مبلغ – سرویس جامعه: اضطراب در زندگی امروز ایرانیان دیگر صرفاً مسئلهای فردی و روانشناختی نیست. نگرانی از آینده اقتصادی، کاهش قدرت خرید، بیثباتی شغلی، اخبار جنگ و ناامنی، نگرانی درباره مهاجرت، فشار شبکههای اجتماعی و مقایسه دائمی با زندگی دیگران، بخشی از تجربه روزمره بسیاری از مردم شده است. در چنین شرایطی، حتی زمانی که یک بحران مشخص وجود ندارد، انتظار وقوع بحران میتواند به بخشی از زندگی روانی فرد تبدیل شود.
دادههای پژوهشی نیز نشان میدهد مسئله را نمیتوان صرفاً به برداشتهای روزمره تقلیل داد. یک مطالعه جمعیتی در تهران که در سال ۲۰۲۵ منتشر شد، در نمونهای ۹۷۰ نفری، علائم اختلال اضطراب فراگیر را در ۲۶ درصد شرکتکنندگان گزارش کرد و میان اضطراب و عواملی مانند فشارهای اخیر، وضعیت اقتصادی-اجتماعی پایین و نارضایتی از زندگی ارتباط یافت. در مطالعهای ملی که پس از همهگیری کرونا انجام شد نیز شیوع مشکلات روانی در جمعیت بالای ۱۵ سال ۲۹.۷ درصد گزارش شد، در حالی که برآورد مشابه در پیمایش ملی سال ۲۰۱۵، ۲۳.۴۴ درصد بود.
این اعداد را نمیتوان مستقیماً به وضعیت امروز تعمیم داد، اما یک نکته را روشن میکنند: فشار روانی در ایران مسئلهای تازه یا صرفاً حاصل حساسیت فردی نیست.
در چنین شرایطی، بازگشت به مفهوم «آرامش» در سنت دینی چه معنایی دارد؟ آیا ایمان میتواند در برابر اضطراب ناشی از جنگ، ناامنی و فشار اقتصادی نقشی واقعی ایفا کند، یا توصیه به ایمان و توکل صرفاً نوعی تسکین ذهنی است؟
اضطراب وقتی فقط در ذهن نیست
نخست باید میان دو نوع مسئله تفاوت گذاشت.
بخشی از اضطراب از نحوه تفسیر و ارزیابی انسان از رویدادها ناشی میشود. اما بخشی دیگر پاسخی طبیعی به شرایط واقعاً تهدیدکننده است. کسی که با احتمال از دست دادن شغل، کاهش درآمد، بیماری، جنگ یا ناامنی مواجه است، لزوماً دچار «خطای شناختی» نشده است. گاهی واقعاً چیزی برای ترسیدن وجود دارد.
این تمایز در شرایط بحران اهمیت بیشتری پیدا میکند. سازمان جهانی بهداشت میگوید تقریباً همه افرادی که با وضعیتهای اضطراری مانند جنگ و بلایای گسترده مواجه میشوند، درجاتی از پریشانی روانی را تجربه میکنند و حدود ۲۲ درصد جمعیتهایی که در دهه گذشته در معرض جنگ یا درگیری بودهاند، به یکی از اختلالات روانی مانند اضطراب، افسردگی یا PTSD مبتلا شدهاند.
در سال ۲۰۲۶ نیز سازمان جهانی بهداشت درباره تأثیر تشدید درگیریهای منطقهای بر ایران، از تلفات، جابهجایی جمعیت و اختلال در خدمات سلامت خبر داده است.
بنابراین نمیتوان به فردی که در چنین شرایطی زندگی میکند گفت «نگران نباش، ایمان داشته باش». این جمله ممکن است از نظر اخلاقی خوشایند به نظر برسد، اما از نظر روانشناختی و اجتماعی ناکافی است. ایمان نمیتواند جای درآمد، امنیت، درمان یا سیاست عمومی را بگیرد.
