مبلغ – سرویس معارف: خستگی یکی از پربسامدترین واژهها در گفتگوهای روزمره جامعه امروز است. از اتوبوسهای شلوغ صبحگاهی و ترافیک کلافهکننده عصرها تا راهروهای ادارات، جمعهای خانوادگی و پیامهای رد و بدل شده در پیامرسانها، همگی سرشار از زمزمه فرسودگیاند. اما اگر با ذرهبین روانشناختی و معارفی به لایههای زیرین این احساس بنگریم، به روشنی درمییابیم که بخش عمدهای از این ناتوانی، منشا جسمانی ندارد. جسم آدمی پس از ساعتها کار سخت بدنی، با چند ساعت استراحت، یک غذای مناسب یا خواب شبانه عمیق توان از دست رفته خود را بازمییابد، اما خستگی جان با خوابیدن التیام پیدا نمیکند. این فرسایش درونی حاصل اصطکاک بیپایان با خبرهای تلخ، دوندگیهای اضطرابآلود برای حل مسائل پیچیده معیشتی، احساس تنهایی عمیق در میان ازدحام جمعیت، و درگیریهای ذهنی بیپایانی است که هیچگاه متوقف نمیشوند. انسان عصر حاضر حتی وقتی روی مبل لم میدهد یا به بستر خواب میرود، در حقیقت استراحت نمیکند؛ مغز او پیوسته در حال پردازش دهها مسئله معلق، مقایسه موقعیت مادی و ظاهری خود با قابهای فریبنده دیگران در شبکههای اجتماعی، و نشخوار ذهنی بحثهای روزمره است. در چنین وضعیتی، وقتی فرد به سراغ نماز یا اعمال عبادی میآید، ناخودآگاه آن را هم تکلیفی مضاعف و سنگین میبیند؛ باری فرساینده که صرفا باید از روی دوش برداشته شود تا وجدان مذهبی آرام بگیرد و از عذاب وجدان فرار کند. اینجاست که یک پرسش بنیادین و چالشبرانگیز پیش روی دینداران قرار میگیرد: چرا نسخهای که در بنیاد خود برای التیام، تسلی دل و گشایش جان وضع شده، گاهی خودش تبدیل به کاری ملالآور و خستهکننده میشود؟
پاسخ این معمای تلخ را باید در قلب یک تحریف رفتاری جستجو کرد؛ جایی که مناسک پویا، زنده و عاشقانه در گذر زمان تبدیل به عاداتی خشک، بیروح و قالبی شدهاند. وقتی رابطه بنده با آفریدگار از عنصر اساسی محبت، صمیمیت، گفتگو و اشتیاق قلبی تهی شود، کالبد مناسک مانند پوستهای توخالی میماند که هیچ آبی به کام تشنه روح نمیرساند. درست در این گرداب سردرگمی است که میراث معرفتی تشیع، به ویژه گنجینه گرانبهای صحیفه سجادیه و نجوای ماندگار مناجات خمس عشر، دریچهای نجاتبخش پیش روی انسان میگشاید. نهمین مناجات از این مجموعه نورانی که با نام مناجات محبین شناخته میشود، به مثابه بارانی خنک و گوارا بر کویر تفتیده روان انسان مدرن میبارد. امام سجاد علیهالسلام که در باور شیعی ما مظهر یک راهبلد مهربان، دلسوز و آگاه به پیچیدگیهای روح آدمی است، در این نیایش دست بنده درمانده و آسیبدیده را به آرامی میگیرد و الفبای گمشده دلدادگی را حرف به حرف بازخوانی میکند.
