مبلغ – سرویس معارف: دعا و نیایش برای بسیاری از افراد، راهی برای مواجهه با ترس، رنج و عدمقطعیت است. اما وقتی از تأثیر آنها بر سلامت روان سخن میگوییم، باید میان تجربه شخصی آرامش، شواهد حاصل از پژوهشهای بالینی و تفسیرهای دینی تمایز بگذاریم. احساس آرامش پس از دعا تجربهای واقعی برای فرد است؛ بااینحال، توضیح علمی این تجربه نیازمند بررسی سازوکارها و آزمون فرضیههاست، نه صرفاً استناد به احساس فرد یا باور دینی او.
پرسش اصلی این است: آیا دعا و ذکر میتوانند اضطراب و افسردگی را کاهش دهند؟ اگر چنین اثری وجود دارد، از چه مسیری رخ میدهد؟ و آیا میتوان آن را به وجود نوعی «انرژی مثبت» نسبت داد که از طریق عبادت در بدن جریان مییابد؟
۱. دعا و سلامت روان؛ شواهد چه میگویند؟
پژوهشهای مربوط به رابطه دین و سلامت روان تصویری یکدست ارائه نمیکنند. برخی مطالعات مشاهدهای میان دعا، معنویت و کاهش نشانههای افسردگی یا اضطراب ارتباط یافتهاند؛ اما چنین ارتباطی بهتنهایی ثابت نمیکند که دعا علت بهبود بوده است. افرادی که از حمایت اجتماعی بیشتری برخوردارند، روابط معنادارتری دارند یا از سلامت روان بهتری بهره میبرند، ممکن است همزمان تجربه دینی متفاوتی نیز داشته باشند. برای تشخیص اثر مستقل دعا، باید این عوامل را در طراحی پژوهش کنترل کرد.
مرور نظاممند و فراتحلیل گونسالوس و همکاران در سال ۲۰۱۵، نتایج ۲۳ کارآزمایی تصادفی درباره مداخلات دینی و معنوی را بررسی کرد. یافتهها از کاهش برخی نشانههای اضطراب حمایت میکردند و برای بعضی پیامدهای افسردگی نیز نتایج مثبتی به دست آمد؛ بااینحال، پژوهشگران بر تنوع زیاد مداخلات و نبود استاندارد مشترک در مطالعات تأکید کردند. این مطالعات روشهایی متفاوت، از مراقبه و مداخلات روانشناختی متناسب با باورهای دینی تا دیگر فعالیتهای معنوی، را بررسی کرده بودند. بنابراین، نتیجه آنها را نمیتوان بهطور خاص به ذکر اسلامی یا یک دعای مشخص تعمیم داد.
در یک کارآزمایی تصادفی دیگر، بوئلنس و همکاران در سال ۲۰۰۹ اثر جلسات دعای فردبهفرد را بر افراد دارای اضطراب یا افسردگی بررسی کردند. شرکتکنندگان گروه مداخله در شش جلسه هفتگی یکساعته شرکت کردند. در پایان، نشانههای اضطراب و افسردگی در این گروه بهبود یافت، اما سطح کورتیزول بزاقی تفاوت معناداری با گروه کنترل نشان نداد. این نتیجه دو نکته مهم دارد: مداخلهای که در آن دعا حضور دارد ممکن است با بهبود روانشناختی همراه شود، اما این بهبود لزوماً با تغییر هر شاخص زیستی همراه نیست؛ همچنین، نتیجه یک مطالعه درباره دعای فردبهفرد را نمیتوان بدون بررسی بیشتر به همه انواع نیایش تعمیم داد.
از سوی دیگر، مرور نظاممند براام و کونیگ در سال ۲۰۱۹، شامل ۱۵۲ مطالعه آیندهنگر درباره دین، معنویت و افسردگی بود. حدود نیمی از مطالعات دستکم یک ارتباط معنادار میان برخی شاخصهای دینداری یا معنویت و روند بهتر افسردگی گزارش کردند، اما اندازه متوسط ارتباط محدود بود. در مقابل، کشمکش دینی در بخش قابلتوجهی از مطالعات با افسردگی بیشتر ارتباط داشت. این یافته یادآور میشود که دین میتواند برای بعضی افراد منبع حمایت باشد و برای برخی دیگر، بسته به تجربه و تفسیرشان، با رنج روانی پیوند بخورد.
