مبلغ – سرویس معارف: خانه، شغل پایدار و تشکیل خانواده زمانی از نشانههای متعارف ورود به زندگی بزرگسالی بودند؛ اهدافی که تحقق آنها، دستکم در تصور عمومی، به فرد امکان میداد آینده خود را قابلپیشبینیتر ببیند و جایگاهش را در جامعه تثبیت کند. اما برای بخشی از جوانان امروز، فاصله میان این انتظارات و امکانات واقعی زندگی چنان افزایش یافته است که موفقیت نه مقصدی دستیافتنی، بلکه معیاری برای سنجش دائمی ناکامی به نظر میرسد.
در چنین وضعیتی، مسئله فقط دشواری دستیابی به اهداف نیست؛ پرسش عمیقتر این است که اگر فرد نتواند در زمان مورد انتظار به آنها برسد، بر چه اساسی میتواند زندگی خود را ارزشمند بداند؟ آیا ارزش زندگی به تحقق مجموعهای از دستاوردهای اجتماعی وابسته است یا میتوان معیاری دیگر برای ارزیابی آن یافت؟
مفهوم قرآنی «باقیات صالحات» امکان طرح این پرسش را فراهم میکند. این مفهوم، بهجای تمرکز صرف بر آنچه فرد به دست میآورد، توجه را به آنچه از عمل او باقی میماند معطوف میسازد. بااینحال، تبدیل آن به راهحلی برای بحران موفقیت در جامعه امروز مستلزم پرهیز از یک خطاست: معنابخشی به زندگی فردی نباید به توجیه محرومیتهای ساختاری یا کماهمیت جلوه دادن نیازهای مادی انسان تبدیل شود.
موفقیت؛ از دستاوردهای قابلاندازهگیری تا ارزش زندگی
بخش مهمی از معیارهای رایج موفقیت، به دستاوردهایی مربوط است که در زندگی اجتماعی قابلمشاهده و مقایسهاند: میزان درآمد، عنوان شغلی، مالکیت مسکن، وضعیت تأهل و برخورداری از موقعیت اجتماعی. این معیارها لزوماً بیارزش نیستند. درآمد و امنیت شغلی بر استقلال فرد اثر میگذارند، مسکن به ثبات زندگی کمک میکند و روابط نزدیک میتوانند منبع حمایت عاطفی باشند. مسئله از جایی آغاز میشود که این دستاوردها از اهداف مهم زندگی به معیارهای انحصاری ارزشگذاری انسان تبدیل میشوند.
در این صورت، فرد ممکن است نهفقط از نداشتن خانه یا شغل مناسب رنج ببرد، بلکه فقدان آنها را نشانهای از شکست شخصی تلقی کند. تأخیر در دستیابی به یک هدف، به داوری کلی درباره ارزش خویشتن تبدیل میشود: چون هنوز به جایگاه مورد انتظار نرسیدهام، پس زندگیام پیش نرفته است.
پژوهشهای روانشناختی درباره اهداف زندگی نشان میدهند که نوع هدف و شیوه پیگیری آن میتواند با بهزیستی ارتباط داشته باشد. در نظریه خودتعیینگری، ادوارد دسی و ریچارد رایان میان اهداف درونی، مانند رشد شخصی، روابط معنادار و مشارکت اجتماعی، و اهداف بیرونی، مانند شهرت، تصویر اجتماعی و ثروت بهعنوان نشانه منزلت، تمایز میگذارند. پژوهشهای این حوزه نشان دادهاند که تحقق نیازهای روانشناختی بنیادین، از جمله خودمختاری، شایستگی و ارتباط با دیگران، در بهزیستی نقش دارد؛ در مقابل، تمرکز افراطی بر اهداف بیرونی لزوماً به رضایت پایدار منجر نمیشود.