شروع این مناجات چنان تکاندهنده و شورانگیز است که هر انسان حقیقتجویی را به درنگ وامیدارد. امام علیهالسلام کلام را با این پرسش عاشقانه آغاز میکند که خدایا کیست آنکه شیرینی محبت بیانتهای تو را در کام جان چشید و آنگاه به دنبال دیگری رفت؟ و کیست که به مقام انس و نزدیکی با تو آرام گرفت و لحظهای حاضر شد از کوی تو به جایی دیگر بگریزد؟ این بیان حکیمانه، ریشه بیماری بیمیلی به معنویت را در یک عبارت کوتاه آشکار میسازد: بحران ما بدذاتی یا عناد با حق نیست، بلکه محروم ماندن از چشیدن طعم واقعی محبت الهی است. وقتی کسی در تمام عمر خود طعم عسل طبیعی را نچشیده باشد، ممکن است با شیرینیهای مصنوعی و بیکیفیت دلخوش کند و گمان برد اوج لذت همین است. در ساحت معنویت نیز جامعه ما گاه با ترسهای افراطی، تصورات تلخ و تکالیف خستهکننده روبرو شده و کمتر کسی از حلاوت ملموس همصحبتی با پروردگار سخن گفته است.
اگر به پیرامون خویش دقیق شویم، پدیدهای بسیار تاملبرانگیز در جهان مدرن رخنمایی میکند. میلیونها انسان در سراسر دنیا، سالانه مبالغ هنگفتی خرج ثبتنام در دورههای گوناگون روانشناسی تجاری، خرید کتابهای انگیزشی، گوش دادن به پادکستهای کاهش استرس و شرکت در برنامههای پرهزینه مراقبه شرقی و یوگا میکنند تا شاید برای دقایقی ذهن پرآشوب خود را خاموش سازند و اندکی احساس آرامش و پذیرش روانی به دست آورند. این هزینههای سنگین و روی آوردن به انواع آیینهای نوظهور، نشاندهنده یک حقیقت انکارناپذیر است: تشنگی بشر برای محبت بیقید و شرط، پایداری در آرامش و تکیهگاهی امن، یک میل ریشهدار و فطری است که با مدرنیته پاک نمیشود. امام چهارم سدهها پیش منبع زلال و پایانناپذیر این نیاز درونی را شفاف پیش روی ما نهاده است. در نگاه بلند امام سجاد علیهالسلام در مناجات محبین، پروردگار نه یک حاکم سختگیر و کیفردهنده که در کمین کوچکترین لغزش بنده نشسته باشد، بلکه کانون مهر، مقصدی آکنده از لطف و زیبایی، و پناهی بیهمتاست که میتوان در خلوتترین ساعات شبانه، خستگیها، شرمندگیها و ناگفتهترین رازها را بدون هیچ نقابی با او در میان گذاشت.
در ساختار جوامع شهری امروز، انسانها ناگزیرند برای بقا مدام نقاب به چهره بزنند. در محل کار باید قوی، مسلط و بینقص جلوه کنند، در کوچه و بازار باید در برابر رقبا ضعف نشان ندهند و حتی گاهی در جمع خانواده نیز برای اینکه تکیهگاه روانی دیگران فرو نریزد، دردهای خود را کتمان نمایند. این نقابزدن مداوم، باری سنگین بر دوش روان میگذارد و روح را فرسوده میکند. تنها حریمی که در آن نقاب زدن نه تنها کارایی ندارد بلکه زیانبار است، ساحت خلوت با پروردگار است. سجاده عبادت، تنها جایگاهی است که انسان میتواند صادقانه رو به سوی معبود بگوید من خستهام، شکست خوردهام، زمین خوردهام و دیگر توانی برای پنهانکاری ندارم. امام سجاد به ما میآموزد که این اعتراف به ناتوانی، آغاز گشایش و فرود آمدن رحمت الهی است؛ چرا که پروردگار خریدار دلهای شکسته و بیپناه است.