در نتیجه، شواهد موجود اجازه نمیدهند دعا را درمانی مستقل و تضمینشده برای افسردگی یا اضطراب معرفی کنیم. صورتبندی دقیقتر این است که برخی مداخلات دینی و معنوی، در شرایط مشخص، میتوانند بهعنوان مکمل مراقبت روانشناختی مفید باشند. اثربخشی هر مداخله باید بر اساس نوع آن، ویژگیهای افراد، گروه مقایسه و کیفیت روش پژوهش سنجیده شود.
۲. ذکر چگونه ممکن است بر ذهن و بدن اثر بگذارد؟
برای توضیح اثر احتمالی ذکر و نیایش، لازم نیست از ابتدا به فرضیه وجود انرژی درمانگر متوسل شویم. چند سازوکار روانشناختی و فیزیولوژیک شناختهشده وجود دارد که میتوانند بخشی از تجربه آرامش هنگام عبادت را توضیح دهند.
تنظیم توجه: تکرار آگاهانه یک عبارت، تمرکز بر معنای آن یا بازگرداندن توجه به متن دعا میتواند برای مدتی توجه فرد را از چرخه افکار پراکنده و نگرانیهای تکرارشونده دور کند. این فرایند با برخی مؤلفههای ذهنآگاهی، از جمله توجه به تجربه اکنون و آگاهی از وضعیت ذهنی، همپوشانی دارد؛ هرچند ذکر و ذهنآگاهی از نظر هدف، معنا و چارچوب اعتقادی یکسان نیستند.
تنظیم هیجان و معنا: دعا ممکن است به فرد کمک کند احساسات دشوار را نامگذاری کند، نگرانیهایش را در قالبی قابلتحمل بیان کند یا در شرایطی که کنترل محدودی بر رویدادها دارد، احساس تنهایی کمتری داشته باشد. برای فردی که به خدا باور دارد، رابطه معنوی میتواند منبع امید و احساس حمایت باشد. این تجربه ممکن است بر برداشت او از موقعیت اثر بگذارد، بیآنکه خود موقعیت بیرونی تغییر کرده باشد.
تنفس و فعالیت دستگاه عصبی خودمختار: بعضی شیوههای ذکر و نیایش با تکرار منظم، مکث و تغییر ریتم تنفس همراهاند. مرور نظاممند زاکارو و همکاران در سال ۲۰۱۸ نشان داد که تنفس آهسته، در مطالعات بررسیشده، با افزایش برخی شاخصهای تغییرپذیری ضربان قلب و تغییرات مرتبط با فعالیت دستگاه عصبی خودمختار همراه بوده است. این یافتهها برای فهم سازوکارهای آرامسازی اهمیت دارند، اما پژوهش مذکور درباره تنفس آهسته بود، نه اثبات اثر اختصاصی ذکر اسلامی. برای نتیجهگیری درباره ذکر باید تنفس، وضعیت بدن،
این تمایز در بحث کورتیزول نیز مهم است. کورتیزول یکی از هورمونهای مرتبط با پاسخ بدن به فشار روانی است، اما شاخصی ساده و مستقیم برای سنجش آرامش نیست. سطح آن در طول روز تغییر میکند و به خواب، بیماری، داروها و شرایط نمونهگیری وابسته است. حتی اگر یک مداخله با کاهش اضطراب همراه باشد، نمیتوان بدون اندازهگیری معتبر نتیجه گرفت که حتماً کورتیزول را کاهش داده است. همانطور که کارآزمایی بوئلنس و همکاران نشان داد، بهبود نشانههای روانی الزاماً با تغییر معنادار این شاخص همراه نیست.
۳. آیا میتوان دعا را نوعی انرژیدرمانی دانست؟
در این نقطه باید میان دو کاربرد متفاوت واژه «انرژی» فرق گذاشت. در روانشناسی روزمره، انرژی مثبت معمولاً به حالوهوای امیدوارانه، احساس انگیزه، آرامش یا تجربه عاطفی خوشایند اشاره دارد. این کاربرد توصیفی است و میتوان آن را با ابزارهایی مانند پرسشنامههای خلق، اضطراب، امید یا بهزیستی بررسی کرد.