این تمایز به معنای بیاهمیت بودن پول، شغل یا مسکن نیست. داشتن منابع مادی برای زندگی ضروری است، اما برخورداری از آنها با احساس ارزشمندی یکسان نیست. فرد میتواند از نظر اقتصادی موفق باشد و همچنان احساس پوچی کند؛ همانطور که فردی با امکانات محدود ممکن است از روابط، فعالیتها و اهدافی برخوردار باشد که زندگی او را معنادار میکنند. این دو وضعیت نیز به یک اندازه در همه افراد رخ نمیدهند و نباید از آنها نسخهای ساده برای زندگی دیگران ساخت.
مسئله اصلی، گسترش معیارهای ارزشگذاری است؛ نه حذف اهداف مادی از زندگی.
باقیات صالحات؛ ارزش عمل فراتر از لحظه دستیابی
در آیه ۴۶ سوره کهف آمده است:
«الْمَالُ وَالْبَنُونَ زِينَةُ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَالْبَاقِيَاتُ الصَّالِحَاتُ خَيْرٌ عِندَ رَبِّكَ ثَوَابًا وَخَيْرٌ أَمَلًا»
«مال و فرزندان، آرایش زندگی دنیاست؛ و کارهای شایسته ماندگار، نزد پروردگارت از حیث پاداش بهتر و از جهت امید نیز بهترند.»
آیه در تقابل میان زینتهای زندگی دنیا و باقیات صالحات، معیاری متفاوت برای سنجش ارزش مطرح میکند. مال و فرزند بهعنوان واقعیتهای زندگی نفی نمیشوند؛ بلکه در برابر اعمال شایستهای قرار میگیرند که ارزش و پاداش آنها از منظر الهی پایدارتر است. بنابراین، معنای آیه را نباید به دعوتی برای کنار گذاشتن زندگی مادی یا بیاعتنایی به مسئولیتهای خانوادگی فروکاست.
در تفسیرهای اسلامی، درباره مصادیق باقیات صالحات دیدگاههای گوناگونی مطرح شده است. برخی تفاسیر، ذکر و یاد خدا را در شمار مصادیق آن قرار میدهند و برخی دیگر، مفهوم را بهطور گستردهتر شامل اعمال صالح و ارزشهای ماندگار میدانند. در خوانش اخلاقی این مفهوم، میتوان بر عملی تأکید کرد که ارزش آن به سود شخصی یا تحسین دیگران محدود نمیشود و اثری نیک در زندگی فرد یا دیگران برجای میگذارد.
این برداشت برای بازاندیشی در مفهوم موفقیت اهمیت دارد. اگر موفقیت تنها با دستاوردهایی سنجیده شود که در یک مقطع زمانی به دست میآیند، هر تأخیر یا ناکامی میتواند کل زندگی را بیارزش جلوه دهد. اما اگر کیفیت عمل، اثر آن بر دیگران و سهم فرد در ساختن چیزی سودمند نیز معیار باشد، ارزش زندگی به تحقق یک فهرست محدود از اهداف وابسته نخواهد ماند.
برای مثال، فردی که هنوز نتوانسته شغل مطلوب خود را پیدا کند، ممکن است در آموزش مهارتی به دیگران، فعالیت داوطلبانه، خلق یک اثر هنری یا حمایت از اعضای خانواده مشارکت داشته باشد. این فعالیتها لزوماً مشکلات اقتصادی او را حل نمیکنند و نباید چنین وانمود کرد که جای خالی درآمد پایدار را پر میکنند. بااینحال، میتوانند حوزههایی از عاملیت و اثرگذاری را حفظ کنند که به وضعیت شغلی فرد محدود نیستند.
در اینجا، باقیات صالحات نه نام دیگری برای موفقیت فردی، بلکه معیاری برای فراتر رفتن از آن است: ارزش عمل را نمیتوان فقط با میزان درآمد، منزلت یا سرعت دستیابی به نتیجه سنجید.