اما برای رسیدن به چنین فضایی، ما نیازمند تحولی اساسی در ادبیات نیایشی خود هستیم. تصوری نادرست در میان برخی شکل گرفته که سخن گفتن با آفریدگار تنها با ادعیه طولانی با واژگان دشوار یا اصطلاحات متکلفانه میسر میشود. ادعیه معصومین قله فصاحت و بلاغتاند و خواندن آنها نوری بیبدیل دارد، اما پیشوایان دین هرگز باب درددل خودمانی به زبان مادری را نبستهاند. مناجات محبین به ما نشان میدهد که روح دعا، برقراری یک رابطه گرم عاطفی است. هر انسانی میتواند در دل روزمرگیهای خود با همان زبان صمیمی و لحن شخصی با خدای خود حرف بزند. مادری که از لجبازی و گریههای مداوم کودک خود به ستوه آمده، کارمندی که زیر بار تورم و مخارج خانه کلافه شده، کاسبی که با رکود بازار دست و پنجه نرم میکند یا جوانی که آینده شغلی خود را مبهم میبیند، میتوانند همانجا در پشت فرمان خودرو، هنگام کارهای خانه یا در مسیر ایستگاه مترو، مستقیم به سراغ پروردگار بروند و بگویند خدایا توان من اندک است، دستم را بگیر، دل پریشان مرا آرام کن و حلاوت حضورت را به من بچشان. این گفتگوی بیپیرایه، بار غمهای متراکم را از دل فرو میریزد.
در کنار این موانع روانی، یکی دیگر از آسیبهای جدی که حلاوت انس با معبود را در عصر اینترنت به یغما میبرد، رواج گسترده فرهنگ شوآف، ریاکاری مدرن و نمایشی شدن ساحت دینداری است. فضای مجازی الگویی از زیست را تبلیغ میکند که در آن هر رفتار، احساس و کنشی تنها زمانی ارزشمند شمرده میشود که تصویری از آن ثبت شود، در شبکههای اجتماعی به اشتراک گذاشته شود و دیگران آن را تحسین کنند. این آفت متاسفانه به حریم عبادات نیز رخنه کرده است؛ از سفرههای نذری که هدف اصلی آنها عکاسی و لایک گرفتن است تا تصاویری از سجادهها، اشکهای ثبتشده در قاب دوربین و استوریهای مکرر از اماکن زیارتی. هنگامی که یک کنش معنوی با انگیزه دیده شدن توسط دیگران و جلب توجه مخاطبان آلوده شود، جانمایه اصلی خود یعنی اخلاص را از دست میدهد. نتیجه این شوآف دینی، نه آرامش و سکون قلب، بلکه اضطرابی فرساینده برای مقایسه میزان بازخوردها و تاییدهای مجازی است. مناجات محبین پادزهری قطعی در برابر این سم مهلک است. این مناجات از عمق سکوت و تنهایی شب زاده شده است؛ جایی که هیچ دوربینی و هیچ تشویقکنندهای جز پروردگار حاضر نیست. بندگی در تاریکی و به دور از قضاوت آدمیان، به جان مومن چنان استغنا، آزادگی و مناعت طبعی میبخشد که او را از گدایی تحسینهای مجازی برای همیشه بینیاز میکند.
از منظر سازوکارهای روانی و شناختی نیز رابطه میان عادات رفتاری و چشیدن لذت معنوی بسیار درخور تامل است. ذائقه روحی آدمی درست مانند حس چشایی جسمی کار میکند. اگر شخصی سالها ذائقه خود را با فستفودهای بیارزش، غذاهای تند، شور و پر از چربیهای مضر عادت داده باشد، دیگر لذتی از طعم لطیف یک میوه تازه یا یک لیوان آب گوارا نخواهد برد. در ساحت درون نیز ماجرا به همین منوال است. وقتی چشم و گوش آدمی در طول شبانهروز با انبوهی از محتواهای سطحی شبکههای اجتماعی، تصاویر مسموم، اصوات هرز، شوخیهای زننده، غیبتها و لقمههای شبههناک پر شود، حس درونی انسان برای ادراک حقایق کند میشود. در چنین شرایط روانی نامتعادلی، اگر فرد به محراب عبادت فراخوانده شود، تمام وجودش دچار بیقراری و کسالت خواهد شد؛ زیرا روح توان دریافت لطافتهای قدسی را از دست داده است. امام سجاد علیهالسلام در مناجات محبین راه نجات را در پالایش دل میداند؛ آنجا که از خداوند طلب میکند تا پردههای غفلت را از برابر بصیرت او کنار زند و قلبش را برای تابش نور انس مهیا سازد. این پالایش نیازمند یک مراقبت هوشمندانه در زندگی روزمره است: محدود کردن استفاده از گوشی تلفن همراه، پرهیز شجاعانه از دنبال کردن صفحات پر از تنش و نفرتپراکنی، مهار زبان از کنایه و تمسخر دیگران و تمرین سکوت آگاهانه. با این اقدامات کوچک، توان درک معنوی روح التیام مییابد و آنگاه چند دقیقه زمزمه عاشقانه با آفریدگار، لذتی عمیق در کام جان مینشاند.
