به گزارش پایگاه فکر و فرهنگ مبلغ، یکی از ویژگیهایی که امیرالمؤمنین علی(ع) در نهجالبلاغه برای مبغوضترین انسانها بیان فرمودهاند، بدعتگذاری در دین است؛ موضوعی که آیتالله محمدتقی مصباح یزدی در یکی از سلسله درسهای معرفتی و دینی خود، با تکیه بر آیات قرآن کریم و روایات، به تبیین ابعاد آن پرداخته است.
بنابر روایت مهر، از منظر این استاد حوزه، بدعت زمانی شکل میگیرد که فردی بدون پشتوانه معتبر دینی، چیزی را به دین نسبت دهد که جزو آن نیست یا حکمی را که در دین وجود دارد، انکار کند و از مجموعه آموزههای دینی کنار بگذارد. به همین دلیل، نوآوری در عرصههای مختلف زندگی لزوماً مذموم نیست؛ آنچه مورد نکوهش قرار گرفته، نوآوری و دخلوتصرف بیدلیل در دین و احکام الهی است.
بدعت در دین چه تفاوتی با نوآوری دارد؟
واژه «بدعت» در کاربرد دینی به معنای واردکردن امر تازهای در دین و نسبتدادن آن به شریعت، بدون دلیل و مجوز معتبر است. این مفهوم با نوآوری در دانش، فناوری، شیوههای زندگی و دیگر عرصههای اجتماعی تفاوت دارد؛ زیرا نوآوری در این حوزهها میتواند مفید و حتی ضروری باشد.
اما اگر کسی حکمی را به خداوند نسبت دهد که از سوی او تشریع نشده است، یا حلال و حرام الهی را بدون مستند معتبر تغییر دهد، مرتکب عملی میشود که در آموزههای اسلامی بهشدت نکوهش شده است.
قرآن کریم در آیه ۵۹ سوره یونس میفرماید:
«قُلْ آللَّهُ أَذِنَ لَکُمْ أَمْ عَلَی اللَّهِ تَفْتَرُونَ»
مضمون آیه این است که آیا خداوند به شما اجازه داده است چنین حکمی صادر کنید یا به او نسبت ناروا میدهید؟
همچنین در آیه ۱۴۰ سوره انعام، قرآن کریم کسانی را که بدون مجوز الهی حلال و حرام را تغییر میدهند، نکوهش میکند. از این منظر، نسبتدادن حکم بیدلیل به خداوند، صرفاً یک اشتباه شخصی نیست؛ بلکه میتواند به تحریف آموزههای دینی و گمراهی دیگران منجر شود.
چرا بدعتگذاری از انحرافات بزرگ دینی به شمار میرود؟
اهمیت بدعتگذاری از آن جهت است که فرد بدعتگذار ممکن است برداشت یا خواسته شخصی خود را بهعنوان حکم خداوند معرفی کند و از این طریق، مرز میان تعالیم واقعی دین و باورهای ساختهشده را از بین ببرد.
علامه مصباح یزدی برای روشنشدن این مسئله، از مثالی پزشکی استفاده میکند: پزشک میتواند با تشخیص درست و تجویز داروی مناسب، جان بیمار را نجات دهد؛ اما اگر فردی خود را پزشک متخصص معرفی کند و دارویی کشنده تجویز کند، نهتنها کمکی به جامعه نکرده، بلکه ممکن است آسیب جدی به دیگران وارد کند.
به همین ترتیب، کسی که آموزهای نادرست را به نام دین عرضه میکند، ممکن است بهجای هدایت مردم، آنان را از مسیر صحیح منحرف سازد. در این نگاه، خطر بدعت فقط به خطای شخصی محدود نیست، بلکه پیامدهای اعتقادی و اجتماعی آن نیز اهمیت دارد.
ارتباط بدعتگذاری با شرک در تشریع
در ادامه این بحث، علامه مصباح یزدی به مفهوم «شرک در ربوبیت تشریعی» اشاره میکند؛ مفهومی که به معنای نادیدهگرفتن حق انحصاری خداوند در تشریع و قانونگذاری دینی است.