پرسش دقیقتر این است که وقتی انسان نمیتواند بسیاری از عوامل بیرونی اضطراب را تغییر دهد، ایمان چه تغییری میتواند در نحوه مواجهه او با این وضعیت ایجاد کند؟
«سکینه» فقط نبودن ترس نیست
در قرآن، یکی از مفاهیم نزدیک به آرامش، «سکینه» است. در آیه چهارم سوره فتح آمده است:
«هُوَ الَّذِي أَنْزَلَ السَّكِينَةَ فِي قُلُوبِ الْمُؤْمِنِينَ لِيَزْدَادُوا إِيمَانًا مَعَ إِيمَانِهِمْ»
سکینه در این آیه صرفاً به معنای حذف کامل ترس و نگرانی نیست. اتفاقاً زمینه آیه، شرایطی است که مؤمنان با عدم قطعیت و فشار مواجهاند. سکینه در این چارچوب، نوعی ثبات و اطمینان درونی است که امکان ادامه مسیر را فراهم میکند.
این نکته با تلقی سادهانگارانه از ایمان تفاوت دارد. مؤمن بودن به معنای مصونیت روانی از ترس نیست. انسان مؤمن نیز میترسد، غمگین میشود و در برابر آینده نامعلوم دچار اضطراب میشود. مسئله این است که آیا این اضطراب تمام ظرفیت روانی او را تصاحب میکند یا نه.
آیه مشهور «أَلَا بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ» در سوره رعد نیز دقیقاً از «اطمینان قلب» سخن میگوید، نه از حذف همه مشکلات بیرونی.
این تفاوت مهم است: آرامش قرآنی لزوماً به معنای آرام بودن جهان نیست؛ میتواند به معنای پیدا کردن جایگاهی متفاوت برای خود در جهانی ناآرام باشد.
ایمان در برابر چیزی که قابل کنترل نیست
یکی از مشکلات اضطراب مزمن، تلاش انسان برای کنترل چیزی است که اساساً تحت کنترل او نیست.
آینده اقتصادی، رفتار دیگران، وقوع جنگ، تصمیمهای سیاسی، بیماری و بسیاری از حوادث زندگی در حوزه اختیار فرد قرار ندارند. با این حال، ذهن میتواند ساعتها تلاش کند سناریوهای آینده را پیشبینی و از وقوع آنها جلوگیری کند.
در چنین شرایطی، ایمان میتواند نوعی بازتعریف نسبت انسان با «کنترل» ایجاد کند.
توکل در منطق اسلامی به معنای کنار گذاشتن عمل نیست. انسان وظیفه دارد تصمیم بگیرد، کار کند، احتیاط کند و برای آینده برنامهریزی کند؛ اما نتیجه نهایی را کاملاً در اختیار خود نمیداند.
این تمایز از نظر روانشناختی نیز اهمیت دارد. اگر فرد میان «آنچه در اختیار من است» و «آنچه در اختیار من نیست» تفاوت بگذارد، بخشی از فشار ناشی از تلاش برای کنترل امر کنترلناپذیر کاهش مییابد.
البته اینجا نیز نباید از روانشناسی نتیجهای بیش از شواهد گرفت. توکل اسلامی را نمیتوان صرفاً به یک تکنیک مدیریت اضطراب فروکاست. توکل در سنت دینی مفهومی درباره نسبت انسان با خدا و مسئولیت اوست، نه یک ابزار آرامسازی.
آیا معنویت واقعاً اضطراب را کاهش میدهد؟
این پرسش را میتوان از سطح توصیههای دینی به سطح پژوهش تجربی منتقل کرد.
پاسخ پژوهشهای جدید، دستکم تا حدی، مثبت است.
یک مرور نظاممند منتشرشده در سال ۲۰۲۶ که ۱۷ مطالعه را بررسی کرده است، نشان داد در بخش بزرگی از مطالعات، معنویت و بهزیستی معنوی با سطوح پایینتر اضطراب و افسردگی ارتباط داشتهاند. با این حال، یافتهها یکدست نبودند: معنویت مثبت و شیوههای سازگارانه مواجهه دینی با فشار با وضعیت روانی بهتر همراه بودند، در حالی که تعارض معنوی و برآورده نشدن نیازهای معنوی با پریشانی بیشتر ارتباط داشتند.
این یافته دوم اهمیت زیادی دارد. معنویت به خودی خود و در هر شکلی عامل محافظتکننده نیست.
اگر فرد باور دینی خود را به این نتیجه تبدیل کند که «اگر من واقعاً مؤمن بودم، هرگز اضطراب نداشتم»، اضطراب اولیه ممکن است با احساس گناه و شکست معنوی ترکیب شود.