پیوند این معارف سجادی با تاریخ و ادبیات اخلاقی فرهنگ ما نیز بسیار تماشایی و اثرگذار است. قلههای شعر و ادب پارسی همواره آیینهدار همین نور الهی بودهاند و تمنای وصال و لذت بیهمتای انس با معبود را در قالب تمثیلهای ماندگار بازگو کردهاند. وقتی حافظ شیرازی در غزلهای خود از دولت شبزندهداری و انس در خلوت سحر یاد میکند و از زهد ریایی و جلوهفروشی فاصله میگیرد، در حقیقت بیانی هنرمندانه از روح مناجات محبین ارائه میدهد. ادبیات حکمی ما همواره هشدار داده که عبادت بدون چاشنی محبت و معرفت، خود به باری بر دل تبدیل میشود. آن پیوند عمیق که در شعر اصیل میان ادب و ایمان برقرار شده، یادآور میشود که دینداری اگر نتواند انبساط خاطر، امید و رهایی از بند دلبستگیهای حقیر را در انسان زنده کند، نیازمند بازنگری است.
علاوه بر این، دستاورد روحی چنین گفتگوی صمیمانهای با پروردگار، پرورش شخصیتی صبور، باوقار و مهربان در برابر شداید زندگی اجتماعی است. انسانی که شبها در محراب خلوت خود با تکیه بر الطاف الهی آرام گرفته است، در مواجهه با ناملایمات روزمرگی دچار فروپاشی روانی نمیشود. چنین فردی اگر در زندگی روزمره با مشکلات اقتصادی روبرو شود، یا در روابط شغلی و اجتماعی با بیانصافی و کینهتوزی دیگران مواجه گردد، به آسانی مهار آرامش خود را از دست نمیدهد؛ زیرا سرچشمه آرامش درونی او پایدار است. کسی که پیوندی اصیل با خالق هستی دارد، کمتر دچار احساس حقارت، حسادت و مقایسههای ویرانگر میشود. این همان کارکرد بنیادین مناجات در بهداشت روانی جامعه است؛ عبادتی که نه مایه انزوای اجتماعی، بلکه پشتوانه شجاعت، مسئولیتپذیری، انصاف و مدارا در مناسبات انسانی است.
برای تحقق این مسیر در زندگی عینی، نباید در انتظار شرایط ویژه یا اوقات فراغت طولانی نشست. به تاخیر انداختن خلوت معنوی به بهانه مشغلهها، دامی فریبنده است؛ زیرا امواج کارهای روزمره هرگز متوقف نخواهند شد. نقطه آغاز، برداشتن گامهای بسیار کوچک، ملموس و پیوسته است. کافی است هر انسان مومن در پایان شب، پس از خاموش کردن نمایشگرها و اعلانهای گوشی همراه، چند دقیقه در آرامش بنشیند، رو به قبله قرار گیرد، عباراتی از مناجات محبین را بخواند و سپس با زبانی آکنده از راستی و صمیمیت با پروردگار سخن بگوید. مداومت بر همین دقایق کوتاه و آرام، تیرگیهای روحی را میزداید، حلاوت فراموششده بندگی را بازمیگرداند و پناهگاهی مطمئن برای التیام خستگیهای جان فراهم میسازد.