أَنَّهُ الفِراقُ»
در ادامه نیز تعبیر:
«وَالتَفَّتِ السّاقُ بِالسّاقِ»
شدت و دشواری این مرحله را نشان میدهد. سپس قرآن جملهای تعیینکننده را بیان میکند:
«إِلىٰ رَبِّکَ یَومَئِذٍ المَساقُ»
در آن روز، مقصد نهایی انسان به سوی پروردگار است و دیگر قدرتی نمیتواند مسیر بازگشت او را تغییر دهد.
کسی که پشت به حقیقت کرد
قرآن پس از ترسیم این صحنه، سرگذشت انسانی را بیان میکند که در دنیا:
«فَلا صَدَّقَ وَلا صَلّىٰ»
نه حقیقت را تصدیق کرد و نه در برابر خداوند سر فرود آورد؛ بلکه:
«کَذَّبَ وَتَوَلّىٰ»
حقیقت را تکذیب کرد و از آن روی گرداند.
حتی پس از آن نیز با حالتی از غرور به سوی خانواده خود بازمیگردد:
«ثُمَّ ذَهَبَ إِلىٰ أَهلِهِ یَتَمَطّىٰ»
تکرار هشدار:
«أَولىٰ لَکَ فَأَولىٰ»
شدت سرزنش الهی را نشان میدهد؛ گویی انسانی که در دنیا با بیاعتنایی از کنار حقیقت عبور کرده، اکنون با نتیجه همان انتخاب روبهرو شده است.
انسان برای رها شدن نیامده است
آیات ۳۶ تا ۴۰، استدلال دیگری را درباره هدفمندی آفرینش و امکان معاد مطرح میکنند:
«أَیَحسَبُ الإِنسَانُ أَن یُترَکَ سُدًى»
آیا انسان تصور میکند که بیهدف و بدون مسئولیت رها شده است؟
قرآن برای پاسخ به این پرسش، انسان را به نقطه آغاز وجودش بازمیگرداند:
«أَلَم یَکُ نُطفَةً مِن مَنِیٍّ یُمنىٰ»
سپس از تبدیل شدن او به «عَلَقَة» و پس از آن، آفرینش، سامانیافتن و شکلگیری زن و مرد سخن میگوید.
استدلال قرآن روشن است؛ خدایی که انسان را از چنین آغاز ناچیزی آفرید و مراحل وجود او را یکی پس از دیگری سامان داد، توانایی زنده کردن مردگان را نیز دارد. بنابراین معاد، امری بیسابقه و جدا از آفرینش نخستین نیست، بلکه ادامه همان قدرت آفرینشی خداوند است.
انسان؛ موجودی که برای آزمون آفریده شد
با آغاز سوره انسان، همین موضوع از زاویهای دیگر دنبال میشود:
«هَل أَتىٰ عَلَى الإِنسَانِ حینٌ مِنَ الدَّهرِ لَم یَکُن شَیئاً مَذکوراً»
به تعبیر المیزان، «هل» در این آیه برای تقریر آمده است؛ یعنی زمانی بر انسان گذشته که هنوز به شکل موجودی بالفعل و شناختهشده وجود نداشته است. بنابراین اصل وجود انسان، خود نشانهای از نیازمندی او به خالق است.
سپس خداوند میفرماید:
«إِنّا خَلَقنَا الإِنسَانَ مِن نُطفَةٍ أَمشاجٍ نَبتَلیهِ فَجَعَلناهُ سَمیعاً بَصیراً»
علامه طباطبایی «ابتلاء» را در ارتباط با مراحل آفرینش انسان تبیین میکند؛ یعنی انسان از مرحلهای به مرحله دیگر منتقل میشود و برای رسیدن به غایت خود آمادگی پیدا میکند. پس از آن نیز خداوند ابزارهای ادراک، یعنی شنوایی و بینایی، را در اختیار او قرار میدهد تا بتواند نشانههای الهی و راه حق را بشناسد.
بر این اساس، صفحه ۵۷۸ قرآن کریم یک مسیر بههمپیوسته را پیش روی انسان قرار میدهد؛ موجودی که آغازش جایی است که حتی «شیئاً مذکوراً» نیست، سپس با برخورداری از ابزار شناخت و اختیار وارد عرصه زندگی میشود، در برابر دو مسیر شکر و کفر قرار میگیرد و در نهایت به سوی پروردگار بازمیگردد.
بنابراین مسئله تنها اثبات توانایی خداوند برای زنده کردن مردگان نیست؛ مسئله اساسی این است که انسانی که برای هدایت و انتخاب آفریده شده، در فرصت کوتاه زندگی دنیا کدام مسیر را انتخاب خواهد کرد.
تلاوت این آیات را که در صفحه ۵۷۸ قرآن کریم قرار دارد، ببینید و بشنوید.