در این حالت، ایمان به جای کاهش رنج، لایه دیگری به آن اضافه میکند.
نماز و دعا؛ آرامسازی یا بیشتر از آن؟
پژوهش درباره مداخلات مذهبی نیز شواهدی برای اثرگذاری آنها بر برخی شاخصهای اضطراب پیدا کرده است.
یک مرور نظاممند درباره مداخلات دینی و معنوی که کارآزماییهای تصادفی را بررسی کرده بود، اثر معناداری بر علائم کلی اضطراب گزارش کرد. پژوهشی دیگر که در ایران انجام شده و ۵۳ مطالعه را در یک فراتحلیل گرد آورده، بهبود قابل توجهی در شاخصهایی مانند اضطراب، استرس، افسردگی، امید و کیفیت زندگی پس از برخی مداخلات مبتنی بر سلامت معنوی گزارش کرده است؛ البته نویسندگان بر محدودیتهای روششناختی مطالعات نیز تأکید کردهاند.
درباره تلاوت قرآن نیز یک مرور نظاممند از ۲۸ مطالعه کارآزمایی و شبهکارآزمایی، در اغلب مطالعات کاهش اضطراب را گزارش کرده است. با این حال، کیفیت و طراحی مطالعات متفاوت بوده و نباید این نتایج را معادل اثبات قطعی اثر درمانی قرآن دانست.
بنابراین پاسخ علمی به این پرسش که «آیا معنویت صرفاً تلقین است؟» منفی است. برای برخی مداخلات معنوی، شواهد تجربی از تأثیر بر اضطراب و بهزیستی وجود دارد.
اما پاسخ علمی به پرسش مقابل نیز منفی است: نمیتوان گفت ایمان به تنهایی و برای همه افراد درمان اضطراب است.
معنویت چگونه ممکن است کمک کند؟
پژوهشها معمولاً نمیتوانند یک سازوکار واحد برای اثر معنویت معرفی کنند. احتمالاً مجموعهای از عوامل دخیلاند: معنا دادن به رنج، امید، احساس تعلق، حمایت اجتماعی، کاهش احساس بیپناهی، تنظیم توجه و هیجان، و ایجاد چارچوبی برای پذیرش آنچه خارج از کنترل فرد است.
در اینجا یک تفاوت مهم میان «ایمان» و «تلقین مثبت» آشکار میشود.
به فردی که در شرایط اقتصادی دشوار قرار دارد، گفتن «همه چیز درست میشود» لزوماً کمککننده نیست. این جمله حتی ممکن است با واقعیت زندگی او در تضاد باشد.
اما ایمان میتواند پرسش دیگری مطرح کند: اگر نمیدانم آینده چگونه خواهد شد، چگونه میتوانم در شرایط نامطمئن همچنان زندگی اخلاقی، مسئولانه و معناداری داشته باشم؟
این پرسش، وعده رفع بحران نمیدهد؛ بلکه نسبت فرد با بحران را تغییر میدهد.
ایمان نباید به ابزار انکار واقعیت تبدیل شود
یکی از خطرهای جدی در استفاده از زبان دینی برای مقابله با اضطراب، تبدیل ایمان به سازوکاری برای انکار واقعیت است. اگر فردی به دلیل مشکلات اقتصادی دچار اضطراب شده است، توصیه به توکل نباید جای اصلاح شرایط اقتصادی را بگیرد. اگر کسی دچار اختلال اضطرابی جدی است، توصیه به «قویتر شدن ایمان» نمیتواند جای رواندرمانی یا دارودرمانی را بگیرد.
سازمان جهانی بهداشت نیز در شرایط اضطراری بر ترکیبی از حمایت اجتماعی، خدمات روانی-اجتماعی و مراقبت تخصصی تأکید میکند. بحران روانی را نمیتوان صرفاً با توصیه فردی حل کرد.
از این منظر، استفاده درست از ایمان دقیقاً نقطه مقابل انکار واقعیت است. ایمان میتواند به فرد کمک کند با واقعیت روبهرو شود، بدون آنکه واقعیت را تنها افق ممکن زندگی بداند.