از فعالیت معنادار تا سلامت روان؛ یک ارتباط، نه یک تضمین
این بحث زمانی به حوزه سلامت روان میرسد که بپرسیم مشارکت در فعالیتهای ارزشمند چگونه میتواند بر تجربه فرد از زندگی اثر بگذارد. پژوهشها درباره معنا در زندگی، مشارکت اجتماعی و سلامت روان نشان میدهند که داشتن هدف و احساس ارتباط با دیگران با برخی شاخصهای بهتر سلامت روان ارتباط دارد. بااینحال، رابطه میان این عوامل پیچیده است: سلامت روان میتواند امکان مشارکت را افزایش دهد و در مقابل، افسردگی ممکن است انگیزه و توان فرد برای انجام فعالیتهای روزمره را کاهش دهد.
مرور نظاممند و فراتحلیل کرن و همکاران در سال ۲۰۱۵ درباره معنا و هدف در زندگی و سلامت جسمی، روانی و اجتماعی نشان داد که وجود معنا و هدف با شاخصهای مختلف سلامت ارتباط دارد. این یافته از اهمیت معنا در زندگی حمایت میکند، اما بهتنهایی ثابت نمیکند که افزایش فعالیتهای معنادار، افسردگی را در همه افراد پیشگیری میکند.
درمان فعالسازی رفتاری نیز نمونهای روشن از اهمیت فعالیت در سلامت روان است. این رویکرد درمانی به افراد کمک میکند فعالیتهای روزمره خود را بهتدریج افزایش دهند و دوباره با منابع تقویتکننده در زندگی ارتباط برقرار کنند. فعالیتهای انتخابشده ممکن است با ارزشهای شخصی، روابط اجتماعی یا اهداف معنادار فرد پیوند داشته باشند. شواهد کارآزماییهای بالینی و مرورهای پژوهشی از اثربخشی این روش در درمان افسردگی حمایت میکنند؛ اما فعالسازی رفتاری یک مداخله ساختارمند روانشناختی است و نباید آن را با توصیه عمومی به «مفید بودن» یا انجام کار خیر یکسان گرفت.
از این شواهد میتوان نتیجهای محدود اما مهم گرفت: مشارکت در فعالیتهایی که با ارزشهای شخصی پیوند دارند، احساس ارتباط با دیگران را تقویت میکنند یا امکان تجربه اثرگذاری را فراهم میآورند، میتواند بخشی از یک زندگی معنادار و در برخی شرایط بخشی از حمایت روانشناختی باشد. اما تبدیل این نتیجه به ادعای «فعالیت داوطلبانه مانع افسردگی میشود» فراتر از شواهد موجود است.
همچنین، فرد افسرده ممکن است توان انجام همین فعالیتها را نداشته باشد. در چنین شرایطی، توصیه به فعالیت بیشتر اگر بدون درک وضعیت روانی فرد ارائه شود، میتواند احساس ناتوانی و گناه او را تشدید کند. معنا نه جایگزین درمان است و نه وظیفهای دیگر که فرد باید با موفقیت انجام دهد.
امید واقعی در برابر آرزوی واهی
آیه ۳ سوره حجر تصویری انتقادی از نوعی دلمشغولی به لذتهای دنیا ارائه میکند:
«ذَرْهُمْ يَأْكُلُوا وَيَتَمَتَّعُوا وَيُلْهِهِمُ الْأَمَلُ فَسَوْفَ يَعْلَمُونَ»
«بگذار بخورند و بهرهمند شوند و آرزوها سرگرمشان کند؛ بهزودی خواهند دانست.»
آیه در سیاق هشدار به کسانی قرار دارد که سرگرمی به بهرهمندیهای دنیوی و آرزوهای طولانی، آنان را از حقیقت و مسئولیت غافل میکند. بنابراین، نمیتوان آن را بهسادگی تقابل میان امید و ناامیدی دانست. موضوع، نقد آرزویی است که فرد را در انتظار آینده نگه میدارد، بیآنکه نسبتی با عمل، مسئولیت یا آگاهی از محدودیتهای زندگی داشته باشد.
