مبلغ – سرویس سبک زندگی: وقتی تاریخ را ورق میزنیم، نامهای فراوانی را میبینیم که در بستر رفاه، قدرت یا فشارهای اجتماعی هضم شدند و رنگ محیط را به خود گرفتند. جریانهای غالب فرهنگی، نظامهای سلطه و ساختارهای سیاسی همواره کوشیدهاند تا انسانها را به شکل مطلوب خود درآورند و صدای هرگونه دگراندیشی یا مخالفت با ارزشهای حاکم را خفه کنند. در این میان، قرآن کریم نمونهای بینظیر از مقاومت روحی، آزادگی و استواری فردی را به تصویر میکشد که تمام نظریههای جبرگرایانه محیطی و اجتماعی را باطل میسازد. حضرت آسیه، همسر بزرگترین و ستمگرترین طاغوت تاریخ بشر، یعنی فرعون مصر است؛ زنی که در کانون ثروت، قدرت و طغیان زیست اما روح خود را به هیچ بهایی نفروخت.
قرآن در آیه یازدهم سوره مبارکه تحریم، این بانوی بزرگ را نهتنها به عنوان الگوی زنان، بلکه به عنوان اسوه و سرمشق تمام اهل ایمان، از زن و مرد، معرفی میکند: «وَضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا لِلَّذِينَ آمَنُوا امْرَأَتَ فِرْعَوْنَ إِذْ قَالَتْ رَبِّ ابْنِ لِي عِنْدَكَ بَيْتًا فِي الْجَنَّةِ وَنَجِّنِي مِنْ فِرْعَوْنَ وَعَمَلِهِ وَنَجِّنِي مِنَ الْقَوْمِ الظَّالِمِينَ». خداوند برای کسانی که ایمان آوردهاند، همسر فرعون را مثل زده است، آن هنگام که گفت پروردگارا برای من نزد خودت در بهشت خانهای بساز و مرا از فرعون و کردارش نجات ده و مرا از دست قوم ستمکار برهان.
این دعای کوتاه و شگفتانگیز، عصاره تمام مبانی توحیدی و اوج پرواز یک انسان بیدار در دل تاریکی مطلق است. آسیه در قصری زندگی میکرد که تمام در و دیوار آن با طلا، تندیسهای خدایان دروغین و مظاهر سلطه درباری آراسته شده بود. در آن محیط، فرعون ادعای خدایی میکرد و میگفت «أنا ربکم الأعلی»، یعنی من برترین پروردگار شما هستم. همه اطرافیان، امیران لشکر، کاهنان معابد و تودههای مردم در برابر این ادعای ابلهانه سر خم میکردند یا از سر ترس و طمع، سازش را برمیگزیدند. در چنین فضایی، حفظ طهارت نفس و پایداری بر فطرت توحیدی، کار آسانی نبود. با این حال، آسیه نخستین حامی حضرت موسی در آن کاخ مخوف شد. زمانی که صندوقچه حامل نوزاد نیل به دربار رسید، با مهر مادرانه و نگاه حقبین خود، مانع از کشته شدن موسی شد و بستر پرورش نجاتبخش بنیاسرائیل را در قلب خانه ستمگر فراهم آورد.
ایمان آسیه، یک احساس زودگذر یا هیجان موقت نبود؛ بلکه ایمانی آگاهانه، ریشهدار و متکی بر معرفت بود. هنگامی که ساحران در برابر معجزه حضرت موسی به خاک افتادند و ایمان آوردند، فرعون آنها را به سختترین شکل ممکن به شهادت رساند تا رعب و وحشت را بر همگان حاکم کند. آسیه با دیدن این صحنهها، دیگر نتوانست باور توحیدی خویش را پنهان بدارد. او ایستاد و در برابر چشمان شوهر تاجدارش، خدای یگانه را فریاد زد. این اعتراف شجاعانه، خشم جنونآمیز فرعون را برانگیخت؛ زیرا پذیرش ایمان همسر، به معنای شکست کامل هیمنه فرعون در درونیترین لایههای قدرتش بود.