اما در ادعاهای مربوط به انرژیدرمانی، معمولاً فرض میشود نوعی میدان انرژی ویژه در بدن یا پیرامون آن وجود دارد که میتوان آن را تنظیم یا منتقل کرد تا به بهبود بیماری بینجامد. این ادعا ماهیتی متفاوت دارد و برای پذیرش علمی به شواهد مستقل و تکرارپذیر نیازمند است.
مرکز ملی سلامت مکمل و یکپارچه ایالات متحده درباره ریکی، یکی از روشهای مبتنی بر فرضیه انرژی درمانگر، تصریح میکند که شواهد علمی از وجود میدان انرژی مورد ادعای این روش حمایت نمیکنند و اثربخشی آن برای اهداف سلامت نیز بهطور روشن اثبات نشده است. این ارزیابی به معنای انکار تجربه آرامش افراد هنگام دریافت چنین مداخلاتی نیست؛ بلکه نشان میدهد تجربه ذهنی بهتنهایی وجود سازوکار انرژیمحور را اثبات نمیکند.
همین معیار درباره دعا نیز صادق است. اگر فرد پس از ذکر احساس آرامش کند، این تجربه را میتوان با سنجش خلق، ضربان قلب، تنفس یا دیگر شاخصهای مناسب مطالعه کرد. اما از این مشاهده نمیتوان نتیجه گرفت که ذکر، انرژی نامرئی خاصی را منتقل کرده یا میدان انرژی بدن را تغییر داده است. برای چنین ادعایی باید ابتدا انرژی مورد نظر تعریف عملیاتی شود، روش اندازهگیری معتبری وجود داشته باشد و اثر آن در پژوهشهای کنترلشده و مستقل تکرار شود.
بنابراین، علم میتواند اثر روانشناختی و فیزیولوژیک ذکر را بررسی کند، بدون آنکه آن را به انرژیدرمانی نسبت دهد. این رویکرد نه انکار ارزش عبادت است و نه تأیید بیقیدوشرط آن؛ تفکیک ادعاهایی است که هرکدام به نوع متفاوتی از شواهد نیاز دارند.
۴. ذهنآگاهی در عبادت؛ چه چیزی را اندازه میگیریم؟
پژوهش درباره مقیاس Mindfulness during Worship Scale یا «ذهنآگاهی هنگام عبادت» نمونه مناسبی از بررسی علمی تجربه دینی است. این مقیاس برای سنجش سه مؤلفه طراحی شده است: تمرکز هنگام عبادت، حضور ذهن و غرقشدگی در تجربه عبادت.
مطالعه اولیه یوسف و همکاران در سال ۲۰۲۲، این مقیاس را در سه مطالعه با مجموع ۵۲۱ مسیحی در بریتانیا بررسی کرد و شواهدی از پایایی و اعتبار آن به دست آورد. پژوهش دیگری در سال ۲۰۲۵ ساختار مقیاس را در نمونهای ۱۲۲ نفره از مسلمانان بریتانیا ارزیابی کرد و نتایج از کاربردپذیری آن در این جمعیت حمایت کردند.
در ایران نیز مطالعهای درباره نسخه فارسی این مقیاس در میان دانشجویان علوم پزشکی، ساختار سهعاملی آن را بررسی کرد و شواهدی از پایایی و اعتبار سازه به دست آورد. بااینحال، چنین پژوهشهایی در درجه نخست نشان میدهند که میتوان تجربه ذهنی حضور و تمرکز هنگام عبادت را سنجید؛ آنها بهتنهایی ثابت نمیکنند که این تجربه موجب کاهش افسردگی یا اضطراب میشود. برای اثبات چنین رابطهای، به مطالعاتی نیاز داریم که پیامدهای سلامت روان را مستقیماً اندازهگیری کنند و احتمال اثر عوامل مداخلهگر را کاهش دهند.