در مقایسه با این تصویر، امید واقعبینانه را میتوان امیدی دانست که امکان تغییر را حفظ میکند، اما تحقق آن را قطعی و بیهزینه فرض نمیکند. چنین امیدی به فرد اجازه میدهد اهداف خود را با شرایط واقعی بازبینی کند، برای تغییر وضعیت اقدام کند و در صورت ناکامی، ارزش کل زندگی را زیر سؤال نبرد.
این تمایز در جامعهای که برخی مسیرهای متعارف موفقیت دشوارتر شدهاند، اهمیت ویژهای دارد. اگر فرد تمام ارزش زندگی را به خرید خانه، دستیابی به شغل مشخص یا ازدواج در سن معین گره بزند، ممکن است هر تأخیر را شکست نهایی تلقی کند. بازتعریف موفقیت میتواند به معنای حفظ این اهداف و در عین حال، بهرسمیت شناختن ارزش فعالیتها و روابط دیگری باشد که در فاصله رسیدن به آنها وجود دارند.
اما این بازتعریف نباید به دعوتی برای سازگار شدن منفعلانه با شرایط ناعادلانه تبدیل شود. امید واقعبینانه هم به اقدام فردی نیاز دارد و هم به امکان تغییر اجتماعی. وقتی مسکن دستنیافتنی است، نمیتوان مسئله را صرفاً با توصیه به قناعت حل کرد؛ وقتی بیکاری گسترده است، نمیتوان از افراد انتظار داشت با یافتن معنایی شخصی، از پیامدهای مادی آن مصون بمانند.
موفقیت بهمثابه چیزی که میسازیم و باقی میگذاریم
بازاندیشی در مفهوم موفقیت به معنای انکار نیازهای مادی یا کنار گذاشتن آرزوهای فردی نیست. مسئله این است که ارزش زندگی را به مجموعهای محدود از دستاوردهای قابلمقایسه وابسته نکنیم. مفهوم باقیات صالحات، با تأکید بر ارزش اعمال شایسته و ماندگار، امکان میدهد پرسش دیگری نیز در کنار «چه چیزی به دست آوردهام؟» مطرح شود: «چه چیزی ساختهام، چه اثری بر زندگی دیگران گذاشتهام و کدام بخش از زندگیام را ارزشمند میدانم، حتی اگر هنوز به اهداف اصلیام نرسیده باشم؟»
پاسخ به این پرسش برای همه یکسان نیست. برای فردی، آموزش و انتقال دانش اهمیت دارد؛ برای دیگری، مراقبت از یک عضو خانواده، خلق یک اثر هنری یا مشارکت در حل مسئلهای عمومی. معیار اصلی، شباهت فعالیتها نیست، بلکه پیوند آنها با ارزشهای فرد و کیفیت اثری است که برجای میگذارند.
در نهایت، باقیات صالحات را میتوان دعوتی به گسترش معیارهای موفقیت دانست، نه جایگزینی معنوی برای رفاه ازدسترفته. جامعهای که مسیرهای دستیابی به امنیت و استقلال را محدود میکند، همچنان مسئول پیامدهای این محدودیتهاست. در کنار مطالبه شرایط عادلانهتر، افراد نیز میتوانند ارزش زندگی را در اعمالی بجویند که به یک موقعیت شغلی، سطح درآمد یا تأیید اجتماعی وابسته نیستند.
موفقیت در این نگاه، فقط رسیدن به نقطهای مطلوب نیست؛ کیفیت راهی است که طی میشود و اثری که از آن باقی میماند. این تعریف نه وعده میدهد که رنج را از میان میبرد و نه ناکامی را بیاهمیت میشمارد. تنها مانع از آن میشود که دستنیافتن به چند هدف اجتماعی، به حکم نهایی درباره ارزش یک زندگی تبدیل شود.