«ذکر خدا» در برابر اقتصاد اضطراب
زندگی امروز انسان را در معرض جریان دائمی اطلاعات قرار داده است. خبر جنگ، قیمتها، آینده بازار، وضعیت دیگران و صدها محرک دیگر میتوانند به طور مداوم وارد ذهن شوند.
در چنین فضایی، توجه انسان دائماً به بیرون کشیده میشود.
ذکر، در سنت اسلامی، فقط تکرار لفظی یک عبارت نیست؛ اما حتی در سادهترین سطح نیز میتواند نوعی توقف در این جریان باشد. فرد برای لحظهای از مصرف مداوم خبر و ارزیابی آینده فاصله میگیرد و توجه خود را به امر دیگری معطوف میکند.
اگر چنین عملی بتواند چرخه نگرانی و نشخوار ذهنی را قطع کند، بخشی از اثر آن را میتوان با سازوکارهای شناختهشده در برخی تمرینهای مبتنی بر توجه و ذهنآگاهی مقایسه کرد. فراتحلیلهای متعدد نیز نشان دادهاند برخی مداخلات مبتنی بر ذهنآگاهی میتوانند علائم اضطراب را کاهش دهند، هرچند اندازه اثر و کیفیت شواهد میان مطالعات متفاوت است.
اما نباید از این شباهت نتیجه گرفت که ذکر اسلامی همان mindfulness است. این دو از نظر مبانی، غایت و تصورشان از انسان یکسان نیستند. صرفاً ممکن است برخی سازوکارهای روانشناختی آنها، مانند کاهش غرقشدن در افکار و تنظیم توجه، همپوشانی داشته باشد.
آرامش در زمانه بیآرامش
ایران امروز برای بسیاری از مردم، محیطی با سطوح متراکم عدمقطعیت است. جنگ و ناامنی میتواند این وضعیت را تشدید کند، همانطور که فشار اقتصادی و نگرانی درباره آینده نیز پیش از آن وجود داشته است. شواهد پژوهشی موجود نیز نشان میدهند که فشارهای اقتصادی و رویدادهای استرسزا با اضطراب و مشکلات روانی ارتباط دارند.
در چنین شرایطی، سخن گفتن از ایمان تنها زمانی جدی است که از دو سادهسازی پرهیز کند.
نخست، این تصور که «اگر مؤمن باشی، مضطرب نمیشوی»
و دوم، این تصور که «ایمان هیچ اثر واقعی بر سلامت روان ندارد و آرامش دینی صرفاً یک توهم ذهنی است».
شواهد علمی تصویر پیچیدهتری ارائه میکنند. معنویت و برخی مداخلات معنوی میتوانند با کاهش اضطراب، افزایش امید و بهبود برخی شاخصهای سلامت روان همراه باشند؛ اما این آثار وابسته به نوع مداخله، شرایط فرد و کیفیت رابطه او با امر دینیاند. حتی تعارض معنوی میتواند نتیجه معکوس داشته باشد.
از سوی دیگر، قرآن نیز آرامش را به معنای وعده یک زندگی بدون ترس و بحران تعریف نمیکند. «سکینه» در قرآن در دل موقعیتهایی معنا پیدا میکند که ناامنی و عدم قطعیت وجود دارد. «أَلَا بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ» نیز وعده نمیدهد که با ذکر، جهان بیرون آرام خواهد شد؛ از اطمینان قلب سخن میگوید.
شاید همین تمایز، برای انسان امروز اهمیت بیشتری داشته باشد.
ایمان قرار نیست قیمتها را پایین بیاورد، جنگ را متوقف کند یا آینده را قابل پیشبینی سازد. اما میتواند مانع شود که انسان تمام آینده خود را به همین عوامل گره بزند. میتواند میان «ترس از آینده» و «تسلیم کامل در برابر آینده» فاصلهای ایجاد کند.
آرامش در این معنا، نبودن اضطراب نیست؛ توانایی زندگی کردن در جهانی است که همه چیز آن در اختیار ما نیست، بدون آنکه امید، معنا و مسئولیت خود را از دست بدهیم.
و شاید «سکینه» دقیقاً در همین نقطه قابل فهم باشد: نه وعده جهانی بیبحران، بلکه امکانی برای آنکه انسان در جهانی پرآشوب، تماماً به آشوب تبدیل نشود.