در تبیین قرآنی، مشرکان لزوماً منکر آفرینندگی خداوند نبودند؛ بلکه در مواردی برای موجودات یا اشخاص دیگر، نقش مستقل در تدبیر امور قائل میشدند. قرآن کریم در آیه ۶۱ سوره عنکبوت نیز به این حقیقت اشاره میکند که اگر از مشرکان درباره آفریننده آسمانها و زمین سؤال شود، خداوند را خالق معرفی میکنند.
بر اساس تحلیل مطرحشده در این درس، مسئله فقط اعتقاد به خداوند بهعنوان خالق جهان نیست؛ بلکه پذیرش حق حاکمیت و تشریع او نیز اهمیت دارد. از این رو، اگر فردی بدون مجوز الهی، حکمی را به دین نسبت دهد یا در احکام شرعی دخلوتصرف کند، از منظر این دیدگاه، در قلمرو تشریع الهی دخالت کرده است.
چرا سرپیچی شیطان از فرمان خداوند به این بحث ارتباط دارد؟
یکی از بخشهای مهم این تحلیل، بررسی سرپیچی ابلیس از فرمان خداوند درباره سجده بر حضرت آدم(ع) است.
بر اساس آیات قرآن کریم، ابلیس در پاسخ به فرمان الهی گفت:
«أَنَا خَیْرٌ مِنْهُ»
یعنی: «من از او بهترم.»
ابلیس با تکیه بر این تصور که آتش از خاک برتر است، فرمان خداوند را نپذیرفت. در آیات ۷۵ تا ۷۸ سوره ص نیز گفتوگوی خداوند با ابلیس و اعلام راندهشدن او از درگاه الهی بیان شده است.
علامه مصباح یزدی در تحلیل خود، این رفتار را نمونهای از سرپیچی در برابر حکم و فرمان تشریعی خداوند میداند. ابلیس بهجای تسلیم در برابر فرمان الهی، داوری خود را معیار درستی و نادرستی قرار داد و به این ترتیب، خواست و برداشت خویش را بر فرمان خداوند مقدم شمرد.
از این منظر، شباهت رفتاری بدعتگذار با ابلیس در آن است که فرد، بهجای تبعیت از حکم معتبر الهی، تشخیص شخصی خود را مبنای نسبتدادن حکم به دین قرار میدهد.
البته این مقایسه ناظر به تحلیل اخلاقی و اعتقادیِ نافرمانی از فرمان الهی است و به معنای یکسانبودن همه مصادیق یا احکام مربوط به آنها نیست.
بدعتگذاری و مسئولیت حفظ آموزههای دینی
بر اساس این دیدگاه، اهمیت مقابله با بدعت از آن جهت است که آموزههای دینی باید بر پایه منابع معتبر و دلایل قابلاستناد شناخته شوند. هر ادعایی درباره حلال و حرام یا نسبتدادن یک حکم به خداوند، نیازمند پشتوانه معتبر است.
بنابراین، برای تشخیص بدعت باید میان نوآوریهای مجاز در زندگی و تغییر بیدلیل آموزههای دینی تفاوت گذاشت. همچنین نباید هر اختلافنظر فقهی یا برداشت متفاوتی را بدون بررسی مستندات، بدعت به شمار آورد؛ زیرا تشخیص چنین موضوعی نیازمند شناخت منابع دینی، مبانی استنباط و شرایط مربوط به هر مسئله است.
در تبیین علامه مصباح یزدی از آموزههای نهجالبلاغه، بدعتگذاری یکی از انحرافات مهم دینی است؛ زیرا ممکن است مرز میان حکم الهی و برداشت شخصی انسان را مخدوش کند و زمینه گمراهی دیگران را فراهم آورد. از این رو، شناخت دقیق آموزههای دینی و پرهیز از نسبتدادن احکام بدون دلیل معتبر، از اصول مهم پاسداری از دین به شمار میرود.