فرعون برای شکستن اراده این بانو، از هیچ ابزاری فروگذار نکرد. نخست با وعده و وعید، یادآوری موقعیت ممتاز ملکه بودن، جواهرات، قدرت و جایگاه بیرقیب او تلاش کرد وی را به راه خود بازگرداند. اما پاسخ آسیه تحقیر همه مظاهر فریبنده دنیا بود. وقتی تطمیع کارساز نشد، شکنجههای وحشتناک آغاز گردید. دژخیمان فرعون او را در زیر آفتاب سوزان مصر بر زمین بستند، میخهای آهنین بر دست و پای او کوبیدند و سنگ آسیای عظیمی را بر سینهاش قرار دادند. در میان این درد و شکنجه جانکاه، نگاه آسیه به آسمان بود. او نه از شکنجهگران امان خواست و نه لحظهای لب به شکایت گشود. در همان لحظات آخر، وقتی از خدا طلب خانهای در بهشت کرد، حجابها از برابر دیدگانش کنار رفت و منزلگاه ابدی خود را در جوار رحمت الهی دید و با لبخند بر لبانش به شهادت رسید.
پیام زندگی آسیه برای امروز ما بسیار عمیق و درسآموز است. در روزگاری که بسیاری از افراد توجیه خطاهای اخلاقی، فسادهای مالی یا انحرافهای فکری خود را به شرایط بد جامعه، جو حاکم بر محیط کار یا فرهنگ غالب خانوادگی نسبت میدهند، آسیه ایستاده است تا این بهانهها را باطل کند. او نشان میدهد که هیچ محیطی آلودهتر و بستهتر از کاخ فرعون نبود، اما محیط نتوانست اراده، حیا و تقوای او را سلب کند. انسان آزاد آفریده شده و صاحب اختیار و وجدان است؛ بنابراین مقهور ساختارها نیست.
در عصر ما، زرقوبرق دنیای مدرن، فرهنگ مصرفگرایی، نمایش تفاخر در فضای مجازی و فشارهای سنگین اقتصادی، گاهی انسان را وسوسه میکند تا برای حفظ موقعیت مادی، از اصول اخلاقی و ارزشهای دینی خود کوتاه بیاید. سازش با باطل، چشمپوشی از حقیقت به خاطر منافع زودگذر، و پنهان کردن هویت ایمانی در مواجهه با موجهای ضددینی، خطراتی هستند که هر مؤمنی را تهدید میکنند. رفتار آسیه نشان میدهد که حقیقتطلبی و وفاداری به عهد الهی بر هر منفعت دنیوی تقدم دارد. او حاضر شد تاج پادشاهی را رها کند، در زنجیر کشیده شود، اما کرامت انسانی و پیوند توحیدی خود را با پروردگار معامله نکند.
نکته ظریف دیگر در ماجرای آسیه، تقدم قرب الهی بر نعمتهای بهشت در دعای اوست. او نگفت خدایا به من بهشت بده، بلکه گفت «رَبِّ ابْنِ لِي عِنْدَكَ بَيْتًا فِي الْجَنَّةِ»؛ یعنی برای من نزد خودت خانهای بنا کن. قید «عندک» یعنی در پیشگاه و جوار قرب تو، نشان میدهد که هدف غایی انسان مؤمن، رسیدن به آرامش در پناه خداوند و رهایی از بند هر طغیانگر دیگری است. این نگاه عارفانه، به انسان توان میدهد تا در برابر بزرگترین تهدیدها احساس تنهایی نکند و بداند قدرتی که متصل به خداست، هرگز در بنبست قرار نمیگیرد.
سیره حضرت آسیه در کنار شخصیتهای بزرگی چون حضرت خدیجه، حضرت فاطمه زهرا و حضرت زینب کبری علیهنالسلام، نشاندهنده ظرفیت عظیم بانوان در راهبری اخلاقی و مقاومت فکری جوامع است. آسیه ثابت کرد که شجاعت تنها در میدان نبرد نظامی معنا پیدا نمیکند؛ بلکه ایستادن بر سر حق در خلوتگاههای قدرت و نه گفتن به وسوسههای عظیم دنیا، بزرگترین نبرد و جهاد اکبر است. یاد و نام او تا ابد الهامبخش هر زن و مردی خواهد بود که در تنگناهای سخت زندگی، نور هدایت را بر تاریکی همراهی با باطل ترجیح میدهند.