درباره مطالعه ایرانی مربوط به «دعای نور» نیز، با جستوجوی منابع قابلدسترسی، مقالهای با مشخصات کامل و روششناسی قابلبررسی که بتوان نتایج مطرحشده درباره کاهش اضطراب، افسردگی و استرس در بیماران بستری را به آن نسبت داد، شناسایی نشد. بنابراین، تا زمانی که عنوان مقاله، نویسندگان، محل انتشار، حجم نمونه و گروه کنترل روشن نباشد، تکرار نتیجه آن بهعنوان شاهد قطعی موجه نیست. این محدودیت به معنای رد نتیجه احتمالی مطالعه نیست؛ به معنای ضرورت دسترسی به منبع اصلی برای ارزیابی کیفیت شواهد است.
۵. از ذکر تا مراقبت روانی؛ چه استفادهای موجه است؟
اگر فردی ذکر یا دعا را آرامشبخش مییابد، میتواند آن را بخشی از برنامه شخصی مراقبت از خود قرار دهد. تمرکز بر معنای عبارت، اختصاص زمانی منظم به نیایش و توجه به تنفس ممکن است برای برخی افراد تجربهای آرامکننده فراهم کند. بااینحال، نباید این شیوه را نسخهای یکسان برای همه دانست؛ تجربه دینی برای بعضی افراد با احساس گناه، ترس یا تعارض همراه است و در این موارد، اصرار بر عبادت بیشتر ممکن است بهجای آرامش، فشار روانی ایجاد کند.
در منابع حدیثی، عبارت «لَا حَوْلَ وَلَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ» در صحیح بخاری و صحیح مسلم بهعنوان «گنجی از گنجینههای بهشت» معرفی شده است. از منظر علمی، میتوان بررسی کرد که تکرار آگاهانه چنین عبارتی برای فرد معتقد چه اثری بر توجه، احساس حمایت یا ارزیابی او از دشواریها دارد. اما روایت دینی بهتنهایی شاهد اثربخشی بالینی نیست و نباید آن را پروتکل درمانی آزمودهشده معرفی کرد.
در عمل، دعا و ذکر میتوانند در صورت تمایل فرد، مکملی برای مراقبت روانشناختی باشند. اما افسردگی شدید، اضطراب ناتوانکننده یا اختلال در عملکرد روزمره به ارزیابی تخصصی نیاز دارد. استفاده از منابع معنوی نباید موجب قطع دارو، کنار گذاشتن رواندرمانی یا بهتأخیر انداختن کمک حرفهای شود.
نتیجه؛ اعتبار عبادت به ادعای اثباتنشده نیاز ندارد
شواهد علمی نشان میدهند که برخی مداخلات دینی و معنوی میتوانند در شرایط مشخص با کاهش اضطراب یا بهبود برخی نشانههای روانی همراه باشند؛ اما کیفیت و دامنه این شواهد محدودیتهایی دارد و نمیتوان نتیجه آنها را به هر دعا یا ذکری تعمیم داد. سازوکارهای محتمل نیز شامل تنظیم توجه، معنا، هیجان، حمایت اجتماعی و در برخی شرایط تغییرات فیزیولوژیک مرتبط با تنفس و آرامسازیاند.
در مقابل، این شواهد وجود یک میدان انرژی درمانگر را اثبات نمیکنند. پیوند دادن عبادت با انرژیدرمانی، بدون تعریف و اندازهگیری مستقل این انرژی، نه اعتبار علمی دعا را افزایش میدهد و نه فهم دقیقتری از تجربه دینی فراهم میکند.
برای مطالعه علمی عبادت، نیازی نیست پیشاپیش آن را درمانی فراطبیعی یا صرفاً پدیدهای روانشناختی بدانیم. میتوان تجربه افراد، پیامدهای قابلاندازهگیری و سازوکارهای احتمالی را بررسی کرد و در عین حال، به این نکته وفادار ماند که روش علمی درباره آنچه قابلآزمون است داوری میکند. دعا ممکن است برای فرد معتقد معنای عمیق دینی داشته باشد و همزمان پیامدهای روانشناختی قابلبررسی ایجاد کند؛ اما اثبات این پیامدها، جایگزین اثبات ادعاهای متافیزیکی نیست.